Neshanak Art Group

رادیو نشانک

Arts FA ↓ 13 episodios

در این محل داستانک های گروه هنری نشانک و با هم گوش میکنیمما (نشانک) تولید کننده انواع محصولات مرتبط با مطالعه و کتاب هستیم که در تلاشیم مطالعه را برای همه مردم دنیا لذت بخش‌تر کنیمدرصدی از فروش نشانک صرف کاشت نهال می‌شودwww.neshanak.art

No dejes de visitar la web del podcast y apoyar a su creador: castbox.fm

Autor

Neshanak Art Group

Categoría

Arts

Web del podcast

castbox.fm

Último episodio

2 de mar. de 2025

¿Dónde escuchar?

Podcasts en la app Replaio Radio Muy pronto

Los podcasts llegarán muy pronto a la app. Instálala ahora y sé el primero en descubrir una forma totalmente nueva de vivir los podcasts

Descárgala en Google Play Instálala gratis Android casi 10 M de descargas · valoración de 4,8 iOS muy pronto

Episodios

داستانک شماره چهار فصل اول 02.03.2025

همراهِ کوچکِ خوش نقش و نگارم  ‎مدتهاست چون یاری وفادار، پا به پای من و کتاب‌هايم، مسیرِ داستان‌ها را با شور و اشتیاق می‌آيى.. ‎با هر آغاز، كار و مسئوليتت را از سر ميگيرى و از غم‌ها و شادی‌های هر قصه عبور می‌کنی، تا پایانی دیگر و کتابی دیگر. ‎كوچكم، تو راهنما مى‌شوی، نشانه می‌شوی، لبخند می‌شوی بر فراموشی‌هایم. ‎نفسِ راحت می‌شوی آن زمان كه خواب چشمانم را پر کرده است. ‎همراه می‌شوی، خط به خط، صف...

داستانک شماره سه فصل اول 02.10.2024

كارتن‌های کوچک و بزرگ را وسط خانه رها کردم و یکراست رفتم سراغ آن يكى كه با ماژيك قرمز رويش نوشته بودم "لوازم ضرورى". كتابم را برداشتم و بعد از يك هفته به سرزمينِ قصه‌ها سرک کشیدم. صفحه‌ای که با نشانک نشان کرده بودم را باز کردم و رويايم را از سر گرفتم. بچه‌ها یکی یکی آمدند و روبه‌رویم نشستند. شوقِ شنیدنِ داستان تازه در چشمهایشان می‌جوشید. منتظر بودند.  یک هفته بود که در این رویای شیرین منتظر ب...

داستانک شماره دو فصل اول 23.02.2024

پشتِ پنجره ایستادم و به هیاهوی دخترکانی چشم دوختم که در روپوش‌های همرنگ و هماهنگِ آبى، مانند موجی خروشان از مدرسه‌ی ابتدایی آن طرفِ خيابان خارج مى‌شدند.   همین دیروز بود انگار.   دخترم با شنیدن صدای زنگ، با عجله کتابش را بسته بود و تا خانه دویده بود تا برای جشن تولدش آماده شود. آنقدر ذوق‌زده بود که تمام روز را با حواس پرتی به هیچ درسی گوش نکرده بود و مصیبت از لحظه‌ای خود را نشان داد که ب...

داستانک شماره یک فصل اول 31.01.2024

نمی‌دانم چه راز غریبی است که حرف های زدنی این همه نگفتنی اند. مثلا اینکه تو چقدر به دنیای من می آیی... حتی همین حالا، همین حالا که قل خورد و توی سرم پیچید دل آشوب شدم. انگار یک سری حرف ها نوک زبان می آیند که همانجا، لابلای حسرت نگفتن و شوق گفتن بمانند... خب من از اول از آن هایی نبودم که بتوانم، یعنی بشود که بتوانم شاعری بکنم. اما چه کنم که دچار تویی هستم که به غایت سرودنی هستی. کتاب را آهسته ورق م...

داستانک شماره نه | فصل صفر Video 08.08.2020

‌‌ عاشق شده بود٬ دلتنگ شده بود٬ بی‌قرار شده‌بود٬ هوای کسی به سرش افتاده بود و حافظ دیگر جوابش را درست و حسابی نمی‌داد. یک کتاب شعر از یک شاعر معاصر برداشت و چشمهایش را بست و آن را به یکباره باز کرد. غزل خوبی آمده بود با ردیف «می‌رسی». عاشق جان ما خندید و نشانک را گذاشت همان‌جا. دوست داشت تا خود صبح همان صفحه را بخواند٬ یک بار ... دوبار ... هزار و صد و عشق دفعه اصلا. ‌  ‌ https://neshanak.art/...

داستانک شماره هشت | فصل صفر Video 03.08.2020

 قطارِ زندگی می رود. من امّا نشسته ام توی کوپه ای در سکون مطلق، به هیچ کجا نمی روم. خسته‌ام از دنیای سربیِ آدم‌های خاکستریِ این روزها... کتاب‌هایم را از چمدانم در می‌آورم. بهترین قسمتِ هر کتاب را باز می‌کنم و نشانکی بین صفحاتش می گذارم... روحم را تکه تکه می‌کنم و هر تکه‌اش را می‌فرستم توی یک کتاب...می‌خواهم بیرون از این دنیا، هزار بار زندگی کنم. در دنیای کتاب‌ها که زیباتر و زنده‌تر و جاری تر...

داستانک شماره هفت | فصل صفر Video 20.07.2020

فکرش را بکن. پنجره باز باشد٬ چای دم کشیده باشد٬ موسیقی بی‌کلام در حال پخش باشد٬ نسیم بوزد و کتاب تو راگشوده باشد درست روی همان صفحه‌ای که می‌خواستی بخوانی. تو آب‌نبات را جا می‌دهی گوشه لپ‌ات٬ لبخند می‌زنی ومی‌خواهی بخوانی که ناگهان٬ اسم کسی می‌افتد روی گوشی تلفن‌ات٬ کسی که دلتنگش بودی. نشانک را بگذار وسط صفحه٬ نسیم همیشه هم به موقع نمی‌وزد. https://neshanak.art/ instagram: @neshanak ‌

داستانک شماره شش | فصل صفر Video 16.07.2020

خانه‌ی مادربزرگ بود و پشتی‌هایش، آن‌چنان که خستگیِ یک هفته مدرسه‌ی اجباری را از تن به در میکردی. سماورِ همیشه جوشان، حیاطو درخت‌های نارنج و تابی که تابستان‌ها، پدرت از شاخه‌های محکم‌ترش می آویخت تا با هر بار تاب خوردن، چشم‌هایت را ببندی که خورشید تویشان نزند. و «تنها» نبودی... حالا هر بار تابستان، به خانه‌ی پدری‌ای که نیست میاندیشی؛ به موزاییک‌های برجسته‌ی حیاطش، و اصلاً به خودِ واژه‌ی «تابستان»؛...

داستانک شماره پنج | فصل صفر Video 16.07.2020

‌‌تو كى هستی؟ صفحه‌ى ٦٥ با تعجب به تكه چوبِ خوش نقش و نگارى كه ميان صفحات ٦٥ و ٦٦ جا خوش کرده بود نگاه كرد و سوالش را پرسيد. تكه چوب لبخندى آرام تحويلش داد و با صداى آرامى كه خوابِ صفحه‌ى ٦٦ را به هم نزند گفت:نشانک صفحه‌ى ٦٥ هم صدايش را كمى پايين آورد و گفت: چرا اينجايى؟ نشانک گفت: براى اينكه تو و صفحات ديگر در امان باشيد. در فروشگاه که بودم، آقاى ميم، همان كه ما را خريده است به فروشنده گفت: بايد...

داستانک شماره چهار | فصل صفر Video 16.07.2020

‌سن و سالش زياد نيست. مادربزرگ مادرم. خودش مى‌گويد جهازم عروسك‌هايم بود. حاجى آقا هم سنی نداشت اما صبوری کرد. اولين دخترمان عروسكمان بود، یک دختر و ٢ پسرم كه زنده ماندند و از آب و گل درآمدند مى‌رفتم سواد ياد بگيرم، همين مادرت را هم روى چشم‌هايم گذاشتم و داستان‌ها برايش خواندم. از همان كتاب‌هاى ساده‌ى بچه‌ها كه بلد شده بود. ميان حرفهايش گفت: ننه، يه چوب كبريت ندارى كلمه‌هاى كتاب و گم نكنم؟ قرآن حرم...

داستانک شماره سه | فصل صفر Video 25.06.2020

‎‌همراهِ کوچکِ خوش نقش و نگارم ‎مدتهاست چون یاری وفادار، پا به پای من و کتاب‌هايم، مسیرِ داستان‌ها را با شور و اشتیاق می‌آيى.. ‎با هر آغاز، كار و مسئوليتت را از سر ميگيرى و از غم‌ها و شادی‌های هر قصه عبور می‌کنی، تا پایانی دیگر و کتابی دیگر. ‎كوچكم، تو راهنما مى‌شوی، نشانه می‌شوی، لبخند می‌شوی بر فراموشی‌هایم. ‎نفسِ راحت می‌شوی آن زمان كه خواب چشمانم را پر کرده است. ‎همراه می‌شوی، خط به خط، صفحه ب...

داستانک شماره دو | فصل صفر Video 25.06.2020

‎روزهای سال را ورق می‌زنم. ورق‌های این تقویم را می‌شمارم. روزهای سپید، روزهای خاکستری، روزهای سیاه، آبی، سرخ، سبز! می‌رسم به زمستان. سوزِ سرما می‌پیچد دور دستهایم. دست‌هایم یخ می‌زند. می‌روم. هیزمِ روزهای سیاه را می‌سوزانم و دست‌هایم را با شعله‌ی کوچک عشق گرم می‌کنم و روزهای آخرِ اسفند را به بهار می‌دوزم. گل‌های بهار را به تن زمستان وصله می‌زنم. تمام زندگی‌ گرم می‌شود و بوی بهار در تمام جهان می‌پی...

داستانک شماره یک | فصل صفر Video 25.06.2020

‌عاشق کاشتن گل بود. گل‌هاش ناز و نوازش می‌خواستند. شعرِ حافظ و سعدی و فروغ و سایه گوش می‌کردند و صدای شجریان، لالاییشان بود. از روزی که رفت، از روزی که بی صدا و بی وقت رفت، همه ی شمعدانی‌ها خشک شدند و بوته ی یاس دیگر گل نداد... حالا تمام دل خوشیم شده گل‌های رنگ به رنگ چوبهای‌الفی که لای کتابهاش گذاشته... می‌نشینم رو به پنجره و برای گلدانهای خالی از همانجا که گل‌های نشانک می‌گویند، حافظ و سعدی و فر...

Escucha el podcast رادیو نشانک en Replaio

Radio y podcasts en una sola app - gratis y sin registro. Instálala hoy y no te pierdas el estreno

Descárgala en Google Play

Replaio no es editor de podcasts; los nombres de los programas, las portadas y el audio pertenecen a sus autores y se distribuyen a través de canales RSS públicos