Boutigha Podcast
شعر کست | SherCast
پادکستی برای شنیدن اشعار خوب و درجه یک و معروفِ شعر و ادبیات فارسی (محتوای تکمیلی در بوطیقا ) Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Be sure to visit the podcast's website and support the creator: shows.acast.com
Where to listen?
Podcasts in the app Replaio Radio Coming soonPodcasts are coming to the app soon. Install now and be the first to see a whole new take on podcasts
Episodes
هشتاد و چهار - کام از لب: عراقی 25.01.2024 18:59
عراقی بود آیا که خرامان ز درم بازآیی گره از کار فروبستهٔ ما بگشایی نظری کن، که به جان آمدم از دلتنگی گذری کن که خیالی شدم از تنهایی گفته بودی که بیایم، چو به جان آیی تو من به جان آمدم، اینک تو چرا مینایی بس که سودای سر زلف تو پختم به خیال عاقبت چون سر زلف تو شدم سودایی همه عالم به تو میبینم و این نیست عجب به که بینم؟ که تویی چشم مرا بینایی پیش ازین گر دگری در دل من میگنجید جز تو را...
هشتاد و سه – بوسه پنهان: اوحدی مراغه ای 11.01.2024 6:59
اوحدی مراغهای به ترک وصل آن تنگ شکر کردن، توان؟ نتوان چو او باشد بغیر از او نظر کردن، توان؟ نتوان ز سودای کنار او حذر میکردم از اول کنون چون در میان رفتم حذر کردن، توان؟ نتوان سرم در دام و تن در قید و دل دربند مهر او مسلمانان، درین حالت سفر کردن توان؟ نتوان غریبی، مفلسی گر با کسی دلبستگی دارد بدین تهمت ز شهر او را بدر کردن، توان؟نتوان به جرم آنکه این دل میل خوبان میکند، وقتی دل بیچاره را خون در...
هشتاد و دو – سگِ کوی: عراقی 21.12.2023 4:49
عراقی ز دل، جانا، غم عشقت رها کردن توان؟ نتوان ز جان، ای دوست، مهر تو جدا کردن توان؟ نتوان اگر صد بار هر روزی برانی از بر خویشم شد آمد از سر کویت رها کردن توان؟ نتوان مرا دردی است دور از تو، که نزد توست درمانش بگویی تو چنین دردی دوا کردن توان؟ نتوان دریغا! رفت عمر من، ندیدم یک نفس رویت کنون عمری که فایت شد قضا کردن توان؟ نتوان رسید از غم به لب جانم، رخت بنما و جان بستان که پیش آن رخت جا...
هشتاد و یک - پیران سر: عراقی 07.12.2023 5:21
عراقی نگارا از سر کویت گذر کردن توان؟ نتوان به خوبی در همه عالم نظر کردن توان؟ نتوان چو آمد در دل و دیده خیالت آشنا بنشست ز ملک خویش سلطان را بدر کردن توان؟ نتوان مرا این دوستی با تو قضای آسمانی بود قضای آسمانی را دگر کردن توان؟ نتوان چو با ابروی تو چشمم به پنهانی سخن گوید از آن معنی رقیبان را خبر کردن توان؟ نتوان چو چشم مست خونریزت ز مژگان ناوک اندازد بجز جان پیش تیر تو سپر کردن توان؟ ن...
هشتاد - هشت بهشت: فرخی یزدی 23.11.2023 8:32
فرخی یزدی لله الحمد که تهران بود آزرمِ بهشت ملت از هر جهت آسوده، چه زیبا و چه زشت اغنیا مشفق و با عاطفه و پاکسرشت فقرا را نبود بستر و بالین از خشت الغرض از ستم و جور اثری 'نیست که نیست خبر این است که اینجا خبری نیست که 'نیست مالِ ملت نشود حیف به تهران یک جو نَبُوَد خرقهی بیچاره معلم به گرو کِشتهی صبرِ «آژان» را نکند فقر درو از کُهنمُخبرِ ما این خبر از نو بشنو! الغرض از ستم و جو...
هفتاد و نه – عشقِ عیان: فروغی بسطامی 10.11.2023 7:01
فروغی بسطامی بر سر راه تو افتاده سری نیست که نیست خون عشاق تو در رهگذری نیست که نیست غیرت عشق عیان خون مرا خواهد ریخت که نهان با تو کسی را نظری نیست که نیست من نه تنها ز سر زلف تو مجنونم و بس شور آن سلسله در هیچ سری نیست که نیست نه همین لاله به دل داغ تو دارد ای گل داغ سودای رخت بر جگری نیست که نیست اثری آه سحر در تو ندارد، فریاد ور نه آه سحری را اثری نیست که نیست سیل اشک ار بکند خا...
هفتاد و هشت – قبای عربی: اقبال لاهوری 26.10.2023 5:48
اقبال لاهوری سر خوش از بادهٔ تو خم شکنی نیست که نیست مست لعلین تو شیرین سخنی نیست که نیست در قبای عربی خوشترک آئی به نگاه راست بر قامت تو پیرهنی نیست که نیست گرچه لعل تو خموش است ولی چشم ترا با دل خون شدهٔ ما سخنی نیست که نیست تا حدیث تو کنم بزم سخن می سازم ورنه در خلوت من انجمنی نیست که نیست ای مسلمان دگر اعجاز سلیمان آموز دیده بر خاتم تو اهرمنی نیست که نیست لینک های پادکست ...
هفتاد و هفت - میمِ دهن: صائب تبریزی 05.10.2023 6:40
صائب تبریزی حلقه ذکر تو، میم دهنی نیست که نیست خلوت فکر تو چاه ذقنی نیست که نیست نه همین صبح ازین درد گریبان چاک است چاک سودای تو در پیرهنی نیست که نیست ساغر چشم تو در دیر و حرم در دورست حسن بی قید تو در انجمنی نیست که نیست هر یک از اهل نظر را به زبانی دارد چشم پر کار ترا هیچ فنی نیست که نیست بلبل و طوطی و قمری همه نالان تواند در دبستان تو شیرین سخن نیست که نیست همه نازک بدنان در خم...
هفتاد و شش – مشتاقِ وصال 28.09.2023 4:54
اوحدالدین کرمانی بر حال منت دسترسی نیست که نیست واندر دلم از تو نفسی نیست که نیست تنها نه منم چنین که در جمله جهان زین سان که منم از تو کسی نیست که نیست ابن یمین بر چشم و دلم زغم نمی نیست که نیست بر جان ز حوادث المی نیست که نیست خوش باش و مده فرصت شادی از دست کز دور فلک هیچ غمی نیست که نیست فضولی بغدادی مشتاق وصال تو کسی نیست که نیست حیران جمال تو کسی نیست که نیست بد حال ز...
هفتاد و پنج - پریزاده: سعدی 07.09.2023 8:39
سعدی تو پری زاده ندانم ز کجا میآیی کآدمیزاده نباشد به چنین زیبایی راست خواهی نه حلال است که پنهان دارند مثل این روی و نشاید که به کس بنمایی سرو با قامت زیبای تو در مجلس باغ نتواند که کند دعوی همبالایی در سراپای وجودت هنری نیست که نیست عیبت آن است که بر بنده نمیبخشایی به خدا بر تو که خون من بیچاره مریز که من آن قدر ندارم که تو دست آلایی بی رخت چشم ندارم که جهانی بینم به دو چشمت که ز چشمم مرو ای...
هفتاد و چهار - نیست که نیست: حافظ 24.08.2023 16:25
حافظ روشن از پرتوِ رویت نظری نیست که نیست مِنَّت خاکِ درت بر بصری نیست که نیست ناظرِ روی تو صاحب نظرانند ولی سِرِّ گیسوی تو در هیچ سَری نیست که نیست اشکِ غَمّازِ من ار سرخ برآمد چه عجب؟ خجل از کردهٔ خود پرده دری نیست که نیست تا به دامن ننشیند ز نسیمت گَردی سیل خیز از نظرم رهگذری نیست که نیست تا دم از شامِ سرِ زلفِ تو هر جا نزند با صبا گفت و شنیدم سحری نیست که نیست من از این طالع...
هفتاد و سه – سمن بویان: حافظ 10.08.2023 10:48
حافظ سَمَن بویان غبارِ غم چو بنشینند، بنشانند پری رویان قرارِ دل چو بستیزند، بستانند به فِتراکِ جفا دلها چو بربندند، بربندند ز زلفِ عَنبرین جانها چو بگشایند، بفشانند به عمری یک نَفَس با ما چو بنشینند، برخیزند نهالِ شوق در خاطر چو برخیزند، بنشانند ز چشمم لَعْلِ رُمّانی چو میخندند، میبارند ز رویم رازِ پنهانی چو میبینند، میخوانند سرشکِ گوشه گیران را چو دَریابند، دُر یابند رخِ مِهر از...
هفتاد و دو - جمّ عشق: شاه نعمت الله ولی 28.07.2023 3:38
شاه نعمت الله ولی (ترجیعبند: بند 9 از 9) دوشم از غیبت پیر عالم عشق این سخن یاد دادم از دم عشق کای گدای همه قدح نوشان جام می نوش تا شوی جم عشق کرده ام خود به ترک مردم عقل از برای صفای مردم عشق بستم احرام کوی کعبهٔ جان غسل کردم به آب زمزم عشق چون رسیدم به قبلهٔ عرفات دیدم اندر هوای عالم عشق شور مستی فزون شد دل را هر دم از جرعهٔ دمادم عشق جمله کاینات و هرچه در اوست غرق بودند پیش...
هفتاد و یک - باده پیما: شاه نعمت الله ولی 27.07.2023 3:19
شاه نعمت الله ولی (ترجیعبند: بند 8 از 9) ما اسیران بند سودائیم دردمندان بند برپائیم مستمندانِ وادی عشقیم مصلحتبین کوی غوغائیم گاه رعدیم و گاه برقآسا گاه ابریم و گاه دریاییم عاقلیم گاه و گاه مجنونیم بیسر و پا و بیسر و پاییم گه تهیکیسه گاه قلاشیم گاه پنهان و گاه پیداییم گاه مانندة زمین پستیم گاه همچون سپهرِ بالائیم همچو سید ز کفر و دین فارغ در خرابات باده پیمائیم هر که با ما...
قسمت هفتاد - باده شبانه: شاه نعمت الله ولی 26.07.2023 3:19
شاه نعمت الله ولی (ترجیعبند: بند 7 از 9) ساقیا بادهٔ شبانه کجاست می بیاور که دور نوبت ماست جام گیتی نمای پیش آور که در آن جرعة خدای نماست بی خبر کن مرا ز هستی خود تا خبر آرمت که یار کجاست به گدائی رویم بر در دوست که مراد همه جهان آنجاست چون شنید ساقی این زِمن با پیر مشورت کرد و گفت این چه صلاست؟ پیر پیمانه نوش پیمان ده آن زمان که بزم می آراست گفت با دوست هر که بنشیند بباید اول ز ر...
شصت و نه - رهبرِ دل: شاه نعمت الله ولی 25.07.2023 3:19
شاه نعمت الله ولی (ترجیعبند: بند 6 از 9) ای غمت پادشاه کشور دل چشمِ مستت به غمزه رهبرِ دل سنبل زلفْ چون برافشانی میشود پاره پاره، کشورِ دل آزمودیم و دم نزد یک دم جان ما با غم تو بر در دل دلق ارزد اگر هزار هزار کوه اندوه تو بود بر دل زنده دل کن به بادهٔ نابم که شرابیست نو به ساغر دل صبحدم لعبت پری زادی آمد و حلقه کوفت بر در دل در گشودم نشست مستانه روی خود داشت در برابر دل چون...
شصت و هشت - بتِ طنّاز: شاه نعمت الله ولی 24.07.2023 3:24
شاه نعمت الله ولی (ترجیعبند: بند 5 از 9) غمزهٔ شوخ آن بت طناز می کشد خلق را به عشوه و ناز در پس پرده می نوازد چنگ مطرب عود سوز بربط ساز او شهنشاه مسند خویشی ما گدایان آستان نیاز گه بود همچو باده جان پرور گه بود چون خمار روح گداز اوست مقصود ساکنان کنشت اوست مطلوبِ رهروان حجاز گر کشد خسرویست کامروا ور ببخشد شهی است بنده نواز ای دل ار آرزوی آن داری که شود با تو آشکار این ر از گذری کن به...
شصت و هفت - تُرکِ سرمست: شاه نعمت الله ولی 23.07.2023 3:23
شاه نعمت الله ولی (ترجیعبند: بند 4 از 9) ترک سرمست چون کمان برداشت هر کَسَش دید، دل ز جان برداشت در گمان بودم از خیالِ میانْش چون کمر بست این گمان برداشت گفتم ای خسرو وفاداران قدمی چند می توان برداشت به گلستان خرام تا با تو من بیدل کنم ز جان برداشت در چمن رفت و همچو گل بشکفت رنگِ خوبی ز ارغوان برداشت در زمان چون که مست شد ساقی شیشه را مهر از دهان برداشت باده چون گرم شد به صیقل روی زنگ ز آ...
شصت و شش - شهره انس: شاه نعمت الله ولی 22.07.2023 3:39
شاه نعمت الله ولی (ترجیعبند: بند 3 از 9) ترک بالا بلند یغمائی سر و سردار ملک زیبائی شهرة انس و جان به خوشروئی فتنة مرد و زن به غوغائی طلعتش ماه برج نیکوئی قامتش سرو باغ رعنایی از در دیر چون برون آمد هر کسش دید گشت شیدائی ناگه از مرحمت نظر انداخت بر من مستمند سودائی گفت ای عاشق پریشانحال عشق نَبُوَد چو نیست رسوایی اگرت آرزوی صحبت ماست چند هجران کشی و تنهائی در ره دوست کفر و دین دربا...
شصت و پنج - دکانِ باده فروش: شاه نعمت الله ولی 21.07.2023 3:14
شاه نعمت الله ولی (ترجیعبند: بند 2 از 9) شاهدی از دکان باده فروش به رهی می گذشت سرخوش دوش حلقهٔ بندگی پیر مغان کرده چون در عاشقی درگوش بسته زُنار همچو ترسایان جام بر دست و طیلسان بر دوش گفتم ای دستگیر مخموران از کجا می رسی چنین مدهوش جام گیتی نمای با من داد گفت از این باده جرعه ای کن نوش گفتم این باده از پیالهٔ کیست لب به دندان گرفت و گفت خموش گر تو خواهی که تا شوی محرم در خرابات را...
شصت و چهار – قبله خسرو: شاه نعمت الله ولی 20.07.2023 3:50
شاه نعمت الله ولی (ترجیعبند: بند 1 از 9) ای به مهرت دل خراب آباد وز غمت جانِ مستمندان شاد طاق ابروت قبلة خسرو چشم جادوت فتنة فرهاد لب لعل تو کامبخش حیات سرّ زلفت گره گشای مراد هر که شاگردیِ غم تو نکرد کی شود درس عشق را استاد ما به تَرکِ مُراد خود گفتیم در ره دوست هر چه باداباد دوش سرمست درگذر بودم بر در مسجدم گذار افتاد مُقرئی ذکر قامتش می گفت هر کس آنجا رسید خوش بستاد از پی آن جماعت افتادم ت...
شصت و سه – مکان تا بِلامکان 18.07.2023 5:08
عراقی حسن پوشیده بود زیر نقاب عشق برداشت از میانه حجاب هر دو در روی خویش فتنه شدند هر دو با هم شدند مست و خراب در خرابات عاشقی با هم هر دو خوردند بیقدح می ناب هر که را هست دیدهٔ بیدار نرود چشم بخت او در خواب جزو را هست سوی کل رغیب قطره را هست سوی یم ابواب دیدن غیر تو خطا باشد نظر این است پیش اهل صواب چون به جز خود کسی نمیبیند زان جهت میکند به خویش خطاب که به غیر از تو در جهان کس نیست جز تو...
شصت و دو – لباسِ مَجاز 14.07.2023 4:20
عراقی تا مرا دیده شد به روی تو باز دامن از غیر تو کشیدم باز مرغ جان من شکسته درون در هوای تو میکند پرواز عشق فرهاد و طلعت شیرین سر محمود و خاک پای ایاز بکشی گر ز روی دلداری گره از کار من گشایی باز هر نفس با دل شکستهٔ من سخن عشق خود کنی آغاز در حقیقت به جز تو نیست کسی گر چه پوشیدهای لباس مجاز گفتم اسرار تو بپوشانم بر زبانم روانه گشت این راز که به غیر از تو در جهان کس نیست جز تو موجود جاودان کس...
شصت و یک – قطره و بحر 29.06.2023 4:26
عراقی گر شبی دامنت به دست آرم تا قیامت ز دست نگذارم گرد کویت به فرق میگردم بیش ازین نیست در جهان کارم گر مرا از سگان خود شمری هر دو عالم به هیچ نشمارم چون خیالی شدم ز تنهایی تا خیال تو در نظر دارم کار من جز نشاط و شادی نیست تا به دام غمت گرفتارم چون به جز تو کسی نمیبینم غیر ازین بر زبان نمیآرم که به غیر از تو در جهان کس نیست جز تو موجود جاودان کس نیست همه عالم چو عکس صورت اوست بجز از ا...
شصت – وجود و عدم 15.06.2023 4:56
عراقی ای زده خیمهٔ حدوث و قدم در سراپردهٔ وجود و عدم جز تو، کس، واقف وجود تو نیست هم تویی راز خویش را محرم از تو غایب نبودهام یک روز وز تو خالی نبودهام یک دم آن گروهی که از تو باخبرند بر دو عالم کشیدهاند رقم پیش دریای کبریای تو، هست دو جهان کم ز قطرهای شبنم بیوجودت جهان وجود نداشت از جمال تو شد جهان خرم چون تجلی است در همه کسوت آشکار است در همه عالم که به غیر از تو در جهان کس نیست جز تو موجو...
Similar podcasts
Replaio is not a podcast publisher; show names, artwork and audio belong to their authors and are distributed through public RSS feeds.