Gholamreza Aminian
نقاشی خیال با شعر
دریچهای گشودام تا ببینی جهان پر آشوب مرا، رقص حنجرهام با غبارهای ذهن مرا، ترک برداشتن بغضهای مرا، ریختن اشکهای مرا، رویای مرا و مرا ©
Author
Gholamreza Aminian
Category
Podcast website
Latest episode
Jul 10, 2026
Where to listen?
Podcasts in the app Replaio Radio Coming soonPodcasts are coming to the app soon. Install now and be the first to see a whole new take on podcasts
Episodes
دیدار با ابلیس 23.01.2023 4:30
صدای زوزه گرگ در باد میآید از دور شبهی میبینم سایه ترس و وحشت میآید با قدمهایی رقصکنان خندههایی مستکنان صنمی میآید و چه با جنم میآید با زولفهایی پریشان، چشمانی درخشان ابلیس بزرگ میآید برای دیدن من میآید چرا اما بدون رخش میآید چهرهاش عبوس است از اینش بدم میآید حالا چه کنم؟ سلامش کنم یا نفرینش؟ پژواک صدایم در گوشش چه طربی میاندازد؟ نگاهکن عفریته را! چه نگاه نافذی دارد ببین چه ل...
گل سرخ 19.01.2023 7:30
جمعه عصر بود، خسته، کلافه و دلتنگ بودم. مثل همیشه کولم رو انداختم رو دوشم و زدم به کوه. چند ساعتی راه رفتم تا رسیدم به یه گردنه بسیار زیبا تا اومدم بشینم یهو یکی به من گفت سلام! برگشتم و دیدم یه گل سرخ بینهایت زیباست که هنوز کامل باز نشده بود و غنچه بود گفتم: سلام، تو حرف میزنی؟! پرسید: من کجام؟ گفتم: کجا میخواستی باشی، وسط یه دشت پای یه کوه گفت: من چرا تنهام! گفتم: تنها نیستی، دوروبرت رو نگاه ک...
اوشاقلیق 17.01.2023 2:02
اوشاقلیق ( این شعر به زبان آذری است)
Look after the birds 11.01.2023 2:30
I feel motions, flatters of a silent bird flying over far oceans As our bird presses the air down, the sound of her wings travels miles beyond before entering my body and making my imagination to shine She doesn’t take a rest, I know this, because the vibrations never ends or bends. Someone tell me what is the purpose of all this tense? She flies as if she is unaware of borderlines, why then the f...
شرُشرُ ناودون 10.01.2023 2:39
شرُشرُ ناودون تو از من از شرُشرُ ناودون بپرس، اینکه آب بارونه یا برفه هیچ مپرس تو دل فقط به دریا بده، سفارش فال به هر کی حسود و رمال نده آخه کدوم یک از اینا حباب زندگی رو دور پای عنکبوت زیر آب دیده تو چشمای آهو خیره شده تمام راز هستیو تو برق نگاش دیده کدوم یک از اینا شب تا صبح تو جنگل راه رفته زندگیو زیر نور ماه دیده با درختها دست داده، قصه و غصهشونو به شکل آواز دیده کدوم یک از اینا با بارون...
رقص قاصدک 06.01.2023 3:05
رقص قاصدک اگر انتظار تو مرا نکشد، تمنای شکستن سکوت شبم با ضربهای آهنگین صدای تو همچون بادی که در گوش قاصدک آواز میخواند، هر روز ذهن مرا را چنان به وجد خواهد آورد که تکه تکههای افکار آشفتهام را تا بلندیهای بادگیر با خود خواهد برد. سنگینی بار این خواهشها و نتوانستهای دل است که قطار افکار آدمی را هر نیمهشبی از ریل مدار عقل خارج میکند و او را در درههای به غایت عمیق نیاز با دیوارهای تا ب...
رویای بر روی آب 01.01.2023 3:29
رویای بر روی آب از که بگویم از چه بگویم از کجا شروع کنم کجا تمام کنم این قصه که نه آغازی دارد نه پایانی تو فقط تصور کن که خوابی و میپرسند بیداری؟! اما این بار خواب نبود من دیدمش با همین دو چشم خود دیدمش روی آب راه میرفت با یک ساز میرفت گیسوانش بلند بود، زحمت شانهاش با باد بود روبرویش مهتاب، دلبری کامل بود پشت سرش اما سایه نبود آخر این چگونه ممکن بود یا نکند که تنها خیال من از بوی او پر بود؟ هن...
دلم برای لبخندت تنگ شده 27.12.2022 1:57
در تو میبینم نفسم را حرفهای حبس کرده در قفسم را کلید رهایی کجاست مرز زندگانی از کجا تا به کجاست برق چشمانت، این ابدیت چرا بیانتهاست میشنوی ترانههای حزنانگیز آزادی را التماسهای گاه و بیگاه زندانیت را این صدای پرندهایست که در چال صورتت افتاده که سیاهی اسارتش سرخی لبانت را تیره ساخته دل پرنده برای لبخندهای تو تنگ شده حس پرواز در او در حد مرگ لبریز شده پس چرا نگشایی لبانت را این درفش کاویانی...
درد خوشمزه 15.10.2022 5:30
درد خوشمزه این درد هم حکایتی غریبی دارد. اول از در دوستی و همدلی وارد میشود، وبعد از مدتی خودش را جای صاحب عزا جا میزند. مثل همان مهمانی که به بهانه دیدار تو با کلی سوقاتی میآید ولی بعدش میفهمی مثل اینکه قصد مراجعت ندارد و به مرور زمان زبانش دراز و گردنش کلفت میشود. حالا تو باید قربان صدقه او هم بروی. درد را میگویم آن مهمان میزباننما را ولش کن. ولی از من به تو نصیحت. در خانهات را بر روی...
تو خفه، خاموش 01.10.2022 2:25
تو خفه، خاموش در کنج اتاق یک صندلی خالی، روبرویش یک تابلو با مضمون آبی نور اتاق میآید از گوشه این تابلو به پهنای صورتی غرق در شادمانی کنارش یک چای دمنوش و کتابی برای قلقک هوش صدای درون چه؟ میتوان گفت تو خفه، خاموش آسمان امروز آبیترست از دیروز حتی آسمان هم میفهمد معنی سکوت را بعد چند روز چموش این همسایه باز در کوچه مشغول شستن چیزیست! به سلامتی هرچه آدم وسواسی، نوش. چاییام هم که سرد...
آینه در آینه 26.09.2022 1:12
آینه در آینه من در شب و شب در سکوت از بغضهای من که ترانه سرود اشکهایم بر شانههای که ریخت گونههایم بر گونههای که سایید که اینگونه خواب از چشمان من ربود در خوابهایم مجنون مرد صحنه است در رویاهایم شیرین نه مهمان که میزبان هملت است وصف این جهان پرطلاطم شیرینتر از هر شیرین است در تاریکی صدای او بود که میآمد ناله میکرد از آشفتگیهای رمزآلود چهرهاش تنها منبع نور موجود تصویر ضمیرش...
راهبه 18.09.2022 6:29
راهبه یادت میاد اومدن بهار رو، روییدنا بوسیدنای ناب رو یا شلوغی خیابونا تو شبا، هیاهوی مردم تو کوچه و بازارا، بوی خاک بلند شده از بارونا یا غنچههای شمعدونی بازنشده تو تاقچه، برفهای هنوز آبنشده تو باغچه، ماهی قرمزهای حبس شده تو کیسه یا چشمهای دوختهشده به بخار آب چاییها، میوههای پوستشده به قسم عمه و خالهها، کامهای حجیمشده از خوردن قاطیپاتیها، شکستن پستهها یواشکی تو ظرف آجیلا، عشقه...
در مسیر باد 03.09.2022 2:28
در مسیر باد در مسیر باد، هیاهوی بیپایان زندگی چو توفندی بیتاب مردمی را میبینم در حال فغان، داد و بیداد درخت زندگیشان شکسته زیر فشار دایمی چرخش باد ریخته بر روی زمین میوههای باغ جوانیشان، فریاد دیر زمانیست در تاریکی شب نشستهاند، این را میگویی به مهتاب؟ آیا باید که در دلشان بذر امیدی کاشت؟! جوابش را تنها میداند رود فرات همچو قطرههای قلطان بیاختیار در رودخانه زندگی، آدمی اسیر چرخه دایمی زایش...
نسیم در کویر 25.08.2022 5:06
گاهی دلت رو بزن به دریا، پای برهنه راه برو رو شنای صحرا. نگو نفسمو بند میاره هواش یا کف پامو خط میندازه خاراش یا موهام شن میره لاهاش لبات اگه ترک ورداشت واسه اینه که نشونههای کویر همینطور بیریاست. تازه وقتی که تو افقش گم میشی میفهمی که زندگی خودش یه رویاست اینورو نگاه کن، حالا اون ورو نگاه کن! میبینی آسمون همش یه رنگیه. زمین زیر پات چرا این رنگیه؟ تو هم فکر میکنی دورنگی از زرنگیه؟ آخ، چی...
منتظر 15.06.2022 2:12
روزگار جوانی به که گذرد به خامی و از سر نادانی چو زمستان پیری گرم نشود به صد چوب دانایی حیف همه فرصتهای نادانی که دیروز بر باد دادی حال مپرس از من ره آزادی، دیرزمانیست که وادادی ترسم زان روز که نهیب رسد نه آنچه بر دوش داری و تو مانی و آنچه داری غافل از آنچه در پیش داری قر و غمزه نرو به حظ دیدن یک صورت حوریایی که ندید جز او جمالی چه تو که بینا یا که نابینایی باز چهره در هم میکشی و لب به شکوه وا می...
Beep! 25.01.2022 3:10
Beep! I’m in a bush, singing a song from an old man who lived on this land but died of a white man’s gunshot wound. He felled from the first round while his son collecting seeds around. Roo, roo, roo. Don’t run from me you too! Come to me, I need a mouthful from your ghee. I like how you bending your knees then throwing them in the air like bungees, you cheeky monkeys! Will you listen to me, pleas...
نظرگاه 19.01.2022 2:19
در نظرگاه خیالم آوازی خوش آمد از کوه طور بر من افتاد مرا هم شاید زان نصیبی رسد کرور خفتهای بیدار شد و با من گفت از اسرار سرور کان برخیز بر این هیبت نیست جز امیال غرور فردا چو برآید از پس افکار باطل مردمان دیروز آتش زند بر دل هر که امید بسته بود به امروز طوفان فکر در دشت بیحاصل عمر چو افتد از بن برکند هر که را باور نبود داستان نمرود دریغا که زین جهان حاصلی نیست، گرت نیست نقش نگاری و قدحی پر، ز...
ناقوس جان 29.12.2021 4:08
به ناقوص جان پروانه را با شمع سوزان آشنا کنید گر پرسیدند ز قصدتان آن صداها را خاموش کنید در سوختن مجنون به دور لیلی هیچ دردی نیست جا دارد این گفته را هر شب رنگ روی آب کنید رفت آن زمان که گرگ بیچاره نماد درندگی بود آغوشتان را برای گرگ و میش به یک اندازه باز کنید مرا بین درخت سیب و آن سرو آزاد فرقی نیست زیبایی را فارغ از نگاه زمینیان دوپا فاش کنید نهرهای کوچک چو گرد هم درآیند غوغا کنند از جمع...
در جستجوی زندگی 22.11.2021 3:27
در جستجوی زندگی، مستی بوی خوش جاودانگی شنیدن نغمههای دلدادگی زیر باران با ابرهای ساختگی با هر قهقهه کودکان من رقصکنان، همه از سر شیدایی خیرهمانده چشم من بر این همه زیبایی، با تم کبریایی لرزش انگشتان سرد بر پیکر درختی خیس و استخوانی میگوید به من ای بیخبر از هرجایی، زینهار مگر دریابی آب این کوزه که تو در آنی، نیست آن بهر ژرف خراباتی خاک این منزلگه که پِیَش دوانی، خود سرمه بیقراری آویختن به...
جنون 28.05.2021 2:54
دیدهها پر خونرخصارها محزون گلوها پاره از فزونی جنون درون انسان، قاصر از ابعاد این قساوت در حمام فین کنون حین سکون سقوط در پی هبوط از بام اهلیت با شکستن استخوانهای استاد فنون سلب حیات با نیت کسب غنود آرزوی نافرجام دو پیر اهل فسون دستانپیر و لرزان پدر بر گلویپسر آخرین پرده از نمایشنامه مضحک خون باز اسماعیل زیر تیغ به رسم سهراب اما اینبار قربانی خدعه یک ملعون همه مبهوت از چیدمان این صحنه تو گویی...
باقی 19.05.2021 3:18
نام و رسم آنکسی که دلشخوش به باقی است ساقی است مرا چشمداشتی به باقی نیست سرخوشم ز هر چه از ساقی است این تن و چشم و گوش و بینی که بینی همه از عاریت است چو بازگردانی آنچه ماند تمثالیست که نشاناز خطاط ماهر است عالم فرش نفیسیست که تار و پودش ز ریسمانی دو رنگ است رنگ سپیدش برای طنازی و رنگ سیاهش برای خبط نظر است آنچه بر آدمی عیان است صورت وجود بر کالبدی از خشت و کاه است ورنه آدمیان راجمله عقل نیست د...
The END 05.04.2021 5:02
I close my eyes and dream of living in another land. There is no life as you may imagine on this land. Not even soil, sea or sand. Not sure if I still can call it land. I want to invite someone to come and live with me in my newly discovered land. I don’t want to be alone in my new land. It isn’t my land? You’re jealous or have lost your own childhood fairyland. I wonder how one can travel to my l...
!الو بابا 29.03.2021 7:40
شب، تاریک و سرد، ناله سگان از دوردستها بلند برگهای زرد و خشک زیر پای رهگذران میکند رعد سرفههای خشک میخراشد سینه پیرمرد را چو چنگ درد پشتش میکوبد بر سرش با پتک آهنین بنگ بنگ فکر فردا و مرگ دایم میزند در خاطرش رعد و برق سیل ویرانگر خاطرات کرده افکارش را سالها غرق عیالش در بستر بیماری و عاجز از رتق و فتق امور او برف سنگین نشسته بر بامخانه و نیست قوتی برای پارو ناگهان زنگ تلفن میپراند چر...
دیدار شمس و مولانا 26.03.2021 5:38
در ایام قدیم زالی زیست که خسته دل و رنجور بود نه اینکه جسمش علیل و بیمار بود جانش تیمار بود از کارهای مردم آخر چگونه بگویم سرش سرسام بود از قالهایشان نه دماغ خنده و نه حال گریه و زار بود نظرش مردم مور بودند دو نقطه در سر اما کور بودند به قطار همه پی دانه بودند از غایت جنگل بیخبر بودند به علم ارسطویی آشنا با عشق افلاطونی غریبه بودند یکروز به مرز جنون رسید رفت بالای سنگی و فریاد کشید زخمهایش دوچندا...
بازگشت 26.02.2021 3:43
مرا ببر به جهانی که از آنجا آمدهام دشتهایی که گلهایش را بوییدهام آه، لذت وز وز زنبورهای زرد وحشی تسکیندهنده همه دردهایی که ننالیدهام هجوم پر نور خورشید ز میان ابرهای درهم شکسته یادآور روزهاییست که به امید رسیدن فردا نشستهام بارش سنگین برف در پی سکوت کر کننده شب و فردایی که به یاد خاطرات دیروز گریستهام میبینی چکاوک را، غنچههای نشکفته نسترن را اینها بهانههای کوچکیست که به آنها دلبستهام گ...
Similar podcasts
Replaio is not a podcast publisher; show names, artwork and audio belong to their authors and are distributed through public RSS feeds.