فرزآن
رواق / Ravaq
میترسید بیآنکه بداند میترسد.غمگین بود بیآنکه بداند از چه.میخواست برود، بیآنکه بداند به کجا.دلتنگ بود، بیآنکه بداند برای که. _پادکست رواق با رویکردی روانشناختی به اگزیستانسیالیسم میپردازه و سادهتر از اسمش، ریشهی بسیاری از احساسات عمیق آدمی رو واکاوی میکنه، غمها، ترسها، آرزوها.هدف رواق کشفِ فردیِ مخاطبان از ابعادِ زیستِ اصیله و من با تکیه بر آثار اروین یالوم، در این مکاشفه همراه شما هستم
Where to listen?
Podcasts in the app Replaio Radio Coming soonPodcasts are coming to the app soon. Install now and be the first to see a whole new take on podcasts
Episodes
یارب آن آهوی مشکین به ختن باز رسان ۳۸۵ 27.09.2025 1:13:10
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۳۸۵ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن يا رب آن آهوی مشکين به ختن باز رسان وان سهیسرو خرامان به چمن باز رسان دل پژمردهی ما را به نسيمی بنواز يعنی آن جان زتنرفته به تن باز رسان ماه و خورشيد به منزل چو به امر تو رسند يار مهروی مرا نيز به من باز رسان سنگ و گل گشت عقیق از گذر گریهی من يارب آن کوکب رخشان به يمن باز رسان برو ای طاير ميمون همايونآثار پيش عنقا سخن زاغ و زغن باز...
میسوزم از فراقت روی از جفا بگردان ۳۸۴ 24.09.2025 1:14:39
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۳۸۴ مفعول و فاعلاتن مفعول و فاعلاتن میسوزم از فراقت روی از جفا بگردان هجران بلای ما شد يا رب بلا بگردان مه جلوه مینمايد بر سبزخنگ گردون تا او به سر درآيد بر رخش پا بگردان مرغول را برافشان يعنی به رغم سنبل گرد چمن بخوری همچون صبا بگردان يغمای عقل و دين را بيرون خرام سرمست در سر کلاه بشکن در بر قبا بگردان ای نور چشم مستان در عين انتظارم چنگ حزين و جامی بنواز يا بگردان...
چندان که گفتم غم با طبیبان ۳۸۳ 23.09.2025 1:10:40
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۲۸۳ مستفعلنفع مستفعلنفع چندان که گفتم غم با طبيبان درمان نکردند مسکين غريبان آن گل که هر دم در دست بادیست گو شرم بادش از عندليبان يا رب امان ده تا بازبيند چشم محبان روی حبيبان درج محبت بر مهر خود نيست يا رب مبادا کام رقيبان ای منعم آخر بر خوان جودت تا چند باشيم از بینصيبان حافظ نگشتی رسوای عالم گر میشنيدی پند رفیقان ما درد پنهان با یار گفتیم نتوان نهفتن درد از طبی...
فاتحهای چو آمدی بر سر خستهای بخوان ۳۸۲ 22.09.2025 1:10:46
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۳۸۲ مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن فاتحهی چو آمدی بر سر خستهای بخوان لب بگشا که میدهد لعل لبت به مرده جان آن که به پرسش آمد و فاتحه خواند و میرود گو نفسی که روح را میکنم از پیاش روان ای که طبيب خستهای روی زبان من ببين کز دم و دود سينهام بار دل است بر زبان گر چه تب استخوان من کرد ز مهر گرم و رفت همچو تبم نمیرود آتش مهر از استخوان مرغ دلم چو خال تو هست در آتشش وطن...
گرچه ما بندگان پادشهیم ۳۸۱ 21.09.2025 1:10:20
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۳۸۱ فاعلاتن مفاعلن فعلن گر چه ما بندگان پادشهيم پادشاهان ملک صبحگهيم گنج در آستين و کيسه تهی جام گيتینما و خاک رهيم هوشيار حضور و مست غرور بحر توحيد و غرقهی گنهيم شاهد بخت چون کرشمه کند ماش آيينهی رخ چو مهيم شاه بيداربخت را هر شب ما نگهبان افسر و کلهيم گو غنيمت شمار صحبت ما که تو در خواب و ما به ديدهگهيم دشمنان را ز خون کفن سازيم دوستان را قبای فتح دهيم رنگ تزوير پ...
بارها گفتهام و بار دگر میگویم ۳۸۰ 20.09.2025 1:09:52
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۳۸۰ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن بارها گفتهام و بار دگر میگويم که من دلشده اين ره نه به خود میپويم در پس آينه طوطیصفتم داشتهاند آنچه استاد ازل گفت بگو میگويم من اگر خارم و گر گل چمنآرایی هست که از آن دست که میپروردم میرويم دوستان عيب من بیدل حيران مکنيد گوهری دارم و صاحبنظری میجويم گر چه با دلق ملمع می گلگون عيب است مکنم عيب کز او رنگ ريا میشويم خنده و گريهی...
سرم خوش است و به بانگ بلند میگویم ۳۷۹ 17.09.2025 1:11:25
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۳۷۹ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن سرم خوش است و به بانگ بلند میگويم که من نسيم حيات از پياله میجويم عبوس زهد به وجه خمار ننشيند مريد حلقهی دردیکشان خوشخويم شدم فسانه به سرگشتگی که ابروی دوست کشيد در خم چوگان خويش چون گويم گرم نه پير مغان در به روی بگشايد کدام در بزنم چاره از کجا جويم؟ مکن در اين چمنم سرزنش به خودرویی چنان که پرورشم میدهند میرويم تو خانقاه و خرابات د...
ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم ۳۷۸ 16.09.2025 1:03:53
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۳۷۸ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن ما نگوييم بد و ميل به ناحق نکنيم جامهی کس سيه و دلق خود ازرق نکنيم رقم مغلطه بر دفتر دانش نزنيم سر حق بر ورق شعبده ملحق نکنيم عيب درويش و توانگر به کم و بيش بد است کار بد مصلحت آن است که مطلق نکنيم شاه اگر جرعهی رندان نه به حرمت نوشد التفاتش به می صاف مروق نکنيم آسمان کشتی ارباب هنر میشکند تکيه آن به که بر اين بحر معلق نکنيم خوش برانيم...
ما شبی دست برآریم و دعایی بکنیم ۳۷۷ 15.09.2025 1:04:41
نمایهی این برنامه عکسیه که برای چرمدوز فرستادهم تا برای لولی لباس بدوزه «««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۳۷۷ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن ما شبی دست برآريم و دعایی بکنيم غم هجران تو را چاره ز جایی بکنيم دلِ بيمار شد از دست، رفيقان مددی تا طبيبش به سر آريم و دوایی بکنيم آن که بیجرم برنجيد و به تيغم زد و رفت بازش آريد خدا را که صفایی بکنيم خشک شد بيخ طرب راه خرابات کجاست تا در آن آب و هوا نشو و نمایی...
دوستان وقت گل آن به که به عشرت کوشیم ۳۷۶ 14.09.2025 1:07:23
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۳۷۶ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن دوستان وقت گل آن به که به عشرت کوشيم سخن اهل دل است اين و به جان بنيوشيم نيست در کس کرم و وقت طرب میگذرد چاره آن است که سجاده به می بفروشيم خوش هواییست فرحبخش خدايا بفرست نازنينی که به رويش می گلگون نوشيم ارغنون ساز فلک رهزن اهل هنر است چون از اين غصه نناليم و چرا نخروشيم گل به جوش آمد و از می نزديمش آبی لاجرم ز آتش حرمان و هوس میجوشي...
صوفی بیا که خرقهی سالوس برکشیم ۳۷۵ 13.09.2025 1:12:17
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۳۷۵ مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلان صوفی بيا که خرقهی سالوس برکشيم وين نقش زرق را خط بطلان به سر کشيم نذر و فتوح صومعه در وجه می نهيم دلق ريا به آب خرابات برکشيم بيرون جهيم سرخوش و از بزم مدعی غارت کنيم باده و شاهد به بر کشيم عشرت کنيم ور نه به حسرت کشندمان روزی که رخت جان به جهانی دگر کشيم سر خدا که در تتق غيب منزویست مستانهاش نقاب ز رخسار برکشيم فردا اگر نه روضه...
بیا تا گل برافشانیم ۳۷۴ 10.09.2025 59:14
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۳۷۴ مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن بيا تا گل برافشانيم و می در ساغر اندازيم فلک را سقف بشکافيم و طرحی نو دراندازيم اگر غم لشکر انگيزد که خون عاشقان ريزد من و ساقی به هم بر او تازيم و بنيادش براندازيم شراب ارغوانی را گلاب اندر قدح ريزيم نسيم عطرگردان را شکر در مجمر اندازيم چو در دست است رودی خوش بزن مطرب سرودی خوش که دستافشان غزل خوانيم و پاکوبان سر اندازيم صبا خاک وج...
خیز تا خرقهی صوفی به خرابات بریم ۳۷۳ 09.09.2025 1:13:08
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۳۷۳ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن خيز تا خرقهی صوفی به خرابات بريم شطح و طامات به بازار خرافات بريم سوی رندان قلندر به رهاورد سفر دلق بسطامی و سجادهی طامات بريم تا همه خلوتيان جام صبوحی گيرند چنگ صبحی به در پير مناجات بريم با تو آن عهد که در وادی ايمن بستيم همچو موسی ارنیگوی به ميقات بريم کوس ناموس تو بر کنگرهی عرش زنيم علم عشق تو بر بام سماوات بريم خاک کوی تو به صحرا...
بگذار تا ز شارع میخانه بگذریم ۳۷۲ 08.09.2025 1:03:08
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۳۷۲ مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلان بگذار تا ز شارع ميخانه بگذريم کز بهر جرعهای همه محتاج آن دريم روز نخست چون دم رندی زديم و عشق شرط آن بود که جز ره آن شيوه نسپريم جایی که تخت و مسند جم میرود به باد گر غم خوريم خوش نبود به که می خوريم تا بو که دست در کمر او توان زدن در خون دل نشسته چو ياقوت احمريم واعظ مکن نصيحت شوريدگان که ما با خاک کوی دوست به فردوس ننگريم چون صو...
ما درس سحر در ره میخانه نهادیم ۳۷۱ 07.09.2025 1:03:59
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۳۷۱ مفعول و مفاعیل و مفاعیل و فعولن ما درس سحر در ره ميخانه نهاديم محصول دعا در ره جانانه نهاديم در خرمن صد زاهد و عاقل زند آتش اين داغ که ما بر دل ديوانه نهاديم سلطان ازل گنج غم عشق به ما داد تا روی در اين منزل ويرانه نهاديم در دل ندهم ره پس از اين مهر بتان را مهر لب او بر در اين خانه نهاديم در خرقه از اين بيش منافق نتوان بود بنياد از اين شيوهی رندانه نهاديم چون میر...
صلاح از ما چه میجویی ۳۷۰ 06.09.2025 1:09:15
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۳۷۰ مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن صلاح از ما چه میجویی که مستان را صلا گفتيم به دور نرگس مستت سلامت را دعا گفتيم در ميخانهام بگشا که هيچ از خانقه نگشود گرت باور بود ور نه سخن اين بود و ما گفتيم من از چشم تو ای ساقی خراب افتادهام ليکن بلایی کز حبيب آيد هزارش مرحبا گفتيم قدت گفتم که شمشاد است و بس خجلت به بار آورد که اين نسبت چرا کرديم و اين بهتان چرا گفتيم جگر چون...
ما ز یاران چشم یاری داشتیم ۳۶۹ 03.09.2025 1:06:46
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۳۶۹ فاعلاتن فاعلاتن فاعلان ما ز ياران چشم ياری داشتيم خود غلط بود آن چه میپنداشتيم تا درخت دوستی کی بر دهد حاليا رفتيم و تخمی کاشتيم گفتوگو آيين درويشی نبود ور نه با تو ماجراها داشتيم شيوهی چشمت فريب جنگ داشت ما ندانستیم و صلح انگاشتيم گلبن حسنت نه خود شد دلفروز ما دم همت بر او بگماشتيم نکته ها رفت و شکايت کس نکرد جانب حرمت فرو نگذاشتيم گفتمش دل بردهای از ما به خشم...
خیز تا از در میخانه گشادی طلبیم ۳۶۸ 02.09.2025 1:10:23
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۳۶۸ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن خيز تا از در ميخانه گشادی طلبيم به ره دوست نشينيم و مرادی طلبيم زاد راه حرم وصل نداريم مگر به گدایی ز در ميکده زادی طلبيم اشک آلودهی ما گر چه روان است ولی به رسالت سوی او پاک نهادی طلبيم لذت داغ غمت بر دل ما باد حرام اگر از جور غم عشق تو دادی طلبيم نقطهی خال تو بر لوح بصر نتوان زد مگر از مردمک ديده مدادی طلبيم عشوهای از لب شيرين تو دل...
فتوی پیر مغان دارم و قولیست قدیم ۳۶۷ 01.09.2025 1:10:16
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۳۶۷ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن فتوی پير مغان دارم و قولیست قديم که حرام است می آنجا که نه يار است نديم چاک خواهم زدن اين دلق ريایی چه کنم روح را صحبت ناجنس عذابیست اليم تا مگر جرعه فشاند لب جانان بر من سالها شد که منم بر در ميخانه مقيم مگرش خدمت ديرين من از ياد برفت ای نسيم سحری ياد دهش عهد قديم بعد صد سال اگر بر سر خاکم گذری سر برآرد ز گلم رقص کنان عظم رميم دلبر از...
ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمدهایم ۳۶۶ 31.08.2025 1:08:19
«««««🍷میبهـا»»»»» موزیک ویدیوی آغاز برنامه غزل نمره ۳۶۶ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن ما بدين در نه پی حشمت و جاه آمدهايم از بد حادثه اين جا به پناه آمدهايم رهرو منزل عشقيم و ز سرحد عدم تا به اقليم وجود اين همه راه آمدهايم سبزهی خط تو ديديم و ز بستان بهشت به طلبکاری آن مهرگياه آمدهايم با چنين گنج که شد خازن او روح امين به گدایی به در خانهی شاه آمدهايم لنگر حلم تو ای کشتی توفيق کجاست؟ که در ا...
عمریست تا به راه غمش رو نهادهايم ۳۶۵ 30.08.2025 1:11:11
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۳۶۵ مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلان عمریست تا به راه غمش رو نهادهايم روی و ريای خلق به يک سو نهادهايم طاق و رواق مدرسه و قال و قيل علم در راه جام و ساقی مهرو نهادهايم هم جان بدان دو نرگس جادو سپردهايم هم دل بدان دو سنبل هندو نهادهايم ما ملک عافيت نه به لشکر گرفتهايم ما تخت سلطنت نه به بازو نهادهايم عمری گذشت تا به اميد اشارتی چشمی بدان دو گوشهی ابرو نهادهاي...
ما بیغمان مست دلازدستدادهايم ۳۶۴ 27.08.2025 1:10:00
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۳۶۴ مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلان ما بیغمان مست دلازدستدادهايم همراز عشق و همنفس جام بادهايم بر ما بسی کمان ملامت کشيدهاند تا کار خود ز ابروی جانان گشادهايم ای گل تو دوش داغ صبوحی کشيدهای ما آن شقايقيم که با داغ زادهايم پير مغان ز توبهی ما گر ملول شد گو باده صاف کن که به عذر ايستادهايم کار از تو میرود مددی ای دليل راه کانصاف میدهيم و ز راه اوفتادهايم چ...
دردم از یار است و درمان نیز هم ۳۶۳ 26.08.2025 1:12:40
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۳۶۳ فاعلاتن فاعلاتن فاعلان دردم از يار است و درمان نيز هم دل فدای او شد و جان نيز هم اين که میگويند آن خوشتر ز حسن يار ما اين دارد و آن نيز هم هر دو عالم يک فروغ روی اوست گفتمت پيدا و پنهان نيز هم ياد باد آن کو به قصد خون ما عهد را بشکست و پيمان نيز هم خون من آن نرگس مستانه ریخت وآن سر زلف پریشان نیز هم* دوستان در پرده میگويم سخن گفته خواهد شد به دستان نيز هم اعتمادی...
دیدار شد میسر و بوس و کنار هم ۳۶۲ 25.08.2025 1:14:25
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۳۶۲ مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلان ديدار شد ميسر و بوس و کنار هم از بخت شکر دارم و از روزگار هم زاهد برو که طالع اگر طالع من است جامم به دست باشد و زلف نگار هم ما عيب کس به مستی و رندی نمیکنيم لعل بتان خوش است و می خوشگوار هم ای دل بشارتی دهمت محتسب نماند و از می جهان پر است و بت ميگسار هم خاطر به دست تفرقه دادن نه زيرکیست مجموعهای بخواه و صراحی بيار هم بر خاکيان...
آن که پامال جفا کرد چو خاک راهم ۳۶۱ 24.08.2025 1:03:38
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۳۶۱ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن آن که پامال جفا کرد چو خاک راهم خاک میبوسم و عذر قدمش میخواهم من نه آنم که ز جور تو بنالم حاشا بندهی معتقد و چاکر دولتخواهم بستهام در خم گيسوی تو اميد دراز آن مبادا که کند دست طلب کوتاهم ذرهی خاکم و در کوی توام جای خوش است ترسم ای دوست که بادی ببرد ناگاهم پير ميخانه سحر جام جهانبينم داد و اندر آن آينه از حسن تو کرد آگاهم* صوفی صومعه...
Similar podcasts
Replaio is not a podcast publisher; show names, artwork and audio belong to their authors and are distributed through public RSS feeds.