فرزآن

رواق / Ravaq

Health FA ↓ Odcinki: 605

می‌ترسید بی‌آنکه بداند می‌ترسد.غمگین بود بی‌آنکه بداند از چه.می‌خواست برود، بی‌آنکه بداند به کجا.دلتنگ بود، بی‌آنکه بداند برای که. _پادکست رواق با رویکردی روانشناختی به اگزیستانسیالیسم می‌پردازه و ساده‌تر از اسمش، ریشه‌ی بسیاری از احساسات عمیق آدمی رو واکاوی می‌کنه، غمها، ترسها، آرزوها.هدف رواق کشفِ فردیِ مخاطبان از ابعادِ زیستِ اصیله و من با تکیه بر آثار اروین یالوم، در این مکاشفه همراه شما هستم

Koniecznie odwiedź stronę podcastu i wesprzyj twórcę: redcircle.com

Autor

فرزآن

Kategoria

Health

Strona podcastu

redcircle.com

Ostatni odcinek

27 lip 2026

Gdzie słuchać?

Podcasty w aplikacji Replaio Radio Już wkrótce

Podcasty trafią do aplikacji już wkrótce. Zainstaluj teraz i jako pierwszy zobacz nowe podejście do podcastów

Pobierz z Google Play Zainstaluj za darmo Android prawie 10 mln pobrań · ocena 4,8 iOS niedługo

Odcinki

ای که با سلسله‌ی زلف دراز آمده‌ای ۴۲۲ 17.11.2025

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۴۲۲ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن ای که با سلسله‌ی زلف دراز آمده‌ای فرصتت باد که ديوانه‌نواز آمده‌ای ساعتی ناز مفرما و بگردان عادت چون به پرسيدن ارباب نياز آمده‌ای پيش بالای تو ميرم چه به صلح و چه به جنگ چون به هر حال برازنده‌ی ناز آمده‌ای آب و آتش به هم آميخته‌ای از لب لعل چشم بد دور که بس شعبده‌باز آمده‌ای آفرين بر دل نرم تو که از بهر ثواب کشته غمزه‌ی خود را به نماز آمد...

در سرای مغان رفته بود و آب‌زده ۴۲۱ 16.11.2025

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۴۲۱ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن در سرای مغان رفته بود و آب‌زده نشسته پير و صلایی به شيخ و شاب زده سبوکشان همه در بندگيش بسته کمر ولی ز ترک کله چتر بر سحاب زده شعاع جام و قدح نور ماه پوشيده عذار مغبچگان راه آفتاب زده عروس بخت در آن حجله با هزاران ناز شکسته کسمه و بر برگ گل گلاب زده ز شور و عربده‌ی شاهدان شيرين کار شکر شکسته سمن ريخته رباب زده سلام کردم و با من به روی خندا...

ناگهان پرده برانداخته‌ای يعنی چه ۴۲۰ 15.11.2025

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۴۲۰ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن ناگهان پرده برانداخته‌ای يعنی چه مست از خانه برون تاخته‌ای يعنی چه زلف در دست صبا گوش به فرمان رقيب اين چنين با همه درساخته‌ای يعنی چه شاه خوبانی و منظور گدايان شده‌ای قدر اين مرتبه نشناخته‌ای يعنی چه نه سر زلف خود اول تو به دستم دادی بازم از پای درانداخته‌ای يعنی چه سخنت رمز دهان گفت و کمر سر ميان و از ميان تيغ به ما آخته‌ای يعنی چه هر ک...

وصال او ز عمر جاودان به ۴۱۹ 12.11.2025

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۴۱۹ مفاعیلن مفاعیلن مفاعیل وصال او ز عمر جاودان به خداوندا مرا آن ده که آن به به شمشيرم زد و با کس نگفتم که راز دوست از دشمن نهان به به داغ بندگی مردن بر اين در به جان او که از ملک جهان به خدا را از طبيب من بپرسيد که آخر کی شود اين ناتوان به گلی کان پايمال سرو ما گشت بود خاکش ز خون ارغوان به به خلدم دعوت ای زاهد مفرما که اين سيب زنخ زان بوستان به دلا دايم گدای کوی او ب...

گر تیغ بارد در کوی آن ماه ۴۱۸ 11.11.2025

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۴۱۸ مستفعلن‌فع مستفعلن‌فع گر تيغ بارد در کوی آن ماه گردن نهاديم الحکم لله آيين تقوا ما نيز دانيم ليکن چه چاره با بخت گمراه ما شيخ و واعظ کمتر شناسيم يا جام باده يا قصه کوتاه من رند و عاشق در موسم گل آن گاه توبه؟ استغفرالله مهر تو عکسی بر ما نيفکند آيينه‌رويا! آه از دلت آه الصبرٌ مُرٌّ و العمرُ فانٍ يا ليت شعری حَتام القاه حافظ چه نالی؟ گر وصل خواهي خون بايدت خورد در گا...

عیشم مدام است از لعل دلخواه ۴۱۷ 10.11.2025

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۴۱۷ مستفعلن‌فع مستفعلن‌فع عيشم مدام است از لعل دلخواه کارم به کام است الحمدلله ای بخت سرکش تنگش به بر کش گه جام زر کش گه لعل دلخواه ما را به رندی افسانه کردند پيران جاهل شيخان گمراه از دست زاهد کرديم توبه و از فعل عابد استغفرالله جانا چه گويم شرح فراقت چشمی و صد نم جانی و صد آه کافر مبيناد اين غم که ديده‌ست از قامتت سرو از عارضت ماه شوق لبت برد از ياد حافظ درس شبانه ور...

خنک نسیم معنبر شمامه‌ی دلخواه ۴۱۶ 09.11.2025

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۴۱۶ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن خنک نسيم معنبر شمامه‌ای دلخواه که در هوای تو برخاست بامداد پگاه دليل راه شو ای طاير خجسته‌لقا که ديده آب شد از شوق خاک آن درگاه به ياد شخص نزارم که غرق خون دل است هلال را ز کنار افق کنيد نگاه منم که بی تو نفس می‌کشم؟ زهی خجلت مگر تو عفو کنی ور نه چيست عذر گناه؟ ز دوستان تو آموخت در طريقت مهر سپيده‌دم که صبا چاک زد شعار سياه به عشق روی تو ر...

ای پیک راستان خبر یار ما بگو ۴۱۵ 08.11.2025

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۴۱۵ مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلن ای پيک راستان خـبر يار ما بگو احوال گل به بلبل دستان‌سرا بگو ما محرمان خلوت انسيم غم مخور با يار آشنا سخن آشنا بگو جان‌پرور است قصه‌ی ارباب معرفت رمزی برو بپرس حديثی بيا بگو بر اين فقير نامه‌ی آن محتشم بخوان با اين گدا حکايت آن پادشا بگو برهم چو می‌زد آن سر زلفين مشکبار با ما سر چه داشت؟ ز بهر خدا بگو جان‌ها ز دام زلف چو بر خاک می‌فش...

گلبن عیش می‌دمد ساقی گل‌عذار کو ۴۱۴ 05.11.2025

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۴۱۴ مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن گلبن عيش می‌دمد ساقی گلعذار کو؟ باد بهار می‌وزد باده‌ی خوشگوار کو؟ هر گل نو ز گلرخی ياد همی‌کند ولی گوش سخن‌شنو کجا ديده‌ی اعتبار کو؟ مجلس بزم عيش را غاليه‌ی مراد نيست ای دم صبح خوش‌نفس نافه‌ی زلف يار کو؟ حسن‌فروشی گلم نيست تحمل ای صبا دست زدم به خون دل بهر خدا نگار کو؟ شمع سحرگهی اگر لاف ز عارض تو زد خصم زبان‌دراز شد خنجر آبدار کو؟ گفت...

خط عذار یار که بگرفت ماه از او ۴۱۳ 04.11.2025

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۴۱۳ مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلن خط عذار يار که بگرفت ماه از او خوش حلقه‌ای‌ست ليک به در نيست راه از او ابروی دوست گوشه‌ی محراب دولت است آنجا بسای چهره و حاجت بخواه از او ای جرعه‌نوش مجلس جم سينه پاک دار کآيينه‌ای‌ست جام جهان‌بين که آه از او کردار اهل صومعه‌ام کرد می‌پرست اين دود بين که نامه‌ی من شد سياه از او سلطان غم هر آنچه تواند بگو بکن من بُرده‌ام به باده‌فروشا...

مرا چشمی‌ست خون‌افشان ز دست آن کمان‌ابرو ۴۱۲ 03.11.2025

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۴۱۲ مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مرا چشمی‌ست خون‌افشان ز دست آن کمان ابرو جهان بس فتنه خواهد ديد از آن چشم و از آن ابرو غلام چشم آن ترکم که در خواب خوش مستی نگارين‌گلشنش روی است و مشکين‌سايبان ابرو هلالی شد تنم زين غم که با طغرای ابرويش که باشد مه که بنمايد ز طاق آسمان ابرو رقيبان غافل و ما را از آن چشم و جبين هر دم هزاران گونه پيغام است و حاجب در ميان ابرو روان گوش...

تاب بنفشه می‌دهد طره‌ی مشک‌سای تو ۴۱۱ 02.11.2025

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۴۱۱ مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن تاب بنفشه می‌دهد طره‌ی مشک‌سای تو پرده‌ی غنچه می‌درد خنده‌ی دلگشای تو ای گل خوش‌نسيم من بلبل خويش را مسوز کز سر صدق می‌کند شب همه شب دعای تو من که ملول گشتمی از نفس فرشتگان قال و مقال عالمی می‌کشم از برای تو دولت عشق بين که چون از سر فقر و افتخار گوشه‌ی تاج سلطنت می‌شکند گدای تو خرقه‌ی زهد و جام می گر چه نه درخور هم‌اند اين همه نقش می‌زن...

ای قبای پادشاهی راست بر بالای تو ۴۱۰ 01.11.2025

«««««🍷می‌بهـا»»»»» اینستاگرام آیدا غزل نمره ۴۱۰ فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلان ای قبای پادشاهی راست بر بالای تو زينت تاج و نگين از گوهر والای تو آفتاب فتح را هر دم طلوعی می‌دهد از کلاه خسروی رخسار مه‌سيمای تو جلوه‌گاه طاير اقبال باشد هر کجا سايه اندازد همای چترگردون‌سای تو از رسوم شرع و حکمت با هزاران اختلاف نکته‌ای هرگز نشد فوت از دل دانای تو آب حيوانش ز منقار بلاغت می‌چکد طوطی خوش‌لهجه يعنی کلک...

ای خون‌بهای نافه‌ی چین خاک راه تو ۴۰۹ 29.10.2025

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۴۰۹ مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلن ای خون‌بهای نافه‌ی چين خاک راه تو خورشيد سايه‌پرور طرف کلاه تو نرگس کرشمه می‌برد از حد برون خرام ای جان فدای شيوه‌ی چشم سياه تو خونم بخور که هيچ ملک با چنین جمال از دل نيايدش که نويسد گناه تو آرام و خواب خلق جهان را سبب تویی زان شد کنار ديده و دل تکيه گاه تو با هر ستاره‌ای سر و کار است هر شبم از حسرت فروغ رخ همچو ماه تو ياران همنشين...

ای آفتاب آينه‌دار جمال تو ۴۰۸ 28.10.2025

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۴۰۸ مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلان ای آفتاب آينه‌دار جمال تو مشک سياه مجمره‌گردان خال تو صحن سرای ديده بشستم ولی چه سود کاين گوشه نيست درخور خيل خيال تو اين نقطه‌ی سياه که آمد مدار نور عکسی‌ست در حديقه‌ی بينش ز خال تو در اوج ناز و نعمتی ای پادشاه حسن يا رب مباد تا به قيامت زوال تو مطبوع‌تر ز نقش تو صورت نبست باز طغرانويس ابروی مشکين مثال تو در چين زلفش ای دل مسکين چگ...

مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو ۴۰۷ 27.10.2025

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۴۰۷ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن مزرع سبز فلک ديدم و داس مه نو يادم از کشته‌ی خويش آمد و هنگام درو گفتم ای بخت بخفتيدی و خورشيد دميد گفت با اين همه از سابقه نوميد مشو گر روی پاک و مجرد چو مسيحا به فلک از چراغ تو به خورشيد رسد صد پرتو تکيه بر اختر شبگرد مکن کاين عيار تاج کاووس ببرد ربود و کمر کيخسرو گوشوار زر و لعل ار چه گران دارد گوش دور خوبی گذران است نصيحت بشنو چشم بد...

گفتا برون شدی به تماشای ماه نو ۴۰۶ 26.10.2025

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۴۰۶ مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلن گفتا برون شدی به تماشای ماه نو از ماه ابروان منت شرم باد رو عمری‌ست تا دلم ز اسیران زلف توست غافل ز حفظ جانب ياران خود مشو مفروش عطر عقل به هندوی زلف ما کان جا هزار نافه‌ی مشکين به نيم جو تخم وفا و مهر در اين کهنه‌کشته‌زار آنگه عيان شود که رسد موسم درو ساقی بيار باده که رمزی بگويمت از سر اختران کهن‌سير و ماه نو شکل هلال هر سر مه می‌د...

به جان پیر خرابات و حق صحبت او ۴۰۵ 25.10.2025

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۴۰۵ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن به جان پير خرابات و حق صحبت او که نيست در سر من جز هوای خدمت او بهشت اگر چه نه جای گناهکاران است بيار باده که مستظهرم به همت او چراغ صاعقه‌ی آن سحاب روشن باد که زد به خرمن ما آتش محبت او بر آستانه‌ی ميخانه گر سری بينی مزن به پای که معلوم نيست نيت او بيا که دوش به مستی سروش عالم غيب نويد داد که عام است فيض رحمت او مکن به چشم حقارت نگاه در م...

می‌فکن بر صف رندان نظری بهتر از این ۴۰۴ 22.10.2025

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۴۰۴ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن می‌فکن بر صف رندان نظری بهتر از اين بر در ميکده می‌کن گذری بهتر از اين در حق من لبت اين لطف که می‌فرمايد سخت خوب است وليکن قدری بهتر از اين آن که فکرش گره از کار جهان بگشايد گو در اين کار بفرما نظری بهتر از اين ناصحم گفت که جز غم چه هنر دارد عشق برو ای خواجه‌ی عاقل هنری بهتر از اين؟ دل بدان رود گرامی چه کنم گر ندهم مادر دهر ندارد پسری بهت...

شراب لعل کش و روی مه‌جبينان بین ۴۰۳ 21.10.2025

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۴۰۳ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن شراب لعل کش و روی مه‌جبينان بين خلاف مذهب آنان جمال اينان بين به زير دلق ملمع کمندها دارند درازدستی اين کوته‌آستينان بين به خرمن دو جهان سر فرو نمی‌آرند دماغ و کبر گدايان و خوشه‌چينان بين بهای نيم کرشمه هزار جان طلبند نياز اهل دل و ناز نازنينان بين حقوق صحبت ما را به باد داد و برفت وفای صحبت ياران و همنشينان بين اسير عشق شدن چاره‌ی خلاص من...

نکته‌ای دلکش بگویم خال آن مهرو ببین ۴۰۲ 20.10.2025

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۴۰۲ فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن نکته‌ای دلکش بگويم خال آن مه‌رو ببين عقل و جان را بسته‌ی زنجير آن گيسو ببين عيب دل کردم که وحشی‌وضع و هرجایی مباش گفت چشم شيرگير و غنج آن آهو ببين حلقه‌ی زلفش تماشاخانه‌ی باد صباست جان صد صاحب دل آن جا بسته‌ی يک مو ببين عابدان آفتاب از دلبر ما غافلند ای ملامتگو خدا را رو مبين آن رو ببين زلف دل‌دزدش صبا را بند بر گردن نهاد با هواداران ر...

چون شوم خاک رهش دامن بیافشاند ز من ۴۰۱ 19.10.2025

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۴۰۱ فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن چون شوم خاک رهش دامن بيفشاند ز من ور بگويم دل بگردان رو بگرداند ز من روی رنگين را به هر کس می‌نمايد همچو گل ور بگويم بازپوشان بازپوشاند ز من چشم خود را گفتم آخر يک نظر سيرش ببين گفت می‌خواهیمگر تا جوی خون راند ز من او به خونم تشنه و من بر لبش تا چون شود کام بستانم از او يا داد بستاند ز من گر چو شمعش پيش ميرم بر غمم خندان شود ور برنجم خ...

بالابلند عشوه‌گر نقش‌باز من ۴۰۰ 18.10.2025

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۴۰۰ مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلن بالابلند عشوه‌گر نقش‌باز من کوتاه کرد قصه زهد دراز من ديدی دلا که آخر پيری و زهد و علم با من چه کرد ديده معشوقه‌باز من؟ می‌ترسم از خرابی ايمان که می‌برد محراب ابروی تو حضور نماز من گفتم به دلق زرق بپوشم نشان عشق غماز بود اشک و عيان کرد راز من مست است يار و ياد حريفان نمی‌کند ذکرش به خير ساقی مسکين‌نواز من يا رب کی آن صبا بوزد کز نسيم...

کرشمه‌ای کن و بازار ساحری بشکن ۳۹۹ 15.10.2025

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۳۹۹ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن کرشمه‌ای کن و بازار ساحری بشکن به غمزه رونق و ناموس سامری بشکن به باد ده سر و دستار عالمی، يعنی کلاه‌گوشه به آيين سروری بشکن به زلف گوی که آيين دلبری بگذار به غمزه گوی که قلب ستمگری بشکن برون خرام و ببر گوی خوبی از همه‌کس سزای حور بده رونق پری بشکن به آهوان نظر شير آفتاب بگير به ابروان دوتا قوس مشتری بشکن چو عطرسای شود زلف سنبل از دم باد ت...

ای نور چشم من سخنی هست گوش کن ۳۹۸ 14.10.2025

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۳۹۸ مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلن ای نور چشم من سخنی هست گوش کن چون ساغرت پر است بنوشان و نوش کن پيران سخن ز تجربه گويند گفتمت هان ای پسر که پير شوی پند گوش کن در راه عشق وسوسه‌ی اهرمن بسی‌ست پيش آی و گوش دل به پيام سروش کن تسبيح و خرقه لذت مستی نبخشدت همت در اين عمل، طلب از می‌فروش کن بر هوشمند سلسله ننهاد دست عشق خواهی که زلف يار کشی ترک هوش کن با دوستان مضايقه در...

Słuchaj podcastu رواق / Ravaq w Replaio

Radio i podcasty w jednej aplikacji - za darmo, bez zakładania konta. Zainstaluj już dziś i nie przegap premiery

Pobierz z Google Play

Replaio nie jest wydawcą podcastów; nazwy audycji, okładki i audio należą do ich autorów i są rozpowszechniane przez publiczne kanały RSS