studio senoghte

1001 شب

Fiction FA ↓ 148 episodes

پادکست هزار‌ویک‌شب بازخوانی کامل و دقیق متن کتاب هزارویک‌‌شب به قلم میرزا عبداللطیف طسوجی است، همراه با توضیحاتی دربارۀ قصه‌ها و زمینه و زمانۀ آن. هزارویک‌شب قصۀ راز و جادو است، قصۀ زندگی مردم قدیم سرزمین ما، قصۀ گذشتۀ پررمزوراز ما. پادکست هزارویک‌شب «پنج‌شنبه‌ها» منتشر می‌شود. هر هفته حدود ۶۰ دقیقه، هر چند شب از قصه‌ها که بشود و معمولا به همراه یک ضمیمه در حاشیۀ قصه‌ها قصه‌خوان: فاطمه سالاروند ضمایم و تعلیقات: علیرضا فتاح نگارگر: حمید قدسی (استودیو سواد) رژیسور: فاطمه مهربان فجازی‌گردان: فاطمه خسروانی طرح و تهیه: امید مهدی‌نژاد تهیه‌شده در: استودیو سه‌نقطه Hosted on Acast. See acast.com/priva...

Author

studio senoghte

Category

Fiction

Podcast website

shows.acast.com

Latest episode

Jul 18, 2025

Where to listen?

Podcasts in the app Replaio Radio Coming soon

Podcasts are coming to the app soon. Install now and be the first to see a whole new take on podcasts

Get it on Google Play Install for free Android 5M+ downloads · 4.8 rating iOS soon

Episodes

شب ۱۳۶- حکایت ملک‌نعمان و فرزندانش 18.07.2025

«جلاد تیغ را بلند کرد و خواست که تاج‌الملوک را بکشد که ناگاه...» شاهزاده تاج‌الملوک عاشق دختر ملک شهرمان، سیده دنیا، شد و بالاخره با هزار حیله و ترفند دل دختر را به دست آورد و شش ماه مخفیانه با او در کاخش به عشق و کامرانی سر کرد. اما بالاخره راز آشکار شد و تاج‌الملوک را گرفتند و در محضر ملک شهرمان آمادۀ اعدام کردند. قسمت پایانی حکایت تاج‌الملوک را با صدای فاطمه سالاروند بشنویم. بعضی واژه‌های دشوار...

شب ۱۳۵- حکایت ملک‌نعمان و فرزندانش 18.07.2025

«پس هر دو ماهرو هم‌آغوش گشته لب یکدیگر همی‌بوسیدند و یکدیگر را تنگ در آغوش می‌کشیدند تا روز برآمد...» در شب‌های گذشته شنیدیم که شاهزاده تاج‌الملوک عاشق شاهزاده‌خانم دنیا دختر ملک‌شهرمان شد و چون جواب منفی شنید، عزم کرد که از راهی دیگر دل سیده را به دست آورد. پس از نامه‌نگاری‌های متعدد، با روشی روان‌کاوانه ریشۀ عشق‌ستیزی شاهدخت را دریافت و او را عاشق خود کرد. پس قرار شد پیرزن ندیم شاهزاده خانم تاج‌...

شب ۱۳۴- حکایت ملک‌نعمان و فرزندانش 18.07.2025

«عجوز گفت: آرزوی من همه آن است که صلاح تو در آن باشد و قصد من این است که چنو آفتاب‌رو و زهره‌جبین نصیب چون تو ماه‌منظر شود و اگر من میانۀ شما را جمع نکنم زندگی من چه سود دارد؟ که من عمری در مکر و خدعه به پایان آورده‌ام...» شنیدیم شاهزاده تاج‌الملوک در عشق سیده دنیا، دختر ملک‌شهرمان، خود را به صورت تاجران درآورد و به واسطۀ پیرزنی ندیم شاهدخت شروع کرد به نامه‌نگاری با او. ادامۀ ماجرای این نامه‌نگاری...

شب ۱۳۳- حکایت ملک‌نعمان و فرزندانش 18.07.2025

«این نامه‌ای است از گداختۀ آتش فراق و مبتلای اندوه اشتیاق، آن که به معشوقه راه نداند و وصل را حیله‌ای نتواند و از فرقت دوستان شبانه‌روز به محنت اندر است...» در شب‌های گذشته شنیدیم که تاج‌الملوک دل به سیده دنیا، دختر ملک‌شهرمان، باخت. اما سیده دنیا میل به ازدواج نداشت. پس تاج‌الملوک تصمیم گرفت با وزیر پدرش و دوستش، عزیز تاجر، در لباس تاجران پارچه‌فروش به جزیرۀ کافور بروند. در جزیره همه از حضور آنان...

شب ۱۳۲- حکایت ملک‌نعمان و فرزندانش 17.07.2025

«دل پیش تو و دیده به جای دگرستم/ تا خلق نداند که تو را می‌نگرستم...» شاهزاده تاج‌الملوک عاشق سیده دنیا، دختر ملک‌شهرمان، شد، اما شاهدخت میلی به ازدواج نداشت. پس تاج‌الملوک و دوستش عزیز و وزیر در لباس بازرگان‌ها به جزایر کافور رفتند تا به شیوه‌ای دیگر دختر را به ازدواج راضی کنند. در شب ۱۳۲ ادامۀ ماجرا را بشنوید. بعضی واژه‌های دشوار شب ۱۳۲: بضاعت : سرمایه، دارایی عارض : چهره، گونه گل سوری : گل سرخ م...

شب ۱۳۱- حکایت ملک‌نعمان و فرزندانش 17.07.2025

«تاج‌الملوک را خاطر حزین و ناشاد بود و خواب و خور بدو گوارا نمی‌شد و در بحر فکر غریق گشته در آرزوی محبوبه همی‌گریست...» شنیدیم تاج‌الملوک از تاجرزاده‌ای جوان و عاشق‌پیشه به نام عزیز، اوصاف سیده دنیا، شاهدخت جزیرۀ کافور را شنید و سخت عاشقش شد. در پاسخ به خواستگاری گفتند که سیده دنیا به هیچ وجه نمی‌خواهد ازدواج کند. ادامۀ ماجرا را در شب ۱۳۱ با صدای فاطمه سالاروند بشنوید. بعضی واژه‌های دشوار شب ۱۳۱:...

شب ۱۳۰- حکایت ملک‌نعمان و فرزندانش 17.07.2025

«اگر بی رضامندی مرا به شوهر دهد آن کس را که شوهر منش کرده‌اند بکشم...» در میان جنگ ضوءالمکان با کفار روم و حکایت بلندش، وزیر دندان برای او قصه‌ی تاج‌الملوک را روایت کرد که شاهزادۀ سرزمین خضرا بود و از توصیفاتی که شنید، عاشق سیده دنیا، شاهدخت جزایر کافور شد. اکنون تاج‌الملوک عاشقی‌اش را به پدرش ابراز می‌کند تا به خواستگاری دختر بروند. بعضی واژه‌های دشوار شب ۱۳۰: خطبه کردن : به عقد درآوردن تزلزل : ب...

شب ۱۲۹- حکایت ملک‌نعمان و فرزندانش 17.07.2025

«سیده دنیا چون آفتاب از افق دریچه به در آمد. چون او را بدیدم عقلم برفت و او را آرزومند گشتم، مانند آرزومندی تشنگان به فرات.» در دل حکایت ملک‌نعمان و فرزندانش شنیدیم که تاج‌الملوک، شاهزادۀ سرزمین خضرا، به شکار رفت و با جوانی عاشق‌پیشه به نام عزیز روبه‌رو شد. عزیز پارچه‌ای نفیس و زربفت با نگاره‌ای از دو غزال داشت که بافندۀ آن شاهدختی به نام دنیا، دختر ملک شهرمان، بود. در شب ۱۲۹ ببینیم که مواجهۀ تاج‌...

شب ۱۲۸- حکایت ملک‌نعمان و فرزندانش 10.07.2025

«من بهشت جزیرۀ کافور و قلعۀ بلور بگشتم و حاکم آن جزایر ملک شهرمان نام داشت و او را دختری بود دنیا نام. با من گفتند که او مصور صورت این غزال است...» به پایان حکایت عزیز و عزیزه رسیدیم. شنیدیم که عزیز در پی خیانت‌هایش مردانگی‌اش را از دست داد؛ اما عزیزه که در عشق عزیز مرده بود، پارچۀ نفیس و عجیبی را که از دلیلۀ محتاله گرفته بودند، به همراه نامه‌ای برای او به یادگار گذاشته بود. عزیز امشب نامۀ عزیزه و...

شب ۱۲۷- حکایت ملک‌نعمان و فرزندانش 10.07.2025

«ای پسرعم، بدان که من خون خود بر تو حلال کردم و امیدوارم که میانۀ تو و محبوبه‌ات سازگار آید، لکن هروقت که ترا از دختر دلیلۀ محتاله آسیبی رسد دیگر به سوی او و به سوی دیگری باز مگرد و بر محنت شکیبا شو...» در شب‌های گذشته شنیدیم که عزیز پس از خیانت به دخترعمویش عزیزه، مشغول عیاشی با دلیلۀ محتاله بود که دختری ثروتمند او را اسیر کرد و مجبورش کرد که با او ازدواج کند. یک سال در خانۀ دختر بود تا اینکه به...

شب ۱۲۶- حکایت ملک‌نعمان و فرزندانش 10.07.2025

«آن‌گاه بانگ به کنیزکان زد و فرمود که پای مرا با ریسمان بستند و دست‌های مرا محکم گرفتند و خود برخاسته آهنی در آتش گذاشت...» شنیدیم که عزیز عاشق دلیلۀ محتاله شد و عزیزه، دخترعموی مهربانش را، دق‌مرگ کرد. عزیزه فقط وصیت کرد که عزیز به معشوقه‌اش بگوید که وفا ملیح است و مکر قبیح. عزیز سالی را با دختر گذراند و شبی ناگهان دختری در خیابان او را به خانه کشید و واداشتش که با او ازدواج کند. پس عقد کردند و ثر...

شب ۱۲۵- حکایت ملک‌نعمان و فرزندانش 10.07.2025

«چون تو خداوند زن و فرزند گشتی شایستۀ معاشرت من نیستی و مرا جز مرد عزب به کار نیاید. چون روسپیان بر من بگزیدی، به خدا سوگند که او را به دیدار تو حسرت گذارم و چنان کنم که نه مرا باشی و نه او را...» در میانۀ حکایت ملک‌نعمان و حکایت تاج‌الملوک شنیدیم که عزیز با خیانت به دخترعموی مهربونش او را دق‌مرگ کرد و سالی به نزد معشوقه‌اش که بعدها فهمید دلیلۀ محتاله بوده است ماند تا اینکه روزی دختری دیگر عزیز را...

شب ۱۲۴- حکایت ملک‌نعمان و فرزندانش 10.07.2025

«تو اکنون به حکم کتاب و سنت، شوی منی و به‌هوش باش که این خانه را که تو در او هستی به سالی یک بار در بگشایند...» شنیدیم که عزیز یک سالی را با معشوقه‌اش گذراند و دخترعمویش عزیزه از عشق او مرد و وصیت کرد به دختر بگوید «وفا نکو و مکر قبیح است». شبی عزیز در کوچه‌ای می‌گذشت که پیرزنی به مکر او را به خانه‌ای برد و آنجا دختری او را مجبور کرد که با او ازدواج کند و به او گفت که معشوقه‌ات دلیلۀ محتاله بوده ک...

شب ۱۲۳- حکایت ملک‌نعمان و فرزندانش 10.07.2025

«چون دختر قمرمنظر مرا در میان خانۀ دربسته دید، پیش آمده مرا به کنار گرفت و بر زمینم انداخت و بر سینۀ من بنشست و شکم مرا چنگل همی‌گرفت و همی‌فشرد...» عزیزه از عشق عزیز دق کرد و مرد، اما عزیز هیچ از او یاد نمی‌کرد و یک سال و اندی با معشوقه‌اش به شادکامی می‌گذراند تا آنکه شبی در میان کویی به پیرزنی برخورد که از او خواست به خانه‌اش بیاید و برایش نامه‌ای بخواند. عزیز بی‌آنکه بداند چه در پیش رو دارد، پذ...

شب ۱۲۲- حکایت ملک‌نعمان و فرزندانش 10.07.2025

«من به مستی در همان کوی می‌رفتم که ناگاه پیرزنی پدید شد که به دستی شمع روشن داشت و به دست دیگر رقعه‌ای پیچیده...» شنیدیم که عزیز بی‌وفا دخترعمویش عزیزه را دق‌مرگ کرد و شب و روز با معشوقه‌اش از سر می‌گذراند. شبی به سوی باغ معشوقه می‌رفت که با پیرزنی مواجه شد. ماجرا را در شب ۱۲۲ بشنوید. بعضی واژه‌های دشوار شب ۱۲۲: عجوز : پیرزن احباب : دوستان لغت عجمیان : زبان بیگانه نظارگیان : بینندگان عِقد : گردن‌ب...

شب ۱۲۱- حکایت ملک‌نعمان و فرزندانش 10.07.2025

«از مادرم شنیدم دخترعمم پیش از آنکه بمیرد به او وصیت کرده بود که هر وقت پسرت قصد رفتن آن مکان کند که عادت اوست، به او بگو هنگام بازگشتن از آن مکان بگوید که وفا نکو و مکر قبیح است ...» در میانۀ قصۀ ملک‌نعمان حکایت تاج‌الملوک را شروع کردیم و در میانۀ آن به حکایت عزیز و عزیزه رسیدیم. شنیدیم که عزیز عاشق دلیلۀ محتاله شد و به دخترعمویش عزیزه خیانت کرد و عزیزه هم از غصه دق کرد و مرد، اما وصیت کرد که عزی...

شب ۱۲۰- حکایت ملک‌نعمان و فرزندانش 04.07.2025

تو به من حریص هستی و مرا دوست داری، ولی تو خردسالی و دلت از فنون مکر و خدعه پاک است و مکر زنان را ندانی. شنیدیم که عزیز دل به دختری رازآمیز در خیابان داد و عهد و پیمانش با دخترعمویش عزیزه را به فراموشی سپرد. اما عزیزه در راه عشق از جان گذشت و در همه حال به عزیز کمک کرد که پیغام‌های رمزآلود دختر را بفهمد و او را به وصال دختر برساند. بعد از بارها خراب‌کاری عزیز، بالاخره به یاری عزیزه، آن دو به وصال...

شب ۱۱۹- حکایت ملک‌نعمان و فرزندانش 04.07.2025

عشق را جز صابری و سر نهفتن چاره نیست مرد می باید که اندر عاشقی این‌سان شود  در شب‌های پیش شنیدیم که عزیز عشق دخترعمویش، عزیزه، را نادیده گرفت و دل به دختری فریبکار در خیابان داد. اما عزیزۀ مهربان در همه حال به او کمک کرد تا بالاخره به وصال معشوقش رسید. قصۀ صبح وصال و پیغام‌های دختر و عزیزه را در شب ۱۱۹ بشنوید. بعضی واژه‌های دشوار شب ۱۱۹: اعادت : تکرار عادت معهود : عادت همیشگی ▪️قصه‌خوان: فاطم...

شب ۱۱۸- حکایت ملک‌نعمان و فرزندانش 04.07.2025

پس از آن شیرۀ عناب به شکر آمیخته به من بنوشانید و دست مرا شسته با دستارچه خشک کرد و سر و روی مرا با گلاب معطر ساخت. و گفت: «ای پسر عم، همۀ شب را بیدار بنشین که او امشب پیش تو نخواهد آمد مگر در آخر شب و ان‌شاءالله به مقصود برسی و آرزو دریابی، ولکن پیغام من فراموش مکن.» قصۀ عزیز و عزیزه را در میان حکایت تاج‌الملوک و آن را در دل داستان بلند ملک‌نعمان می‌شنویم. عزیز با عشق به دختری فتانه به عشق د...

شب ۱۱۷- حکایت ملک‌نعمان و فرزندانش 04.07.2025

وقتی بیدار شدم که آفتاب برآمده بود و بر روی شکم خود قاب استخوان و پاره‌ای پوست و تخم خرمای نارسیده دیدم و در آن مکان هیچ‌چیز از فرش و اسباب نیافتم. در این شب‌ها عزیز بازرگان برای تاج‌الملوک قصۀ زندگی و عاشقی‌اش را روایت می‌کند و ما هم می‌شنویم. عزیز قرار بود با دخترعمویش، عزیزه، ازدواج کند، اما عاشق دختری زیبا و فتانه شد و ازدواجش با عزیزه بر هم خورد. معشوقۀ عزیز به او پیغام‌های رمزی می‌داد و...

شب ۱۱۶- حکایت ملک‌نعمان و فرزندانش 04.07.2025

عزیزه با من گفت: ای پسر عم، تو در عیش و نوش و عشقبازی هستی و من در فراق تو به سوز و گدازم، ولی خدا به مکافات من ترا نگیرد. قصۀ دلدادگی عزیز به دختر مرموز و فتنه‌گر خیابان و دلداری مدام عزیز را می‌شنویم. این بار معشوقه به عزیز وعدۀ دیدار در باغی داده است. ادامۀ ماجرا را بشنوید. بعضی واژه‌های دشوار شب ۱۱۶: اَنگِشت : زغال ملاحت : دل‌نشینی ▪️قصه‌خوان: فاطمه سالاروند ▪️ضمایم و تعلیقات: علیرضا فتاح ▪️نگ...

شب ۱۱۵- حکایت ملک‌نعمان و فرزندانش 04.07.2025

در همان کوچه بدان مصطبه بنشستم که ناگاه منظره گشوده شد و آن حوروش خندان خندان سر از منظره به در آورد. به دستی آیینه و کیسه و غربالی پر از خوشۀ سبز و به دست دیگر قندیلی داشت. از شب ۴۵ به قصۀ ملک‌نعمان و خاندان پرحاشیه‌اش رسیدیم. در میانۀ داستان یعنی در شب ۱۰۷، شروع کردند به گفتن قصه‌ای برای تفریح خاطر ضوءالمکان. قصه راجع به شاهزاده‌ای دردانه به نام تاج‌الملوک بود که در جاده‌ای به جوانی عاشق‌پیشه و...

شب ۱۱۴- حکایت ملک‌نعمان و فرزندانش 04.07.2025

چشم من بدان لعبت پریزاد افتاد. در حال بیهوش شدم. چون به هوش آمدم دیدم که آیینه و دستارچه سرخ در دست دارد. چون مرا دید آستین بالا زد و پنج انگشت بگشود و به سینه خود بنهاد. شنیدیم که تاج‌الملوک پای قصۀ عزیز نشست و شنید که عزیز دخترعمویی به نام عزیزه داشت که قرار بود با او ازدواج کند، اما چند ساعتی پیش از ازدواج عاشق دختری مرموز در خیابان شد و عروسی به هم خورد. اما عزیزه وقتی فهمید عزیز عاشق شده است،...

شب ۱۱۳- حکایت ملک‌نعمان و فرزندانش 28.06.2025

دختری دیدم که در منظرۀ غرفه نشسته بود و من آدمی به خوبی او ندیده بودم. چون مرا دید که او را نظاره می‌کنم انگشت شهادت بر لب نهاد. پس از آن انگشت میان را با انگشت شهادت جفت کرده به روی سینه بنهاد. پس از آن منظره فرو بست و بازگشت. شنیدیم که تاج‌الملوک به جوانی عاشق‌پیشه برخورد که پارچه‌ای زربفت و نگارین با طرح دو غزال داشت و از اندوه و غصه رویش زرد شده بود. از او خواست که حکایتش را تعریف کند. جوان نخ...

شب ۱۱۲- حکایت ملک‌نعمان و فرزندانش 28.06.2025

در آن پارچه صورت غزالی که با زر سرخش نگاشته بودند پدید شد و در برابر او صورت غزال دیگر بود که با نقره‌اش نگاشته بودند و در گردن آن غزالان طوقی زرین مرصع بدیدند. شنیدیم که تاج‌الملوک، شاه مدینۀ خضرا، به کاروانی برخورد که در آن جوانی زیبا و بدحال و عاشق‌پیشه بود. از جوان خواست که کالایش را برای فروش عرضه کند. جوان نخست امتناع کرد و بعد که با اصرار شاه مواجه شد، کالاهایش را نشان داد اما پارچه‌ای را پ...

Listen to the 1001 شب podcast in Replaio

Radio and podcasts in one app - free, with no sign-up. Install today and do not miss the launch

Get it on Google Play

Replaio is not a podcast publisher; show names, artwork and audio belong to their authors and are distributed through public RSS feeds.