فرزآن

رواق / Ravaq

Health FA ↓ 593 episodes

می‌ترسید بی‌آنکه بداند می‌ترسد.غمگین بود بی‌آنکه بداند از چه.می‌خواست برود، بی‌آنکه بداند به کجا.دلتنگ بود، بی‌آنکه بداند برای که. _پادکست رواق با رویکردی روانشناختی به اگزیستانسیالیسم می‌پردازه و ساده‌تر از اسمش، ریشه‌ی بسیاری از احساسات عمیق آدمی رو واکاوی می‌کنه، غمها، ترسها، آرزوها.هدف رواق کشفِ فردیِ مخاطبان از ابعادِ زیستِ اصیله و من با تکیه بر آثار اروین یالوم، در این مکاشفه همراه شما هستم

Author

فرزآن

Category

Health

Podcast website

redcircle.com

Latest episode

Jul 11, 2026

Where to listen?

Podcasts in the app Replaio Radio Coming soon

Podcasts are coming to the app soon. Install now and be the first to see a whole new take on podcasts

Get it on Google Play Install for free Android 5M+ downloads · 4.8 rating iOS soon

Episodes

گر از این خان غریبان به سوی خانه روم ۳۶۰ 23.08.2025

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۳۶۰ فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن گر از اين خان غریبان به سوی خانه روم دگر آنجا که روم عاقل و فرزانه روم زين سفر گر به سلامت به وطن گردم باز نذر کردم که هم از راه به ميخانه روم تا بگويم که چه کشفم شد از اين سير و سلوک به در صومعه با بربط و پيمانه روم آشنايان ره عشق گرم خون بخورند ناکسم گر به شکايت سوی بيگانه روم بعد از اين دست من و زلف چو زنجير نگار چند و چند از پی کام دل...

خرم آن روز کز این منزل ویران بروم ۳۵۹ 20.08.2025

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۳۵۹ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن خرم آن روز کز اين منزل ويران بروم راحت جان طلبم و از پی جانان بروم گر چه دانم که به جایی نبرد راه غريب من به بوی سر آن زلف پريشان بروم چون صبا با تن بيمار و دل بی‌طاقت به هواداری آن سرو خرامان بروم دلم از وحشت زندان سکندر بگرفت رخت بربندم و تا ملک سليمان بروم در ره او چو قلم گر به سرم بايد رفت با دل زخم‌کش و ديده‌ی گريان بروم نذر کردم گر...

غم زمانه که هیچش کران نمی‌بینم ۳۵۸ 19.08.2025

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۳۵۸ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن غم زمانه که هيچش کران نمی‌بينم دواش جز می چون ارغوان نمی‌بينم به ترک خدمت پير مغان نخواهم گفت چرا که مصلحت خود در آن نمی‌بينم ز آفتاب قدح ارتفاع عيش بگير چرا که طالع وقت آن چنان نمی‌بينم نشان اهل خدا عاشقی‌ست با خود دار که در مشايخ شهر اين نشان نمی‌بينم بدين دو ديده‌ی حيران من هزار افسوس که با دو آينه رويش عيان نمی‌بينم قد تو تا بشد از جوي...

در خرابات مغان نور خدا می‌بينم ۳۵۷ 18.08.2025

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۳۵۷ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن در خرابات مغان نور خدا می‌بينم اين عجب بين که چه نوری ز کجا می‌بينم کیست دردی‌کش این میکده یارب که درش قبله‌ی حاجت و محراب دعا می‌بینم جلوه بر من مفروش ای ملک‌الحاج که تو خانه می‌بينی و من خانه‌خدا می‌بينم خواهم از زلف بتان نافه‌گشایی کردن فکر دور است همانا که خطا می‌بينم کس نديده‌ست ز مشک ختن و نافه‌ی چين آنچه من هر سحر از باد صبا می‌بين...

گرم از دست برخیزد که با دلدار بنشینم ۳۵۶ 17.08.2025

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۳۵۶ مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن گرم از دست برخيزد که با دلدار بنشينم ز جام وصل می نوشم ز باغ عيش گل چينم شراب تلخ صوفی‌سوز بنيادم بخواهد برد لبم بر لب نه ای ساقی و بستان جان شيرينم مگر ديوانه خواهم شد در اين سودا که شب تا روز سخن با ماه می‌گويم پری در خواب می‌بينم لبت شکر به مستان داد و چشمت می به ميخواران منم کز غايت حرمان نه با آنم نه با اينم چو هر خاکی که باد آو...

حالیا مصلحت وقت در آن می‌بينم ۳۵۵ 16.08.2025

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۳۵۵ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن حاليا مصلحت وقت در آن می‌بينم که کشم رخت به ميخانه و خوش بنشينم جز صراحی و کتابم نبود يار و نديم تا حريفان دغا را به جهان کم بينم جام می گيرم و از اهل ريا دور شوم يعنی از اهل جهان پاکدلی بگزينم بس که در خرقه‌ی آلوده زدم لاف صلاح شرمسار از رخ ساقی و می رنگينم سر به آزادگی از خلق برآرم چون سرو گر دهد دست که دامن ز جهان درچينم سينه‌ی تنگ من...

به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم ۳۵۴ 13.08.2025

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۳۵۴ مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن به مژگان سيه کردی هزاران رخنه در دينم بيا کز چشم بيمارت هزاران درد برچينم الا ای همنشين دل که يارانت برفت از ياد مرا روزی مباد آن دم که بی ياد تو بنشينم جهان پير است و بی‌بنياد از اين فرهادکش فرياد که کرد افسون و نيرنگش ملول از جان شيرينم ز تاب آتش دوری شدم غرق عرق چون گل بيار ای بادِ شبگيری نسيمی زان عرق چينم جهان فانی و باقی فدای ش...

من ترک عشق و شاهد و ساغر نمی‌کنم ۳۵۳ 12.08.2025

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۳۵۳ مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلان من ترک عشق و شاهد و ساغر نمی‌کنم صد بار توبه کردم و ديگر نمی‌کنم باغ بهشت و سايه طوبی و قصر و حور با خاک کوی دوست برابر نمی‌کنم تلقين و درس اهل نظر يک اشارت است گفتم کنايتی و مکرر نمی‌کنم هرگز نمی‌شود ز سر خود خبر مرا تا در ميان ميکده سر برنمی‌کنم ناصح به طعن گفت که رو ترک عشق کن محتاج جنگ نيست برادر نمی‌کنم اين تقوی‌ام تمام که با ش...

روزگاری شد که در میخانه خدمت می‌کنم ۳۵۲ 11.08.2025

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۳۵۲ فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلان روزگاری شد که در ميخانه خدمت می‌کنم در لباس فقر کار اهل دولت می‌کنم تا کی اندر دام وصل آرم تذروی خوش‌خرام در کمينم و انتظار وقت و فرصت می‌کنم واعظ ما بوی حق نشنيد بشنو کاين سخن در حضورش نيز می‌گويم نه غيبت می‌کنم با صبا افتان و خيزان می‌روم تا کوی دوست وز رفيقان ره استمداد همت می‌کنم خاک کويت زحمت ما برنتابد بيش از اين لطف‌ها کردی بتا...

حاشا که من به موسم گل ترک می کنم ۳۵۱ 10.08.2025

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۳۵۱ مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلان حاشا که من به موسم گل ترک می کنم من لاف عقل می‌زنم اين کار کی کنم؟ مطرب کجاست؟ تا همه محصول زهد و علم در کار چنگ و بربط و آواز نی کنم از قال و قیل مدرسه حالی دلم گرفت يک چند نيز خدمت معشوق و می کنم کی بود در زمانه وفا جام می بيار تا من حکايت جم و کاووس و کی کنم از نامه‌ی سياه نترسم که روز حشر با فيض لطف او صد از اين نامه طی کنم کو پ...

به عزم توبه سحر گفتم استخاره کنم ۳۵۰ 09.08.2025

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۳۵۰ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن به عزم توبه سحر گفتم استخاره کنم بهار توبه‌شکن می‌رسد چه چاره کنم؟ سخن درست بگويم نمی‌توانم ديد که می خورند حريفان و من نظاره کنم چو غنچه با لب خندان به ياد مجلس شاه پياله گيرم و از شوق جامه پاره کنم به دور لاله دماغ مرا علاج کنيد گر از ميانه‌ی بزم طرب کناره کنم ز روی دوست مرا چون گل مراد شکفت حواله‌ی سر دشمن به سنگ خاره کنم گدای ميکده‌ام...

دوش سودای رخش گفتم ز سر بیرون کنم ۳۴۹ 06.08.2025

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۳۴۹ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن دوش سودای رخش گفتم ز سر بيرون کنم گفت کو زنجير تا تدبير اين مجنون کنم؟ قامتش را سرو گفتم سر کشيد از من به خشم دوستان از راست می‌رنجد نگارم چون کنم؟ نکته‌ ناسنجيده گفتم دلبرا معذور دار عشوه‌ای فرمای تا طبع سخن موزون کنم زردرویی می‌کشم زان طبع نازک بی‌گناه ساقيا جامی بده تا چهره را گلگون کنم ای نسيم منزل ليلی خدا را تا به کی ربع را برهم زنم...

دیده دریا کنم و صبر به صحرا فکنم ۳۴۸ 05.08.2025

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۳۴۸ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن ديده دريا کنم و صبر به صحرا فکنم و اندر اين کار دل خويش به دريا فکنم از دل تنگ گنهکار برآرم آهی کآتش اندر گنه آدم و حوا فکنم مايه‌ی خوشدلی آنجاست که دلدار آنجاست می‌کنم جهد که خود را مگر آن جا فکنم بگشا بند قبا ای مه خورشيدکلاه تا چو زلفت سر سودازده در پا فکنم خورده‌ام تير فلک باده بده تا سرمست عقده دربند کمر ترکش جوزا فکنم جرعه‌ی جام بر...

صنما با غم عشق تو چه تدبیر کنم ۳۴۷ 04.08.2025

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۳۴۷ فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن صنما با غم عشق تو چه تدبير کنم؟ تا به کی در غم تو ناله شبگير کنم؟ دل ديوانه از آن شد که پذیرد درمان مگرش هم ز سر زلف تو زنجير کنم آن چه در مدت هجر تو کشيدم هيهات در يکی نامه مُحال است که تحرير کنم با سر زلف تو مجموع پريشانی خود کو مجالی که یکایک همه تقرير کنم آن زمان کآرزوی ديدن جانم باشد در نظر نقش رخ خوب تو تصوير کنم گر بدانم که وصال تو...

من نه آن رندم که ترک شاهد و ساغر کنم ۳۴۶ 03.08.2025

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۳۴۶ فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلان من نه آن رندم که ترک شاهد و ساغر کنم محتسب داند که من اين کارها کمتر کنم من که عيب توبه‌کاران کرده باشم بارها توبه از می وقت گل ديوانه باشم گر کنم چون صبا مجموعه‌ی گل را به آب لطف شست کج‌دلم خوان گر نظر بر صفحه‌ی دفتر کنم عشق دردانه‌ست و من غواص و دريا ميکده سر فروبردم در آنجا تا کجا سر برکنم لاله ساغرگير و نرگس مست و بر ما نام فسق؟ د...

بی تو ای سرو روان با گل گلشن چه کنم ۳۴۵ 02.08.2025

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۳۴۵ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن بی تو ای سرو روان با گل و گلشن چه کنم زلف سنبل چه کشم عارض سوسن چه کنم آه کز طعنه‌ی بدخواه نديدم رويت نيست چون آينه‌ام روی ز آهن چه کنم برو ای ناصح و بر دردکشان خرده مگير کارفرمای قدر می‌کند اين من چه کنم برق غيرت چو چنين می‌جهد از مکمن غيب تو بفرما که من سوخته‌خرمن چه کنم شاه ترکان چو پسنديد و به چاهم انداخت دستگير ار نشود لطف تهمتن چه ک...

عمری‌ست تا من در طلب هر روز گامی می‌زنم ۳۴۴ 30.07.2025

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۳۴۴ مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن عمری‌ست تا من در طلب هر روز گامی می‌زنم دست شفاعت هر زمان در نيک‌نامی می‌زنم بی ماه مهرافروز خود تا بگذرانم روز خود دامی به راهی می‌نهم مرغی به دامی می‌زنم اورنگ کو؟ گلچهر کو؟ نقش وفا و مهر کو؟ حالی من اندر عاشقی داو تمامی می‌زنم تا بو که يابم آگهی از سايه‌ی سرو سهی گلبانگ عشق از هر طرف بر خوش‌خرامی می‌زنم هر چند کان آرام دل دانم نبخ...

چل سال رفت و بیش که من لاف می‌زنم ۳۴۳ 29.07.2025

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۳۴۳ مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلان چل سال رفت و بیش که من لاف می‌زنم کز چاکران پير مغان کمترين منم هرگز به يمن عاطفت پير می‌فروش ساغر تهی نشد ز می صاف روشنم از جاه عشق و دولت رندان پاکباز پيوسته صدر مصطبه‌ها بود مسکنم در شأن من به دردکشی ظن بد مبر کآلوده گشت جامه ولی پاکدامنم شهباز دست پادشهم اين چه حالت است کز ياد برده‌اند هوای نشيمنم؟ حيف است بلبلی چو من اکنون در ا...

حجاب چهره‌ی جان می‌شود غبار تنم ۳۴۲ 28.07.2025

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۳۴۲ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن حجاب چهره‌ی جان می‌شود غبار تنم خوشا دمی که از آن چهره پرده برفکنم چنين قفس نه سزای چو من خوش‌الحانی‌ست روم به گلشن رضوان که مرغ آن چمنم عيان نشد که چرا آمدم کجا بودم دريغ و درد که غافل ز کار خويشتنم چگونه طوف کنم در فضای عالم قدس چو در سراچه‌ی ترکيب تخته‌بند تنم اگر ز خون دلم بوی شوق می‌آيد عجب مدار که همدرد آهوی ختنم طراز پيرهن زرکشم مبي...

گر من از سرزنش مدعیان اندیشم ۳۴۱ 27.07.2025

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۳۴۱ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن گر من از سرزنش مدعيان انديشم شيوه‌ی مستی و رندی نرود از پيشم زهد رندان نوآموخته راهی به دهی‌ست من که بدنام جهانم چه صلاح انديشم شاه شوريده‌سران خوان من بی‌سامان را زان که در کم‌خردی از همه عالم بيشم بر جبين نقش کن از خون دل من خالی تا بدانند که قربان تو کافرکيشم اعتقادی بنما و بگذر بهر خدا تا در اين خرقه ندانی که چه نادرويشم دامن از رشحه‌...

گرچه از آتش دل چون خم می در جوشم ۳۴۰ 26.07.2025

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۳۴۰ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن گرچه از آتش دل چون خم می در جوشم مهر بر لب زده خون می‌خورم و خاموشم قصد جان است طمع در لب جانان کردن تو مرا بين که در اين کار به جان می‌کوشم من کی آزاد شوم از غم دل چون هر دم هندوی زلف بتی حلقه کند در گوشم حاش لله که نيم معتقد طاعت خويش اين قدر هست که گه گه قدحی می‌نوشم هست اميدم که عليرغم عدو روز جزا فيض عفوش ننهد بار گنه بر دوشم پدرم رو...

خیال روی تو چون بگذرد به گلشن چشم ۳۳۹ 23.07.2025

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۳۳۹ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن خيال روی تو چون بگذرد به گلشن چشم دل از پی نظر آيد به سوی روزن چشم سزای تکيه‌گهت منظری نمی‌بينم منم ز عالم و اين گوشه‌ی معين چشم بيا که لعل و گهر در نثار مقدم تو ز گنج‌خانه‌ی دل می‌کشم به مخزن چشم سحر سرشک روانم سر خرابی داشت گرم نه خون جگر می‌گرفت دامن چشم نخست‌روز که ديدم رخ تو دل می‌گفت اگر رسد خللی خون من به گردن چشم به بوی مژده‌ی وصل...

من دوست‌دار روی خوش و موی دلکشم ۳۳۸ 22.07.2025

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۳۳۸ مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلان من دوسُـ/تدار روی/ خوش و موی/ دلکشم مدهوش چشم مست و می صاف بی‌غشم گفتی ز سر عهد ازل يک سخن بگو آن گه بگويمت که دو پيمانه درکشم من آدم بهشتيم اما در اين سفر حالی اسير عشق جوانان مهوشم در عاشقی گزير نباشد ز ساز و سوز استاده‌ام چو شمع مترسان ز آتشم شيراز معدن لب لعل است و کان حسن من جوهری مفلسم ايرا مشوشم از بس که چشم مست در اين شهر دي...

چرا نه در پی عزم دیار خود باشم ۳۳۷ 21.07.2025

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۳۳۷ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن چرا نه در پی عزم ديار خود باشم؟ چرا نه خاک سر کوی يار خود باشم؟ غم غريبي و غربت چو بر نمی‌تابم به شهر خود روم و شهريار خود باشم ز محرمان سراپرده‌ی وصال شوم ز بندگان خداوندگار خود باشم چو کار عمر نه پيداست باری آن اولی که روز واقعه پيش نگار خود باشم ز دست بخت گران‌خواب و کار بی‌سامان گرم بود گله‌ای رازدار خود باشم هميشه پيشه‌ی من عاشقی و رن...

مژده‌ی وصل تو کو کز سر جان برخیزم ۳۳۶ 20.07.2025

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۳۳۶ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن مژده‌ی وصل تو کو کز سر جان برخيزم طاير قدسم و از دام جهان برخيزم به ولای تو که گر بنده‌ی خويشم خوانی از سر خواجگی کون و مکان برخيزم يا رب از ابر هدايت برسان بارانی پيشتر زان که چو گردی ز ميان برخيزم خيز و بالا بنما ای بت شيرين‌حرکات کز سر جان و جهان دست‌فشان برخيزم* گر چه پيرم تو شبی تنگ در آغوشم کش تا سحرگه ز کنار تو جوان برخيزم روز مرگم...

Listen to the رواق / Ravaq podcast in Replaio

Radio and podcasts in one app - free, with no sign-up. Install today and do not miss the launch

Get it on Google Play

Replaio is not a podcast publisher; show names, artwork and audio belong to their authors and are distributed through public RSS feeds.