studio senoghte

1001 شب

Fiction FA ↓ 148 episodes

پادکست هزار‌ویک‌شب بازخوانی کامل و دقیق متن کتاب هزارویک‌‌شب به قلم میرزا عبداللطیف طسوجی است، همراه با توضیحاتی دربارۀ قصه‌ها و زمینه و زمانۀ آن. هزارویک‌شب قصۀ راز و جادو است، قصۀ زندگی مردم قدیم سرزمین ما، قصۀ گذشتۀ پررمزوراز ما. پادکست هزارویک‌شب «پنج‌شنبه‌ها» منتشر می‌شود. هر هفته حدود ۶۰ دقیقه، هر چند شب از قصه‌ها که بشود و معمولا به همراه یک ضمیمه در حاشیۀ قصه‌ها قصه‌خوان: فاطمه سالاروند ضمایم و تعلیقات: علیرضا فتاح نگارگر: حمید قدسی (استودیو سواد) رژیسور: فاطمه مهربان فجازی‌گردان: فاطمه خسروانی طرح و تهیه: امید مهدی‌نژاد تهیه‌شده در: استودیو سه‌نقطه Hosted on Acast. See acast.com/priva...

Author

studio senoghte

Category

Fiction

Podcast website

shows.acast.com

Latest episode

Jul 18, 2025

Where to listen?

Podcasts in the app Replaio Radio Coming soon

Podcasts are coming to the app soon. Install now and be the first to see a whole new take on podcasts

Get it on Google Play Install for free Android 5M+ downloads · 4.8 rating iOS soon

Episodes

شب شصت‌وسه ـ حکایت ملک‌نعمان و فرزندان او 01.05.2025

«من گفتم: مرا سزاوار است که این‌ها بردارم. گفت: آیا یه قیامت نیز بار مرا تو خواهی کشید؟» ادامۀ سخنرانی اخلاقی و سیاسی و حکمی نزهت‌الزمان، که هنوز به عنوان کنیزی دانشمند در دربار شرکان ایستاده، را در شب ۶۳ بشنوید. بعضی واژه‌های دشوار شب ۶۳: تخاصم: دشمنی و مجادله تتمه: باقی‌مانده یک عدل آرد: یک بسته آرد Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

شب شصت‌ودو ـ حکایت ملک‌نعمان و فرزندان او 01.05.2025

«معاویه گفت که: رای تو چیست وقتی با کسی از قوم خود ملاقات کنی؟ احنف گفت: از شرم سر به زیر افکنم و به سلام مبادرت کنم و آنچه را به من سود ندارد واگذارم و سخن کم گویم.» نزهت‌الزمانِ کنیزشده سر از دربار شرکان درآورد و آنجا برای نشان دادن شایستگی‌اش شروع کرد به سخنرانی‌ای که تا چند شب ادامه دارد. بعضی واژه‌های دشوار شب ۶۲: جولان: خودنمایی و قدرت‌نمایی مغازله: معاشقه، سخن‌های عاشقانه گفتن جِماع/مجامعت:...

شب شصت‌ویک ـ حکایت ملک‌نعمان و فرزندان او 18.04.2025

«پس نزهت‌الزمان در سیاست ملوک چندان سخن گفت که حاضران گفتند: ما کس ندیده بودیم که در این باب چنین سخن گوید.» شنیدیم که شرکان حاکم دمشق شد و نزهت‌الزمان، خواهر ناتنی نشناخته‌اش را به کنیزی خرید و او را به عقد خود درآورد. اما وقتی درباریان دانش و فضل او را دیدند، از او خوستند که هنرهای خود را بگوید و نزهت‌الزمان شروع کرد به سخنرانی. ادامۀ سخنرانی او را در شب ۶۱ بشنوید. Hosted on Acast. See acast.com...

شب شصت ـ حکایت ملک‌نعمان و فرزندان او 18.04.2025

«زنان از حسن جمال و ادب او خیره ماندند و گفتند: این کنیز نخواهد بود. این دختر یکی از ملوک است.» شنیدیم که شاهزاده خانم نزهت‌الزمان در غربت و فقر به کنیزی افتاد و او را به شاهزاده شرکان فروختند و ملک‌شرکان که برادر ناتنی او بود، ندانسته او را به عقد خود درآورد. ادامۀ قصه را در شب ۶۰ با صدای فاطمه سالاروند بشنوید. بعضی واژه‌های دشوار شب ۶۰: فراست: زیرکی خاتم: انگشتر شرطه: پاسبان محاماة: نگهبانی معدل...

شب پنجاه‌ونه ـ حکایت ملک‌نعمان و فرزندان او 18.04.2025

«او زیور همی‌بست و بازرگان همی‌گفت: به زیورها بیارایند مردم خوبرویان را / تو سیمین‌تن چنان خوبی که زیورها بیارایی» شنیدیم که نزهت‌الزمان به کنیزی افتاد و عاقبت به دست بازرگانی مهربان افتاد که از او برای ملک نعمان نامه‌ای گرفت و تصمیم گرفت او را به سلطان دمشق بفروشد. اما سلطان دمشق هم کسی نبود جز برادر بزرگ‌تر نزهت‌الزمان، شاهزاده شرکان. ادامۀ قصه را در شب ۵۹ بشنوید. بعضی واژه‌های دشوار شب ۵۹: استب...

شب پنجاه‌وهشت ـ حکایت ملک‌نعمان و فرزندان او 18.04.2025

«ای خاتون، چون است که تا نام بغداد بردم گریان گشتی؟ مگر ترا کسی بدانجا هست؟ اگر ترا پیوند با بازرگانان است با من بازگو که من همۀ بازرگانان می‌شناسم و پیغام ترا برسانم.» در قصۀ دراز و پرراز ملک نعمان و فرزندانش شنیدیم که نزهت‌‌الزمان، شاه‌دخت ملک نعمان، به کنیزی افتاد تا اینکه بازرگانی مهربان و قدرشناس به قیمتی بسیار او را از مرد بدوی خرید. ماجرای نزهت‌الزمان و بازرگان را در شب ۵۸ بشنوید. بعضی واژه...

شب پنجاه‌وهفت ـ حکایت ملک‌نعمان و فرزندان او 18.04.2025

«گفت: و ای خاتون، نام تو چیست؟ به پاسخ گفت: کدام نام من بازپرسی؟ بازرگان گفت: مگر دو نام داری؟ گفت: نامی که از پیش داشتم نزهة‌الزمان بود و اکنون مرا نام غصة‌الزمان است.» شنیدیم که نزهت‌الزمان بعد از گم شدنش گرفتار مرد بدوی عربی شد و مرد عرب او را به بازار برد تا به کنیزی بفروشد. بازرگانی قدر او را فهمید و تصمیم گرفت بر سر خریدنش با مرد عرب چانه بزند. سرنوشت دختر ملک‌نعمان را در شب ۵۷ بشنوید. بعضی...

شب پنجاه‌وشش ـ حکایت ملک‌نعمان و فرزندان او 18.04.2025

«همی‌خواهم که هرکس به او مشتری شود با او به‌نرمی سخن گوید و با او بگوید که برادرت در شهر قدس نزار و رنجور است و در نزد من بود.» شنیدیم که ملک نعمان از کنیزش دو فرزند دردانه داشت که در نوجوانی تصمیم گرفتند مخفیانه به سفر حج بروند. در میانۀ راه از هم جدا شدند و گم شدند. ضوءالمکان را تون‌تابی از مرگ نجات داد و به بغداد برد و نزهت‌الزمان فریب مردی عرب را خورد و به کنیزی گرفته شد. ادامۀ داستان را در شب...

شب پنجاه‌وپنج ـ حکایت ملک‌نعمان و فرزندان او 11.04.2025

«چون ضوءالمکان نام پدر خود بشنید، چشمان پر اشک کرده، این بیت برخواند: روز وصل دوست‌داران یاد باد / یاد باد آن روزگاران یاد باد...» شنیدیم که ضوءالمکان و نزهت‌الزمان در سرزمین قدس از هم جدا شدند. ضوءالمکان را نزدیکِ مردن، تون‌تابی نجات داد و در خانه‌اش تیمار کرد و بعد از بهبودی تصمیم گرفتند به سمت بغداد بروند تا پسر به خاندانش بازگردد. ادامۀ داستان را در شب ۵۵ بشنوید و از عاقبت نزهت‌الزمان باخبر شو...

شب پنجاه‌وچهار ـ حکایت ملک‌نعمان و فرزندان او 10.04.2025

«حدیث خویشتن بگو که چرا به اینجا آمده‌ای و از کدام شهری؟ من از جبین تو نشان بزرگی و نجابت همی‌بینم...» شنیدیم که ملکه ابریزه مرد و شرکان حاکم دمشق شد و دو فرزندِ ملک نعمان مخفیانه برای رفتن به سفر حج فرار کردند. اما در راه فقیر و مریض شدند و ضوءالمکان نزدیک بود بمیرد و نزهت‌الزمان به کنیزی افتاد. ادامۀ حکایت دور و دراز فرزندان ملک نعمان را با صدای فاطمه سالاروند در شب ۵۴ بشنوید‌. بعضی واژه‌های دشو...

شب پنجاه‌وسه ـ حکایت ملک‌نعمان و فرزندان او 10.04.2025

«گفت: چگونه دختری از قصر بیرون شد و کس بر او آگاه نگردید؟ اگر مرا مملکت بدین‌گونه باشد سلطنت سودی ندارد...» شنیدیم که ابریزه تصمیم گرفت از بغداد فرار کند، اما در میانۀ راه به خیانت غلامی کشته شد. همین شد که نفرت ملک حردوب از ملک‌نعمان چند برابر شد و تصمیم گرفت برای حرمسرای بغداد جاسوس تربیت کند. ادامۀ حکایت را در شب ۵۳ بشنویم. Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

شب پنجاه‌ودو ـ حکایت ملک‌نعمان و فرزندان او 03.04.2025

«مرجانه پسری را که ملکه زاده بود در کنار داشت و بر ملکه همی‌گریست که ناگاه گردی جهان را فروگرفت...» شنیدیم که چون شرکان ملکه ابریزه، معشوقۀ خود و دختر ملک حردوب را، به بغداد آورد، ناچار شد او را به ملک نعمان بسپارد و شاه هوسران به ملکه ابریزه دست‌درازی کرد. ابریزه نیز تصمیم گرفت به قیصریه فرار کند اما گرفتار غلامی هوسباز شد. بعضی واژه‌های دشوار شب ۵۲: منادمت: ندیم و هم‌صحبت بودن بکر: باکره مفتون:...

شب پنجاه‌ویک ـ حکایت ملک‌نعمان و فرزندان او 03.04.2025

«چون ملک نعمان از نیکویی‌های ملکه ابریزه آگاه شد رتبۀ ملکه در نزد او افزون شد و به دیدارش آرزومند گردید...» قصۀ جنگ ملک نعمان و ملک حردوب به آنجا رسید که فرزندان آن دو، شرکان و ملکه ابریزه، دل به یکدیگر بستند و با هم به بغداد آمدند. حالا گوشت دست گربه است... بعضی واژه‌های دشوار شب ۵۱: حقه: جعبۀ کوچک نفیس متفق: متحد قدح: پیاله مفتون: شیفته مملوک: برده Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more...

شب پنجاه ـ حکایت ملک‌نعمان و فرزندان او 03.04.2025

او را خصلتی است که از دیگران ندیده بودم و آن این است که هرگاه به خصم چیره می‌شود و مجال طعن می‌یابد نیزه به کف بگرداند و با ته نیزه بزند... شنیدیم که شرکان پسر ملک‌نعمان در راه جنگ با سپاه نصرانی‌ها بر حسب اتفاق با دختر شاه قیصریه -دشمنش- آشنا شد و مهمان او شد و ملک حردوب، شاه قیصریه بو برد که شرکان به دخترش دل بسته است و همین شد که بین شرکان و مأموران شاه مبارزه‌ای درگرفت. حالا بشنویم که مرد میدا...

شب چهل‌ونه ـ حکایت ملک‌نعمان و فرزندان او 31.03.2025

«پس شطرنج آورده به بازی بنشستند. اما شرکان را دیده بر جمال او بود و اسب به جای فیل و فیل به جای اسب همی‌گذاشتی.» شنیدیم که شرکان در راه رفتن به قساریه از سپاه جدا افتاد و بر سر راه دختر شاه مسیحیان قرار گرفت. شرکان مهمان دختر شد و دختر به او وعده داد که بلایی بر سرش نخواهد آمد. اما ادامۀ داستان را در شب ۴۹ بشنوید. بعضی واژه‌های دشوار شب ۴۹: تغنی: آوازخوانی استبرق: پارچۀ نفیس ابریشمین تفقد: دلجویی...

شب چهل‌وهشت ـ حکایت ملک‌نعمان و فرزندان او 31.03.2025

«دختر بنشست و نخست قدحی خود بخورد و قدحی به شرکان پیمود و همی‌نوشید و همی‌پیمود تا شرکان مست شد و بر خردش زیان آمد.» شنیدیم شرکان که از سپاه جامانده بود، سر از جایی درآورد و مهمان شاهزاده‌ای مسیحی شد و با او به معاشرت پرداخت. ادامۀ داستان را در شب ۴۸ بشنوید. بعضی واژه‌های دشوار شب ۴۸: حمیت: غیرت، بزرگ‌منشی رخام: مرمر مهابت: هیبت، عظمت Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

شب چهل‌وهفت ـ حکایت ملک‌نعمان و فرزندان او 31.03.2025

«به سوی او رفت و به آواز بلند گفت: کیستی که فرح و شادی از ما برده‌ای و اکنون با شمشیر کشیده آمده‌ای که گویا با سپاهی حمله می‌کنی؟» شنیدیم که شرکان روی اسب خوابش برد و به باغی رسید که شاهزاده‌ای مسیحی و کنیزکانش آنجا مشغول تفرج بودند. حالا بشنوید ادامۀ داستان شرکان و شاهزاده را.  بعضی واژه‌های دشوار شب ۴۷: ذرع: واحد اندازه‌گیری طول، نزدیک به یک متر لئیم: پست، فرومایه صنم: بت فتّان: فتنه‌گر، فر...

شب چهل‌وشش ـ حکایت ملک‌نعمان و فرزندان او 31.03.2025

«به روشنی ماه، مرغزاری دید خرم و آوازی ملیح و صدای خنده‌ای که هوش از تن و عقل از سر می‌برد.» شنیدیم که بعد از چندین سال از به دنیا آمدن پسر دوم ملک‌نعمان، پادشاه یونان برای جنگ با قساریه از ملک‌نعمان طلب کمک کرد. شرکان، که هنوز از برادردار بودنش بی‌خبر بود، به عنوان فرمانده سپاه ملک‌نعمان به قساریه اعزام شد. حالا ادامۀ داستان را در شب ۴۶ بشنوید.  بعضی واژه‌های دشوار شب ۴۶: تبعه و لحقه: پیوستگ...

شب چهل‌وپنج ـ حکایت ملک‌نعمان و فرزندان او 31.03.2025

«چون شرکان دانست که یکی از کنیزکان پدر آبستن گشته ملول شد و گفت: در مملکت من شریک پیدا شد.» داستان ملک‌نعمان از شب چهل و چهارم شروع شد. شنیدیم که ملک‌نعمان، پادشاه دمشق، تک‌پسر و ولیعهدی به نام شرکان داشت که به پسر هنوز به‌دنیا‌نیامدۀ شاه رشک می‌برد و گوش به زنگ بود تا دنبال چاره‌ای بگردد. در شب ۴۵ ادامۀ داستان شرکان را بشنوید. بعضی واژه‌های دشوار شب ۴۵: انباز: شریک مکنون: پنهان تفقد: دلجویی، مهرب...

ضمیمۀ هشت: غلام 21.03.2025

در ضمیمۀ هشتم از پادکست هزارویک‌شب دربارۀ غلام‌ها حرف می‌زنیم. غلام‌ها از کجا آمده‌اند و فرق وظایفشان با کنیزها چیست؟ تبار غلام‌ها از کجا بوده و آیا همۀ غلام‌ها سیاه‌پوست بوده‌اند؟ سرنوشت غلام‌ها چگونه بوده و چقدر فرصت تغییر در جایگاه اجتماعی‌شان داشته‌اند؟ ارتباط غلام‌ها با همجنس‌گرایی چه بوده و نقش خواجه‌ها در دربار چه بوده است و در آخر، سیستم برده‌داری در ایران چه فرقی با سیستم برده‌داری مشهور...

شب چهل‌وچهار- حکایت ایوب و فرزندان 20.03.2025

«پس خلیفه غانم را از نزدیکان خود گزید و قصر جداگانه بهر او بداد و ضیاع و عقار بر او عطا فرمود.» داستان غانم و قوة‌القلوب از شب ۳۶ شروع شد و شنیدیم که غانم و قوة‌القلوب عاشق هم شدند و از هم جدا افتادند. در شب پیش شنیدیم که قوة‌القلوب سرانجام غانم را پیدا کرد و هارون اجازۀ وصال آن دو را داد. امشب پایان این داستان را بشنوید. بعضی واژه‌های دشوار شب ۴۴: ذمّت: ذمّه، پیمان بری: دور، برکنار اکاسره و قیاصر...

شب چهل‌وسه - حکایت ایوب و فرزندان 20.03.2025

«غانم از ایشان شنید که نام قوة‌القلوب همی‌برند. با تن نزار و روان کاسته سر از بالین برداشته گفت یا قوة‌القلوب. پس قوة‌القلوب به سوی او نظاره کرده او را بشناخت و به آواز بلند گفت: لبیک یا حبیبی» داستان غانم و قوة‌القلوب از شب ۳۶ شروع شد. غانم زنی را که متعلق به هارون بود پیدا کرد و به خانه برد. هارون خبردار شد و فرستاد که دختر را بازگردانند و بعدتر شنیدیم که خلیفه از تهمت ناروای خود به قوة‌القلوب ب...

شب چهل‌ودو - حکایت ایوب و فرزندان 20.03.2025

«خلیفه گفت: ای قوة‌القوب هر تمنا که داری بخواه به جا آورم. قوه‌القلوب گفت: به جز غانم‌ بن‌ایوب تمنا ندارم.» در شب قبل شنیدیم که غانم و قوة‌القلوب از هم جدا شدند و غانم و خانواده‌اش جداجدا فراری شدند و از فقر و آوارگی به بغداد رسیدند و غانم سر از خانۀ شیخی درآورد. ادامۀ حکایت را تا شب ۴۴ بشنوید. بعضی واژه‌های دشوار شب ۴۲: همیان: کیسه جزیل: بسیار، فراوان Hosted on Acast. See acast.com/privacy for mo...

شب چهل‌ویک - حکایت ایوب و فرزندان 20.03.2025

«سید ما از چگونگی خبردار نیست، وگرنه چرا بر سر گوری همی‌نشیند و همی‌گرید که بدان گور اندر جز چوب خشکی که درودگرش تراشیده چیزی نیست؟» حکایت ایوب بازرگان و فرزندانش از شب ۳۶ شروع شد و شنیدیم که چگونه غانم صندوقی پیدا کرد و دختری که در آن بود را به خانه برد و بعدتر متوجه شد دختر به عقد خلیفه درآمده و حالا بشنوید ادامۀ داستان را. بعضی واژه‌های دشوار شب ۴۱: اسواق: جمع سوق، بازارها منشور: فرمان، حکم Hos...

شب چهل - حکایت ایوب و فرزندان 13.03.2025

آن ماهروی دید که خانهٔ غانم جایی‌ است خرم و مکانی است نیکو و فروش‌های حریر در آنجا گسترده و بقچه‌بقچه دیباها گذاشته‌اند. در شب‌های قبل شنیدیم که غانم ابن‌ایوب شبی در قبرستانی پشت دروازۀ بغداد صندوقی یافت که در آن دختری ماهروی بود. غلامان سیاه به دختر بنگ خورانده و او را از هوش برده بودند. دختر از غانم خواست که او را مخفیانه به خانه‌اش ببرد. در چهلمین شب هزارویک‌ شب بشنوید داستان غانم بازرگان و دخت...

Listen to the 1001 شب podcast in Replaio

Radio and podcasts in one app - free, with no sign-up. Install today and do not miss the launch

Get it on Google Play

Replaio is not a podcast publisher; show names, artwork and audio belong to their authors and are distributed through public RSS feeds.