studio senoghte
1001 شب
پادکست هزارویکشب بازخوانی کامل و دقیق متن کتاب هزارویکشب به قلم میرزا عبداللطیف طسوجی است، همراه با توضیحاتی دربارۀ قصهها و زمینه و زمانۀ آن. هزارویکشب قصۀ راز و جادو است، قصۀ زندگی مردم قدیم سرزمین ما، قصۀ گذشتۀ پررمزوراز ما. پادکست هزارویکشب «پنجشنبهها» منتشر میشود. هر هفته حدود ۶۰ دقیقه، هر چند شب از قصهها که بشود و معمولا به همراه یک ضمیمه در حاشیۀ قصهها قصهخوان: فاطمه سالاروند ضمایم و تعلیقات: علیرضا فتاح نگارگر: حمید قدسی (استودیو سواد) رژیسور: فاطمه مهربان فجازیگردان: فاطمه خسروانی طرح و تهیه: امید مهدینژاد تهیهشده در: استودیو سهنقطه Hosted on Acast. See acast.com/priva...
Where to listen?
Podcasts in the app Replaio Radio Coming soonPodcasts are coming to the app soon. Install now and be the first to see a whole new take on podcasts
Episodes
شب هشتادوهفت ـ حکایت ملکنعمان و فرزندان او 24.05.2025 7:14
«اگر قصد دارد که در ملک پدر نشیند و من در دمشق او را نایب باشم، مرا آگاه گرداند که از اطاعت سر نپیچم.» شنیدیم که رجالالغیب توطئۀ ذاتالدواهی و ملکافریدون بود تا ملکنعمان را بکشند و انتقام ملکه ابریزه را بگیرند. دست آخر هم ضوءالمکان، که بر جای پدر بر تخت نشست، عزم کرد که قتال را آماده شوند. ادامۀ ماجرا در شب ۸۷ با صدای فاطمه سالاروند بشنوید. Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more inform...
شب هشتادوشش ـ حکایت ملکنعمان و فرزندان او 24.05.2025 9:53
«و بسا هست که کنیزکان چون پیش تو برگردند کلید گنجهای زمین از برای تو بیاورند.» شنیدیم پیرزن بعد از چند روز برگشت و حلوای رجالالغیب را به پادشاه داد و از او خواست تا آخر ماه هم روزه بگیرد و یکی از زنانش را به او قرض بدهد تا رجالالغیب متبرکش کنند. عاقبت ماجرای شگفت کنیزان و رجالالغیب و ملک نعمان را در شب ۸۶ بشنوید. بعضی واژههای دشوار شب ۸۶: غُرّه: اول ماه قتال: جنگ زنّار: کمربند مخصوص مسیحیها...
شب هشتادوپنج ـ حکایت ملکنعمان و فرزندان او 24.05.2025 6:19
«گفت: امید است که خدا از این زن نکوکار به من سودها بخشد.» شنیدیم که عجوز قبول نکرد کنیزهایش را در ازای پول به شاه بفروشد و ملکنعمان را مجبور کرد ده روز روزه بگیرد و نهایتاً با چیز ناشناختهای که در کوزه پنهان بود افطار کند. ادامۀ این ماجرای عجیب را در شب ۸۵ با صدای فاطمه سالاروند بشنوید. بعضی واژههای دشوار شب ۸۵: انفاس قدسیه: نَفَسهای مقدس Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more informa...
شب هشتادوچهار ـ حکایت ملکنعمان و فرزندان او 24.05.2025 7:36
«با آنچه در کوزه اندر است افطار کن که دوستی دنیا از تو برکند و با نور ایمانش پر کند.» پنج کنیزی که پیرزن زاهدنما به دربار ملکنعمان آورده بود، فضل و هنر خود را به شاه نشان میدهند. حالا بعد از چند شب نصیحت شنیدن، در شب ۸۴ به آخرین شب اظهار فضل کنیزکان رسیدیم. بعضی واژههای دشوار شب ۸۴: عُجب: خودپسندی، تکبر قائمه: نمازخوان صائمه: روزهدار رجال الغیب: مردان غیب، مردانی از عالم غیب و ملکوت Hosted on...
شب هشتادوسه ـ حکایت ملکنعمان و فرزندان او 24.05.2025 7:59
«من دوست دارم مردم از علم من سودمند شوند اما هیچ چیز از آن را به من نسبت ندهند.» وزیر دندان در میانهٔ ماجرای مرگ ملکنعمان است که برای ضوءالمکان تعریف میکند. شنیدیم که پنج کنیز زیبای دانشمند که پیرزنی زاهدنما آنها را برای شاه آورده بود، در همان الگوی تکراری که بارها شنیدیم، دانستههایشان را در دربار افاضه میکنند. ادامۀ افاضاتشان را در شب ۸۳ بشنوید. بعضی واژههای دشوار شب ۸۳: سَلَف: گذشته فطانت:...
شب هشتادودو ـ حکایت ملکنعمان و فرزندان او 15.05.2025 5:58
«چون از بازار گذشتی و به چیزی میل کردی میگفت: ای نفس، در آنچه میخواهی با تو موافقت نخواهم کرد» هنوز کنیزها در دربار ملکنعمان اظهار فضل میکنند تا عاقبت بفهمیم چه کسی ملکنعمان را کشت. شب ۸۲ را بشنوید. Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
شب هشتادویک ـ حکایت ملکنعمان و فرزندان او 15.05.2025 6:45
«چون کنیز دومین سخن به انجام رسانید، پستتر نشست و کنیز سومین از جای برخاست و گفت که زهد را بامی است وسیع...» هنوز وزیر دندان دارد توضیح میدهد کنیزها چگونه در دربار ملکنعمان دانش و فضلشان را ارائه میکنند. در شب ۸۱ بشنوید. بعضی واژههای دشوار شب ۸۱: مملوک: آنچه آن را مالک میشوند، دارایی طامع: طمعکار شرک خفی: شرک پنهان Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
شب هشتاد ـ حکایت ملکنعمان و فرزندان او 15.05.2025 7:02
«و گفت که: اگر چشمان من گریه نکنند چه خوبی دارند و به چه کار آیند؟» وزیر دندان داشت حکایت قتل ملکنعمان را تعریف میکرد که قصه رسید به نصایح مفصل کنیزهای تازهاش. شب ۸۰ را بشنوید و از این کنیزان حکمت و معرفت بیاموزید. بعضی واژههای دشوار شب ۸۰: جَزَع: ناله و زاری فاقه: فقر معاد: قیامت، آخرت ثقات: معتمدان ▪️قصهخوان: فاطمه سالاروند ▪️ضمایم و تعلیقات: علیرضا فتاح ▪️نگارگر: حمید قدسی (استودیو سواد) ▪...
شب هفتادونه ـ حکایت ملکنعمان و فرزندان او 15.05.2025 4:10
«قاضی گفت: چرا معزولم کردی؟ عمر گفت: شنیدهام زیاده از حد سخن میگویی.» هنوز وزیر دندان دارد برای بچههای ملکنعمان حکایت ملاقات پدرشان با کنیزان را تعریف میکند و ما هم مخاطب نصیحتهای کنیزان زیبای دانشمند شدهایم. شب ۷۹ را با صدای فاطمه سالاروند بشنوید. Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
شب هفتادوهشت ـ حکایت ملکنعمان و فرزندان او 15.05.2025 5:20
«ای ملک، بدان که خداوندگار ادب را سزاوار این است که فرایض به جا آورد و از گناهان دوری کند...» شنیدیم که ملک نعمان مرد و دوقلوهایش را خبردار کردند و ضوءالمکان را به شاهی برگزیدند و حالا وزیر دارد حکایت چگونه مردن ملکنعمان و ملاقات پنج کنیز شگفت را توضیح میدهد. سخنان کنیزان را در شب ۷۸ بشنوید. Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
شب هفتادوهفت ـ حکایت ملکنعمان و فرزندان او 15.05.2025 7:26
«بدان ای وزیر که خدای تعالی راحتیِ شما را خواسته و چنان شده است که آرزو داشتید، چون که خداوند ضوءالمکان را به شما برگردانیده و او و خواهرش نزهتالزمان به همراهی من به خدمت پدر میشتافتند.» شنیدیم که نزهتالزمان و ضوءالمکان به هم رسیدند و در راه رفتن به بغداد بودند که خبر رسید ملکنعمان با سم کشته شده و وزیر دندان به دنبال آن بود که یکی از شاهزادهها را بیابد و به جای او به تخت سلطنت بنشاند. ادامۀ...
شب هفتادوشش ـ حکایت ملکنعمان و فرزندان او 15.05.2025 9:08
«او را عزیز بدارید و اگر مویی از او کم شود یکی از شما به عوض آن مو کشته خواهد شد.» شنیدیم که نزهتالزمان و ضوءالمکان بالاخره در راه بغداد اتفاقی و بر اساس آواز سوزناک ضوءالمکان یکدیگر را پیدا کردند و حالا نوکران نزهتالزمان رفتهاند تونتاب را به خیمهٔ خودشان بیاورند. بعضی واژههای دشوار شب ۷۶: مزبله: زبالهدانی دستارچه: دستمال Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
شب هفتادوپنج ـ حکایت ملکنعمان و فرزندان او 09.05.2025 10:31
«نزهت الزمان را اندوه و محنت برطرف شد و این ابیات برخواند: بعد از این نور به آفاق دهم عالم را/که به خورشید رسیدیم و غبار آخر شد.» ضوءالمکان که چند شب پشت سر هم در فراق نزهتالزمان میخواند، به دست غلام او به خیمهاش میرود و خودش را معرفی میکند و سرگذشتِ رفته را میگوید، اما هنوز خبر ندارد که خاتون روبهرویش کیست. بعضی واژههای دشوار شب ۷۵: نیابت مملکت: فرمانداری بخشی از کشور خیل: گلۀ است مرکوب:...
شب هفتادوچهار ـ حکایت ملکنعمان و فرزندان او 09.05.2025 5:07
«ضوءالمکان گفت: از پدر و مادر و پیوندان خویش جدا گشتهام، اما عزیزترین ایشان نزد من خواهری بود که روزگار من را از او دور کرده. نزهتالزمان گفت: خدای تعالی تو را به ایشان برساند.» هنوز شبها ضوءالمکان در فراق نزهتالزمان، که خیمهاش در همانجاست، میخواند و یکی از غلامهای نزهتالزمان بعد از چند بار دست خالی برگشتن پیش خاتون، بالاخره ضوءالمکان را پیدا میکند. دیدار و وصال خواهر و برادر را در شب ۷۴م...
شب هفتادوسه ـ حکایت ملکنعمان و فرزندان او 09.05.2025 6:01
«پس از آن ضوءالمکان به هوش آمد و دید که ماه به میان آسمان آمده و نسیم سحرگاه همیوزد. حزن و اندوهش به هیجان آمد و خواست که بخواند...» ضوءالمکان هنوز شب را با شعر خواندن بیتوته میکند و نزهتالزمان که اسم خودش را میان شعرهای سوزناک میشنود دستور میدهد خواننده را برایش بیاورند، اما پیدایش نمیکنند. ادامۀ ماجرای فراقخوانی ضوءالمکان را در شب ۷۳م با صدای فاطمه سالاروند بشنوید. Hosted on Acast. See a...
شب هفتادودوـ حکایت ملکنعمان و فرزندان او 09.05.2025 8:01
«ضوءالمکان گفت: از خواندن شعر ناگزیرم تا شاید آتش دل فرونشیند.» ضوءالمکان با پیرمرد تونتابش در قافلهای روانه به سمت بغداد است و شب که میشود، شعرهایی سوزناک را به آواز بلند میخواند. در شب ۷۲م بشنوید که نزهتالزمان از شنیدن صدای این آوازها چه حالی پیدا میکند. Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
شب هفتادویک ـ حکایت ملکنعمان و فرزندان او 09.05.2025 4:50
«پس ضوءالمکان پس از شنیدن نام ملک نعمان و بغداد گریان شد و با تونتاب گفت: پس از این من در اینجا نتوانم زیست. ناچار با همین قافله باید سفر کنم.» شنیدیم که ملکنعمان در نامهای به شرکان نوشت که همراه با خراجش کنیزی را که تازه پیدا کرده برای او بفرستد. نزهتالزمان هم مشتاقانه سفر را شروع کرد و از قضا ضوءالمکان هم که در دمشق بود با آنها به بغداد روانه شد. حالا شب ۷۱م را بشنوید. Hosted on Acast. See...
شب هفتاد ـ حکایت ملکنعمان و فرزندان او 09.05.2025 9:28
«نزهتالزمان گفت: به دختر چه نام باید نهاد؟ شرکان گفت: قضیفکان. یعنی مقدر بود پس شد.» شنیدیم که شرکان و نزهتالزمان فهمیدند که به گناه بزرگ افتادهاند و همین شد که شرکان نزهتالزمان را به عقد یکی از نزدیکانش درآورد و بچهای را که قضا بهشان تحمیل کرده بود، بر گردن او انداخت. هفتادمین شب از شبهای هزارویکشب را با صدای فاطمه سالاروند بشنوید. Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more informati...
شب شصتونه ـ حکایت ملکنعمان و فرزندان او 09.05.2025 8:15
«گریان شد و سیلی بر خود زد و روی و سینه همیشکافت و میگفت که ما به خطای بزرگ درافتادیم.» شنیدیم که شرکان با کنیز فاضل و زیبایی که به او هدیه داده شده بود، ازدواج کرد و از او بچهدار شد و بعدتر در مشاجرهای صدایش را بالا برد و همین شد که کنیزک دست آخر هویت خودش را فاش کرد و آشکار شد که نزهتالزمان خواهر شرکان است. بعضی واژههای دشوار شب ۶۹: حاجب: ندیم، پردهدار ملول: غمگین خراج: مالیات Hosted on A...
ضمیمۀ نه: داستانهای بلند عامیانه 01.05.2025 30:51
💠💠💠 تفاوت ادبیات عامیانه و ادبیات نخبگانی چیست؟ داستانهای بلند عامیانه چیستند؟ کارکرد این داستانها چه بوده و چه کسی آنها را میخوانده؟ نقالها به جز شاهنامه چه میخواندهاند و مضامین ملی و حماسی و حکمی و اخلاقی چطور از خلال این داستانها منتقل میشدهاند؟ سمک عیار و حسین کرد و هزارویکشب و شاهنامه چه نسبتی با هم دارند؟ در نهمین ضمیمه از پادکست هزارویکشب که حاشیهای است بر داستان ملک نعمان و...
شب شصتوهشت ـ حکایت ملکنعمان و فرزندان او 01.05.2025 5:09
«نزهتالزمان گفت: شرم نداری که مرا کنیزک گویی؟ من خاتون تو و خاتون هرکس که در این قصر است هستم. من دختر ملک نعمان، نزهتالزمانم.» شنیدیم که ملکشرکان با کنیز جدید و فاضلش ازدواج کرد و او را آبستن کرد و به ملکنعمان نامهای نوشت تا این خبر را به او بدهد. اما نعمان پاسخ داد که سالهاست اندوهگینِ گم کردن دوقلوهایش است. ادامۀ قصه را در شب ۶۸ بشنوید. Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more info...
شب شصتوهفت ـ حکایت ملکنعمان و فرزندان او 01.05.2025 6:10
«این نامهای است از واله و حیران و گمکردۀ نزهتالزمان و ضوءالمکان و ستمکشیدۀ دوران، ملک نعمان، به پسر خویش شرکان...» ملک شرکان ولیعهد ملک نعمان بود که از دوباره فرزنددار شدنِ پدرش بیخبر بود. نزهتالزمان که یکی از آن دو فرزندِ بعدیِ ملک نعمان بود، سالها از دربار متواری شده بود و حالا بر حسب اتفاق، به عنوان کنیزی باکفایت به دربار ملک شرکان تقدیم شده است. ادامۀ قصه را در شب ۶۷ بشنوید. بعضی...
شب شصتوشش ـ حکایت ملکنعمان و فرزندان او 01.05.2025 6:56
«آیا کسی هست که به خدا پرهیزگار شود و خدا به روزی او وسعت ندهد؟ و آیا کسی هست که از گناهان دوری کند و خدا کارهای دشوار او را آسان نکند؟» به آخرین بخش از اظهار فضل نزهتالزمان در دربار ملک شرکان رسیدیم. قسمت پایانی سخنرانی را در شب ۶۶ بشنوید. بعضی واژههای دشوار شب ۶۶: شهرالحرام: منظور ماه حج (ذیالحجه) است بلدالحرام: مکه حج اکبر: روز عرفهای که با جمعه مصادف شده باشد تتمه: باقیمانده عمّال: کارگزا...
شب شصتوپنج ـ حکایت ملکنعمان و فرزندان او 01.05.2025 5:40
«گفتم: چگونه گرگان با گوسفنداناند و به ایشان آسیب نمیرسانند؟ گفت: چون سر به سلامت باشد تن نیز به سلامت خواهد بود.» شنیدیم که نزهتالزمان در حال سخنرانی کردن در دربار شرکان بود و در شب ۶۵ ادامۀ حکایتی را بشنوید که نزهتالزمان داشت دربارۀ فضائل عمر بنعبدالعزیز نقل میکرد. بعضی واژههای دشوار شب ۶۵: منبر گلین: منبر فقیرانهای که به جای چوب از گِل ساخته باشند. ذمت: ذمّه، عهده Hosted on Acast. See a...
شب شصتوچهار ـ حکایت ملکنعمان و فرزندان او 01.05.2025 4:08
«ای پادشاه، تو نیز این نکتهها بشنو که چون خلافت به عمر بنعبدالعزیز رسید نزد فرزندان و خانگیان خود آمد و آنچه در دست ایشان بود بستد و در بیتالمال گذاشت.» در شب ۶۴ از هزارویک شب، ادامۀ سخنرانی طولانیِ نزهتالزمانِ هنوز ناشناس را در باب اخلاق صالحان بشنوید. Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Similar podcasts
Replaio is not a podcast publisher; show names, artwork and audio belong to their authors and are distributed through public RSS feeds.