فرزآن

رواق / Ravaq

Health FA ↓ 593 episodes

می‌ترسید بی‌آنکه بداند می‌ترسد.غمگین بود بی‌آنکه بداند از چه.می‌خواست برود، بی‌آنکه بداند به کجا.دلتنگ بود، بی‌آنکه بداند برای که. _پادکست رواق با رویکردی روانشناختی به اگزیستانسیالیسم می‌پردازه و ساده‌تر از اسمش، ریشه‌ی بسیاری از احساسات عمیق آدمی رو واکاوی می‌کنه، غمها، ترسها، آرزوها.هدف رواق کشفِ فردیِ مخاطبان از ابعادِ زیستِ اصیله و من با تکیه بر آثار اروین یالوم، در این مکاشفه همراه شما هستم

Author

فرزآن

Category

Health

Podcast website

redcircle.com

Latest episode

Jul 11, 2026

Where to listen?

Podcasts in the app Replaio Radio Coming soon

Podcasts are coming to the app soon. Install now and be the first to see a whole new take on podcasts

Get it on Google Play Install for free Android 5M+ downloads · 4.8 rating iOS soon

Episodes

نقدها را بود آیا که عیاری گیرند ۱۸۵ 10.12.2024

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۱۸۵ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن نقدها را بود آيا که عياری گيرند تا همه صومعه‌داران پی کاری گيرند مصلحت‌ديد من آن است که ياران همه کار بگذارند و خم طره ياری گيرند خوش گرفتند حريفان سر زلف ساقی گر فلکشان بگذارد که قراری گيرند قوت بازوی پرهيز به خوبان مفروش که در اين خيل حصاری به سواری گيرند يا رب اين بچه‌ی ترکان (مغبچگان‌ از) چه دليرند به خون که به تير مژه هر لحظه شکاری گ...

دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند ۱۸۴ 09.12.2024

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۱۸۴ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن دوش ديدم که ملايک در ميخانه زدند گل آدم بسرشتند و به پيمانه زدند ساکنان حرم ستر و عفاف ملکوت با من راه‌نشين باده‌ی مستانه زدند آسمان بار امانت نتوانست کشيد قرعه‌ی کار به نام من ديوانه زدند جنگ هفتادودو ملت همه را عذر بنه چون نديدند حقيقت (درِ) ره افسانه زدند ما به صد خرمن پندار ز ره چون نرویم چون ره آدم خاکی به یکی دانه زدند شکر (آن را) ا...

دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند ۱۸۳ 08.12.2024

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۱۸۳ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند واندر آن ظلمت شب آب حياتم دادند بيخود از شعشعه‌ی پرتو ذاتم کردند باده از جام تجلی صفاتم دادند چه مبارک‌سحری بود و چه فرخنده‌شبی آن شب قدر که اين تازه‌براتم دادند بعد از اين روی من و آينه‌ی وصف جمال که در آن جا خبر از جلوه‌ی (عالم) ذاتم دادند من اگر کامروا گشتم و خوشدل چه عجب مستحِق بودم و اين ها به زکاتم داد...

حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند ۱۸۲ 07.12.2024

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۱۸۲ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن حسب‌حالی ننوشتی و شد ايامی چند محرمی کو که فرستم به تو پيغامی چند؟ ما بدان مقصد (اعلا) عالی نتوانيم رسيد هم مگر پيش نهد لطف شما گامی چند چون می از خم به سبو رفت و گل افکند نقاب فرصت عيش نگه دار و بزن جامی چند قند آميخته با گل نه علاج دل ماست بوسه‌ای چند برآميز به دشنامی چند زاهد از کوچه‌ی رندان به سلامت بگذر تا خرابت نکند صحبت بدنامی چند...

بعد از این دست من و دامن آن سرو بلند ۱۸۱ 04.12.2024

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۱۸۱ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن بعد از اين دست من و دامن آن سرو بلند که به بالای چمان از بن و بيخم برکند حاجت مطرب و می نيست تو برقع بگشا که به رقص آوردم آتش رويت چو سپند هيچ رویی نشود آينه‌ی حجله بخت مگر آن روی که مالند در آن سم سمند گفتم اسرار غمت هر چه بود گو می‌باش صبر از اين بيش ندارم چه کنم تا کی و چند مکش آن آهوی مشکين مرا ای صياد شرم از آن چشم سيه دار و مبندش به...

ای پسته‌ی تو خنده زده بر حدیث قند ۱۸۰ 03.12.2024

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۱۸۰ مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلان ای پسته‌ی تو خنده زده بر حديث قند مشتاقم (بیمارم) از برای خدا يک شکر بخند طوبی ز قامت تو نيارد که دم زند زين قصه بگذرم که سخن می‌شود بلند خواهی که برنخيزدت از ديده رود خون دل در وفای صحبت رود کسان مبند گر جلوه (طیره) می‌نمایی و گر طعنه می‌زنی ما نيستيم معتقد شيخ خودپسند ز آشفتگی حال من آگاه کی شود آن را که دل نگشت گرفتار اين کمند با...

رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند ۱۷۹ 02.12.2024

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۱۷۹ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن رسيد مژده که ايام غم نخواهد ماند چنان نماند چنين نيز هم نخواهد ماند من ار چه در نظر يار خاکسار شدم رقيب نيز چنين محترم نخواهد ماند چو پرده‌دار به شمشير می‌زند همه را کسی مقيم حريم حرم نخواهد ماند چه جای شکر و شکايت ز نقش نيک و بد است چو بر صحيفه‌ی هستی رقم نخواهد ماند سرود مجلس جمشيد گفته‌اند اين بود که جام باده بياور که جم نخواهد ماند (بی...

هرکه شد محرم دل در حرم یار بماند ۱۷۸ 01.12.2024

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۱۷۸ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن هر که شد محرم دل در حرم يار بماند وان که اين کار ندانست در انکار بماند اگر از پرده برون شد دل من عيب مکن شکر ايزد که نه در پرده‌ی پندار بماند صوفيان واستدند از گرو می همه رخت دلق ما بود (خرقه‌ی ماست) که در خانه‌ی خمار بماند محتسب شيخ شد و فسق خود از ياد ببرد قصه ماست که در هر سر بازار بماند هر می لعل کز آن دست بلورين ستديم آب حسرت شد و در...

نه هرکه چهره برافروخت دلبری داند ۱۷۷ 30.11.2024

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۱۷۷ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن نه هر که چهره برافروخت دلبری داند نه هر که آينه سازد سکندری داند نه هر که طرف کله کج نهاد و تند نشست کلاه‌داری و آيين سروری داند هزار نکته‌ی باريکتر ز مو اينجاست نه هر که سر بتراشد قلندری داند وفا و عهد نکو باشد ار بياموزی وگرنه هر که تو بينی ستمگری داند به قد و چهره هر آن کس که شاه خوبان شد جهان بگيرد اگر دادگستری داند مدار نقطه‌ی بينش ز...

سحرم دولت بیدار به بالین آمد ۱۷۶ 27.11.2024

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۱۷۶ فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن سحرم دولت بيدار به بالين آمد گفت برخيز که آن خسرو شيرين آمد قدحی درکش و سرخوش به (خرابات خرام) تماشا بخرام تا ببينی که نگارت به چه آيين آمد مژدگانی بده ای خلوتی نافه‌گشای که ز صحرای ختن آهوی مشکين آمد گريه آبی به رخ سوختگان بازآورد ناله فريادرس عاشق مسکين آمد مرغ دل باز هوادار کمان ابرويست ای کبوتر نگران باش که شاهين آمد ساقيا می بده و غم...

صبا به تهنیت پیر می‌فروش آمد ۱۷۵ 26.11.2024

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۱۷۵ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن صبا به تهنيت پير می‌فروش آمد که موسم طرب و عيش و ناز و نوش آمد هوا مسيح‌نفس گشت و باد نافه‌گشای درخت سبز شد و مرغ در خروش آمد تنور لاله چنان برفروخت باد بهار که غنچه غرق عرق گشت و گل به جوش آمد به گوش هوش نيوش از من و به عشرت کوش که اين سخن سحر از هاتفم به گوش آمد ز فکر تفرقه بازآی تا شوی مجموع به حکم آن که چو شد اهرمن سروش آمد ز مرغ صبح ن...

خوانش غزل نمره ۱۷۴ 26.11.2024

غزل نمره ۱۷۴ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن مژده ای دل که دگر باد صبا بازآمد هدهد خوش‌خبر از طرف سبا بازآمد برکش ای مرغ سحر نغمه‌ی داوودی باز که سليمان گل از باد هوا بازآمد عارفی کو که کند فهم زبان سوسن تا بپرسد که چرا رفت و چرا بازآمد مردمی کرد و کرم لطف (خداداده) خداداد به من کان بت (سنگدل) ماهرخ از راه وفا بازآمد لاله بوی می نوشين بشنيد از دم صبح داغ دل بود به اميد دوا بازآمد چشم من در ره اين قافله...

مژده ای دل که دگر باد صبا بازآمد ۱۷۴ 25.11.2024

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۱۷۴ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن مژده ای دل که دگر باد صبا بازآمد هدهد خوش‌خبر از طرف سبا بازآمد برکش ای مرغ سحر نغمه‌ی داوودی باز که سليمان گل از باد هوا بازآمد عارفی کو که کند فهم زبان سوسن تا بپرسد که چرا رفت و چرا بازآمد مردمی کرد و کرم لطف (خداداده) خداداد به من کان بت (سنگدل) ماهرخ از راه وفا بازآمد لاله بوی می نوشين بشنيد از دم صبح داغ دل بود به اميد دوا بازآمد چش...

در نمازم خم ابروی تو با یاد آمد ۱۷۳ 24.11.2024

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۱۷۳ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن در نمازم خم ابروی تو با ياد آمد حالتی رفت که محراب به فرياد آمد از من اکنون طمع صبر و دل و هوش مدار کان تحمل که تو ديدی همه بر باد آمد باده صافی شد و مرغان چمن مست شدند موسم عاشقی و کار به بنياد آمد بوی بهبود ز اوضاع جهان می‌شنوم شادی آورد گل و باد صبا شاد آمد ای عروس هنر از بخت شکايت منما حجله‌ی حسن بيارای که داماد آمد دلفريبان نباتی (نه...

عشق تو نهال حیرت آمد ۱۷۲ 23.11.2024

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۱۷۲ مفعول و مفاعلن فعولن عشق تو نهال حيرت آمد وصل تو کمال حيرت آمد بس غرقه‌ی حال وصل کآخر هم بر سر حال حيرت آمد يک دل بنما که در ره او بر چهره نه (ز) خال حيرت آمد نه وصل بماند و نه واصل آن جا که خيال حيرت آمد از هر طرفی که گوش کردم آواز سوال حيرت آمد شد منهزم از کمال عزت آن را که جلال حيرت آمد سر تا قدم وجود حافظ در عشق نهال حيرت آمد Support this podcast at — https://r...

دوش از جناب آصف پیک بشارت آمد ۱۷۱ 20.11.2024

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۱۷۱ مفعول و فاعلاتن مفعول و فاعلاتن دوش از جناب آصف پيک بشارت آمد کز حضرت سليمان عشرت اشارت آمد خاک وجود ما را از آب (باده) ديده گل کن ويرانسرای دل را گاه عمارت آمد اين شرح بی‌نهايت کز (حسن) زلف يار گفتند حرفی‌ست از هزاران کاندر عبارت آمد عيبم بپوش زنهار ای خرقه‌ی می‌آلود کان پاک (یار) پاکدامن بهر زيارت آمد امروز جای هر کس پيدا شود ز خوبان کان ماه مجلس‌افروز اندر صدارت...

حافظ خلوت‌نشین دوش به میخانه شد ۱۷۰ 19.11.2024

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۱۷۰ مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن زاهد (حافظ) خلوت‌نشين دوش به ميخانه شد از سر پيمان برفت با سر پيمانه شد صوفی مجلس که دی جام و قدح می‌شکست باز به يک جرعه می عاقل و فرزانه شد شاهد عهد شباب آمده بودش به خواب باز به پيرانه سر عاشق و ديوانه شد مغبچه‌ای می‌گذشت راهزن دين و دل در پی آن آشنا از همه بيگانه شد آتش رخسار گل خرمن بلبل بسوخت چهره‌ی خندان شمع آفت پروانه شد گريه‌ی شام...

یاری اندر کس نمی‌بینیم یاران را چه شد ۱۶۹ 18.11.2024

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۱۶۹ فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلات ياری اندر کس نمی‌بينيم ياران را چه شد؟ دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد؟ آب حيوان تيره‌گون شد، خضر فرخ‌پی کجاست؟ خون چکيد از شاخ گل، باد بهاران را چه شد؟ (گل بگشت از رنگ و بو...) کس نمی‌گويد که ياری داشت حق دوستی حق‌شناسان را چه حال افتاد؟ ياران را چه شد؟ لعلی از کان مروت برنيامد سال‌هاست تابش خورشيد و سعی باد و باران را چه شد؟ شهر...

گداخت جان که شود کار دل تمام و نشد ۱۶۸ 17.11.2024

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۱۶۸ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلان گداخت جان که شود کار دل تمام و نشد بسوختيم در اين آرزوی خام و نشد به لابه (طنز) گفت شبی مير مجلس تو شوم شدم به رغبت خويشش کمين غلام و نشد پيام داد که خواهم نشست با رندان بشد به رندی و دردی‌کشيم نام و نشد رواست در بر اگر می‌تپد کبوتر دل که ديد در ره خود تاب و پيچ دام و نشد بدان هوس که به مستی ببوسم آن لب لعل چه خون که در دلم افتاد همچو جام...

ستاره‌ای بدرخشید و ماه مجلس شد ۱۶۷ 16.11.2024

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۱۶۷ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلان ستاره‌ای بدرخشيد و ماه مجلس شد دل رميده‌ی ما را رفيق و مونس شد نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت به غمزه مساله‌آموز صد مدرس شد به بوی او دل بيمار عاشقان چو صبا فدای عارض نسرين و چشم نرگس شد به صدر مصطبه‌ام می‌نشاند اکنون دوست گدای شهر نگه کن که مير مجلس شد خيال آب خضر بست و جام (کیخسرو) اسکندر به جرعه‌نوشی سلطان ابوالفوارس شد طربسرای محب...

برنامه نمره ۱۶۷ با ۳ ساعت تاخیر پخش خواهد شد 16.11.2024

برای پخش این صدا از مصاحب کسب اجازه شده Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations

روز هجران و شب فرقت یار آخر شد ۱۶۶ 13.11.2024

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۱۶۶ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلان روز هجران و شب فرقت يار آخر شد زدم اين فال و گذشت اختر و کار آخر شد آن همه ناز و تنعم که خزان می‌فرمود عاقبت در قدم باد بهار آخر شد شکر ايزد که به (بوی گل نوروزی باز) اقبال کله‌گوشه‌ی گل نخوت باد دی و شوکت خار آخر شد باورم نيست ز بدعهدی ايام هنوز قصه‌ی غصه که در دولت يار آخر شد آن پريشانی شب‌های دراز و غم دل همه در سايه‌ی گيسوی نگار آخر...

مرا مهر سيه‌چشمان ز سر بیرون نخواهد شد ۱۶۵ 12.11.2024

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۱۶۵ مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مرا مهر سيه‌چشمان ز سر بيرون نخواهد شد قضای آسمان است اين و ديگرگون نخواهد شد رقيب آزارها فرمود و جای آشتی نگذاشت مگر آه سحرخيزان سوی گردون نخواهد شد مرا روز ازل کاری بجز رندی نفرمودند هر آن قسمت که آنجا رفت از آن افزون نخواهد شد (هر آن قسمت که رفت آنجا کم و افزون نخواهد شد) خدا را محتسب ما را به فرياد دف و نی بخش که ساز شرع از اين (...

نفس باد صبا مشک‌فشان خواهد شد ۱۶۴ 11.11.2024

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۱۶۴ فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن نفس باد صبا مشک‌فشان خواهد شد عالم پير دگرباره جوان خواهد شد ارغوان جام عقيقی به سمن خواهد داد چشم نرگس به شقايق نگران خواهد شد این (زين) تطاول که کشيد از غم هجران بلبل تا سراپرده گل نعره‌زنان خواهد شد گر ز مسجد به خرابات شدم خرده مگير مجلس وعظ دراز است و زمان خواهد شد ای دل ار عشرت امروز به فردا فکنی مايه‌ی نقد بقا را که ضمان خواهد شد ماه...

گل بی رخ یار خوش نباشد ۱۶۳ 10.11.2024

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۱۶۳ مفعول و مفاعلن فعولن گل بی رخ يار خوش نباشد بی باده بهار خوش نباشد طرف چمن و طواف بستان بی لاله‌عذار خوش نباشد رقصيدن سرو و حالت گل بی صوت هزار خوش نباشد با يار شکرلب گل‌اندام بی بوس و کنار خوش نباشد (باغ و گل و مل خوش است لیکن بی صحبت یار خوش نباشد) هر نقش که دست عقل بندد جز نقش نگار خوش نباشد جان نقد محقر است حافظ از بهر نثار خوش نباشد Support this podcast at — h...

Listen to the رواق / Ravaq podcast in Replaio

Radio and podcasts in one app - free, with no sign-up. Install today and do not miss the launch

Get it on Google Play

Replaio is not a podcast publisher; show names, artwork and audio belong to their authors and are distributed through public RSS feeds.