Boutigha Podcast

شعر کست | SherCast

Arts FA ↓ 140 episodes

پادکستی برای شنیدن اشعار خوب و درجه یک و معروفِ شعر و ادبیات فارسی (محتوای تکمیلی در بوطیقا ) Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

Author

Boutigha Podcast

Category

Arts

Podcast website

shows.acast.com

Latest episode

Dec 31, 2025

Where to listen?

Podcasts in the app Replaio Radio Coming soon

Podcasts are coming to the app soon. Install now and be the first to see a whole new take on podcasts

Get it on Google Play Install for free Android 5M+ downloads · 4.8 rating iOS soon

Episodes

هشتاد و نه - مصر و کنعان:‌ سعدی 18.04.2024

سعدی که برگذشت که بویِ عبیر می‌آید؟ که می‌رود که چنین دلپذیر می‌آید؟ نشانِ یوسفِ گم‌کرده می‌دهد یعقوب مگر ز مصر به کنعان بشیر می‌آید ز دست رفتم و بی‌دیدگان نمی‌دانند که زخم‌های نظر بر بصیر می‌آید همی‌خرامد و عقلم به طبع می‌گوید نظر بدوز که آن بی‌نظیر می‌آید جمال کعبه چنان می‌دوانَدَم به نشاط که خارهای مغیلان حریر می‌آید نه آن چنان به تو مشغولم، ای بهشتی روی که یادِ خویشتنم در ضمیر می‌آید   ز...

هشتاد و هشت - کمال بهجت: سعدی 04.04.2024

سعدی یکی را از متعلمان کمال بهجتی بود و معلم از آنجا که حس بشریت است با حسن بشره او معاملتی داشت و وقتی که به خلوتش دریافتی گفتی: نه آنچنان به تو مشغولم ای بهشتی‌روی که یادِ خویشتنم در ضمیر می‌آید ز دیدنت نتوانم که دیده در بندم و گر مقابله بینم که تیر می‌آید باری پسر گفت: آن چنان که در آداب درس من نظری می‌فرمایی در آداب نفسم نیز تأمل فرمای تا اگر در اخلاق من ناپسندی بینی که مرا آن پسند همی‌نماید ب...

هشتاد و هفت - غزلیاتِ عراقی: حافظ 07.03.2024

حافظ یاد باد آن که ز ما وقتِ سفر یاد نکرد به وداعی دلِ غمدیدهٔ ما شاد نکرد آن جوانبخت که می‌زد رقمِ خیر و قبول بندهٔ پیر ندانم ز چه آزاد نکرد کاغذین جامه به خونابه بشویم که فلک رهنمونیم به پایِ عَلَمِ داد نکرد دل به امّیدِ صدایی که مگر در تو رسد ناله‌ها کرد در این کوه که فرهاد نکرد سایه تا بازگرفتی ز چمن مرغِ سحر آشیان در شِکَنِ طُرِّهٔ شمشاد نکرد شاید ار پیکِ صبا، از تو بیاموزد کار زان که چالاکتر...

هشتاد و شش - آهِ سحرخیزان: حافظ 22.02.2024

‌حافظ ‌مرا مِهر سیَه چشمان ز سر بیرون نخواهد شد ‌قضای آسمان است این و دیگرگون نخواهد شد ‌رقیب آزارها فرمود و جایِ آشتی نگذاشت ‌مگر آهِ سحرخیزان سویِ گردون نخواهد شد؟ ‌مجالِ من همین باشد که پنهان مهرِ او ورزم ‌کنار و بوس و آغوشش چه گویم چون نخواهد شد ‌مرا روزِ ازل کاری به جز رندی نفرمودند ‌هر آن قسمت که آن جا رفت از آن افزون نخواهد شد ‌خدا را محتسب ما را به فریادِ دف و نی بخش ‌که سازِ شرع از این اف...

هشتاد و پنج - مفتاحِ دعا: حافظ 08.02.2024

‌حافظ ‌بُوَد آیا که درِ میکده‌ها بگشایند ‌گره از کارِ فروبستهٔ ما بگشایند ‌درِ میخانه چو بستند خدایا مپسند ‌که درِ خانهٔ تزویر و ریا بگشایند ‌اگر از بهرِ دلِ زاهدِ خودبین بستند ‌دل قوی دار که از بهرِ خدا بگشایند ‌به صفایِ دلِ رندان و صَبوحی زدگان ‌بس درِ بسته به مِفْتاحِ دعا بگشایند ‌نامهٔ تَعزیَتِ دختر رَز بِنْویسید ‌تا حریفان همه خون از مژه‌ها بگشایند ‌گیسوی چنگ بِبُرّید به مرگِ مِیِ ناب ‌تا همه...

هشتاد و چهار - کام از لب: عراقی 25.01.2024

عراقی ‌بود آیا که خرامان ز درم بازآیی ‌گره از کار فروبستهٔ ما بگشایی ‌نظری کن، که به جان آمدم از دلتنگی ‌گذری کن که خیالی شدم از تنهایی ‌گفته بودی که بیایم، چو به جان آیی تو ‌من به جان آمدم، اینک تو چرا می‌نایی ‌بس که سودای سر زلف تو پختم به خیال ‌عاقبت چون سر زلف تو شدم سودایی ‌همه عالم به تو می‌بینم و این نیست عجب ‌به که بینم؟ که تویی چشم مرا بینایی ‌پیش ازین گر دگری در دل من می‌گنجید ‌جز تو را...

هشتاد و سه – بوسه پنهان: اوحدی مراغه‌ ای 11.01.2024

اوحدی مراغه‌ای به ترک وصل آن تنگ شکر کردن، توان؟ نتوان چو او باشد بغیر از او نظر کردن، توان؟ نتوان ز سودای کنار او حذر می‌کردم از اول کنون چون در میان رفتم حذر کردن، توان؟ نتوان سرم در دام و تن در قید و دل دربند مهر او مسلمانان، درین حالت سفر کردن توان؟ نتوان غریبی، مفلسی گر با کسی دلبستگی دارد بدین تهمت ز شهر او را بدر کردن، توان؟نتوان به جرم آنکه این دل میل خوبان می‌کند، وقتی دل بیچاره را خون در...

هشتاد و دو – سگِ کوی: عراقی‌ 21.12.2023

عراقی‌ ‌ز دل، جانا، غم عشقت رها کردن توان؟ نتوان ‌ز جان، ای دوست، مهر تو جدا کردن توان؟ نتوان ‌اگر صد بار هر روزی برانی از بر خویشم ‌شد آمد از سر کویت رها کردن توان؟ نتوان ‌مرا دردی است دور از تو، که نزد توست درمانش ‌بگویی تو چنین دردی دوا کردن توان؟ نتوان ‌دریغا! رفت عمر من، ندیدم یک نفس رویت ‌کنون عمری که فایت شد قضا کردن توان؟ نتوان ‌رسید از غم به لب جانم، رخت بنما و جان بستان ‌که پیش آن رخت جا...

هشتاد و یک - پیران سر: عراقی 07.12.2023

عراقی ‌نگارا از سر کویت گذر کردن توان؟ نتوان ‌به خوبی در همه عالم نظر کردن توان؟ نتوان ‌چو آمد در دل و دیده خیالت آشنا بنشست ‌ز ملک خویش سلطان را بدر کردن توان؟ نتوان ‌مرا این دوستی با تو قضای آسمانی بود ‌قضای آسمانی را دگر کردن توان؟ نتوان ‌چو با ابروی تو چشمم به پنهانی سخن گوید ‌از آن معنی رقیبان را خبر کردن توان؟ نتوان ‌چو چشم مست خونریزت ز مژگان ناوک اندازد ‌بجز جان پیش تیر تو سپر کردن توان؟ ن...

هشتاد - هشت بهشت: فرخی یزدی 23.11.2023

فرخی یزدی ‌‌‌ لله الحمد که تهران بود آزرمِ بهشت ‌ملت از هر جهت آسوده، چه زیبا و چه زشت ‌اغنیا مشفق و با عاطفه و پاک‌سرشت ‌فقرا را نبود بستر و بالین از خشت ‌الغرض از ستم و جور اثری 'نیست که نیست ‌خبر این است که اینجا خبری نیست که 'نیست ‌ ‌مالِ ملت نشود حیف به تهران یک جو ‌نَبُوَد خرقه‌ی بیچاره معلم به گرو ‌کِشته‌ی صبرِ «آژان» را نکند فقر درو ‌از کُهن‌مُخبرِ ما این خبر از نو بشنو! ‌الغرض از ستم و جو...

هفتاد و نه – عشقِ عیان: فروغی بسطامی 10.11.2023

فروغی بسطامی‌ ‌‌ بر سر راه تو افتاده سری نیست که نیست ‌خون عشاق تو در ره‌گذری نیست که نیست ‌غیرت عشق عیان خون مرا خواهد ریخت ‌که نهان با تو کسی را نظری نیست که نیست ‌من نه تنها ز سر زلف تو مجنونم و بس ‌شور آن سلسله در هیچ سری نیست که نیست ‌نه همین لاله به دل داغ تو دارد ای گل ‌داغ سودای رخت بر جگری نیست که نیست ‌اثری آه سحر در تو ندارد، فریاد ‌ور نه آه سحری را اثری نیست که نیست ‌سیل اشک ار بکند خا...

هفتاد و هشت – قبای عربی: اقبال لاهوری 26.10.2023

‌‌اقبال لاهوری‌ سر خوش از بادهٔ تو خم شکنی نیست که نیست‌ مست لعلین تو شیرین سخنی نیست که نیست‌ در قبای عربی خوشترک آئی به نگاه‌ راست بر قامت تو پیرهنی نیست که نیست‌ گرچه لعل تو خموش است ولی چشم ترا‌ با دل خون شدهٔ ما سخنی نیست که نیست‌ تا حدیث تو کنم بزم سخن می سازم‌ ورنه در خلوت من انجمنی نیست که نیست‌ ای مسلمان دگر اعجاز سلیمان آموز‌ دیده بر خاتم تو اهرمنی نیست که نیست‌   ‌لینک های پادکست ‌...

هفتاد و هفت - میمِ دهن: صائب تبریزی 05.10.2023

‌‌صائب تبریزی‌ ‌حلقه ذکر تو، میم دهنی نیست که نیست‌ ‌خلوت فکر تو چاه ذقنی نیست که نیست ‌نه همین صبح ازین درد گریبان چاک است ‌چاک سودای تو در پیرهنی نیست که نیست ‌ساغر چشم تو در دیر و حرم در دورست ‌حسن بی قید تو در انجمنی نیست که نیست ‌هر یک از اهل نظر را به زبانی دارد ‌چشم پر کار ترا هیچ فنی نیست که نیست ‌بلبل و طوطی و قمری همه نالان تواند ‌در دبستان تو شیرین سخن نیست که نیست ‌همه نازک بدنان در خم...

هفتاد و شش – مشتاقِ وصال 28.09.2023

‌اوحدالدین کرمانی‌ بر حال منت دسترسی نیست که نیست‌ واندر دلم از تو نفسی نیست که نیست‌ تنها نه منم چنین که در جمله جهان‌ زین سان که منم از تو کسی نیست که نیست‌  ‌ ابن یمین‌ بر چشم و دلم زغم نمی نیست که نیست‌ بر جان ز حوادث المی نیست که نیست‌ خوش باش و مده فرصت شادی از دست‌ کز دور فلک هیچ غمی نیست که نیست‌ ‌ فضولی بغدادی‌ مشتاق وصال تو کسی نیست که نیست‌ حیران جمال تو کسی نیست که نیست‌ بد حال ز...

هفتاد و پنج - پری‌زاده: سعدی 07.09.2023

‌سعدی‌ تو پری زاده ندانم ز کجا می‌آیی کآدمیزاده نباشد به چنین زیبایی راست خواهی نه حلال است که پنهان دارند مثل این روی و نشاید که به کس بنمایی سرو با قامت زیبای تو در مجلس باغ نتواند که کند دعوی همبالایی در سراپای وجودت هنری نیست که نیست عیبت آن است که بر بنده نمی‌بخشایی به خدا بر تو که خون من بیچاره مریز که من آن قدر ندارم که تو دست آلایی بی رخت چشم ندارم که جهانی بینم به دو چشمت که ز چشمم مرو ای...

هفتاد و چهار - نیست که نیست‌: حافظ 24.08.2023

حافظ‌‌ روشن از پرتوِ رویت نظری نیست که نیست‌ مِنَّت خاکِ درت بر بصری نیست که نیست‌ ناظرِ روی تو صاحب نظرانند  ولی‌ سِرِّ گیسوی تو در هیچ سَری نیست که نیست‌ اشکِ غَمّازِ من ار سرخ برآمد چه عجب؟‌ خجل از کردهٔ خود پرده دری نیست که نیست‌ تا به دامن ننشیند ز نسیمت گَردی‌ سیل خیز از نظرم رهگذری نیست که نیست‌ تا دم از شامِ سرِ زلفِ تو هر جا نزند ‌ با صبا گفت و شنیدم سحری نیست که نیست‌ من از این طالع...

هفتاد و سه – سمن بویان: حافظ 10.08.2023

حافظ‌ سَمَن بویان غبارِ غم چو بنشینند، بنشانند‌ پری رویان قرارِ دل چو بستیزند، بستانند‌ به فِتراکِ جفا دل‌ها چو بربندند، بربندند‌ ز زلفِ عَنبرین جان‌ها چو بگشایند، بفشانند‌ به عمری یک نَفَس با ما چو بنشینند، برخیزند‌ نهالِ شوق در خاطر چو برخیزند، بنشانند‌ ز چشمم لَعْلِ رُمّانی چو می‌خندند، می‌بارند‌ ز رویم رازِ پنهانی چو می‌بینند، می‌خوانند‌ سرشکِ گوشه گیران را چو دَریابند، دُر یابند‌ رخِ مِهر از...

هفتاد و دو - جمّ عشق: شاه نعمت الله ولی 28.07.2023

شاه نعمت الله ولی‌‌‌‌‌‌‌ ‌ (ترجیع‌بند: بند 9 از 9)‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ دوشم از غیبت پیر عالم عشق این سخن یاد دادم از دم عشق کای گدای همه قدح نوشان جام می نوش تا شوی جم عشق کرده ام خود به ترک مردم عقل از برای صفای مردم عشق بستم احرام کوی کعبهٔ جان غسل کردم به آب زمزم عشق چون رسیدم به قبلهٔ عرفات دیدم اندر هوای عالم عشق شور مستی فزون شد دل را هر دم از جرعهٔ دمادم عشق جمله کاینات و هرچه در اوست غرق بودند پیش...

هفتاد و یک - باده پیما: شاه نعمت الله ولی 27.07.2023

شاه نعمت الله ولی‌‌‌‌‌‌ ‌ (ترجیع‌بند: بند 8 از 9)‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ما اسیران بند سودائیم دردمندان بند برپائیم مستمندانِ وادی عشقیم مصلحت‌بین کوی غوغائیم گاه رعدیم و گاه برق‌آسا گاه ابریم و گاه دریاییم عاقلیم گاه و گاه مجنونیم بی‌سر و پا و بی‌سر و پاییم گه تهی‌کیسه گاه قلاشیم گاه پنهان و گاه پیداییم گاه مانندة زمین پستیم گاه همچون سپهرِ بالائیم همچو سید ز کفر و دین فارغ در خرابات باده پیمائیم هر که با ما...

قسمت هفتاد - باده شبانه: شاه نعمت الله ولی 26.07.2023

شاه نعمت الله ولی‌‌‌‌ ‌ (ترجیع‌بند: بند 7 از 9)‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ساقیا بادهٔ شبانه کجاست می بیاور که دور نوبت ماست جام گیتی نمای پیش آور که در آن جرعة خدای نماست بی خبر کن مرا ز هستی خود تا خبر آرمت که یار کجاست به گدائی رویم بر در دوست که مراد همه جهان آنجاست چون شنید ساقی این زِمن با پیر مشورت کرد و گفت این چه صلاست؟ پیر پیمانه نوش پیمان ده آن زمان که بزم می آراست گفت با دوست هر که بنشیند بباید اول ز ر...

شصت و نه - رهبرِ دل: شاه نعمت الله ولی 25.07.2023

شاه نعمت الله ولی‌‌‌‌ ‌ (ترجیع‌بند: بند 6 از 9)‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ای غمت پادشاه کشور دل چشمِ مستت به غمزه رهبرِ دل سنبل زلفْ چون برافشانی می‌شود پاره پاره، کشورِ دل آزمودیم و دم نزد یک دم جان ما با غم تو بر در دل دلق ارزد اگر هزار هزار کوه اندوه تو بود بر دل زنده دل کن به بادهٔ نابم که شرابیست نو به ساغر دل صبحدم لعبت پری زادی آمد و حلقه کوفت بر در دل در گشودم نشست مستانه روی خود داشت در برابر دل چون...

شصت و هشت - بتِ طنّاز: شاه نعمت الله ولی 24.07.2023

شاه نعمت الله ولی ‌ (ترجیع‌بند: بند 5 از 9)‌‌‌‌‌‌ غمزهٔ شوخ آن بت طناز می کشد خلق را به عشوه و ناز در پس پرده می نوازد چنگ مطرب عود سوز بربط ساز او شهنشاه مسند خویشی ما گدایان آستان نیاز گه بود همچو باده جان پرور گه بود چون خمار روح گداز اوست مقصود ساکنان کنشت اوست مطلوبِ رهروان حجاز گر کشد خسرویست کامروا ور ببخشد شهی است بنده نواز ای دل ار آرزوی آن داری که شود با تو آشکار این ر از گذری کن به...

شصت و هفت - تُرکِ سرمست: شاه نعمت الله ولی 23.07.2023

شاه نعمت الله ولی ‌ (ترجیع‌بند: بند 4 از 9)‌‌‌‌‌‌ ترک سرمست چون کمان برداشت هر کَسَش دید، دل ز جان برداشت در گمان بودم از خیالِ میانْش چون کمر بست این گمان برداشت گفتم ای خسرو وفاداران قدمی چند می توان برداشت به گلستان خرام تا با تو من بیدل کنم ز جان برداشت در چمن رفت و همچو گل بشکفت رنگِ خوبی ز ارغوان برداشت در زمان چون که مست شد ساقی شیشه را مهر از دهان برداشت باده چون گرم شد به صیقل روی زنگ ز آ...

شصت و شش - شهره انس: شاه نعمت الله ولی 22.07.2023

شاه نعمت الله ولی ‌ (ترجیع‌بند: بند 3 از 9)‌‌‌‌‌‌ ترک بالا بلند یغمائی‌ سر و سردار ملک زیبائی شهرة انس و جان به خوشروئی فتنة مرد و زن به غوغائی طلعتش ماه برج نیکوئی قامتش سرو باغ رعنایی از در دیر چون برون آمد هر کسش دید گشت شیدائی ناگه از مرحمت نظر انداخت بر من مستمند سودائی گفت ای عاشق پریشان‌حال عشق نَبُوَد چو نیست رسوایی اگرت آرزوی صحبت ماست چند هجران کشی و تنهائی در ره دوست کفر و دین دربا...

شصت و پنج - دکانِ باده فروش: شاه نعمت الله ولی 21.07.2023

شاه نعمت الله ولی (ترجیع‌بند: بند 2 از 9)‌‌‌‌ شاهدی از دکان باده فروش به رهی می گذشت سرخوش دوش حلقهٔ بندگی پیر مغان کرده چون در عاشقی درگوش بسته زُنار همچو ترسایان جام بر دست و طیلسان بر دوش گفتم ای دستگیر مخموران از کجا می رسی چنین مدهوش جام گیتی نمای با من داد گفت از این باده جرعه ای کن نوش گفتم این باده از پیالهٔ کیست لب به دندان گرفت و گفت خموش گر تو خواهی که تا شوی محرم در خرابات را...

Listen to the شعر کست | SherCast podcast in Replaio

Radio and podcasts in one app - free, with no sign-up. Install today and do not miss the launch

Get it on Google Play

Replaio is not a podcast publisher; show names, artwork and audio belong to their authors and are distributed through public RSS feeds.