NewshaCast UG
احمد شاملو
احمد شاملو (۲۱ آذر ۱۳۰۴ – ۲ مرداد ۱۳۷۹) متخلص به الف. بامداد و الف. صبح، شاعر، فیلم نامه نویس، روزنامهنگار، پژوهشگر، مترجم، فرهنگنویس و از دبیران کانون نویسندگان ایران بود. شاملو تحصیلات مدرسهای نامرتبی داشت؛ زیرا پدرش افسر ارتش بود و پیوسته از شهری به شهری گسیل میشد، و از همین روی خانوادهاش هرگز نتوانستند مدتی طولانی جایی ماندگار شوند. زندانی شدنش در سال ۱۳۲۲ بهسبب فعالیتهای سیاسی پایانِ همان تحصیلات نامرتب بود. شهرت اصلی شاملو به خاطر نوآوری در شعر معاصر فارسی و سرودن گونهای شعر است که با نام شعر سپید یا شعر شاملویی که هم اکنون یکی از مهمترین قالبهای شعری مورد استفادهٔ ایران بهش...
Koniecznie odwiedź stronę podcastu i wesprzyj twórcę: www.spreaker.com
Gdzie słuchać?
Podcasty w aplikacji Replaio Radio Już wkrótcePodcasty trafią do aplikacji już wkrótce. Zainstaluj teraz i jako pierwszy zobacz nowe podejście do podcastów
Odcinki
کاین آمدن و رفتنم از بهر چه بود (خیام- رباعیات- رباعی شماره60) 27.01.2023 1:19
از آمدنم نبود گردون را سودوز رفتن من جلال و جاهش نفزود وز هیچ کسی نیز دو گوشم نشنودکاین آمدن و رفتنم از بهر چه بودSee omnystudio.com/listener for privacy information.
آنان که محیط فضل و آداب شدند (خیام- رباعیات- رباعی شماره 54) 27.01.2023 1:05
آنان که محیط فضل و آداب شدنددر جمع کمال شمع اصحاب شدند ره زین شب تاریک نبردند برونگفتند فسانهای و در خواب شدندSee omnystudio.com/listener for privacy information.
تاب بنفشه می دهد (حافظ - غزلیات- غزل شماره 411) 27.01.2023 2:45
تاب بنفشه میدهد طرّهٔ مشکسای توپردهٔ غنچه میدرد خندهٔ دلگشای تو ای گل خوش نسیم من بلبل خویش را مسوزکز سر صدق میکند شب همه شب دعای تو من که ملول گشتمی از نفس فرشتگانقال و مقال عالمی میکشم از برای تو دولت عشق بین که چون از سر فقر و افتخارگوشهٔ تاج سلطنت میشکند گدای تو خرقهٔ زهد و جام می گر چه نه در خور همنداین همه نقش میزنم از جهت رضای تو شور شراب عشق تو آن نفسم رود ز سرکاین سر پر هوس شود خاک...
آب حیات عشق (مولانا- دیوان شمس- غزل شماره 1821) 27.01.2023 2:05
آب حیات عشق را در رگ ما روانه کنآینه صبوح را ترجمه شبانه کن ای پدر نشاط نو بر رگ جان ما بروجام فلک نمای شو وز دو جهان کرانه کن ای خردم شکار تو تیر زدن شعار توشست دلم به دست کن جان مرا نشانه کن گر عسس خرد تو را منع کند از این روشحیله کن و ازو بجه دفع دهش بهانه کن در مثل است کاشقران دور بوند از کرمز اشقر می کرم نگر با همگان فسانه کن ای که ز لعب اختران مات و پیاده گشتهایاسپ گزین فروز رخ جانب شه دوان...
اسرار عشق و مستی (حافظ/غزلیات- غزل شماره 435) 12.01.2023 2:41
با مدعی مگویید اسرار عشق و مستیتا بیخبر بمیرد در درد خودپرستی عاشق شو ار نه روزی کار جهان سر آیدناخوانده نقش مقصود از کارگاه هستی دوش آن صنم چه خوش گفت در مجلس مغانمبا کافران چه کارت گر بت نمیپرستی سلطان من خدا را زلفت شکست ما راتا کی کند سیاهی چندین درازدستی در گوشه سلامت مستور چون توان بودتا نرگس تو با ما گوید رموز مستی آن روز دیده بودم این فتنهها که برخاستکز سرکشی زمانی با ما نمینشستی عشقت...
بمیرید (مولانا / دیوان شمس- غزل شماره 636) 12.01.2023 2:18
بمیرید بمیرید در این عشق بمیریددر این عشق چو مردید همه روح پذیرید بمیرید بمیرید و زین مرگ مترسیدکز این خاک برآیید سماوات بگیرید بمیرید بمیرید و زین نفس ببریدکه این نفس چو بندست و شما همچو اسیرید یکی تیشه بگیرید پی حفره زندانچو زندان بشکستید همه شاه و امیرید بمیرید بمیرید به پیش شه زیبابر شاه چو مردید همه شاه و شهیرید بمیرید بمیرید و زین ابر برآییدچو زین ابر برآیید همه بدر منیرید خموشید خموشید خموش...
اگر نه باده غمِ دل ز یادِ ما بِبَرَد (حافظ/غزلیات- غزل شماره 129) 06.01.2023 2:42
اگر نه باده غمِ دل ز یادِ ما بِبَرَدنهیبِ حادثه بنیادِ ما ز جا بِبَرَد اگر نه عقل به مستی فروکَشَد لنگرچگونه کَشتی از این وَرطِهٔ بلا ببرد فغان که با همه کس غایبانه باخت فلککه کس نبود که دستی از این دَغا ببرد گذار بر ظلمات است، خِضْرِ راهی کو؟مباد کآتش محرومی آبِ ما ببرد دل ضعیفم از آن میکَشَد به طَرْفِ چمنکه جان ز مرگ به بیماریِ صبا ببرد طبیبِ عشق منم باده دِه که این معجونفَراغت آرد و اندیشهٔ خط...
در وصالت چرا بیاموزم (مولانا / دیوان شمس- غزل شماره 1758) 06.01.2023 1:54
در وصالت چرا بیاموزمدر فراقت چرا بیاموزم یا تو با درد من بیامیزییا من از تو دوا بیاموزم می گریزی ز من که نادانمیا بیامیزی یا بیاموزم پیش از این ناز و خشم می کردمتا من از تو جدا بیاموزم چون خدا با تو است در شب و روزبعد از این از خدا بیاموزم در فراقت سزای خود دیدمچون بدیدم سزا بیاموزم خاک پای تو را به دست آرمتا از او کیمیا بیاموزم آفتاب تو را شوم ذرهمعنی والضحی بیاموزم کهربای تو را شوم کاهیجذبه کهرب...
وآنچه خود داشت ز بیگانه تمنّا میکرد (حافظ/غزلیات- غزل شماره 143) 30.12.2022 3:28
سالها دل طلبِ جامِ جم از ما میکردوآنچه خود داشت ز بیگانه تمنّا میکرد گوهری کز صدفِ کُون و مکان بیرون استطلب از گمشدگانِ لبِ دریا میکرد مشکلِ خویش بَرِ پیرِ مُغان بُردم دوشکو به تأییدِ نظر حلِّ معما میکرد دیدمش خُرَّم و خندان قدحِ باده به دستو اندر آن آینه صد گونه تماشا میکرد گفتم این جامِ جهانبین به تو کِی داد حکیم؟گفت آن روز که این گنبدِ مینا میکرد بیدلی در همه احوال خدا با او بوداو نمید...
دزدیده چون جان می روی اندر میان جان من (مولانا / دیوان شمس- غزل شماره 1786) 30.12.2022 3:15
دزدیده چون جان می روی اندر میان جان منسرو خرامان منی ای رونق بستان من چون می روی بیمن مرو ای جان جان بیتن مرووز چشم من بیرون مشو ای شعله تابان من هفت آسمان را بردرم وز هفت دریا بگذرمچون دلبرانه بنگری در جان سرگردان من تا آمدی اندر برم شد کفر و ایمان چاکرمای دیدن تو دین من وی روی تو ایمان من بیپا و سر کردی مرا بیخواب و خور کردی مراسرمست و خندان اندرآ ای یوسف کنعان من از لطف تو چو جان شدم وز خوی...
نکته دان عشق (حافظ/غزلیات- غزل شماره 94) 30.12.2022 2:51
زان یارِ دلنوازم شُکریست با شکایتگر نکته دانِ عشقی بشنو تو این حکایت بی مزد بود و مِنَّت هر خدمتی که کردمیا رب مباد کس را مخدومِ بی عنایت رندانِ تشنه لب را آبی نمیدهد کسگویی ولی شناسان رفتند از این ولایت در زلفِ چون کمندش ای دل مپیچ کانجاسرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت چشمت به غمزه ما را خون خورد و میپسندیجانا روا نباشد خونریز را حمایت در این شبِ سیاهم گم گشت راهِ مقصوداز گوشهای برون آی ای کو...
حیلت رها کن عاشقا (مولانا / دیوان شمس- غزل شماره 2131) 30.12.2022 1:59
حیلت رها کن عاشقا دیوانه شو دیوانه شوو اندر دل آتش درآ پروانه شو پروانه شو هم خویش را بیگانه کن هم خانه را ویرانه کنوآنگه بیا با عاشقان هم خانه شو هم خانه شو رو سینه را چون سینهها هفت آب شو از کینههاوآنگه شراب عشق را پیمانه شو پیمانه شو باید که جمله جان شوی تا لایق جانان شویگر سوی مستان میروی مستانه شو مستانه شو آن گوشوار شاهدان هم صحبت عارض شدهآن گوش و عارض بایدت دردانه شو دردانه شو چون جان تو...
یاران را چه شد؟ (حافظ/غزلیات- غزل شماره 169) 30.12.2022 3:02
یاری اندر کس نمیبینیم یاران را چه شد؟دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد؟ آب حیوان تیره گون شد خضر فَرُّخ پِی کجاستخون چکید از شاخِ گل بادِ بهاران را چه شد؟ کس نمیگوید که یاری داشت حقِّ دوستیحق شناسان را چه حال افتاد یاران را چه شد؟ لعلی از کانِ مُروّت برنیامد سالهاستتابش خورشید و سعی باد و باران را چه شد؟ شهرِ یاران بود و خاکِ مهربانان این دیارمهربانی کی سر آمد شهریاران را چه شد؟ گویِ توفیق و...
راست بگو نهان مکن (مولانا / دیوان شمس- غزل شماره 1827) 30.12.2022 2:47
دوش چه خوردهای دلا راست بگو نهان مکنچون خمشان بیگنه روی بر آسمان مکن باده خاص خوردهای نقل خلاص خوردهایبوی شراب می زند خربزه در دهان مکن روز الست جان تو خورد میی ز خوان توخواجه لامکان تویی بندگی مکان مکن دوش شراب ریختی وز بر ما گریختیبار دگر گرفتمت بار دگر چنان مکن من همگی تراستم مست می وفاستمبا تو چو تیر راستم تیر مرا کمان مکن ای دل پاره پارهام دیدن او است چارهاماو است پناه و پشت من تکیه بر...
گوشه چشم (حافظ/غزلیات- غزل شماره 196) 21.12.2022 3:23
آنان که خاک را به نظر کیمیا کنندآیا بُوَد که گوشهٔ چشمی به ما کنند دَردَم نهفته بِه ز طبیبانِ مدعیباشد که از خزانهٔ غیبم دوا کنند معشوق چون نقاب ز رخ در نمیکشدهر کس حکایتی به تَصَّور چرا کنند؟ چون حُسنِ عاقبت نه به رندی و زاهدیستآن بِه که کارِ خود به عنایت رها کنند بی معرفت مباش که در من یزیدِ عشقاهلِ نظر معامله با آشنا کنند حالی درونِ پرده بسی فتنه میرودتا آن زمان که پرده برافتد چهها کنند گر س...
تمنای تو (مولانا / دیوان شمس- غزل شماره 759) 20.12.2022 3:07
دل من رای تو دارد سر سودای تو داردرخ فرسوده زردم غم صفرای تو دارد سر من مست جمالت دل من دام خیالتگهر دیده نثار کف دریای تو دارد ز تو هر هدیه که بردم به خیال تو سپردمکه خیال شکرینت فر و سیمای تو دارد غلطم گر چه خیالت به خیالات نماندهمه خوبی و ملاحت ز عطاهای تو دارد گل صدبرگ به پیش تو فروریخت ز خجلتکه گمان برد که او هم رخ رعنای تو دارد سر خود پیش فکنده چو گنه کار تو عرعرکه خطا کرد و گمان برد که بالا...
مژده دلدار (حافظ/غزلیات- غزل شماره 249) 17.12.2022 3:05
ای صبا نَکهَتی از خاکِ رَهِ یار بیاربِبَر اندوهِ دل و مژدهٔ دلدار بیار نکتهای روح فَزا از دهنِ دوست بگونامهای خوش خبر از عالَمِ اسرار بیار تا مُعَطَّر کُنَم از لطفِ نسیمِ تو مَشامشِمِّهای از نَفَحاتِ نفسِ یار بیار به وفایِ تو که خاکِ رَهِ آن یارِ عزیزبی غباری که پدید آید از اغیار بیار گَردی از رهگذرِ دوست به کوریِ رقیببهرِ آسایش این دیدهٔ خونبار بیار خامی و ساده دلی شیوهٔ جانبازان نیستخبری از ب...
انسانم آرزوست (مولانا / دیوان شمس- غزل شماره 441) 16.12.2022 5:31
دیوان شمس (غزل 441) بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوستبگشای لب که قند فراوانم آرزوست ای آفتاب حسن برون آ دمی ز ابرکآن چهره مشعشع تابانم آرزوست بشنیدم از هوای تو آواز طبل بازباز آمدم که ساعد سلطانم آرزوست گفتی ز ناز بیش مرنجان مرا بروآن گفتنت که بیش مرنجانم آرزوست وآن دفع گفتنت که برو شه به خانه نیستوآن ناز و باز و تندی دربانم آرزوست در دست هر که هست ز خوبی قراضههاستآن معدن ملاحت و آن کانم آرزوست ای...
Podobne podcasty
Replaio nie jest wydawcą podcastów; nazwy audycji, okładki i audio należą do ich autorów i są rozpowszechniane przez publiczne kanały RSS