فرزآن

رواق / Ravaq

Health FA ↓ 593 episodes

می‌ترسید بی‌آنکه بداند می‌ترسد.غمگین بود بی‌آنکه بداند از چه.می‌خواست برود، بی‌آنکه بداند به کجا.دلتنگ بود، بی‌آنکه بداند برای که. _پادکست رواق با رویکردی روانشناختی به اگزیستانسیالیسم می‌پردازه و ساده‌تر از اسمش، ریشه‌ی بسیاری از احساسات عمیق آدمی رو واکاوی می‌کنه، غمها، ترسها، آرزوها.هدف رواق کشفِ فردیِ مخاطبان از ابعادِ زیستِ اصیله و من با تکیه بر آثار اروین یالوم، در این مکاشفه همراه شما هستم

Author

فرزآن

Category

Health

Podcast website

redcircle.com

Latest episode

Jul 11, 2026

Where to listen?

Podcasts in the app Replaio Radio Coming soon

Podcasts are coming to the app soon. Install now and be the first to see a whole new take on podcasts

Get it on Google Play Install for free Android 5M+ downloads · 4.8 rating iOS soon

Episodes

دوش در حلقه‌ی ما قصه‌ی گيسوی تو بود ۲۱۰ 14.01.2025

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۲۱۰ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن دوش در حلقه‌ی ما قصه‌ی گيسوی تو بود تا دل شب سخن از سلسله‌ی موی تو بود دل که از ناوک مژگان تو در خون می‌گشت باز مشتاق کمانخانه‌ی ابروی تو بود هم عفاالله (ز) صبا کز تو پيامی می‌داد ور نه در کس نرسيديم که از کوی تو بود عالم از شور و شر عشق خبر هيچ نداشت فتنه‌انگيز جهان غمزه‌ی جادوی تو بود من سرگشته هم از اهل سلامت بودم دام راهم شکن طره‌ی هن...

قتل این خسـته به شمشیر تو تقدیر نبود ۲۰۹ 13.01.2025

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۲۰۹ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن قتل اين خسته به شمشير تو تقدير نبود ور نه هيچ از دل بی‌رحم تو تقصير نبود من ديوانه چو زلف تو رها می‌کردم هيچ لايق‌ترم از حلقه‌ی زنجير نبود يا رب آينه‌ی حسن چه جوهر دارد که در او آه مرا قوت تاثير نبود سر ز (حیرت) حسرت به در ميکده‌ها برکردم چون شناسای تو در صومعه يک پير نبود نازنين‌تر ز قدت در چمن ناز نرست خوشتر از نقش تو در عالم تصوير نبود...

خستگان را چو طلب باشد و قوت نبود ۲۰۸ 12.01.2025

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۲۰۸ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن خستگان را چو طلب باشد و قوت نبود گر تو بيداد کنی شرط مروت نبود ما جفا از تو نديديم و تو (هرگز نکنی) خود نپسندی آن چه در مذهب ارباب (پیران، اصحاب) طريقت نبود خيره آن ديده که آبش نبرد گريه‌ی عشق تيره آن دل که در او شمع محبت نبود دولت از مرغ همايون طلب و سايه‌ی او زان که با زاغ و زغن شهپر دولت نبود گر مدد خواستم از پير مغان عيب مکن (گر من از...

یاد باد آنکه سر کوی توام منزل بود ۲۰۷ 11.01.2025

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۲۰۷ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن ياد باد آن که سر کوی توام منزل بود ديده را روشنی از خاک درت حاصل بود راست چون سوسن و گل از اثر صحبت (خاص) پاک بر زبان بود مرا آن چه تو را در دل بود دل چو از پير خرد نقل معانی می‌کرد عشق می‌گفت به شرح آن چه بر او مشکل بود در دلم بود که بی‌دوست نباشم هرگز چه توان کرد که سعی من و دل باطل بود دوش بر ياد حريفان به خرابات شدم خم می ديدم خون در...

پیش از اینت بیش از این اندیشه‌ی عشاق بود ۲۰۶ 08.01.2025

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۲۰۶ فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلان پيش از اينت بيش از اين (غمخواری) انديشه‌ی عشاق بود مهرورزی تو با ما شهره‌ی آفاق بود ياد باد آن صحبت شب‌ها که با (زلف توأم) نوشين‌لبان بحث سر عشق و ذکر حلقه‌ی عشاق بود پيش از (آن) اين کاين سقف سبز و طاق مينا برکشند منظر چشم مرا ابروی جانان طاق بود از دم صبح ازل تا آخر شام ابد دوستی و مهر بر يک عهد و يک ميثاق بود سايه‌‌ی معشوق اگر افتاد...

تا ز میخانه و می نام و نشان خواهد بود ۲۰۵ 07.01.2025

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۲۰۵ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن تا ز ميخانه و می نام و نشان خواهد بود سر ما خاک ره پير مغان خواهد بود حلقه‌ی پير (مغانم ز ازل) مغان از ازلم در گوش است بر همانيم که بوديم و همان خواهد بود بر سر تربت ما چون گذری همت خواه که زيارتگه رندان جهان خواهد بود برو ای زاهد خودبين که ز چشم من و تو راز اين پرده نهان است و نهان خواهد بود ترک عاشق‌کش من مست برون رفت امروز تا دگر خونِ...

یاد باد آنکه نهانت نظری با ما بود ۲۰۴ 06.01.2025

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۲۰۴ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن ياد باد آن که نهانت نظری با ما بود رقم مهر تو بر چهره‌ی ما پيدا بود ياد باد آن که چو چشمت به عتابم می‌کشت معجز عيسويت در لب شکرخا بود ياد باد آن که صبوحی‌زده در مجلس انس جز من و يار نبوديم و خدا با ما بود ياد باد آن که رخت شمع طرب می‌افروخت وين دل سوخته پروانه‌ی ناپروا بود ياد باد آن که در آن بزمگه خلق و ادب آن که او خنده‌ی مستانه زدی صهب...

سال‌ها دفتر ما در گرو صهبا بود ۲۰۳ 05.01.2025

«««««🍷می‌بها»»»»» غزل نمره ۲۰۳ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن سال‌ها دفتر ما در گرو صهبا بود رونق ميکده از درس و دعای ما بود دل چو پرگار به هر سو دورانی می‌کرد و اندر آن دايره سرگشته‌ی پابرجا بود مطرب از درد محبت عملی می‌پرداخت که حکيمان جهان را مژه خون‌پالا بود می‌شکفتم ز طرب زان که چو گل بر لب جوی بر سرم سايه‌ی آن سرو سهی‌بالا بود نيکی پير مغان بين که چو ما بدمستان هر چه کرديم به چشم کرمش زيبا بود...

باشد ای دل که در میکده‌ها بگشایند ۲۰۲ 04.01.2025

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۲۰۲ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن بود آيا (باشد ای دل) که در ميکده‌ها بگشايند گره از کار فروبسته‌ی ما بگشايند اگر از بهر دل زاهد خودبين بستند دل قوی دار که از بهر خدا بگشايند به صفای دل رندان (و) (که) صبوحی‌زدگان بس در بسته به مفتاح دعا بگشايند نامه‌ی تعزيت دختر رز بنويسيد تا حريفان همه خون از مژه‌ها بگشايند گيسوی چنگ ببريد به مرگ می ناب تا همه مغبچگان زلف دوتا بگشايند در...

شراب بی‌غش و ساقی خوش دو دام ره‌اند ۲۰۱ 01.01.2025

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۲۰۱ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن شراب بی‌غش و ساقی خوش، دو دام ره‌اند که زيرکان جهان از کمندشان نرهند من ار چه عاشقم و رند و مست و نامه‌سياه هزار شکر که ياران شهر بی‌گنه‌اند جفا نه پيشه‌ی درويشی‌ست و راهروی بيار باده که اين سالکان نه مرد ره‌اند مبين حقير گدايان عشق را کاين قوم شهان بی‌کمر و خسروان بی‌کله‌اند به هوش باش که هنگام باد استغنا هزار خرمن طاعت به نيم جو (ندهند)...

دانی که چنگ و عود چه تقریر می‌کنند ۲۰۰ 31.12.2024

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۲۰۰ مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلان دانی که چنگ و عود چه تقرير می‌کنند؟ پنهان خوريد باده که (تکفیر) تعزير می‌کنند ناموس عشق و رونق عشاق می‌برند عيب (منع) جوان و سرزنش پير می‌کنند جز قلب تيره هيچ نشد حاصل و هنوز باطل در اين خيال که اکسير می‌کنند گويند رمز عشق مگوييد و مشنويد مشکل حکايتی‌ست که تقرير می‌کنند ما از برون در شده مغرور صد فريب تا خود درون پرده چه تدبير می‌کن...

واعظان کین جلوه در محراب و منبر می‌کنند ۱۹۹ 30.12.2024

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۱۹۹ فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلان واعظان کاين جلوه در محراب و منبر می‌کنند چون به خلوت می‌روند آن کار ديگر می‌کنند مشکلی دارم ز دانشمند مجلس بازپرس توبه‌فرمايان چرا خود توبه کمتر می‌کنند گوييا باور نمی‌دارند روز داوری کاين همه قلب و دغل در کار داور می‌کنند يا رب اين نودولتان را با خر خودشان نشان کاين همه ناز از غلام ترک و استر می‌کنند ای گدای خانقه برجه که در دير مغان...

گفتم کی‌ام دهان و لبت کامران کنند ۱۹۸ 29.12.2024

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۱۹۸ مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلان گفتم کی‌ام دهان و لبت کامران کنند؟ گفتا به چشم هر چه تو گویی چنان کنند گفتم خراج مصر طلب می‌کند لبت گفتا در اين معامله کمتر زيان کنند گفتم به نقطه‌ی دهنت خود که (راه برد) برد راه گفت اين حکايتی‌ست که با نکته‌دان کنند گفتم صنم‌پرست مشو (برو) با صمد نشين گفتا به کوی عشق هم اين و هم آن کنند گفتم هوای ميکده غم می‌برد ز دل گفتا خوش آن کس...

شاهدان گر دلبری زین‌سان کنند ۱۹۷ 28.12.2024

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۱۹۷ فاعلاتن فاعلاتن فاعلان شاهدان گر دلبری زين‌سان کنند زاهدان را رخنه در ايمان کنند هر کجا آن شاخ نرگس بشکفد گلرخانش ديده نرگسدان کنند ای جوان سروقد گویی ببر پيش از آن کز قامتت چوگان کنند عاشقان را بر سر خود حکم نيست هر چه فرمان تو باشد آن کنند پيش چشمم کمتر است از قطره‌ای اين حکايت‌ها که از طوفان کنند يار (پیر) ما چون گیرد آغاز (سازد آهنگ) سماع قدسيان بر عرش دست‌افشا...

آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند ۱۹۶ 25.12.2024

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۱۹۶ مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلان آنان که خاک را به نظر کيميا کنند آيا بود که گوشه‌ی چشمی به ما کنند؟ دردم نهفته به ز طبيبان مدعی باشد که از خزانه‌ی غيبم دوا کنند معشوق چون نقاب ز رخ در نمی‌کشد هر کس حکايتی به تصور چرا کنند چون حسن عاقبت نه به رندی و زاهديست آن به که کار خود به عنايت رها کنند بی‌معرفت مباش که در من يزيد عشق اهل نظر معامله با آشنا کنند حالی درون پرده...

غلام نرگس مست تو تاجدارانند ۱۹۵ 24.12.2024

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۱۹۵ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن غلام نرگس مست تو تاجدارانند خراب باده‌ی لعل تو هوشيارانند تو را صبا و مرا آب ديده شد غماز و گر نه عاشق و معشوق رازدارانند ز زير زلف دوتا چون گذر کنی بنگر که از يمين و يسارت چه سوگوارانند گذار کن چو صبا بر بنفشه زار و ببين که از تطاول زلفت چه بی‌قرارانند نصيب ماست بهشت ای خداشناس برو که مستحق کرامت گناهکارانند نه من بر آن گل عارض غزل سرايم...

سمن‌بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند ۱۹۴ 23.12.2024

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۱۹۴ مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن سمن‌بويان غبار غم چو بنشينند بنشانند پری‌رويان قرار از دل چو بستيزند بستانند به فتراک جفا جان‌ها چو بربندند بربندند ز زلف عنبرين دل‌ها چو بگشايند بفشانند به عمری يک نفس با ما چو بنشينند برخيزند نهال شوق در خاطر چو برخيزند بنشانند سرشک گوشه‌گيران را چو دريابند در يابند رخ مهر از سحرخيزان نگردانند اگر دانند ز چشمم لعل رمانی چو می‌خندند...

در نظربازی ما بی‌خبران حیرانند ۱۹۳ 22.12.2024

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۱۹۳ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن در نظربازی ما بی‌خبران حيرانند من چنينم که نمودم دگر ايشان دانند وصف رخسار چو خورشید ز خفاش مپرس (وصل خورشيد به شبپره اعمی نرسد) که در آن آینه صاحب‌نظران حیرانند عاقلان نقطه‌ی پرگار وجودند ولی عشق داند که در اين دايره سرگردانند جلوه‌گاه رخ او ديده‌ی من تنها نيست ماه و خورشيد (همین) هم اين آينه می‌گردانند عهد ما با لب شيرين‌دهنان بست خدا م...

سرو چمان من چرا میل چمن نمی‌کند ۱۹۲ 21.12.2024

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۱۹۲ مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن سرو چمان من چرا ميل چمن نمی‌کند همدم گل نمی‌شود ياد سمن نمی‌کند دی گله‌ای ز طره‌اش کردم و از سر فسوس گفت که اين سياه کج گوش به من نمی‌کند تا دل هرزه‌گرد من رفت به چين زلف او زان سفر دراز خود (یاد) عزم وطن نمی‌کند پيش کمان ابرويش لابه همی‌کنم ولی گوش کشيده است از آن گوش به من نمی‌کند با همه (عطر) عطف دامنت آيدم از صبا عجب کز گذر تو خاک را...

آن کیست کز روی کرم با ما وفاداری کند ۱۹۱ 18.12.2024

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۱۹۱ مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن آن کيست کز روی کرم با ما وفاداری کند بر جای بدکاری چو من يک دم نکوکاری کند اول به بانگ نای و نی آرد به دل پيغام وی وانگه به يک پيمانه می با من وفاداری کند دلبر که جان فرسود از او کام دلم نگشود از او نوميد نتوان بود از او باشد که دلداری کند گفتم گره نگشوده‌ام زان طره تا من بوده‌ام گفتا منش فرموده‌ام تا با تو طراری کند پشمينه‌پوش (تنگ‌...

کلک مشکین تو روزی که ز ما یاد کند ۱۹۰ 17.12.2024

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۱۹۰ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن کلک مشکين تو روزی که ز ما ياد کند ببرد اجر دوصد بنده که آزاد کند قاصد (حضرت) منزل سلمی که سلامت (بادا) بادش چه شود گر به سلامی دل ما شاد کند امتحان کن که بسی گنج مرادت بدهند گر خرابی چو مرا لطف تو آباد کند يا رب اندر دل آن خسرو شيرين انداز که به رحمت گذری بر سر فرهاد کند شاه را به بود از طاعت صدساله و زهد قدر يک ساعته عمری که در او داد کن...

طایر دولت اگر باز گذاری بکند ۱۸۹ 16.12.2024

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۱۸۹ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلان طاير دولت اگر باز گذاری بکند يار بازآيد و با وصل قراری بکند ديده را دستگه در و گهر گر چه نماند بخورد خونی و تدبير نثاری بکند دوش گفتم بکند لعل لبش چاره‌ی من هاتف غيب ندا داد که آری بکند کس نيارد بر او دم زند از قصه‌ی ما مگرش باد صبا گوش‌گذاری بکند داده‌ام باز نظر را به تذروی پرواز بازخواند مگرش نقش و شکاری بکند کو کريمی که ز بزم طربش غمز...

مرا به رندی و عشق آن فضول عیب کند ۱۸۸ 15.12.2024

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۱۸۸ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن مرا به رندی و عشق آن فضول عيب کند که اعتراض بر اسرار علم غيب کند کمال (صدق) سر محبت ببين نه نقص گناه که هر که بی‌هنر افتد نظر به عيب کند ز عطر حور بهشت آن (زمان) نفس برآيد بوی که خاک ميکده‌ی ما عبير جيب کند چنان (بزد) زند ره اسلام غمزه ساقی که اجتناب ز صهبا مگر صهيب کند کليد گنج سعادت قبول اهل دل است مباد (کس) آن که در اين نکته شک و ريب کن...

دلا بسوز که سوز تو کارها بکند ۱۸۷ 14.12.2024

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۱۸۷ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن دلا (بساز) بسوز که سوز تو کارها بکند نياز نيم‌شبی دفع صد بلا بکند عتاب يار پری‌چهره عاشقانه بکش (عتاب یار مبین مهر عاشقانه بورز) که يک کرشمه تلافیٌ صد جفا بکند ز ملک تا ملکوتش حجاب بردارند هر آن که خدمت جام جهان‌نما بکند طبيب عشق مسيحادم است و مشفق ليک چو درد در تو نبيند (کیت) که را دوا بکند؟ تو با خدای خود انداز کار و دل خوش دار که رحم اگ...

گر می‌فروش حاجت رندان روا کند ۱۸۶ 11.12.2024

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۱۸۶ مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلان گر میفُ - روشُ حاجه- ترندان رَ- واکند گر می‌فروش حاجت رندان روا کند ايزد گنه ببخشد و دفع بلا کند ساقی به جام عدل بده باده تا گدا غيرت نياورد که جهان پربلا کند حقا (که در زمان) کز اين غمان برسد مژده امان گر سالکی به عهد امانت وفا کند گر رنج پيش (پیشت) آيد و گر راحت ای حکيم نسبت مکن به غير که اينها خدا کند در کارخانه‌ای که ره (علم و ع...

Listen to the رواق / Ravaq podcast in Replaio

Radio and podcasts in one app - free, with no sign-up. Install today and do not miss the launch

Get it on Google Play

Replaio is not a podcast publisher; show names, artwork and audio belong to their authors and are distributed through public RSS feeds.