studio senoghte
1001 شب
پادکست هزارویکشب بازخوانی کامل و دقیق متن کتاب هزارویکشب به قلم میرزا عبداللطیف طسوجی است، همراه با توضیحاتی دربارۀ قصهها و زمینه و زمانۀ آن. هزارویکشب قصۀ راز و جادو است، قصۀ زندگی مردم قدیم سرزمین ما، قصۀ گذشتۀ پررمزوراز ما. پادکست هزارویکشب «پنجشنبهها» منتشر میشود. هر هفته حدود ۶۰ دقیقه، هر چند شب از قصهها که بشود و معمولا به همراه یک ضمیمه در حاشیۀ قصهها قصهخوان: فاطمه سالاروند ضمایم و تعلیقات: علیرضا فتاح نگارگر: حمید قدسی (استودیو سواد) رژیسور: فاطمه مهربان فجازیگردان: فاطمه خسروانی طرح و تهیه: امید مهدینژاد تهیهشده در: استودیو سهنقطه Hosted on Acast. See acast.com/priva...
Where to listen?
Podcasts in the app Replaio Radio Coming soonPodcasts are coming to the app soon. Install now and be the first to see a whole new take on podcasts
Episodes
شب سیونه - حکایت ایوب و فرزندان 13.03.2025 16:10
به خدا سوگند هیچ کار به من نتوانی کرد که تو مرا با همین عیب خریدهای و جمعی گواه من هستند که تو دانستهای که من در سالی یک بار دروغ میگویم و اینکه گفتم نیمۀ دروغ بود، چون سال به آخر رسد نیمۀ دیگر بخواهم گفت... در شبهای قبل شنیدیم غانم ابنایوب بیرون دروازهٔ بغداد ماند و از هراس سه غلام سیاه در بالای درخت پنهان شد. غلامها شروع کردند به روایت داستانشان. اینک در شب ۳۹ در میانۀ حکایت غلام دومیم که...
شب سیوهشت - حکایت ایوب و فرزندان 13.03.2025 9:37
دلال مرا بازار برده ندا درداد که: این غلام را به شرط عیب که میخرد؟ بازرگانی پیش آمد و عیب مرا بازپرسید. دلال گفت که: سالی یک بار دروغ همیگوید! در شبهای پیش داستان غانم ابنایوب را شنیدیم که به تشییع جنازهای در بغداد رفت و مجبور شد شب را در قبرستانی بیرون از شهر سپری کند و در این حین سه غلام را در قبرستان دید. و حالا باز مثل همیشه غلامان سرگذشت خودشان را برای یکدیگر حکایت میکنند. ما نیز در ک...
شب سیوهفت - حکایت ایوب و فرزندان 13.03.2025 10:37
گفت: سبحان اللّه، من بر مال خود ترسان بودم که از آنجا به در آمدم؛ اکنون بر جان خویش ترسانم. در شبهای ۳۲ تا ۳۶ داستان دو وزیر را شنیدیم. حکایت ایوب بازرگان و فرزندانش از شب ۳۶ شروع شد و حالا ادامۀ داستان را در شب ۳۷ بشنوید. وِساده: بالش غانم: اسمی خاص است به معنای غنیمتگیرنده Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
شب سیوشش - حکایت دو وزیر 06.03.2025 23:18
علی ابنخاقان به چپ و راست نگاه کرده گریان شد. مردم نیز بر احوال او بگریستند. جلاد برخاسته قدحی آب بدو داد... داستان دو وزیر از شب ۳۲ شروع شد. شنیدیم که علی نورالدین کنیز حاکم بصره را از آن خود کرد و به واسطۀ آن کنیز با خلیفه هارون آشنا شد. در شب ۳۶ پایان این حکایت را بشنوید. بعضی واژههای دشوار شب ۳۶: توقیع: حکم، فرمان سَجیّت: خلقوخو، ذات ضیاع و عِقار: املاک و دارایی ▪️قصهخوان: فاطمه سالاروند...
شب سیوپنج - حکایت دو وزیر 06.03.2025 34:18
انیسالجلیس نظر به سوی علی ابنخاقان کرد و گفت: یا سیدی، دوری ز برت سخت بود سوختگان را / سخت است جدایی بههمآموختگان را. حکایت نورالدین و انیسالجلیس از شب ۳۲ شروع شد و به آنجا رسید که به باغ هارون الرشید در بغداد فرار کردند. ادامۀ حکایت و میزبانی شیخ ابراهیم را در شب ۳۵ بشنوید. بعضی واژههای دشوار شب ۳۵: الحاح: اصرار منادمت: همنشینی و همصحبتی سبحه: تسبیح فاقه: فقز جبه: لباس و روپوش ذمه: عهد و...
ضمیمۀ هفت ـ کنیز 27.02.2025 27:03
نظام طبقاتی در جهان قدیم چطور بوده؟ چطور یک انسان برده و کنیز و غلام میشده؟ آیا کنیزها از خرید و فروش شدن ابراز نارضایتی میکردهاند و آیا میل به آزادی و برابری در بین آنان رایج بوده؟ احکام بردهداری، ازدواج و آزاد شدن کنیزها چطور بوده؟ آیا اربابها حتما از کنیزهایشان بهرهبرداری جنسی میکردند؟ فرزند کنیز از ارباب سطح پایینتری از فرزندان اصلی ارباب داشت؟ قیمتگذاری کنیزها چطور بوده؟ در این ضمیمه...
شب سیوچهار ـ حکایت دو وزیر 27.02.2025 17:09
پس باغبان چادر به یکسو کرده آن ماهطلعتان را بدید. با خود گفت که: این هر دو زیبامنظر را آزردن نشاید. باز چادر بر ایشان بینداخت و در زیر پای نورالدین بنشسته پای او همیمالید که نورالدین چشم باز کرد... حکایت وزیرزادۀ فراری و انیسالجلیس کنیز و سفرشان به بغداد را در شب ۳۴ با صدای فاطمه سالاروند بشنوید. بعضی واژههای دشوار شب ۳۴: تنزّه: گردش و تفریح دبّوس: گرز، چماق آهنی فشارندهٔ شراب: کسی که انگور را...
شب سیوسه ـ حکایت دو وزیر 27.02.2025 29:09
پسر از نشئۀ باده و شور عشق بیمحابا پیش رفته، دستها به میان کمر دختر کرد و دختر نیز او را در آغوش کشیده ببوسید و پسر زبان او همیمکید... قصۀ دو وزیر از میانۀ شب ۳۲ شروع شد. فضل بنخاقان کنیز ماهروی دانشور هنرمند، پسر از نشئۀ باده و شور عشق بیمحابا پیش رفته، دستها به میان کمر دختر کرد و دختر نیز او را در آغوش کشیده ببوسید و پسر زبان او همیمکید... قصۀ دو وزیر از میانۀ شب ۳۲ شروع شد. فضل بنخاقان...
شب سیودو ـ حکایت خیاط و احدب و یهودی و مباشر و نصرانی 20.02.2025 54:01
💠💠💠 آقای من، دختر من خردسال است و تا اکنون شوهر ندیده، چون از تو اینگونه ترشرویی بیند دلشکسته شود... دلّاک حکایت خیاط همچنان قصۀ برادرانش را میگوید و خیاط از این طریق دارد سعی میکند که جان خودش و شرکای جرمش در قتل احدب را نجات دهد. در شب ۳۲ پایان حکایت «خیاط و احدب و دیگران» را میشنوید و داستان «دو وزیر» که تا شب ۳۶ ادامه خواهد داشت، آغاز میشود. بعضی واژههای دشوار شب ۳۲: مشّاطه: آرایشگ...
شب سیویک ـ حکایت خیاط و احدب و یهودی و مباشر و نصرانی 20.02.2025 29:03
💠💠💠 پس دختر به این سو و آن سو همیدوید و برادرم نیز، جامه از تن کنده و عریان، در دنبال او همیدوید و به دیوانگان همیمانست... دلّاک پرحرف قصۀ خیاط در نزد خلیفه از کمحرفی و کرامت خودش سخن گفت و قصههای برادران معلولش را تعریف کرد و به حکایت برادر دوم، به نام بقبق، رسید. باقی حکایت برادر دوم و برادران سوم و چهارم و پنجم را در شب ۳۱ بشنوید. بعضی واژههای دشوار شب ۳۱: دریوزگی: فقر، گدایی عقوبت: مج...
شب سی ـ حکایت خیاط و احدب و یهودی و مباشر و نصرانی 20.02.2025 31:24
💠💠💠 قاضی گفت: «این دلّاک کیست و از بهر چه اینجا ایستاده و جامۀ خود چرا دریده است؟» حکایت قتل عجیب احدب را از شب ۲۴ شنیدید و قصه به اینجا رسید که خیاط برای نجات از قصاص، شروع به گفتن قصۀ جوان عاشق و پیرمرد دلاک پرحرف و فضول کرد تا به آنجا که دلاک پشت در خانۀ معشوقۀ پسر داد و بیداد راه انداخت. ادامۀ ماجراهای دلاک را در شب ۳۰ بشنوید. بعضی واژههای دشوار شب ۳۰: عتاب: سرزنش ضیاع و عقار: زمین و دارای...
ضمیمۀ شش: معلولیت در جهان قدیم 14.02.2025 24:38
نقص عضو در جامعۀ سنتی دلالتهای اساطیری و الهیاتی زیادی داشته است و اغلب نوعی از «شر»، «عذاب» یا «بلا» محسوب میشده. معلولیت صرفاً محدود به همین تفاوتهای جسمی و ذهنیای که ما امروزه میشناسیم هم نبوده، بلکه گاه حتی رنگینپوستی و زال بودن و چنین چیزهایی را هم نوعی معلولیت و «ناقصالخلقه» بودن میدانستهاند. از طرف دیگر، ایجاد نقص عضو مهمترین نوع مجازات اجتماعی بوده، راهی برای ایجاد تمایز و طرد از...
شب بیستونه - حکایت خیاط و احدب و یهودی و مباشر و نصرانی 13.02.2025 22:52
پس عاشق گفت که پیش از رفتن به خانۀ معشوقه، دلاکی خواست که تنم بشوید و سرم بتراشد، اما دلاک پیرمردی بود گزافهگوی... حکایت قاتلان احدب به اینجا رسید که قصۀ هیچیک از آنها مقبول طبع شاه نیفتاد تا کار به قصۀ خیاط رسید که از عاشق دختر قاضی بغداد و دلاک پیر حکایت کرد. ماجرای این دو را در شب ۲۹ بشنوید. بعضی واژههای دشوار شب ۲۹: رگ زدن: حجامت اصطرلاب: ابزار بررسی نجومی ریب: شک قلتبان: دیوث، بیغیرت الغ...
شب بیستوهشت - حکایت خیاط و احدب و یهودی و مباشر و نصرانی 13.02.2025 26:39
ناچار گردنبند دختر زیبای سربریده را که گوهرهای قیمتی داشت به بازار بردم و به دلالش سپردم... حکایت خیاط و احدب و یهودی و مباشر و نصرانی که از انتهای شب ۲۴ آغاز شد، به حکایتی رسید که طبیب یهودی از بازرگانزادۀ دستبریده و ماجرایش با دو دختر زیبارو تعریف کرد. ادامۀ این ماجرا و آغاز قصۀ خیاط (قصۀ عاشق و دلاک) را در شب ۲۸ بشنوید. بعضی واژههای دشوار شب ۲۸: شیخ سوق: حاکم شرع بازار قحبگی: روسپیگری، بدک...
شب بیستوهفت - حکایت خیاط و احدب و یهودی و مباشر و نصرانی 13.02.2025 40:32
ملک گفت: این حکایت خوشتر از حکایت احدب نیست، ناچار هر چهار تن را بکشم. آنگاه مباشر زمین بوسه داد و گفت: ای ملک، جواز ده تا حکایتی گویم... حکایت قتل ناخواستۀ احدب به دست خیاط و طبیب یهودی و مباشر و سمسار نصرانی از اواخر شب ۲۴ شروع شد. حالا پادشاه حکم اعدام قاتلان را داده و تنها راه نجات را -مثل همیشۀ هزارویکشب- روایت قصهای عجیبتر از قصۀ مرگ احدب قرار داده است. قصۀ سمسار نصرانی و جوان دستبریده...
شب بیستوشش ـ حکایت خیاط و احدب و یهودی و مباشر و نصرانی 06.02.2025 19:04
چون مرا بدید، تبسم کرد و مرا در آغوش گرفت و لبان من بمکید... قاتلان احدب به حکم شاه در شب ۲۵م، شروع به قصه گفتن کردند تا جان خود را برهانند. پس سمسار نصرانی حکایت تاجر دستبریده را گفت که با دختر شریفزاده در خانۀ ابوالبرکات نقیب وعده گذاشت. ادامۀ قصۀ خیاط و احدب و یهودی و مباشر و نصرانی را در شب ۲۶ بشنوید. مکلّل: جواهرنشان بدره: کیسه دبوس: گرز شحنه: داروغه، کلانتر سیاست: تنبیه ژنده: پارچۀ کهنه و...
شب بیستوپنج ـ حکایت خیاط و احدب و یهودی و مباشر و نصرانی 06.02.2025 33:43
احدب در خانۀ خیاط لقمه نخاییده فروبرد و استخوانی راه گلوی او گرفت و بمرد... حکایت خیاط و احدب و یهودی و مباشر و نصرانی در میانۀ شب ۲۴ آغاز شد. ادامۀ داستان را در شب ۲۵ با صدای فاطمه سالاروند بشنوید. بعضی واژههای دشوار شب ۲۵: نصرانی: مسیحی میرشب: پاسبان شب سیاف: شمشیرزن، جلاد نزهتگاه: گردشگاه، تفریحگاه رسم: طناب دستارچه: دستمال اکابرزادگان: بزرگزادگان، اشرافزادگان رأس المال: قیمت اولیه، قیمت خر...
شب بیستوچهار ـ حکایت نورالدین و شمسالدین 30.01.2025 25:32
عجیب به جده گفت: به دمشق اندر طبّاخی دیدیم که حبّالرمان را کسی چون او نیکو نتواند پخت. پس جده در خشم شد... قسمت پایانی حکایت نورالدین و شمسالدین و آغاز حکایت خیاط و احدب و یهودی و مباشر و نصرانی را در شب ۲۴ بشنوید. غریم: بدهکار آبخانه: دستشویی سریر: تخت فرقت: فراق، جدایی احدب: گوژپشت نخاییده: نجویده Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
شب بیستوسه ـ حکایت نورالدین و شمسالدین 30.01.2025 33:54
وزیر گفت: به خدا سوگند کاری کنم که پیش از من کسی چنان کار نکرده باشد... ادامۀ حکایت نورالدین و شمسالدین و ماجرای سهرابوار عجیب بننورالدین حسن بننورالدین را در شب ۲۳ بشنوید. بعضی واژههای دشوار: قرطاس: کاغذ سیاقت: سیاق، شیوه، الگو مصوَّر: تصویرشده، آشکار قدح: پیاله ظلام: ظلمت، سیاهی، تاریکی لوز: بادام سَقَط گفتن: دشنام دادن عتبه: آستانۀ در، درگاه رطل: پیالۀ شراب زغن: پرندهای شبیه کلاغ رحیل: سف...
شب بیستودو - حکایت نورالدین و شمسالدین 30.01.2025 11:45
گفت: به من تزویج نکردهاید مگر معشوقۀ گاومیشان و معشوقۀ جنیان را... ادامۀ حکایت نورالدین و شمسالدین را از پسِ شب وصال حسن بدرالدین و ستّالحسن در شب ۲۲ از شبهای هزارویک شب بشنوید. بعضی واژههای دشوار: شیخالعفاریت: پیر و بزرگ عفریتها تعویذ: طلسم محافظت بدره: کیسۀ کوچک مبایعه: معامله حرز: طلسم ضلال: گمراهی Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
ضمیمۀ پنج: نهاد وزارت 24.01.2025 17:22
در ضمیمۀ پنجم پادپخش هزارویک شب از وزارت و جایگاه وزیر در تاریخ ایران و جهان سخن گفتهایم. نهاد وزارت در ایران سابقهای دیرین و سرگذشتی شگفتین دارد، از بزرگمهر حکیم تا برمکیان قصههای هزارویکشب تا امیرکبیر و فروغی و هویدا. Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
شب بیستویک ـ حکایت نورالدین و شمسالدین 24.01.2025 26:54
«پس عفریت و جنّیه جمال بدرالدین حسن را بدیدند و او را با دختر وزیر مصر قیاس کردند...» قصۀ زفاف بدرالدین حسن و دربهدریهایش را در شب ۲۱م هزارویکشب با صدای فاطمه سالاروند بشنوید. بعضی واژههای دشوار شب ۲۱: قبیحالمنظر: زشترو احدب: گوژپشت متّفق: هماهنگ و همراه مغنّی: نوازنده آبخانه: مستراح، دستشویی میشوم: نامیمون، نحس، شوم حشیش: علف، نوعی مادۀ مخدّر اسواق: بازارها قصهخوان: فاطمه سالاروند ضمایم و...
شب بیست ـ حکایت نورالدین و شمسالدین 24.01.2025 19:11
«چون نورالدین از برادرش شمسالدین آزرده شد، به بصره رفت و داماد وزیر آن دیار شد...» حکایت نورالدین و شمسالدین در شب نوزدهم آغاز شد و تا شب ۲۴م ادامه دارد. در شب بیستم سرگذشت نورالدین و گرفتاری پسرش بدرالدین حسن را با صدای فاطمه سالاروند بشنوید. قصهخوان: فاطمه سالاروند ضمایم و تعلیقات: علیرضا فتاح نگارگر: حمید قدسی (استودیو سواد) رژیسور: فاطمه مهربان فجازیگردان: فاطمه خسروانی طرح و تهیه: امید مه...
ضمیمۀ چهار: قتلهای ناموسی 16.01.2025 22:20
زنکشی، دخترکشی و هرگونه قتلهای ناموسی رخداد فجیع رایجی در جهان قدیم بوده و هنوز هم در بسیاری از مناطق هست. بسیاری از آمارهای موثق در خوشبینانهترین حالت نشان میدهند که هنوز سالانه در جهان حدود ۵۰۰۰ زن به اتهامات اخلاقی به دست بستگان نزدیکشان کشته میشوند. «ناموس» مفهوم کلیدیای است که در فرهنگ ما نشاندهندۀ حساسیت این موضوع است، موضوعی که سابقهای کهن در تاریخ و ادبیاتمان دارد، هرچند همیشه تاب...
شب نوزده ـ حکایت غلام دروغگو 16.01.2025 18:08
خلیفه گفت: نخواهم کشتن مگر غلام را که موجب کشتن زن بیگناه شد... در شب هجدهم داستان غلام دروغگو آغاز شد و شنیدیم که هارون جنازۀ زنی را در دجله یافتند و چون به دنبال قاتل گشتند، پیری و جوانی پیش آمدند و هریک گفتند که من قاتلم. اما آشکار شد که جوان شوهر زن بوده و او را به اتهام خیانت کشته، چون غلامی در خیابان به او نشان از زنش داده و گفته که او محبوبۀ من است. اکنون هارون در جستوجوی غلام است. ا...
Similar podcasts
Replaio is not a podcast publisher; show names, artwork and audio belong to their authors and are distributed through public RSS feeds.