فرزآن
رواق / Ravaq
میترسید بیآنکه بداند میترسد.غمگین بود بیآنکه بداند از چه.میخواست برود، بیآنکه بداند به کجا.دلتنگ بود، بیآنکه بداند برای که. _پادکست رواق با رویکردی روانشناختی به اگزیستانسیالیسم میپردازه و سادهتر از اسمش، ریشهی بسیاری از احساسات عمیق آدمی رو واکاوی میکنه، غمها، ترسها، آرزوها.هدف رواق کشفِ فردیِ مخاطبان از ابعادِ زیستِ اصیله و من با تکیه بر آثار اروین یالوم، در این مکاشفه همراه شما هستم
Where to listen?
Podcasts in the app Replaio Radio Coming soonPodcasts are coming to the app soon. Install now and be the first to see a whole new take on podcasts
Episodes
یاد باد آن که ز ما وقت سفر یاد نکرد ۱۳۸ 06.10.2024 1:14:38
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۱۳۸ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلان ياد باد آن که ز ما وقت سفر ياد نکرد به وداعی دل غمديدهی ما شاد نکرد آن جوانبخت که میزد رقم خير و قبول بندهی پير ندانم ز چه آزاد نکرد کاغذينجامه به خوناب بشويم که فلک رهنمونيم به پای علم داد نکرد دل به اميد صدایی که مگر در تو رسد نالهها کرد در اين کوه که فرهاد نکرد سايه تا بازگرفتی ز چمن مرغ سحر آشيان در شکن طرهی شمشاد نکرد شايد ار...
دل از من برد و روی از من نهان کرد ۱۳۷ 05.10.2024 1:14:21
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۱۳۷ مفاعیلن مفاعیلن مفاعیل دل از من برد و روی از من نهان کرد خدا را با که اين بازی توان کرد؟ شب (سحر) تنهايیام در قصد جان بود خيالش لطفهای بیکران کرد چرا چون لاله خونيندل نباشم که با من نرگس او سرگران کرد که را گويم که با اين درد جانسوز طبيبم قصد جان ناتوان کرد بدان سان سوخت چون شمعم که بر من صراحی گريه و بربط فغان کرد صبا گر چاره داری وقت وقت است که درد اشتياقم ق...
دست در حلقهی آن زلف دوتا نتوان کرد ۱۳۶ 02.10.2024 1:06:49
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۱۳۶ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلان ایمیل جهت ارسال جنبش کاهدود meybaha@gmail.com دست در حلقهی آن زلف دوتا نتوان کرد تکيه بر عهد تو و باد صبا نتوان کرد آن چه سعی است من اندر طلبت (بنمودم) بنمايم اين قدر هست که تغيير قضا نتوان کرد دامن دوست به صد خون دل افتاد به دست به فسوسی که کند خصم رها نتوان کرد عارضش را به مثل ماه فلک نتوان گفت نسبت دوست به هر بیسروپا نتوان کرد سروبا...
چو باد عزم سر کوی یار خواهم کرد ۱۳۵ 01.10.2024 1:14:30
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۱۳۵ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلان چو باد عزم سر کوی يار خواهم کرد نفس به بوی خوشش مشکبار خواهم کرد به هرزه بی می و معشوق عمر میگذرد بطالتم بس از امروز کار خواهم کرد هر آبروی که اندوختم ز دانش و دين نثار خاک ره آن نگار خواهم کرد چو شمع صبحدمم شد ز مهر او روشن که عمر در سر اين کار و بار خواهم کرد به ياد چشم تو خود را خراب خواهم ساخت بنای عهد قديم استوار خواهم کرد صبا کجاست...
بلبلی خون دلی خورد و گلی حاصل کرد ۱۳۴ 30.09.2024 1:10:29
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۱۳۴ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن بلبلی خون (جگر) دلی خورد و گلی حاصل کرد باد غيرت به صدش خار پريشاندل کرد طوطیای را به (هوای) خيال شکری دل خوش بود ناگهش سيل فنا نقش امل باطل کرد قرهالعين من آن ميوه دل يادش باد که چه آسان بشد و کار مرا مشکل کرد ساروان بار من افتاد خدا را مددی که اميد کرمم همره اين محمل کرد روی خاکی و نم چشم مرا خوار مدار چرخ فيروزه طربخانه از اين کهگل...
صوفی نهاد دام و سر حقه باز کرد ۱۳۳ 29.09.2024 1:18:04
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۱۳۳ مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلان صوفی نهاد دام و سر حقه باز کرد بنياد مکر با فلک حقهباز کرد بازی (دهر) چرخ بشکندش بيضه در کلاه زيرا که عرض شعبده با اهل راز کرد ساقی بيا که شاهد رعنای صوفيان ديگر به جلوه آمد و آغاز ناز کرد اين مطرب از کجاست که ساز عراق ساخت و آهنگ بازگشت به راه حجاز کرد ای دل بيا که ما به پناه خدا رويم زآنچ آستين کوته و دست دراز کرد صنعت مکن که هر...
به آب روشن می عارفی طهارت کرد ۱۳۲ 28.09.2024 1:13:39
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۱۳۲ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن به آب روشن می عارفی طهارت کرد علیالصباح که ميخانه را زيارت کرد همين که ساغر زرين خور نهان (کردند) گرديد هلال عيد به دور قدح اشارت کرد خوشا نماز و نياز کسی که از سر درد به آب ديده و خون جگر طهارت کرد امام خواجه که بودش سر نماز دراز به خون دختر رز خرقه را قصارت کرد بیا به میکده و وضع قرب و جاهم بین اگر چه چشم به ما زاهد از حقارت کرد دلم ز ح...
بیا که ترک فلک خوان روزه غارت کرد ۱۳۱ 25.09.2024 1:14:42
«««««🍷میبهـا»»»»» ایمیل جهت ارسال جنبش کاهدود meybaha@gmail.com غزل نمره ۱۳۱ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن بيا که ترک فلک خوان روزه غارت کرد هلال عيد به دور قدح اشارت کرد ثواب روزه و حج قبول آن کس (یافت) برد که خاک ميکدهی عشق را زيارت کرد مُقام اصلی ما گوشهی خرابات است خداش خير دهاد آن که اين عمارت کرد بهای بادهی چون لعل چيست؟ جوهر عقل بيا که سود کسی برد کاين تجارت کرد نماز در خم آن ابروان محرابی...
سحر بلبل حکایت با صبا کرد ۱۳۰ 24.09.2024 1:08:40
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۱۳۰ مفاعیلن مفاعیلن فعولن سحر بلبل حکايت با صبا کرد که عشق روی گل با ما چهها کرد از آن رنگ رخم خون در دل (انداخت) افتاد وز آن (وز این) گلشن به خارم مبتلا کرد غلام همت آن نازنينم که کار خير بی روی و ريا کرد من از بيگانگان ديگر ننالم که با من هر چه کرد آن آشنا کرد گر از سلطان طمع کردم خطا بود ور از دلبر وفا جستم جفا کرد خوشش باد آن نسيم صبحگاهی که درد شبنشينان را دوا ک...
اگر نه باده غم دل ز یاد ما ببرد ۱۲۹ 23.09.2024 1:12:25
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۱۲۹ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن اگر نه باده غم دل ز ياد ما ببرد نهيب حادثه بنياد ما ز جا ببرد اگر نه عقل به مستی فروکشد لنگر چگونه کشتی از اين ورطهی بلا ببرد؟ طبيب عشق منم باده (خور) ده که اين معجون فراغت آرد و انديشهی خطا ببرد فغان که با همهکس غايبانه باخت فلک که کس (کسی) نبود که دستی از اين دغا ببرد گذار بر ظلمات است خضر راهی (جو) کو مباد کآتش (این خاک) محرومی آب ما...
نیست در شهر نگاری که دل ما ببرد ۱۲۸ 22.09.2024 1:15:38
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۱۲۸ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن نيست در شهر نگاری که دل ما ببرد بختم ار يار شود رختم از اين جا ببرد کو حريفی کش سرمست که پيش کرمش عاشق سوختهدل نام تمنا ببرد باغبانا ز خزان بیخبرت میبينم آه از آن روز که بادت گل رعنا ببرد رهزن دهر نخفتهست مشو ايمن از او اگر امروز نبردهست که (به) فردا ببرد در خيال اين همه لعبت به هوس میبازم بو که صاحبنظری نام تماشا ببرد علم و فضلی ک...
روشنی طلعت تو ماه ندارد ۱۲۷ 21.09.2024 1:09:44
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۱۲۷ مفتعلن فاعلات و مفتعلن فع روشنی طلعت تو ماه ندارد پيش تو گل رونق گياه ندارد گوشهی ابروی توست منزل جانم خوشتر از اين گوشه پادشاه ندارد تا چه کند با رخ تو دود دل من آينه دانی که تاب آه ندارد شوخی نرگس نگر که پيش تو بشکفت چشمدريده ادب نگاه ندارد ديدم و آن چشم دلسيه که تو داری جانب هيچ آشنا نگاه ندارد رطل گرانم ده ای مريد خرابات شادی شيخی که خانقاه ندارد خون خور و خ...
جان بی جمال جانان میل جهان ندارد ۱۲۶ 18.09.2024 1:14:44
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۱۲۶ مفعول و فاعلاتن مفعول و فاعلاتن جان بی جمال جانان ميل جهان ندارد هر کس که اين ندارد حقا که آن (جان) ندارد با هيچ کس نشانی زان دلستان نديدم يا من خبر ندارم يا او نشان ندارد هر شبنمی در اين ره صد بحر آتشين است دردا که اين معما شرح و بيان ندارد سرمنزل فراغت (قناعت) نتوان ز دست دادن ای ساروان فروکش کاين ره کران ندارد چنگ خميدهقامت میخواندت به عشرت بشنو که پند پيران ه...
شاهد آن نیست که مویی و میانی دارد ۱۲۵ 17.09.2024 1:13:40
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۱۲۵ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن شاهد آن نيست که مویی و ميانی دارد بندهی طلعت آن باش که آنی دارد شيوهی حور و پری گر چه (خوب و) لطيف است ولی خوبی آن است و لطافت که فلانی دارد چشمهی چشم مرا ای گل خندان درياب که به اميد تو خوش آب روانی دارد گوی خوبی که برد از تو که خورشيد آنجا نه (نی)سواریست که در دست عنانی دارد دلنشان شد سخنم تا تو قبولش کردی آری آری سخن عشق نشانی دار...
آن که از سنبل او غالیه تابی دارد ۱۲۴ 16.09.2024 1:07:15
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۱۲۴ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن آن که از سنبل او غاليه تابی دارد باز با دلشدگان ناز و عِتابی دارد از سر کشته خود میگذری (میگذرد) همچون باد چه توان کرد که عمر است و شتابی دارد ماه خورشيدنمايش ز پس پردهی زلف آفتابیست که در پيش سحابی دارد آب حيوان اگر اين (آن) است که دارد لب دوست روشن است اين که خضر بهره سرابی دارد چشم من کرد به هر گوشه روان سيل سرشک تا سهی سرو تو را ت...
مطرب عشق عجب ساز و نوایی دارد ۱۲۳ 15.09.2024 1:15:44
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۱۲۳ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن مطرب عشق، عجب ساز و نوایی دارد نقش هر نغمه (پرده، زخمه) که زد، راه به جایی دارد عالم از نالهی عشاق مبادا خالی که خوش آهنگ و فرحبخش (نوایی، صدایی) هوایی دارد پير دردیکش ما گر چه ندارد زر و زور خوش عطابخش و خطاپوش خدایی دارد محترم دار دلم کاين مگس قندپرست تا هواخواه (هوادار، هواگیر) تو شد فر همایی دارد از عدالت نبود دور گرش پرسد حال پادش...
هر آنکه جانب اهل وفا نگه دارد ۱۲۲ 14.09.2024 1:08:08
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۱۲۲ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن هر آن که جانب اهل خدا (وفا) نگه دارد خداش در همه حال از بلا نگه دارد حديث دوست نگويم مگر به حضرت دوست (ز درد دوست نگویم حدیث، جز با دوست) که آشنا سخن آشنا نگه دارد دلا معاش چنان کن که گر بلغزد پای فرشتهات به دو دست دعا نگه دارد گرت هواست که معشوق نگسلد (پیوند) پيمان نگاه دار سر رشته تا نگه دارد صبا بر (در) آن سر (خم) زلف ار دل مرا بينی ز...
هر آن کو خـاطر مجموع و یار نازنین دارد ۱۲۱ 11.09.2024 1:13:33
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۱۲۱ مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن هر آن کو خاطر مجموع و يار نازنين دارد سعادت همدم او گشت و دولت همنشين دارد حريم عشق را درگه بسی بالاتر از عقل است کسی آن آستان بوسد که جان در آستين دارد دهان تنگ شيرينت مگر ملک (مُهر) سليمان است که نقش خاتم لعلش جهان زير نگين دارد لب لعل و خط مشکين چو آنش هست و اينش هست (لب لعل و خط مشکین چو آنش نیست جانش نیست) بنازم دلبر خود را که ح...
بتی دارم که گرد گل ز سنبل سایبان دارد ۱۲۰ 10.09.2024 1:11:48
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۱۲۰ مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن بتی دارم که گرد گل ز سنبل سايهبان دارد بهار عارضش خطی به خون ارغوان دارد غبار خط بپوشانيد (نپوشانید) خورشيد رخش يا رب بقای (حیات) جاودانش ده که حسن جاودان دارد چو عاشق میشدم گفتم که بردم گوهر مقصود ندانستم که اين دريا چه موج خون فشان دارد ز چشمت جان نشايد (نخواهم) برد کز هر سو که میبينم کمين از گوشهای کردهست و تير اندر کمان دارد...
دلی که غيبنمای است و جام جم دارد ۱۱۹ 09.09.2024 1:11:37
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۱۱۹ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن دلی که غيبنمای است و جام جم دارد ز خاتمی که دمی گم شود چه غم دارد به خط و خال گدايان مده خزانهی دل به دست شاهوشی ده که محترم دارد نه هر درخت تحمل کند جفای خزان غلام همت سروم که اين قدم دارد رسيد موسم آن کز طرب چو نرگس مست نهد به پای قدح هر که شش درم دارد زر از بهای می اکنون چو گل دريغ مدار که عقل کل به صدت عيب متهم دارد ز سر غيب کس آگاه...
آن کس که به دست جام دارد ۱۱۸ 08.09.2024 1:13:18
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۱۱۸ مفعول و مفاعلن فعولن آن کس که به دست جام دارد سلطانی جم مدام دارد آبی که خضر حيات از او يافت (آبی که حیات خضر از آن است) در ميکده جو که جام دارد سررشتهی جان به جام بگذار کاين رشته از او نظام دارد ما و می و زاهدان و تقوا تا يار سر کدام دارد بيرون ز لب تو ساقيا نيست در دور کسی که کام دارد نرگس همه شيوههای مستی از چشم خوشت به وام دارد ذکر رخ و زلف تو (دل من) دلم را...
دل ما به دور رویت ز چمن فراغ دارد ۱۱۷ 07.09.2024 1:10:55
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۱۱۷ فعلات و فاعلاتن فعلات و فاعلاتن دل ما به دور رويت ز چمن فراغ دارد که چو سرو پايبند است و چو لاله داغ دارد سر ما فرو نيايد به کمان ابروی کس که درون گوشهگيران ز جهان فراغ دارد ز بنفشه تاب دارم که ز زلف او زند دم تو سياه کمبها بين که چه در دماغ دارد به چمن خرام و بنگر بر تخت گل که لاله به نديم شاه ماند که به کف اياغ دارد شب ظلمت و بيابان به کجا توان رسيدن (شب تیره چ...
کسی که حسنِ خط دوست در نظر دارد ۱۱۶ 04.09.2024 1:13:01
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۱۱۶ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن ایمیل جهت ارسال جنبش کاهدود meybaha@gmail.com کسی که حسنِ خط دوست در نظر دارد محقق است که او حاصل بصر دارد چو خامه در ره (در خط) فرمان او سر طاعت نهادهايم مگر او به تيغ بردارد کسي به وصل تو چون شمع يافت پروانه که زير تيغ تو هر دم سری دگر دارد به پای بوس تو دست کسی رسيد که او چو آستانه برين در هميشه سر دارد ز زهد خشک ملولم کجاست بادهی ناب...
درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد ۱۱۵ 03.09.2024 1:06:46
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۱۱۵ مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد نهال دشمنی برکن که رنج بیشمار آرد چو مهمان خراباتی به عزت باش با رندان که درد سر کشی جانا گرت مستی خمار آرد شب صحبت غنيمت دان که بعد از روزگار ما بسی گردش کند گردون بسی ليل و نهار آرد عماریدار ليلی را که مهد ماه در حکم است خدایا در دل اندازش که بر مجنون گذار آرد بهار عمر خواه ای دل وگرنه اين چم...
همای اوج سعادت به دام ما افتد ۱۱۴ 02.09.2024 1:14:50
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۱۱۴ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن همای اوج (برج) سعادت به دام ما افتد اگر تو را گذری بر مقام ما افتد حبابوار براندازم از نشاط کلاه اگر ز روی تو عکسی به جام ما افتد شبی که ماه مراد از افق (طلوع کند) شود طالع بود که پرتو نوری به بام ما افتد؟ به بارگاه تو چون باد را نباشد بار کی اتفاق مجال سلام ما افتد (ملوک را چو ره خاکبوس آن در نیست کی التفات به حال سلام ما افتد) چو جان فد...
Similar podcasts
Replaio is not a podcast publisher; show names, artwork and audio belong to their authors and are distributed through public RSS feeds.