Amer Ghavanini
شعر فارسی با آمر قوانینی
این پادکست تلاش دارد تا شعر های فارسی را برای شنیدن در اختیار همگان بگذارد
Author
Amer Ghavanini
Category
Podcast website
Latest episode
Mar 30, 2026
Where to listen?
Podcasts in the app Replaio Radio Coming soonPodcasts are coming to the app soon. Install now and be the first to see a whole new take on podcasts
Episodes
وطن، میرزاده عشقی 30.03.2026 1:44
خاکم به سر ز غصه به سر خاک اگر کنم خاک وطن که رفت چه خاکی به سر کنم؟ آوخ کلاه نیست وطن تا که از سرم برداشتند فکر کلاهی دگر کنم مرد آن بود که این کلهش بر سر است و من نامردم ار که بی کله آنی بسر کنم من آن نیم که یکسره تدبیر مملکت تسلیم هرزه گرد قضا و قدر کنم زیر و زبر اگر نکنی خاک خصم ما ای چرخ زیر و روی تو، زیر و زبر کنم جائیست آرزوی من ار من به آن رسم از روی نعش لشکر دشمن گذر کنم هر آنچه می کنی بک...
با دل خونین لب خندان بیاور، حافظ 28.03.2026 1:51
دوش با من گفت پنهان کاردانی تیزهوش وز شما پنهان نشاید کرد سر میفروش گفت آسان گیر بر خود کارها کز روی طبع سخت میگیرد جهان بر مردمان سختکوش وان گهم در داد جامی کز فروغش بر فلک زهره در رقص آمد و بربط زنان میگفت نوش با دل خونین لب خندان بیاور همچو جام نی گرت زخمی رسد آیی چو چنگ اندر خروش تا نگردی آشنا زین پرده رمزی نشنوی گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش گوش کن پند ای پسر وز بهر دنیا غم مخور گفتمت چ...
چیست دریا، هوشنگ ابتهاج 28.03.2026 2:30
چیست دریا؟ چشم پر اشک زمین در نگاهش آرزویی ته نشین آرزوی پا گشودن، پر زدن بر فراز کوهساران سر زدن چشمه بودن، باز جوشیدن به کوه دم زدن با آن بلند با شکوه خویشتن از خویشتن انگیختن از درون خویش بیرون ریختن تشنگی نوشیدن از پستان خویش آب دادن تشنه را از جان خویش کوهسارا زان بلند دلنشین چون گیاهی در بن چاهم ببین در شب دریایی خویشم اسیر گر سراپا گریه ام بر من مگیر مانده ام با صبر دریا پای ب...
کس نگذشت در دلم تا تو به خاطر منی، سعدی 17.03.2026 1:58
کس نگذشت در دلم تا تو به خاطر منی یک نفس از درون من خیمه به در نمیزنی مهر گیاه عهد من تازه تر است هر زمان ور تو درخت دوستی از بن و بیخ برکنی کس نستاندم به هیچ ار تو برانی از درم مقبل هر دو عالمم گر تو قبول میکنی چون تو بدیع صورتی بیسبب کدورتی عهد وفای دوستان حیف بود که بشکنی صبر به طاقت آمد از بار کشیدن غمت چند مقاومت کند حبه و سنگ صد منی؟ از همه کس رمیدهام با تو در آرمیدهام جمع نمیشود دگر...
غریب در وطن، هوشنگ ابتهاج 02.03.2026 1:33
پیش ساز تو من از سحر سخن دم نزنم که بیانی چو زبان تو ندارد سخنم ره مگردان و نگه دار همین پرده ی راست تا من از راز سپهرت گرهی باز کنم صبر کن ای دل غم دیده که چون پیر حزین عاقبت مژده ی نصرت رسد از پیرهنم چه غریبانه تو با یاد وطن می نالی من چه گویم که غریب است دلم در وطنم همه مرغان هم آواز پراکنده شدند آه ازین باد بلاخیز که زد در چمنم شعر من با مدد ساز تو آوازی داشت کی بود باز که شوری به جهان درفکنم...
سوگند، شهید بلخی 23.02.2026 1:22
مرا به جان تو سوگند و صعب سوگندی که هرگز از تو نگردم نه بشنوم پندی دهند پندم و من هیچ پند نپذیرم که پند سود ندارد به جای سوگندی شنیدهام که بهشت آن کسی تواند یافت که آرزو برساند به آرزومندی هزار کبک ندارد دل یکی شاهین هزار بنده ندارد دل خداوندی تو را اگر ملک چینیان بدیدی روی نماز بردی و دینار برپراکندی وگر تو را ملک هندوان بدیدی موی سجود کردی و بتخانههاش برکندی به منجنیق عذاب اندرم چو ابراهیم ب...
شب، نیما یوشیج 23.02.2026 0:56
هست شب یک شب دم کرده و خاک رنگ رخ باخته است باد، نوباوهی ابر، از بر کوه سوی من تاخته است هست شب همچو ورم کرده تنی گرم در استاده هوا هم از این روست نمیبیند اگر گمشدهیی راهش را با تنش گرم، بیابان دراز مرده را ماند در گورش تنگ با دل سوختهی من ماند با تنم خسته که میسوزد از هیبت تب هست شب، آری شب
زردها، نیما یوشیج 23.02.2026 1:05
زردها بیخود قرمز نشدند قرمزی رنگ نینداخته است بیخودی بر دیوار صبح پیدا شده از آن طرف کوه ازاکو اما وازنا پیدا نیست گرتهی روشنی مردهی برفی همه کارش آشوب بر سر شیشهی هر پنجره بگرفته قرار وازنا پیدا نیست من دلم سخت گرفته است از این میهمانخانهی مهمانکش روزش تاریک که به جان هم نشناخته انداخته است چند تن خوابآلود چند تن ناهموار چند تن ناهشیار
غمش در نهانخانه دل نشیند، طبیب اصفهانی 11.02.2026 1:27
غمش در نهانخانه دل نشیند به نازی که لیلی به محمل نشیند به دنبال محمل چنان زار گریم که از گریهام ناقه در گل نشیند خلد گر به پا خاری آسان بر آرم چه سازم به خاری که در دل نشیند پی ناقهاش رفتم آهسته ترسم غباری به دامان محمل نشیند مرنجان دلم را که این مرغ وحشی ز بامی که برخاست مشکل نشیند عجب نیست خندد اگر گل به سروی که در این چمن پای در گل نشیند بنازم به بزم محبت که آنجا گدایی به شاهی مقابل نشیند طبی...
نغمه سرا، پرویز ناتل خانلری 09.02.2026 1:37
این نغمهسرا کیست؟ بگو تا نسراید بر این دل غمدیده دگر غم نفزاید صد محنت و درد است کز آواز وی امشب نیشم بزند بر دل و جانم بگزاید این نغمهی من بود و ز من گم شده دیریاست چشمم به رهش مانده مگر باز در آید نالنده و رنجور شتابد ز ره اینک در تیرگی شب سوی من ره بگشاید کی بود و کجا بود من و سرخوشی و شب حالی که دریغا نفسی بیش نپاید ایشان بربودند مگر این گهر از من نی نی که گمان بد بر دوست نشاید این...
کاوه یا اسکندر، مهدی اخوان ثالث 04.02.2026 6:10
موجها خوابیدهاند، آرام و رام طبل توفان از نوا افتاده است چشمههای شعلهور خشکیدهاند آبها از آسیا افتاده است در مزار آباد شهر بی تپش وای جغدی هم نمیآید به گوش دردمندان بی خروش و بی فغان خشمناکان بی فغان و بی خروش آهها در سینهها گم کرده راه مرغکان سرشان به زیر بالها در سکوت جاودان مدفون شده ست هر چه غوغا بود و قیل و قالها آبها از آسیا افتادهاست دارها برچیده خونها شستهاند جای رنج و خشم و...
چه خلاف سرزد از ما، فروغی بسطامی 24.01.2026 2:07
چه خلاف سر زد از ما که در سرای بستی بر دشمنان نشستی دل دوستان شکستی سر شانه را شکستم به بهانهٔ تطاول که به حلقه حلقه زلفت نکند درازدستی ز تو خواهش غرامت نکند تنی که کشتی ز تو آرزوی مرهم نکند دلی که خستی کسی از خرابهٔ دل نگرفته باج هرگز تو بر آن خراج بستی و به سلطنت نشستی به قلمروی محبت در خانهای نرفتی که به پاکیاش نرُفتی و به سختیاش نبستی به کمال عجز گفتم که به لب رسید جانم ز غرور ناز گفتی که م...
موج موج خزر از سوگ سیه پوشانند، دکتر شفیعی کدکنی 24.01.2026 1:18
موج موج خزر از سوک سیه پوشان اند بیشه دلگیر و گیاهان همه خاموشان اند بنگر آن جامه کبودان افق صبح دمان روح باغ اند کزین گونه سیه پوشان اند چه بهاری ست خدا را که درین دشت ملال لاله ها آینه خون سیاووشان اند آن فرو ریخته گل های پریشان در باد کز می جام شهادت همه مدهوشان اند نامشان زمزمه نیمه شب مستان باد تا نگویند که از یاد فراموشان اند گرچه زین زهر سمومی که گذشت از سر باغ سرخ گل های بهاری همه بی هوشان...
تا ندانند حریفان که تو منظور منی، سعدی 24.01.2026 1:59
من چرا دل به تو دادم که دلم میشکنی یا چه کردم که نگه باز به من مینکنی دل و جانم به تو مشغول و نظر در چپ و راست تا ندانند حریفان که تو منظور منی دیگران چون بروند از نظر از دل بروند تو چنان در دل من رفته که جان در بدنی تو همایی و من خسته بیچاره گدای پادشاهی کنم ار سایه به من برفکنی بنده وارت به سلام آیم و خدمت بکنم ور جوابم ندهی میرسدت کبر و منی مرد راضیست که در پای تو افتد چون گوی تا بدان ساعد س...
وای باران، حمید مصدق 24.12.2025 2:07
وای باران باران شیشه پنجره را باران شست از دل من اما چه کسی نقش تو را خواهد شست؟ آسمان سربی رنگ من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ میپرد مرغ نگاهم تا دور وای باران باران پر مرغان نگاهم را شست خواب رویای فراموشیهاست خواب را دریابم که در آن دولت خاموشیهاست من شکوفایی گل های امیدم را در رویا ها میبینم و ندایی که به من میگوید گر چه شب تاریک است دل قوی دار سحر نزدیک است دل من در دل شب خواب پروانه شدن میبیندمه...
همه عمر برندارم سر از این خمار مستی، سعدی 21.12.2025 2:13
همه عمر برندارم سر از این خمار مستی که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی تو نه مثل آفتابی که حضور و غیبت افتد دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی چه حکایت از فراقت که نداشتم ولیکن تو چو روی باز کردی در ماجرا ببستی نظری به دوستان کن که هزار بار بهتر از آن که تحیّتی نویسی و هدیتی فرستی دل دردمند ما را که اسیر توست یارا به وصال مرهمی نه چو به انتظار خستی نه عجب که قلب دشمن شکنی به روز هیجا تو که قلب...
گلستانه، سهراپ سپهری 07.12.2025 2:53
دشتهایی چه فراخ! کوههایی چه بلند در گلستانه چه بوی علفی میآمد! من در این آبادی، پی چیزی میگشتم: پی خوابی شاید، پی نوری، ریگی، لبخندی. پشت تبریزیهاغفلت پاکی بود، که صدایم میزد. پای نیزاری ماندم، باد میآمد، گوش دادم: چه کسی با من، حرف میزند؟ سوسماری لغزید.راه افتادم. یونجهزاری سر راه.بعد جالیز خیار، بوتههای گل رنگ و فراموشی خاک. لب آبی گیوهها را کندم، و نشستم، پاها در آب: من چه سبزم امرو...
هنگام سپیده دم، ابو سعید ابوالخیر 05.12.2025 0:19
هنگام سپیده دم خروس سحری دانی که چرا کند همی نوحه گری؟ یعنی که نمودند در آیینه صبح کز عمر شبی گذشت و تو بی خبری
یاد آر ز شمع مرده یاد آر، علی اکبر دهخدا 13.11.2025 3:48
یاد آر ز شمع مرده یاد آر، علی اکبر دهخدا
آخرین فریب، نادر نادرپور 11.11.2025 1:41
گر آخرين فريب تو ای زندگی نبود اينک هزار بار رها کرده بودمت زآن پيشتر که باز مرا سوی خودکشی در پيش پای مرگ فدا کرده بودمت هر بار کز تو خواسته ام برکنم اميد آغوش گرم خويش به رويم گشادهای دانستهام که هرچه کنی جز فريب نيست اما درين فريب فسونها نهادهای در پشت پرده هيچ نداری جز اين فريب ليکن هزار جامه بر اندام او کنی چون از ملال روز و شبت خاطرم گرفت او را طلب کنی و مرا رام او کنی روزی نقاب عشق به ر...
ای قوم به حج رفته، مولانا 08.11.2025 1:16
ای قوم به حج رفته کجایید؟ کجایید؟ معشوق همین جاست، بیایید بیایید معشوق تو همسایه و دیوار به دیوار در بادیه سرگشته شما در چه هوایید؟ گر صورت بیصورت معشوق ببینید هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید ده بار از آن راه بدان خانه برفتید یک بار از این خانه بر این بام برآیید آن خانه لطیفست نشانهاش بگفتید از خواجهٔ آن خانه نشانی بنمایید یک دستهٔ گل کو اگر آن باغ بدیدید؟ یک گوهر جان کو اگر از بحر خدایید؟ ب...
کولی، سیمین بهبهانی 05.11.2025 1:27
رفت آن سوار کولی با خود تو را نبرده شب مانده است و با شب، تاریکی فشرده کولی کنار آتش رقص شبانه ات کو؟ شادی چرا رمیده؟ آتش چرا فسرده؟ خاموش مانده اینک، خاموش تا همیشه چشم سیاه چادر با این چراغ مرده رفت آنکه پیش پایش دریا ستاره کردی چشمان مهربانش یک قطره ناسترده در گیسوی تو نشکفت آن بوسه لحظه لحظه این شب نداشت ، آری، الماس خرده خرده بازی کنان زگویی خون می فشاند و می گفت روزی سیاه چشمی سرخی...
خنک آن قمار بازی که بباخت هر چه بودش، مولانا 26.10.2025 1:58
همه صید ها بکردی، هله، میر بار دیگر سگ خویش را رها کن که کند شکار دیگر همه غوطه ها بخوردی، همه کارها بکردی منشین ز پای یک دم، که بماند کار دیگر همه نقدها شمردی، به وکیل در سپردی بشنو از این محاسب، عدد و شمار دیگر تو بسی سمن بران را، به کنار در گرفتی نفسی کنار بگشا، بنگر کنار دیگر خنک آن قمار بازی که بباخت هر چه بودش و نماند هیچش الا هوس قمار دیگر تو به مرگ و زندگانی هله، تا جز او ندانی نه چو روسپ...
من نگویم که مرا از قفس آزاد کنید، بهار 25.10.2025 1:59
من نگویم که مرا از قفس آزاد کنید قفسم برده به باغی و دلم شاد کنید فصل گل میگذرد، همنفسان بهر خدا بنشینید به باغی و مرا یاد کنید عندلیبان! گل سوری به چمن کرد ورود بهر شاباش قدومش همه فریاد کنید یاد از این مرغ گرفتار کنید ای مرغان چون تماشای گل و لاله و شمشاد کنید هرکه دارد ز شما مرغ اسیری به قفس برده در باغ و به یاد منش آزاد کنید آشیان من بیچاره اگر سوخت چه باک فکر ویران شدن خانه صیاد کنید شمع ا...
دلم گرفته برایت، حسین منزوی 22.10.2025 1:27
به سینه می زندم سر، دلی که کرده هوایت دلی که کرده هوای کرشمه های صدایت نه یوسفم، نه سیاوش، به نفس کشتن و پرهیز کی آورد دلم ای دوست تاب وسوسه هایت تو را ز جرگهی انبوه خاطرات قدیمی برون کشیده ام و دل نهاده ام به صفایت تو سخت و دیر به دست آمدی مرا و عجب نیست نمیکنم اگر ای دوست، سهل و زود، رهایت گره به کار من افتاده است از غم غربت کجاست چابکی دستهای عقدهگشایت؟ به کبر شعر مبینم که تکیه داده به اف...
Similar podcasts
Replaio is not a podcast publisher; show names, artwork and audio belong to their authors and are distributed through public RSS feeds.