Boutigha Podcast
شعر کست | SherCast
پادکستی برای شنیدن اشعار خوب و درجه یک و معروفِ شعر و ادبیات فارسی (محتوای تکمیلی در بوطیقا ) Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Where to listen?
Podcasts in the app Replaio Radio Coming soonPodcasts are coming to the app soon. Install now and be the first to see a whole new take on podcasts
Episodes
سی و نه – کاملان الست 18.11.2022 2:42
عطار - باده ناخورده مست آمدهایم باده ناخورده مست آمدهایم عاشق و می پرست آمدهایم ساقیا خیز و جام در ده زود که نه بهر نشست آمدهایم خیز تا از خودی برون آییم که به خود پای بست آمدهایم چون شکستی نبود جانان را ما ز بهر شکست آمدهایم در جهانی که مست هشیار است هوشیاران مست آمدهایم ناقصان بلی خویشتنیم کاملان الست آمدهایم هستی و نیستی ما بنماند ما مگر نیست هست آمدهایم ما چنین خوار نیستیم...
سی و هشت – سرگشته حیران 10.11.2022 3:06
عراقی - مرا جز عشق تو جانی نمیبینم نمیبینم مرا جز عشق تو جانی نمیبینم نمیبینم دلم را جز تو جانانی نمیبینم نمیبینم ز خود صبری و آرامی نمییابم نمییابم ز تو لطفی و احسانی نمیبینم نمیبینم ز روی لطف بنما رو، که دردی را که من دارم بجز روی تو درمانی نمیبینم نمیبینم بیا، گر خواهیم دیدن که دور از روی خوب تو بقای خویش چندانی نمیبینم نمیبینم بگیر، ای یار، دست من، که در گردابی افتادم...
سی و هفت – بلای جان 02.11.2022 15:48
مولانا - مسلمانان مسلمانان مرا ترکی است یغمایی مسلمانان مسلمانان مرا ترکی است یغمایی که او صفهای شیران را بدراند به تنهایی کمان را چون بجنباند بلرزد آسمان را دل فروافتد ز بیم او مه و زهره ز بالایی به پیش خلق نامش عشق و پیش من بلای جان بلا و محنتی شیرین که جز با وی نیاسایی چو او رخسار بنماید نماند کفر و تاریکی چو جعد خویش بگشاید نه دین ماند نه ترسایی مرا غیرت همیگوید خمو ش ار جانت میبا...
سی و شش – مریض عشق 22.09.2022 4:49
سعدی - به پایان آمد این دفتر حکایت همچنان باقی به پایان آمد این دفتر حکایت همچنان باقی به صد دفتر نشاید گفت حسب الحال مشتاقی کتاب بالغ منی حبیبا معرضا عنی ان افعل ما تری انی علی عهدی و میثاقی نگویم نسبتی دارم به نزدیکان درگاهت که خود را بر تو میبندم به سالوسی و زراقی اخلایی و احبابی ذروا من حبه مابی مریض العشق لا یبری و لا یشکو الی الراقی نشان عاشق آن باشد که شب با روز پیوندد تو را گر خواب...
سی و پنج – زاهدِ خُشک 15.09.2022 7:36
عطار - سحرگاهی شدم سوی خرابات سحرگاهی شدم سوی خرابات که رندان را کنم دعوت به طامات عصا اندر کف و سجاده بر دوش که هستم زاهدی صاحب کرامات خراباتی مرا گفتا که ای شیخ بگو تا خود چه کار است از مهمات بدو گفتم که کارم توبهٔ توست اگر توبه کنی یابی مراعات مرا گفتا برو ای زاهد خشک که تر گردی ز دردی خرابات اگر یک قطره دردی بر تو ریزم ز مسجد بازمانی وز مناجات برو مفروش زهد و خودنمائی که نه زهدت خر...
سی و چهار – فریاد و جَزَع 08.09.2022 4:37
در عهد تو ای نگار دلبند بس عهد که بشکنند و سوگند بر جان ضعیف آرزومند زین بیش جفا و جور مپسند من چون تو دگر ندیدهام خوب منظور جهانیان و محبوب دیگر نرود به هیچ مطلوب خاطر که گرفت با تو پیوند ما را هوس تو کس نیاموخت پروانه به جهد خویشتن سوخت عشق آمد و چشم عقل بر دوخت شوق آمد و بیخ صبر برکند دوران تو نادر اوفتادست کاین حسن خدا به کس ندادست در هیچ زمانهای نزادست مادر به جمال چون...
سی و سه – گرگِ دهن آلوده 01.09.2022 3:39
سعدی : ای یار جفا کرده پیوند بریده ای یار جفا کرده پیوند بریده این بود وفاداری و عهد تو ندیده در کوی تو معروفم و از روی تو محروم گرگ دهن آلوده یوسف ندریده ما هیچ ندیدیم و همه شهر بگفتند افسانه مجنون به لیلی نرسیده در خواب گزیده لب شیرین گل اندام از خواب نباشد مگر انگشت گزیده بس در طلبت کوشش بی فایده کردیم چون طفل دوان در پی گنجشک پریده مرغ دل صاحب نظران صید نکردی الا به کمان مهره ابروی خمید...
سی و دو – کوزه نبات 25.08.2022 3:49
سعدی : دیدار تو حل مشکلات است دیدار تو حل مشکلات است صبر از تو خلاف ممکنات است دیباچهٔ صورت بدیعت عنوان کمال حسن ذات است لبهای تو خضر اگر بدیدی گفتی: «لب چشمه حیات است!» بر کوزهٔ آب نه دهانت بردار که کوزهٔ نبات است ترسم تو به سحر غمزه یک روز دعوی بکنی که معجزات است زهر از قبل تو نوشدارو فحش از دهن تو طیبات است چون روی تو صورتی ندیدم در شهر که مبطل صلات است عهد تو و توبهٔ من از عشق میبینم...
سی و یک – آفتِ پروانه 18.08.2022 6:40
سعدی : هر کسی را نتوان گفت که صاحب نظر است هر کسی را نتوان گفت که صاحب نظر است عشقبازی دگر و نفس پرستی دگر است نه هر آن چشم که بینند سیاه است و سپید یا سپیدی ز سیاهی بشناسد بصر است هر که در آتش عشقش نبود طاقت سوز گو به نزدیک مرو کآفت پروانه پر است گر من از دوست بنالم نفسم صادق نیست خبر از دوست ندارد که ز خود با خبر است آدمی صورت اگر دفع کند شهوت نفس آدمی خوی شود ور نه همان جانور است شربت از...
سی – خفتهٔ روزگار 11.08.2022 4:17
سعدی : ما را همه شب نمیبرد خواب ما را همه شب نمیبرد خواب ای خفته روزگار دریاب در بادیه تشنگان بمردند وز حله به کوفه میرود آب ای سخت کمان سست پیمان این بود وفای عهد اصحاب خار است به زیر پهلوانم بی روی تو خوابگاه سنجاب ای دیده عاشقان به رویت چون روی مجاوران به محراب من تن به قضای عشق دادم پیرانه سر آمدم به کُتّاب زهر از کف دست نازنینان در حلق چنان رود که جُلّاب دیوانه کوی خوبرویان دردش نکن...
بیست و نه – مردِ پنجه 04.08.2022 2:59
سعدی : من با تو نه مرد پنجه بودم من با تو نه مرد پنجه بودم افکندم و مردی آزمودم دیدم دل خاص و عام بردی من نیز دلاوری نمودم در حلقه کارزارم انداخت آن نیزه که حلقه میربودم انگشت نمای خلق بودم و انگشت به هیچ برنسودم عیب دگران نگویم این بار کاندر حق خویشتن شنودم گفتم که برآرم از تو فریاد فریاد که نشنوی چه سودم از چشم عنایتم مینداز کاول به تو چشم برگشودم گر سر برود فدای پایت مرگ آمدنیست د...
بیست و هشت – بوی مُشکین 28.07.2022 5:56
سعدی : نه چندان آرزومندم که وصفش در بیان آید نه چندان آرزومندم که وصفش در بیان آید و گر صد نامه بنویسم حکایت بیش از آن آید مرا تو جان شیرینی به تلخی رفته از اعضا الا ای جان به تن بازآ و گر نه تن به جان آید ملامتها که بر من رفت و سختیها که پیش آمد گر از هر نوبتی فصلی بگویم داستان آید چه پروای سخن گفتن بود مشتاق خدمت را حدیث آن گه کند بلبل که گل با بوستان آید چه سود آب فرات آن گه که جان تشن...
بیست و هفت – پیکرِ مطبوع 21.07.2022 3:28
سعدی : ما در این شهر غریبیم و در این ملک فقیر ما در این شهر غریبیم و در این ملک فقیر به کمند تو گرفتار و به دام تو اسیر در آفاق گشادهست ولیکن بستهست از سر زلف تو در پای دل ما زنجیر من نظر بازگرفتن نتوانم همه عمر از من ای خسرو خوبان تو نظر بازمگیر گر چه در خیل تو بسیار به از ما باشد ما تو را در همه عالم نشناسیم نظیر در دلم بود که جان بر تو فشانم روزی باز در خاطرم آمد که متاعیست حقیر این حد...
بیست و شش – تعلقِ بیهوده 18.07.2022 3:40
سعدی : از این تعلق بیهوده تا به من چه رسد از این تعلق بیهوده تا به من چه رسد وزان که خون دلم ریخت تا به تن چه رسد به گرد پای سمندش نمیرسد مشتاق که دستبوس کند تا بدان دهن چه رسد همه خطای منست این که میرود بر من ز دست خویشتنم تا به خویشتن چه رسد بیا که گر به گریبان جان رسد دستم ز شوق پاره کنم تا به پیرهن چه رسد که دید رنگ بهاری به رنگ رخسارت که آب گل ببرد تا به یاسمن چه رسد رقیب کیست ک...
بیست و پنج – لااُبالی 14.07.2022 10:16
سعدی : لاابالی چه کند دفتر دانایی را لاابالی چه کند دفتر دانایی را طاقت وعظ نباشد سر سودایی را آب را قول تو با آتش اگر جمع کند نتواند که کند عشق و شکیبایی را دیده را فایده آن است که دلبر بیند ور نبیند چه بود فایده بینایی را عاشقان را چه غم از سرزنش دشمن و دوست یا غم دوست خورد یا غم رسوایی را همه دانند که من سبزه خط دارم دوست نه چو دیگر حیوان سبزه صحرایی را من همان روز دل و صبر به یغما دادم...
بیست و چهار – هفتاد سرو در چمن 10.07.2022 3:34
سعدی : سروقدی میان انجمنی سروقدی میان انجمنی به که هفتاد سرو در چمنی جهل باشد فراق صحبت دوست به تماشای لاله و سمنی ای که هرگز ندیدهای به جمال جز در آیینه مثل خویشتنی تو که همتای خویشتن بینی لاجرم ننگری به مثل منی در دهانت سخن نمیگویم که نگنجد در آن دهن سخنی بدنت در میان پیرهنت همچو روحیست رفته در بدنی وآن که بیند برهنه اندامت گوید این پرگل است پیرهنی با وجودت خطا بود که نظر به ختایی کنند...
بیست و سه – حدیثِ شیرین 08.07.2022 3:30
سعدی : بند بیست و یکم و بیست و دوم ترجیعبند سعدی شد موسم سبزه و تماشا برخیز و بیا به سوی صحرا کان فتنه که روی خواب دارد هرجا که نشست خاست غوغا صاحبنظری که دید رویش دیوانهی عشق گشت و شیدا دانی نکند قبول هرگز دیوانه حدیث مرد دانا چشم از پی دیدنِ تو دارم من بی تو خسم کنار دریا از جور رقیب تو ننالم خارست نَخُست بار خرما سعدی غم دل نهفته میدار تا مینشوی ز غیر رسوا گفتهست مگر حسود با تو زنها...
بیست و دو – قبایِ حُسن 06.07.2022 3:53
سعدی : بند نوزدهم و بیستم ترجیعبند سعدی ای بر تو قبای حسن چالاک صد پیرهن از محبتت چاک پیشت به تواضع اَست گویی افتادن آفتاب بر خاک ما خاک شویم و هم نگردد خاک درت از جبین ما پاک مهر از تو توان برید؟ هیهات کس بر تو توان گزید؟ حاشاک اول دل برده باز پس ده تا دست بدارمت ز فتراک بعد از تو به هیچکس ندارم امید و ز کس نیایدم باک درد از جهت تو عین داروست زهر از قبل تو محض تریاک سودای تو آتشی جهانسو...
بیست و یک – دیده شوخ 04.07.2022 4:20
سعدی : بند هفدهم و هجدهم ترجیعبند سعدی هر دل که به عاشقی زبون نیست دستخوش روزگارِ دون نیست جز دیدهی شوخِ عاشقان را بر چهره دوان سرشک خون نیست کوتهنظری به خلوتم گفت سودا مکن آخرت جنون نیست گفتم ز تو کی برآید این دود کت آتش غم در اندرون نیست؟ عاقل داند که نالهی زار از سوزش سینهای برون نیست تسلیم قضا شود کزین قید کس را به خلاص رهنمون نیست صبر ار نکنم چه چاره سازم آرام دل از یکی فزون نیس...
بیست – مستِ شراب 02.07.2022 5:30
سعدی : بند پانزدهم و شانزدهم ترجیعبند باری بگذر که در فِراقت خون شد دلِ ریش از اشتیاقت بگشای دهن که پاسخِ تلخ گویی شکرست در مذاقت در کشتهی خویشتن نگه کن روزی اگر افتد اتّفاقت تو خندهزنان چو شمع و خلقی پروانه صفت در احتراقت ما خود ز کدام خَیل باشیم تا خیمه زنیم در وثاقت؟ مَا اخْتَرتُ صَبابَتی وَلِکن عَیْنی نَظَرَتْ و ما أطاقَت بس دیده که شد در انتظارت دریا و نمیرسد به ساقت تو مست شراب و...
نوزده – دلِ ریش 30.06.2022 4:20
سعدی : بند سیزدهم و چهاردهم ترجیعبند آن برگ گلست یا بناگوش یا سبزه به گرد چشمهی نوش دست چو منی قیامه باشد با قامت چون تویی در آغوش من ماه ندیدهام کلهدار من سرو ندیدهام قباپوش وز رفتن و آمدن چه گویم؟ میآرد وَجد و میبرد هوش روزی دهنی به خنده بگشاد پسته، دهن تو گفت خاموش خاطر پی ز ُهد و توبه میرفت عشق آمد و گفت زرق مفروش مستغرق یادت آنچنانم کم هستی خویش شد فراموش یاران به نصیحتم چ...
هجده – تَنگِ شکر 28.06.2022 6:42
سعدی : بند یازدهم و دوازدهم ترجیعبند ای زلف تو هر خمی کمندی چشمت به کرشمه چشمبندی مخرام بدین صفت مبادا کز چشم بدت رسد گزندی ای آینه ایمنی که ناگاه در تو رسد آه دردمندی یا چهره بپوش یا بسوزان بر روی چو آتشت سپندی دیوانهی عشقت ای پریروی عاقل نشود به هیچ پندی تلخست دهانِ عیشم از صبر ای تَنگِ شکر بیار قندی ای سرو به قامتش چه مانی؟ زیباست ولی نه هر بلندی گِریم به امید و دشمنانم بر گریه زنند...
هفده – ابروی خم 26.06.2022 4:20
سعدی : بند نهم و دهم ترجیعبند ای روی تو آفتابِ عالم انگشتنمای آلِ آدم احیای روانِ مردگان را بویت نفسِ مسیحِ مریم بر جانِ عزیزت آفرین باد بر جسم شریفت اسم اعظم محبوب منی چو دیده راست ای سروِ روان به ابروی خم دستان که تو داری ای پریروی بس دل ببری به کفّ و مِعصَم تنها نه منم اسیرِ عشقت خلقی متعشّقند و من هم شیرین جهان تویی به تحقیق بگذار حدیث ماتَقَدَّم خوبیت مسلّم است و ما را صبر از تو نمی...
شانزده – سپهرِ لاجوردی 24.06.2022 4:32
سعدی : بند هفتم و هشتم ترجیعبند ای دل نه هزار عَهد کردی کاندر طلبِ هوا نگردی؟ کس را چه گنه تو خویشتن را بر تیغ زدی و زخم خَوردی دیدی که چگونه حاصل آمد از دعوی عشق رویزردی یا دل بنهی به جور و بیداد یا قصّهی عشق درنوردی ای سیمتن سیاه گیسو کز فکر سرم سپید کردی بسیار سیه، سپید کردهست دورانِ سپهر لاجوردی صلح است میان کفر و اسلام با ما تو هنوز در نبردی سر بیش گران مکن، که کردیم اِقرار به بند...
پانزده – دامِ اُنس 22.06.2022 4:20
سعدی : بند پنجم و ششم ترجیعبند چشمی که نظر نگه ندارد بس فتنه که با سرِ دل آرد آهویِ کمند زلفِ خوبان خود را به هلاک میسِپارد فریاد زِ دستِ نقش، فریاد و آن دست که نقش مینگارد هرجا که مُوَّلهی چو فرهاد شیرینصفتی برو گمارد کس بارِ مشاهدت نچیند تا تخمِ مجاهدت نکارد نالیدن عاشقان دلسوز ناپخته مَجاز میشمارد عیبش مکنید هوشمَندان گر سوخته خرمنی بِزارد خاری چه بود به پای مشتاق؟ تیغیش بِران که...
Similar podcasts
Replaio is not a podcast publisher; show names, artwork and audio belong to their authors and are distributed through public RSS feeds.