Amer Ghavanini

شعر فارسی با آمر قوانینی

Arts FA ↓ 100 episodes

این پادکست تلاش دارد تا شعر های فارسی را برای شنیدن در اختیار همگان بگذارد

Author

Amer Ghavanini

Category

Arts

Podcast website

podcasters.spotify.com

Latest episode

Mar 30, 2026

Where to listen?

Podcasts in the app Replaio Radio Coming soon

Podcasts are coming to the app soon. Install now and be the first to see a whole new take on podcasts

Get it on Google Play Install for free Android 5M+ downloads · 4.8 rating iOS soon

Episodes

جوانی شمع ره گردم، شهریار 22.10.2025

جوانی شمع ره کردم که جویم زندگانی را نجستم زندگانی را و گم کردم جوانی را کنون با بار پیری آرزومندم که برگردم به دنبال جوانی کوره راه زندگانی را به یاد یار دیرین کاروان‌ گم‌ کرده را مانم که شب در خواب بیند همرهان کاروانی را بهاری بود و ما را هم شبابی و شکر خوابی چه غفلت داشتیم ای گل شبیخون خزانی را چه بیداری تلخی بود از خواب خوش مستی که در کامم به زهر آلود شهد شادمانی را سخن با من نمی گوئی الا ای ه...

یک جام با تو خوردن، فروغی بسطامی 22.10.2025

یک جام با تو خوردن یک عمر می‌پرستی یک روز با تو بودن، یک روزگار مستی در بندگی عشقت از دست رفت کارم ای خواجهٔ زبر دست رحمی به زیر دستی بر باد می‌توان داد خاک وجود ما را تا کار ما به کویت بالا رود ز پستی با مدعی ز مینا می در قدح نکردی تا خون من نخوردی تا جان من نخستی گفتی دهم شرابت از شیشهٔ محبت پیمانه‌ام ندادی، پیمان من شکستی صید ضعیف عشقم، با پنجهٔ توانا بیمار چشم یارم، در عین تندرستی با صد هزار ن...

ارغوان، هوشنگ ابتهاج 22.10.2025

ارغوان، شاخه همخون جدا مانده من آسمان تو چه رنگ است امروز؟ آفتابی‌ست هوا؟ یا گرفته‌است هنوز؟ من در این گوشه که از دنیا بیرون است آسمانی به سرم نیست از بهاران خبرم نیست آنچه می‌بینم دیوار است آه این سخت سیاه آن چنان نزدیک است که چو بر می‌کشم از سینه نفس نفسم را بر می‌گرداند ره چنان بسته که پروازِ نگه در همین یک قدمی می‌ماند کورسویی ز چراغی رنجور قصه پرداز شب ظلمانی‌ست نفسم می‌گیرد که هوا هم اینجا ز...

به پایان رسیدیم اما نکردیم آغاز، شفیعی کدکنی 22.10.2025

به پایان رسیدیم اما نکردیم آغاز فرو ریخت پرها نکردیم پرواز ببخشای ای روشنِ عشق بر ما ببخشای! ببخشای اگر صبح را ما به مهمانی کوچه دعوت نکردیم ببخشای اگر روی پیراهن ما نشانِ عبورِ سحر نیست ببخشای ما را اگر از حضور فلق روی فرق صنوبر خبر نیست نسیمی گیاه سحرگاه را در کمندی فکنده است و تا دشتِ بیداریش می‌کشاند و ما کمتر از آن نسیمیم در آن سوی دیوار بیمیم ببخشای ای روشن عشق بر ما ببخشای! به پایان رسیدیم...

در منزل ما سنگ مینداز که جام است، سعدی 22.10.2025

بر من که صبوحی زده‌ام خرقه حرام است ای مجلسیان راه خرابات کدام است هر کس به جهان خرمیی پیش گرفتند ما را غمت ای ماه پری‌چهره تمام است برخیز که در سایهٔ سروی بنشینیم کانجا که تو بنشینی بر سرو قیام است دام دل صاحب نظرانت خم گیسوست وان خال بناگوش مگر دانهٔ دام است با چون تو حریفی به چنین جای در این وقت گر باده خورم خمر بهشتی نه حرام است با محتسب شهر بگویید که زنهار در مجلس ما سنگ مینداز که جام است غیر...

برو خوشه چین باش، سعدی 22.10.2025

همی یادم آید ز عهد صغر که عیدی برون آمدم با پدر به بازیچه مشغول مردم شدم در آشوب خلق از پدر گم شدم برآوردم از هول و دهشت خروش پدر ناگهانم بمالید گوش که ای شوخ چشم آخرت چند بار بگفتم که دستم ز دامن مدار به تنها نداند شدن طفل خرد که مشکل توان راه نادیده برد تو هم طفل راهی به سعی ای فقیر برو دامن راه دانان بگیر مکن با فرومایه مردم نشست چو کردی، ز هیبت فرو شوی دست به فتراک پاکان درآویز چنگ که عارف ندا...

سیب، حمید مصدق 15.10.2025

تو به من خندیدی و نمی دانستی من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم باغبان از پی من تند دوید سیب را دست تو دید غضب آلوده به من کرد نگاه سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک و تو رفتی و هنوز، سالهاست که در گوش من آرام آرام خشخش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم و من اندیشه کنان غرق این پندارم که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت

چاووشی، مهدی اخوان ثالث 01.10.2025

چاووشی

یاغی، هوشنگ شفا 13.09.2025

بر لبانم غنچه لبخند  پژمرده است نغمه ام دلگیر و افسرده است نه سرودی نه سروری  نه هم آوازی نه شوری زندگی گویا ز دنیا رخت بر بسته است یا که خاک مرده روی شهر پاشیده است این چه آیینی چه قانونی چه تدبیری است من از این آرامش سنگین و صامت عاصی ام دیگر                                                                            من از این آهنگ یكسان و مکرر عاصی ام دیگر من سرودی تازه می خواهم جنبشی شوری نشاطی...

نام‌من عشق است، حسین منزوی 13.09.2025

نام من عشق است آیا می‌‏شناسیدم؟ زخمی‌ام زخمی سراپا می‌‏شناسیدم؟ با شما طی‌‏کرده‌‏ام راه درازی را خسته هستم خسته آیا می‌‏شناسیدم؟ راه ششصدساله‌‏ای از دفتر حافظ تا غزل‌‏های شما، ها، می‌‏شناسیدم؟ این زمانم گرچه ابر تیره پوشیده‌است من همان خورشیدم اما، می‌‏شناسیدم پای رهوارش شکسته سنگلاخ دهر اینک این افتاده از پا، می‌‏شناسیدم؟ اینچنین بیگانه از من رو مگردانید در مبندیدم به حاشا، می‌‏شناسیدم! من همان د...

سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز، سعدی 13.09.2025

دنیی آن قدر ندارد که بر او رشک برند یا وجود و عدمش را غم بیهوده خورند نظر آنان که نکردند در این مشتی خاک الحق انصاف توان داد که صاحبنظرند عارفان هر چه ثباتی و بقایی نکند گر همه ملک جهان است به هیچش نخرند تا تطاول نپسندی و تکبر نکنی که خدا را چو تو در ملک بسی جانورند این سراییست که البته خلل خواهد کرد خنک آن قوم که در بند سرای دگرند دوستی با که شنیدی که به سر برد جهان حق عیان است ولی طایفه‌ای بی‌بص...

بسم از هوا گرفتن، سعدی 13.09.2025

تو هم این مگوی سعدی، که نظر حرام باشد گنه است برگرفتن نظر از چنین جمالی

بیا که در غم عشقت مشوشم، سعدی 13.09.2025

بیا که در غم عشقت مشوشم بی‌تو بیا ببین که در این غم چه ناخوشم بی‌تو شب از فراق تو می‌نالم ای پری‌رخسار چو روز گردد گویی در آتشم بی‌تو دمی تو شربت وصلم نداده‌ای جانا همیشه زهر فراقت همی چِشَم بی‌تو اگر تو با من مسکین چنین کنی جانا دو پایم از دو جهان نیز درکشم بی‌تو پیام دادم و گفتم بیا خوشم می‌دار جواب دادی و گفتی که من خوشم بی‌تو

ما عاشقیم، عماد خراسانی 07.09.2025

ما عاشقیم و بهتر از این کار کار نیست بر ما گذشت نیک و بد اما تو روزگار فکری به حال خویش کن‌این روزگار نیست

صبح است ساقیا، حافظ 07.09.2025

صبح است ساقیا قدحی پر شراب کن

جویبار لحظه ها جاری است، اخوان ثالث 07.09.2025

از تهی سرشار جویبار لحظه ها جاری است

ترک یار عزیز نتوانیم، سعدی 07.09.2025

ما گدایان خیل سلطانیم شهربند هوای جانانیم بنده را نام خویشتن نبود هر چه ما را لقب دهند آنیم گر برانند و گر ببخشایند ره به جای دگر نمی‌دانیم چون دلارام می‌زند شمشیر سر ببازیم و رخ نگردانیم دوستان در هوای صحبت یار زر فشانند و ما سر افشانیم مر خداوند عقل و دانش را عیب ما گو مکن که نادانیم هر گلی نو که در جهان آید ما به عشقش هزار دستانیم تنگ‌چشمان نظر به میوه کنند ما تماشاکنان بستانیم تو به سیمای شخص...

ما ز بالاییم و بالا می رویم، مولانا 07.09.2025

ما ز بالاییم و بالا می‌‌رویم ما ز دریاییم و دریا می‌رویم ما از آن جا و از این جا نیستیم ما ز بی‌جاییم و بی‌جا می‌رویم لااله اندر پی الالله است همچو لا ما هم به الا می‌رویم قل تعالوا آیتیست از جذب حق ما به جذبه حق تعالی می‌رویم کشتی نوحیم در طوفان روح لاجرم بی‌دست و بی‌پا می‌رویم همچو موج از خود برآوردیم سر باز هم در خود تماشا می‌رویم راه حق تنگ است چون سم الخیاط ما مثال رشته یکتا می‌رویم هین ز همر...

گر چه ما بندگان پادشهیم، حافظ 07.09.2025

گرچه ما بندگان پادشهیم پادشاهان ملک صبحگهیم گنج در آستین و کیسه تهی جام گیتی‌نما و خاک رهیم هوشیار حضور و مست غرور بحر توحید و غرقهٔ گنهیم شاهد بخت چون کرشمه کند ماش آیینه‌ رخ چو مهیم شاه بیدار بخت را هر شب ما نگهبان افسر و کلهیم گو غنیمت شمار صحبت ما که تو در خواب و ما به دیده گهیم شاه منصور واقف است که ما روی همّت به هر کجا که نهیم دشمنان را ز خون کفن سازیم دوستان را قبای فتح دهیم رنگ تزویر پیش...

ای دوست بیا تا غم فردا نخوریم، خیام 07.09.2025

ای دوست بیا تا غم فردا نخوریم وین یک دم عمر را غنیمت شمریم فردا که ازین دیر فنا درگذریم با هفت‌هزارسالگان سربه‌سریم

ای یار نازنین، حمید مصدق 07.09.2025

ای یار نازنین ما باد را هرگز نکاشتیم‌ که طوفان درو کنیم

پیاده خواهم رفت، محمد کاظمی 10.08.2025

غروب در نفس گرم جاده خواهم رفت پیاده آمده بودم، پیاده خواهم رفت

شربتی در دو لعل جانان است، فروغی بسطامی 10.08.2025

شربتی در دو لعل جانان است که خیالش مفرح جان است از پی قتل مردم دانا تیغ در دست طفل نادان است می‌توان یافتن ز زخم دلم کاین جراحت نه کار پیکان است قتل‌گاهی است کوی او کان جا زخم بیداد و تیغ پنهان است دلم از ناله شعله در خرمن چشمم از گریه خانه ویران است سر زلفی چگونه گردد جمع که از آن مجمعی پریشان است چشم امید هر مسلمانی پی آن چشم نامسلمان است گر تو درمان درد عشاقی درد الحق که عین درمان است منع زاری...

تو دانی، حافظ 10.08.2025

نسیم صبح سعادت! بدان نشان که تو دانی گذر به کوی فلان کن، در آن زمان که تو دانی تو پیک خلوت رازی و دیده بر سر راهت به مردمی، نه به فرمان، چنان بران که تو دانی بگو که جان عزیزم ز دست رفت، خدا را ز لعل روح‌فزایش ببخش آن که تو دانی من این حروف نوشتم، چنان که غیر ندانست تو هم ز روی کرامت، چنان بخوان که تو دانی خیال تیغ تو با ما، حدیث تشنه و آب است اسیر خویش گرفتی، بکُش چنان که تو دانی امید در کمرِ زَرک...

بخوان به نام گل سرخ، شفیعی کدکنی 10.08.2025

بخوان به نام گل سرخ در صحاری شب که باغها همه بیدار و بارور گردند

Listen to the شعر فارسی با آمر قوانینی podcast in Replaio

Radio and podcasts in one app - free, with no sign-up. Install today and do not miss the launch

Get it on Google Play

Replaio is not a podcast publisher; show names, artwork and audio belong to their authors and are distributed through public RSS feeds.