فرزآن

رواق / Ravaq

Health FA ↓ 593 episodes

می‌ترسید بی‌آنکه بداند می‌ترسد.غمگین بود بی‌آنکه بداند از چه.می‌خواست برود، بی‌آنکه بداند به کجا.دلتنگ بود، بی‌آنکه بداند برای که. _پادکست رواق با رویکردی روانشناختی به اگزیستانسیالیسم می‌پردازه و ساده‌تر از اسمش، ریشه‌ی بسیاری از احساسات عمیق آدمی رو واکاوی می‌کنه، غمها، ترسها، آرزوها.هدف رواق کشفِ فردیِ مخاطبان از ابعادِ زیستِ اصیله و من با تکیه بر آثار اروین یالوم، در این مکاشفه همراه شما هستم

Author

فرزآن

Category

Health

Podcast website

redcircle.com

Latest episode

Jul 11, 2026

Where to listen?

Podcasts in the app Replaio Radio Coming soon

Podcasts are coming to the app soon. Install now and be the first to see a whole new take on podcasts

Get it on Google Play Install for free Android 5M+ downloads · 4.8 rating iOS soon

Episodes

خوش آمد گل وز آن خوشتر نباشد ۱۶۲ 09.11.2024

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۱۶۲ مفاعیلن مفاعیلن فعولن خوش آمد گل وز آن خوشتر نباشد که در دستت بجز ساغر نباشد زمان خوشدلی درياب و دُر ياب که دايم در صدف گوهر نباشد غنيمت دان و می خور در گلستان که گل تا هفته‌ی ديگر نباشد ايا پرلعل کرده جام زرين ببخشا بر کسی کش زر نباشد ز من بنيوش و دل در شاهدی بند که حسنش بسته‌ی زيور نباشد (به نام ایزد بتی سیمین‌تنم هست که در بتخانه‌ی آذر نباشد) بيا ای شيخ و از خمخ...

کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد ۱۶۱ 06.11.2024

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۱۶۱ مفعول و مفاعیلن مفعول و مفاعیلن کی شعر تر انگيزد خاطر که حزين باشد؟ يک نکته از اين معنی گفتيم و همين باشد از لعل تو گر يابم انگشتری زنهار صد ملک سليمانم در زير نگين باشد غمناک نبايد بود از طعن حسود ای دل شايد که چو وابينی خير تو در اين باشد هر کو نکند فهمی زين کلک خيال‌انگيز نقشش به حرام ار خود صورتگر چين باشد جام می و خون دل هر يک به کسی دادند در دايره‌ی قسمت اوضا...

خوش است خلوت اگر یار یار من باشد ۱۶۰ 05.11.2024

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۱۶۰ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلان خوش است خلوت اگر يار يار من باشد نه من بسوزم و او شمع انجمن باشد من آن نگين سليمان به هيچ نستانم که گاه‌گاه بر او دست اهرمن باشد روا مدار خدايا که در حريم وصال رقيب محرم و حرمان نصيب من باشد همای گو مفکن سايه‌ی شرف هرگز بر آن ديار که طوطی کم از زغن باشد بيان شوق چه حاجت که سوز (حال) آتش دل توان شناخت ز (شوری) سوزی که در سخن باشد هوای کوی...

نقد صوفی نه همه صافی بی‌غش باشد ۱۵۹ 04.11.2024

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۱۵۹ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلان نقد صوفی نه همه صافی بی‌غش باشد ای بسا خرقه که (شایسته) مستوجب آتش باشد صوفی ما که ز ورد سحری مست شدی شامگاهش نگران باش که سرخوش باشد خط ساقی گر از اين گونه زند نقش بر آب ای بسا رخ که به خونابه منقش باشد ناز پرورد تنعم نبرد راه به دوست عاشقی شيوه‌ی رندان بلاکش باشد خوش بود گر محک تجربه آيد به ميان تا سيه‌روی شود هر که در او غش باشد غم دن...

من و انکار شراب این چه حکایت باشد ۱۵۸ 03.11.2024

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۱۵۸ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلان من و انکار شراب اين چه حکايت باشد؟ غالبا اين قدرم عقل و کفايت باشد من که شب‌ها ره تقوا زده‌ام با دف و چنگ اين زمان سر به ره آرم چه حکايت باشد تا به غايت ره ميخانه نمی‌دانستم ور نه مستوری ما تا به چه غايت باشد زاهد ار راه به رندی نبرد معذور است عشق کاری‌ست که موقوف هدايت باشد بنده‌ی پير مغانم که ز جهلم برهاند پير ما هرچه کند عين عنايت (ول...

برنامه نمره ۱۵۸ با ۲ساعت تاخیر پخش خواهد شد 03.11.2024

Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations

هر که را با خط سبزت سر سودا باشد ۱۵۷ 02.11.2024

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۱۵۷ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلان هر که را با خط سبزت سر سودا باشد پای از (اين) دايره بيرون ننهد تا باشد من چو از خاک لحد لاله صفت برخيزم داغ سودای توام سر سويدا باشد تو خود ای گوهر يک دانه کجایی آخر (تا کی ای گوهر یکدانه روا خواهی داشت) کز غمت ديده‌ی مردم همه دريا باشد از بن هر مژه‌ام آب روان است بيا اگرت ميل لب جوی و تماشا باشد چون گل و می (چون دل من) دمی از پرده برون...

به حسن خلق و وفا کس به یار ما نرسد ۱۵۶ 30.10.2024

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۱۵۶ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلان ایمیل جهت ارسال جنبش کاهدود meybaha@gmail.com به حسنِ (و) خلق و وفا کس به يار ما نرسد تو را در اين سخن انکار کار ما نرسد اگر چه حسن‌فروشان به جلوه آمده‌اند کسی به حسن و ملاحت به يار ما نرسد به حق صحبت ديرين که هيچ محرم راز به يار يک‌جهت حق‌گزار ما نرسد هزار نقش برآيد ز کلک صنع و يکی به دلپذيری نقش نگار ما نرسد هزار نقد به بازار کائنات آرن...

اگر روم ز پی‌اش فتنه‌ها برانگیزد ۱۵۵ 29.10.2024

«««««🍷می‌بهـا»»»»» ایمیل جهت ارسال جنبش کاهدود meybaha@gmail.com غزل نمره ۱۵۵ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلان اگر روم ز پی‌اش فتنه‌ها برانگيزد ور از طلب بنشينم به کينه برخيزد وگر به رهگذری يک دم از (هواداری) وفاداری چو گرد در پی‌اش افتم چو باد بگريزد وگر کنم طلب (بوسه‌ای هزار) نيم‌ بوسه صد افسوس ز حقه‌ی دهنش چون شکر فروريزد من آن فريب که در نرگس تو می‌بينم بس آبروی که (بر) با خاک ره برآميزد فراز و شيب...

راهی بزن که آهی بر ساز آن توان زد ۱۵۴ 28.10.2024

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۱۵۴ مفعول و فاعلاتن مفعول و فاعلاتن راهی بزن که آهی بر ساز آن توان زد شعری بخوان که با (آن) او رطل گران توان زد بر آستان جانان گر سر توان نهادن گلبانگ سربلندی بر آسمان توان زد قد خميده‌ی ما سهلت نمايد اما بر چشم دشمنان تير از اين کمان توان زد در خانقه نگنجد اسرار (عشق و مستی) عشقبازی جام می مغانه هم با مغان توان زد درويش را نباشد برگ سرای سلطان ماييم و کهنه‌دلقی کآتش د...

سحر چون خسرو خاور علم بر کوهساران زد ۱۵۳ 27.10.2024

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۱۵۳ سحر چون خسرو خاور علم بر کوهساران زد به دست مرحمت يارم در اميدواران زد چو پيش صبح روشن شد که حال مهر گردون چيست برآمد خنده‌ای خوش بر غرور کامگاران زد نگارم دوش در مجلس به عزم رقص چون برخاست گره بگشود از گیسو و بر دل‌های ياران زد من از رنگ صلاح آن دم به خون دل بشستم دست که چشم باده‌پيمايش صلا بر هوشياران زد کدام آهن‌دلش آموخت اين آيين عياری کز اول چون برون آمد ره شب...

در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد ۱۵۲ 26.10.2024

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۱۵۲ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلان در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد عشق پيدا شد و آتش به همه عالم زد جلوه‌ای کرد رخت ديد ملک (تاب) عشق نداشت عين آتش شد از اين غيرت و بر آدم زد عقل می‌خواست کز آن شعله چراغ افروزد برق غيرت بدرخشيد و جهان برهم زد مدعی خواست که آيد به تماشاگه راز دست غيب آمد و بر سينه نامحرم زد (نظری خواست که بیند به جهان صورت خویش خیمه در آب‌وگل مزرعه‌ی آدم زد)...

دمی با غم به سر بردن جهان یک سر نمی‌ارزد ۱۵۱ 23.10.2024

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۱۵۱ مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن دمی با غم به سر بردن جهان یک سر نمی‌ارزد به می بفروش دلق ما کز این بهتر نمی‌ارزد به کویِ می‌فروشانش به جامی برنمی‌گیرند زهی سجاده‌ی تقوا که یک ساغر نمی‌ارزد رقیبم سرزنش‌ها کرد کز این باب رُخ برتاب چه افتاد این سر ما را که خاکِ در نمی‌ارزد؟ شکوهِ تاجِ سلطانی که بیمِ جان در (آن) او دَرج است کلاهی دلکش است اما به تَرکِ سر نمی‌ارزد چه (ب...

ساقی ار باده از این دست به جام اندازد ۱۵۰ 22.10.2024

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۱۵۰ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلان ساقی ار باده از این دست به جام اندازد عارفان را همه در شربِ مُدام اندازد ور چُنین زیرِ خَم زلف نهد دانه‌ی خال ای بسا مرغِ خِرَد را که به دام اندازد ای خوشا (حالت) دولتِ آن مست که در پایِ (حبیب) حریف سر و دستار نداند که کدام اندازد زاهدِ خام که انکارِ مِی و جام کند پخته گردد چو نظر بر میِ خام اندازد روز در کسب هنر کوش که مِی خوردنِ روز دل...

دلم جز مهر مهرویان طریقی برنمی‌گیرد ۱۴۹ 21.10.2024

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۱۴۹ مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن دلم جز مهر مه‌رويان طريقی برنمی‌گيرد ز هر در می‌دهم پندش وليکن در نمی‌گيرد خدا را ای نصيحتگو حديث (از خط ساقی گو) ساغر و می گو که نقشی در خيال ما از اين خوشتر نمی‌گيرد × بيا ای ساقی گلرخ بياور باده‌ی رنگين که فکری در درون ما از اين بهتر نمی‌گيرد × صراحی می‌کشم پنهان و مردم دفتر انگارند عجب گر آتش اين زرق در دفتر نمی‌گيرد من اين دلق (...

یارم چو قدح به دست گیرد ۱۴۸ 20.10.2024

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۱۴۸ مفعول و مفاعلن فعولن يارم چو قدح به دست گيرد بازار بتان شکست گيرد هر کس که بديد چشم او گفت کو محتسبی که مست گيرد در بحر فتاده‌ام چو ماهی تا يار مرا به شست گيرد در پاش فتاده‌ام به زاری آيا بود آن که دست گيرد خرم دل آن که همچو حافظ جامی ز می الست گيرد Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations

برید باد صبا دوشم آگهی آورد ۱۴۷ 19.10.2024

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۱۴۷ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن نسيم (برید) باد صبا دوشم آگهی آورد که روز محنت و غم رو به کوتهی آورد به مطربانِ صبوحی دهيم جامه‌ی چاک بدين (بر این) نويد که باد سحرگهی آورد نسیم زلف تو شد خضر راه من در عشق (همی رويم به شيراز با عنايت (دوست) بخت) زهی رفیق که بختم به همرهی آورد بيا بيا که تو حور بهشت را رضوان در اين جهان ز برای دل رهی آورد به جبر خاطر ما کوش کاين کلاه نمد ب...

صبا وقت سحر بویی ز زلف یار می‌آورد ۱۴۶ 16.10.2024

«««««🍷می‌بهـا»»»»» ایمیل جهت ارسال جنبش کاهدود meybaha@gmail.com غزل نمره ۱۴۶ مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن صبا وقت سحر بویی ز زلف يار می‌آورد دل (دیوانه‌ی) شوريده‌ی ما را (ز نو) به بو در کار می‌آورد من آن شکل (شاخ) صنوبر را ز باغ (سینه) ديده برکندم که هر گل کز غمش بشکفت محنت بار می‌آورد فروغ ماه می‌ديدم ز بام قصر او روشن که روی از شرم آن خورشيد در ديوار می‌آورد ز بيم غارت عشقش دل (اندر) پرخون...

چه مستی است ندانم که رو به ما آورد ۱۴۵ 15.10.2024

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۱۴۵ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلان چه مستی است ندانم که رو به ما آورد که بود ساقی و اين باده از کجا آورد (چه راه می‌زند این مطرب مقام‌شناس به ساز نغمه‌ی حافظ سماع کن مطرب که در میان غزل قول آشنا آورد) تو نيز باده به چنگ آر و راه صحرا گير که مرغ نغمه‌سرا ساز خوش‌نوا آورد دلا چو غنچه شکايت ز کار بسته مکن که باد صبح نسيم گره‌گشا آورد رسيدن گل و نسرين به خير و خوبی باد بنفشه ش...

به سر جام جم آنگه نظر توانی کرد ۱۴۴ 14.10.2024

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۱۴۴ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن به سر جام جم آن گه نظر توانی کرد که خاک ميکده کحل بصر توانی کرد گدایی در ميخانه طرفه اکسيری‌ست گر اين عمل بکنی خاک زر توانی کرد مباش بی می و مطرب که زير طاق سپهر بدين ترانه (بهانه) غم از دل به در توانی کرد گل مراد تو آن گه نقاب بگشايد که خدمتش چو نسيم سحر توانی کرد تو کز سرای طبيعت نمی‌روی بيرون کجا به کوی (حقیقت) طريقت گذر توانی کرد به عز...

سالها دل طلب جام جم از ما می‌کرد ۱۴۳ 13.10.2024

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۱۴۳ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلان سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کرد وآنچه خود داشت ز بيگانه تمنا می‌کرد گوهری کز صدف کون و مکان بيرون است طلب از گمشدگان لب دريا می‌کرد بی‌دلی در همه احوال خدا با او بود او نمی‌ديدش و از دور خدایا می‌کرد مشکل خويش بر پير مغان بردم دوش کو به تاييد نظر حل معما می‌کرد ديدمش خرم و خندان قدح باده به دست و اندر آن آينه صد گونه تماشا می‌کرد گفتم...

دوستان دختر رز توبه ز مستوری کرد ۱۴۲ 12.10.2024

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۱۴۲ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن دوستان دختر رز توبه ز مستوری کرد شد سوی محتسب و کار به دستوری کرد جای آن است که در عقد وصالش گیرید دختری مست چنین کاین همه مستوری کرد آمد از پرده به مجلس عرقش پاک کنيد تا نگويند (بگوید به) حريفان که چرا دوری کرد مژدگانی بده ای دل که دگر مطرب عشق راه مستانه زد و چاره‌ی مخموری کرد نه به هفت آب که رنگش به صد آتش نرود آن چه با خرقه‌ی زاهد می...

دیدی ای دل که غم عشق دگر بار چه کرد ۱۴۱ 09.10.2024

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۱۴۱ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلان ديدی ای دل که غم عشق دگر بار چه کرد چون بشد دلبر و با يار وفادار چه کرد آه از آن نرگس جادو که چه بازی انگيخت آه از آن مست که با مردم هشيار چه کرد اشک من رنگ شفق يافت ز بی‌مهری يار طالع بی‌شفقت بين که در اين کار چه کرد برقی از منزل ليلی بدرخشيد سحر وه که با خرمن مجنون دل‌افگار چه کرد ساقيا جام می‌ام ده که نگارنده‌ی غيب نيست معلوم که در پر...

دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد ۱۴۰ 08.10.2024

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۱۴۰ مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلان دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد ياد حريف شهر و رفيق سفر نکرد يا بخت من طريق مروت فروگذاشت يا او به شاهراه طريقت گذر نکرد گفتم مگر به گريه دلش مهربان کنم چون سخت بود در دل سنگش (قطره‌ی باران) اثر نکرد شوخی (نگر) مکن که مرغ دل بی‌قرار من سودای (خام) دام عاشقی از سر به درنکرد هر کس که ديد روی تو بوسيد چشم من کاری که کرد ديده‌ی من بی‌نظ...

رو بر رهش نهادم و بر من گذر نکرد ۱۳۹ 07.10.2024

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۱۳۹ مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلان رو بر رهش نهادم و بر من گذر نکرد صد لطف چشم داشتم و يک نظر نکرد سيل سرشک ما ز دلش کين به در نبرد در سنگ خاره قطره‌ی باران اثر نکرد يا رب تو آن جوان دلاور نگاه دار کز تير آه گوشه‌نشينان حذر نکرد ماهی و مرغ دوش (نخفت از فغان من) ز افغان من نخفت وان شوخ‌ديده بين که سر از خواب بر نکرد می‌خواستم که ميرمش اندر قدم چو شمع او خود گذر به...

Listen to the رواق / Ravaq podcast in Replaio

Radio and podcasts in one app - free, with no sign-up. Install today and do not miss the launch

Get it on Google Play

Replaio is not a podcast publisher; show names, artwork and audio belong to their authors and are distributed through public RSS feeds.