Gholamreza Aminian

نقاشی خیال با شعر

Arts FA ↓ 99 episodes

دریچه‌ای گشودام تا ببینی جهان پر آشوب مرا، رقص حنجره‌ام با غبارهای ذهن مرا، ترک برداشتن بغض‌های مرا، ریختن اشکهای مرا، رویای مرا و مرا ©

Author

Gholamreza Aminian

Category

Arts

Podcast website

open.spotify.com

Latest episode

Jul 10, 2026

Where to listen?

Podcasts in the app Replaio Radio Coming soon

Podcasts are coming to the app soon. Install now and be the first to see a whole new take on podcasts

Get it on Google Play Install for free Android 5M+ downloads · 4.8 rating iOS soon

Episodes

دیدار با ابلیس 23.01.2023

صدای زوزه گرگ در باد می‌آید از دور شبهی‌ می‌بینم ‌ سایه ترس و وحشت می‌آید با قدم‌هایی رقص‌کنان خنده‌هایی مست‌کنان صنمی می‌آید و چه با جنم می‌آید با زولف‌هایی پریشان، چشمانی درخشان ابلیس بزرگ می‌آید برای دیدن من می‌آید چرا اما بدون رخش می‌آید چهره‌‌اش عبوس است از اینش‌ بدم می‌آید حالا چه کنم؟ سلامش کنم یا نفرینش؟ پژواک صدایم در گوشش چه طربی می‌اندازد؟ نگاه‌کن عفریته را! چه نگاه نافذی دارد ببین چه ل...

گل سرخ 19.01.2023

جمعه عصر بود، خسته، کلافه و دلتنگ بودم. مثل همیشه کولم رو انداختم رو دوشم و زدم به کوه. چند ساعتی راه رفتم تا رسیدم به یه گردنه بسیار زیبا تا اومدم بشینم یهو یکی به من گفت سلام! برگشتم و دیدم یه گل سرخ بی‌نهایت زیباست که هنوز کامل باز نشده بود و غنچه بود گفتم: سلام، تو حرف میزنی؟! پرسید: من کجام؟ گفتم: کجا می‌خواستی باشی، وسط یه دشت پای یه کوه گفت: من چرا تنهام! گفتم: تنها نیستی، دوروبرت رو نگاه ک...

اوشاقلیق 17.01.2023

اوشاقلیق ( این شعر به زبان آذری است)

Look after the birds 11.01.2023

I feel motions, flatters of a silent bird flying over far oceans As our bird presses the air down, the sound of her wings travels miles beyond before entering my body and making my imagination to shine She doesn’t take a rest, I know this, because the vibrations never ends or bends. Someone tell me what is the purpose of all this tense? She flies as if she is unaware of borderlines, why then the f...

شرُشرُ ناودون 10.01.2023

شرُشرُ ناودون تو از من از شرُشرُ ناودون بپرس، اینکه آب بارونه یا برفه هیچ مپرس تو دل فقط به دریا بده، سفارش فال به هر کی حسود و رمال نده آخه کدوم یک از اینا حباب زندگی رو دور پای عنکبوت زیر آب دیده تو چشمای آهو خیره شده تمام راز هستی‌و تو برق نگاش دیده کدوم یک از اینا شب تا صبح تو جنگل راه رفته زندگی‌و زیر نور ماه دیده با درخت‌ها دست داده، ‌قصه و غصه‌شون‌و به شکل آواز دیده کدوم یک از اینا با بارون...

رقص قاصدک 06.01.2023

رقص قاصدک اگر انتظار تو مرا نکشد، تمنای شکستن سکوت شبم با ضرب‌‌های آهنگین صدای تو همچون بادی که در گوش قاصدک آواز می‌خواند، هر روز ذهن مرا را چنان به وجد خواهد آورد که تکه تکه‌های ‌افکار ‌آشفته‌ام‌ را تا بلندی‌های بادگیر با خود خواهد برد. سنگینی بار این خواهش‌‌ها و نتوانست‌های دل است که قطار افکار آدمی را هر نیمه‌شبی از ریل مدار عقل خارج می‌کند و او را در دره‌های به غایت عمیق نیاز با دیوارهای تا ب...

رویای بر روی آب 01.01.2023

رویای بر روی آب از که بگویم از چه بگویم از کجا شروع کنم کجا تمام کنم این قصه که نه آغازی دارد نه پایانی تو فقط تصور کن که خوابی و می‌پرسند بیداری؟! اما این بار خواب نبود من دیدمش با همین دو چشم خود دیدمش روی آب راه میرفت با یک ساز میرفت گیسوانش بلند بود، زحمت شانه‌اش با باد بود روبرویش مهتاب، دلبری کامل بود پشت سرش اما سایه‌‌ نبود آخر این چگونه ممکن بود یا نکند که تنها خیال من از بوی او پر بود؟ هن...

دلم برای لبخندت تنگ شده 27.12.2022

در تو می‌بینم نفسم را حرف‌های حبس کرده در قفسم را کلید رهایی کجاست مرز زندگانی از کجا تا به کجاست برق چشمانت، این ابدیت چرا بی‌انتهاست میشنوی ترانه‌های حزن‌انگیز آزادی را التماس‌های گاه و بیگاه زندانیت را این صدای پرنده‌ایست که در چال صورتت‌ افتاده که سیاهی‌ اسارتش سرخی لبانت را تیره ساخته دل پرنده برای لبخندهای تو تنگ شده حس پرواز در او در حد مرگ لبریز شده پس چرا نگشایی لبانت را این درفش کاویانی...

درد خوشمزه 15.10.2022

درد خوشمزه این درد هم حکایتی غریبی دارد. اول از در دوستی و همدلی وارد می‌شود،  وبعد از مدتی خودش را جای صاحب عزا جا میزند. مثل همان مهمانی که به بهانه دیدار تو با کلی سوقاتی می‌آید ولی بعدش میفهمی مثل اینکه قصد مراجعت ندارد و به مرور زمان زبانش دراز و گردنش کلفت میشود. حالا تو باید قربان صدقه او هم بروی. درد را می‌گویم آن مهمان میزبان‌نما را ولش کن. ولی از من به تو نصیحت. در خانه‌ات را بر روی...

تو خفه، خاموش 01.10.2022

تو خفه، خاموش در کنج اتاق یک صندلی خالی، روبرویش یک تابلو با مضمون آبی نور اتاق میآید از گوشه این تابلو به پهنای صورتی غرق در شادمانی کنارش یک چای دم‌نوش و کتابی برای قلقک هوش صدای درون چه؟ می‌توان ‌گفت  تو خفه، خاموش آسمان امروز آبی‌ترست از دیروز  حتی آسمان هم میفهمد معنی سکوت را بعد چند روز چموش این همسایه باز در کوچه مشغول شستن چیزیست! به سلامتی هرچه آدم وسواسی، نوش. چایی‌ام هم که سرد...

آینه در آینه 26.09.2022

آینه در آینه من در شب‌ و شب در سکوت از بغض‌های من که ترانه سرود اشک‌هایم بر شانه‌های که ریخت  گونه‌هایم بر گونه‌های که سایید که اینگونه خواب از چشمان من ربود در خواب‌هایم مجنون مرد صحنه است در رویاهایم شیرین نه مهمان که میزبان هملت است وصف این جهان پرطلاطم  شیرین‌تر از هر شیرین است در تاریکی صدای او بود که می‌آمد ناله می‌کرد از آشفتگی‌های رمز‌آلود چهره‌اش تنها منبع نور موجود‌ تصویر ضمیرش...

راهبه 18.09.2022

راهبه یادت میاد اومدن بهار رو، روییدنا بوسیدنای ناب رو یا شلوغی خیابونا تو شبا، هیاهوی مردم تو کوچه و بازارا، بوی خاک بلند شده از بارونا یا غنچه‌های شمعدونی‌ بازنشده تو تاقچه، برف‌های هنوز آب‌نشده تو باغچه، ماهی‌ قرمز‌های حبس شده تو کیسه یا چشم‌های دوخته‌شده به بخار آب چایی‌ها، میوه‌های پوست‌شده به قسم عمه‌ و خاله‌ها، کام‌های حجیم‌شده از خوردن قاطی‌پاتی‌ها، شکستن پسته‌ها یواشکی تو ظرف آجیلا، عشق‌ه...

در مسیر باد 03.09.2022

در مسیر باد در مسیر باد، هیاهوی بی‌پایان زندگی چو توفندی بی‌تاب مردمی را می‌بینم در حال فغان، داد و بیداد درخت زندگی‌شان شکسته زیر فشار دایمی چرخش باد ریخته بر روی زمین میوه‌های باغ جوانیشان، فریاد دیر زمانیست در تاریکی شب نشسته‌اند، این را میگویی به مهتاب؟ آیا باید که در دلشان بذر امیدی کاشت؟! جوابش را تنها میداند رود فرات همچو‌ قطره‌های قلطان بی‌اختیار در رودخانه زندگی، آدمی اسیر چرخه دایمی زایش...

نسیم در کویر 25.08.2022

گاهی دلت رو بزن به دریا، پای برهنه راه برو رو شنای صحرا. نگو نفسمو بند میاره هواش یا کف پامو خط میندازه خاراش یا موهام شن میره لاهاش لبات اگه ترک ورداشت واسه اینه که نشونه‌های کویر همینطور بی‌ریاست. تازه وقتی که تو افقش گم میشی میفهمی که زندگی خودش یه رویاست اینورو نگاه کن، حالا اون ورو نگاه کن! می‌بینی آسمون همش یه رنگیه. زمین زیر پات چرا این رنگیه؟ تو هم فکر میکنی دورنگی از زرنگیه؟  آخ، چی...

منتظر 15.06.2022

روزگار جوانی به که گذرد به خامی و از سر نادانی چو زمستان پیری گرم نشود به صد چوب دانایی حیف همه فرصت‌های نادانی که دیروز بر باد دادی حال مپرس از من ره آزادی، دیرزمانیست که وادادی ترسم زان روز که نهیب رسد نه آنچه بر دوش داری و تو مانی و آنچه داری غافل از آنچه در پیش داری قر و غمزه نرو به حظ دیدن یک صورت حوریایی که ندید جز او جمالی چه تو که بینا یا که نابینایی باز چهره در هم میکشی و لب به شکوه وا می...

Beep! 25.01.2022

Beep! I’m in a bush, singing a song from an old man who lived on this land but died of a white man’s gunshot wound. He felled from the first round while his son collecting seeds around. Roo, roo, roo. Don’t run from me you too! Come to me, I need a mouthful from your ghee. I like how you bending your knees then throwing them in the air like bungees, you cheeky monkeys! Will you listen to me, pleas...

نظرگاه 19.01.2022

در نظرگاه خیالم آوازی خوش آمد از کوه طور بر من افتاد مرا هم شاید زان نصیبی رسد کرور خفته‌ای بیدار شد و با من گفت از اسرار سرور کان برخیز بر این هیبت نیست جز امیال غرور فردا چو‌ برآید از پس افکار باطل مردمان دیروز آتش زند بر دل هر که امید بسته بود به امروز طوفان فکر در دشت بی‌حاصل عمر چو افتد از بن برکند هر که را باور نبود ‌داستان نمرود دریغا که زین جهان حاصلی نیست، گرت نیست نقش نگاری و قدحی پر، ز...

ناقوس جان 29.12.2021

به ناقوص جان پروانه‌ را با شمع سوزان آشنا کنید گر پرسیدند ز قصدتان آن صدا‌ها را خاموش کنید در سوختن مجنون به دور لیلی هیچ دردی نیست جا دارد این گفته را هر شب رنگ روی آب کنید رفت آن زمان که گرگ بیچاره نماد درندگی‌ بود آغوشتان را برای گرگ و میش به یک اندازه باز کنید مرا بین درخت سیب و آن سرو آزاد فرقی نیست زیبایی‌‌ را فارغ از نگاه‌ زمینیان دوپا فاش کنید نهرهای کوچک چو گرد هم درآیند غوغا کنند از جمع...

در جستجوی زندگی 22.11.2021

در جستجوی زندگی، مستی بوی خوش جاودانگی شنیدن نغمه‌های دلدادگی زیر باران با ابرهای ساختگی با هر قهقهه‌‌‌ کودکان من رقص‌کنان، همه از سر شیدایی خیره‌مانده چشم من بر این همه زیبایی، با تم کبریایی لرزش انگشتان سرد بر پیکر درختی خیس و استخوانی می‌گوید به من ای بیخبر از هرجایی، زینهار مگر دریابی آب این کوزه که تو در آنی، نیست آن بهر ژرف خراباتی خاک این منزل‌گه که پِیَش دوانی، خود سرمه بی‌قراری آویختن به...

جنون 28.05.2021

دیده‌ها پر خون‌رخصارها محزون گلوها پاره از فزونی جنون درون انسان، قاصر از ابعاد این قساوت در حمام فین کنون حین سکون سقوط در پی هبوط از بام اهلیت با شکستن استخوانهای‌ استاد فنون سلب حیات با نیت کسب غنود آرزوی نافرجام دو پیر اهل فسون دستانپیر و لرزان پدر بر گلوی‌پسر آخرین پرده از نمایشنامه مضحک خون باز اسماعیل زیر تیغ به رسم سهراب اما اینبار قربانی خدعه یک ملعون همه مبهوت از چیدمان این صحنه تو گویی...

باقی 19.05.2021

نام و رسم آنکسی‌ که دلشخوش به باقی است ساقی است مرا چشمداشتی به باقی نیست سرخوشم ز هر چه از ساقی است این تن و چشم و گوش و بینی‌ که بینی همه از عاریت است چو بازگردانی آنچه ماند تمثالیست که نشاناز خطاط ماهر است عالم فرش نفیسیست که تار و پودش ز ریسمانی دو رنگ‌ است رنگ سپیدش برای طنازی و رنگ سیاهش برای خبط نظر است آنچه بر آدمی عیان است صورت وجود بر کالبدی از خشت و کاه است ورنه آدمیان راجمله عقل نیست د...

The END 05.04.2021

I close my eyes and dream of living in another land. There is no life as you may imagine on this land. Not even soil, sea or sand. Not sure if I still can call it land. I want to invite someone to come and live with me in my newly discovered land. I don’t want to be alone in my new land. It isn’t my land? You’re jealous or have lost your own childhood fairyland. I wonder how one can travel to my l...

!الو بابا 29.03.2021

شب، تاریک و سرد، ناله سگان از دوردست‌ها بلند برگ‌های زرد و خشک زیر پای رهگذران می‌کند رعد سرفه‌های خشک می‌خراشد سینه‌‌ پیرمرد را چو چنگ درد پشتش میکوبد بر سرش با پتک آهنین بنگ بنگ فکر فردا و مرگ دایم میزند در خاطرش رعد و برق سیل ویرانگر‌ خاطرات‌ کرده افکارش‌‌ را سال‌ها غرق عیالش در بستر بیماری و عاجز از رتق و فتق امور او برف سنگین نشسته بر بام‌خانه و نیست قوتی برای پارو ناگهان زنگ تلفن می‌پراند چر...

دیدار شمس و مولانا 26.03.2021

در ایام قدیم زالی زیست که خسته دل و رنجور بود نه اینکه جسمش علیل و بیمار بود جانش تیمار بود از کارهای مردم آخر چگونه بگویم سرش سرسام بود از قالهایشان نه دماغ خنده و نه حال گریه و زار بود نظرش مردم مور بودند دو نقطه در سر اما کور بودند به قطار همه پی دانه بودند از غایت جنگل بیخبر بودند به علم ارسطویی آشنا با عشق افلاطونی غریبه بودند یکروز به مرز جنون رسید رفت بالای سنگی و فریاد کشید زخم‌هایش دوچندا...

بازگشت 26.02.2021

مرا ببر به جهانی که از آنجا آمده‌ام دشت‌هایی که گل‌هایش را بوییده‌ام آه، لذت وز وز زنبورهای زرد وحشی تسکین‌دهنده همه درد‌هایی که ننالیده‌ام هجوم پر نور خورشید ز میان ابرهای درهم شکسته یادآور روزهاییست که به امید رسیدن فردا نشسته‌ام بارش سنگین برف در پی سکوت کر کننده شب و فردایی که به یاد خاطرات دیروز گریسته‌ام میبینی چکاوک را، غنچه‌های نشکفته نسترن را اینها بهانه‌های کوچکیست که به آنها دلبسته‌ام گ...

Listen to the نقاشی خیال با شعر podcast in Replaio

Radio and podcasts in one app - free, with no sign-up. Install today and do not miss the launch

Get it on Google Play

Replaio is not a podcast publisher; show names, artwork and audio belong to their authors and are distributed through public RSS feeds.