Hossein Abbasi
كتيبه
حسين عباسي هستمدر اينجا متون قديمي مان را مي خوانم و در آنها كند و كاو مي كنم. با ايميل زير مي توانيد با من تماس بگيريد:irpdonline@gmail.com. این قطعات و برخی قطعات دیگر را در كانال تلگرام من به آدرس زير بيابيد. https://t.me/kateebehha
Author
Hossein Abbasi
Category
Podcast website
Latest episode
Jul 9, 2026
Where to listen?
Podcasts in the app Replaio Radio Coming soonPodcasts are coming to the app soon. Install now and be the first to see a whole new take on podcasts
Episodes
در پیرامون تاریخ بیهقی- قطعۀ سی و هفتم 17.09.2025 23:40
در این قطعه مطالبی دیگر به نقل از کتاب آداب الحرب والشجاعه نقل می شود. سلاحهایی که هر یک از پادشاهان آن دوران در جنگ استفاده می کردند گفته می شود. از شجاعتها و دلاوریهای شاهان هم داستانهایی اغراق آمیزی روایت می شود . از جمله گفته می شود که محمود غزنوی در جنگی در هند آنقدر آدم کشت که دستش به قبضۀ شمشیر چسبید و آن را در آب گرم گذاشتند تا جدا شد.
داراب نامه- قطعۀ هفتاد و ششم 14.09.2025 26:08
بوران دخت اصطخر را گرفته است و بر تخت شاهی نشسته. اسکندر با لشکریانش می رسند. بوران دخت مادرش را که اسکندر را از زندان فراری داده بود مجازات می کند. بوران دخت به قصد رفتن به حلب از قلعۀ صطخر بیرون می رود و به کوهی می رود که اسب آهو تگش را در آنجا رها کرده بود. اسبش را نمی یابد. سطلامیس، امیر اسکندر که در پای قلعه نگهبانی می دهد او را می بیند و به با سپاهیان به دنبال او می رود. نمی توانند او را بگی...
در پیرامون تاریخ بیهقی- قطعۀ سی و ششم 10.09.2025 34:02
داستانهای دیگری به نقل از آداب الحرب و الشجاعه نقل می شود. داستان بلندی نقل می شود از رسول سلطان ابراهیم که به دربار ملکشاه می رود تا او را از حمله به غزنین باز دارد. رسول دست به بخشش می گشاید و شاه و درباریان را مسحور می کند. نیز از عجایب و غرایب غزنین می گوید و آنها را مبهوت می کند. ملکشاه هم وعده می دهد که به غزنین حمله نکند و عمه اش را به زنی مسعود بن ابراهیم بدهد. به نظر می رسد که داستان حداق...
داراب نامه- قطعۀ هفتاد و پنجم 07.09.2025 28:35
بوران دخت و طرماس و قسطاس به دنبال پیک اسکندر می روند که رفته است تا ارسطاطالیس را بیابد و به نزد اسکندر ببرد. پیک را می یابند و نامه را از او می گیرند. بوران دخت به آنها می گوید که باید به اصطخر فارس بروند و از مادرش که عاشق اسکندر شد و او را از زندان رهایی داد، انتقام بگیرند. به اصطخر به بارگاه آبان دخت می روند. ارسطاطالیس که آنها را می بیند می گریزد. بوران دختر غلبه می یابد و مادر را می کشد و ب...
در پیرامون تاریخ بیهقی- قطعۀ سی و پنجم 03.09.2025 27:57
در این قطعه داستانهایی به نقل از کتاب آداب الحرب و الشجاعه نوشتۀ فخرالدین مبارکشاه از ابتدای قرن هفتم نقل می شود. این داستانها بیشتر از آنکه تاریخ باشند، داستانهایی محسوب می شوند در وصف اوصاف نیک آخرین شاهان غزنوی.
داراب نامه- قطعۀ هفتاد و چهارم 31.08.2025 22:35
بوران دخت سوار بر اسب پدرش، "بادپای آهو تگ" در میدان هنر نمایی می کند. هر وقت لشکر به او حمله می کند اسب او از روی خندق حلب می پرد و جان او را نجات می دهد. قصد بوران دخت این است که لشکر را کنار بزند و به سوی عراق برود و ارسطاطالیس را بیابد. این کار را می کند. در میان لشکر اسکندر، اسب بوی مادیانی را می شنود و سست می شود. وقتی بوران دخت از لشکر می گذرد و در جایی به عبادت مشغول است، اسب به...
در پیرامون تاریخ بیهقی- قطعۀ سی و چهارم 27.08.2025 24:04
در این قطعه ادامه مطالبی در شرح دوران پادشاهی شاهان غزنوی از کتاب طبقات ناصری نقل می شود. این قطعه با شرح دوران حکومت طغرل، غلام محمود که سلطنت را برای مدت کوتاهی در دست گرفت آغاز می شود. مهمترین پادشاه غزنویان که بیشترین دوران پادشاهی را داشت، ابراهیم بود که با امیران سلجوقی صلح کرد و چهل و دو سال بر غزنین حکومت کرد و بنا به گفتۀ این کتاب و دیگر متون دوران این پادشاه دوران آبادانی و آرامش در غزنی...
داراب نامه- قطعۀ هفتاد و سوم 24.08.2025 22:29
بوران دخت در حلب است و آمادۀ جنگ. اسکندر بیرون حلب است و گمان می برد که بوران دخت کشته شده است. بوران دخت با سلاح بیرون می آید و خود را از خدمتکاران خاص بوران دخت معرفی می کند و اسب می راند و نیزه می گرداند و مبارز می طلبد. از میان لشکریان اسکندر طرماس و قسطاس که او را از مرگ نجات داده بودند به پیش او می روند و او آنها را از پشت اسب می رباید و به حلب می برد. اسکندر مشکوک می شود که مگر این زن بوران...
در پیرامون تاریخ بیهقی- قطعۀ سی و سوم 20.08.2025 24:40
به نقل از طبقات ناصری شرح زندگانی امیران غزنوی روایت می شود. شرحی که از زندگانی محمود داده می شود پر است از تحسین او به عنوان "سلطان غازی" یعنی امیری قدرتمند که با جنگ با کافران دنیا را مسخر خود کرد و این کار را برای بسط اسلام کرد و در این راه به هر نوعی از سوی خداوند راهنمایی و یاری شد. از انواع معجزات که برای او اتفاق افتاد، یاد می شود از جمله شکسته شدن بت خانۀ ویهند به وقت ولادت او. ح...
داراب نامه- قطعۀ هفتاد و دوم 17.08.2025 21:25
لشکر اسکندر در بیرون حلب است و لشکر بوران دخت در حلب. اسکندر به آنها می گوید بوران دخت مرده است و پیشنهاد صلح می دهد. بوران دخت از مرگ نجات یافته است و در لباس مبدل در بیرون بارۀ حلب به دنبال یافتن راهی است که به داخل برود. امیران بوران دخت کنیزکی از نزدیکان بوران دخت را به بیرون باره می فرستند تا با اسکندر صلح کند. او بوران دخت را می بیند و به داخل حلب می برد. یاران بوران دخت که او را می بینند آم...
در پیرامون تاریخ بیهقی- قطعۀ سی و دوم 13.08.2025 24:38
ادامۀ داستان آلپتگین و آغاز حکومت سبکتگین و محمود از سیاست نامه گفته می شود. آلپتگین بعد از اختلاف با امیر سامانی از سرزمینهای سامانیان خارج می شود. منصور نوح سپاهی برای گرفتن او می فرستد. آلپتگین آن سپاه را به سختی در هم می شکند و به سوی شرق به راه می افتد. کابل و بامیان و غزنین را می گیرد و به سوی هند می رود و پیروز و با غنایم بسیار باز می گردد. منصور نوح باز لشکری به سوی او می فرستد و شکست می خ...
داراب نامه- قطعۀ هفتاد و یکم 10.08.2025 23:29
بوران دخت حلب را گرفته است و اسکندر به سمت حلب می آید تا با او بجنگد. وقتی که اسکندر به حلب می رسد، بوران دخت به خوزستان رفته است. باز می گردد و شبانه به لشکر اسکندر حمله می برد. بوران دخت تا انجا پیش می رود که با "تیغی چون قطرۀ آب" بر سر اسکندر که در خواب است ظاهر می شود. ولی اسکندر فریاد می زند و کنیزان و غلامان بوران دخت را می گیرند. برخی از مشاوران اسکندر به او می گویند بوران دخت را...
در پیرامون تاریخ بیهقی- قطعۀ سی و یکم 06.08.2025 29:32
داستانهایی از غزنویان به نقل از سیاست نامه ذکر می شود. در ابتدا داستانی از خوارزمشاه در زمان محمود نقل می شوددر بارۀ نحوۀ مصرف مال. بعد داستان بازرگانی گفته می شود که از مسعود، پسر محمود پولی طلب دارد و نمی تواند پس بگیرد و محمود با پسرش با قاطعیت برخورد می کند. بعد داستان برآمدن آلپتگین گفته می شود که بردۀ سامانیان بود و به امیری رسید و قوام حکومت سامانیان بود. وقتی که نوح بن نصر می میرد، سران سا...
داراب نامه- قطعۀ هفتادم 03.08.2025 20:04
بوران دخت با گروهی از مردانش وارد حلب شده اند و قصد فتح آن را دارند. جنگ در می گیرد و مردمان به او هجوم می آورند و از بام خانه ها بر او سنگ و کلوخ می زنند. بوران دخت و یارانش در مدرسه ای پناه می گیرند. لشکر بوران دخت به در دروازه می آیند و نام او را فریاد می زنند. بوران دخت خود را در دروازه می رساند و دروازه را باز می کند. حلب به دست لشکریان بوران دخت می افتد. گناه مردمان حلب را می بخشد و به آنها...
در پیرامون تاریخ بیهقی- قطعۀ سی ام 30.07.2025 23:27
داستانی نقل می شود از سیاست نامه. محمود از اینکه خلیفۀ عباسی به او فقط یک لقب، یمین الدوله، داده است و برخی خانان ترکستان را چند لقب داده است ناراضی است. زنی دانشمند و زیرک در دربار است و به او می گوید که می تواند عهد نامۀ خلیفه به خان سمرقند را بدزدد و برای محمود بیاورد. زن در قالب زن بازرگانی که شویش مرده است به سمرقند می رود و با خاتون سمرقند دوست می شود و در نهایت عهدنامه خلیفه را از او می گیر...
داراب نامه- قطعۀ شصت و نهم 27.07.2025 14:27
بوران دخت به نزدیکی حلب رسیده است و قصد دارد حلب را بگیرد و از آن به عنوان پایگاهی برای حمله به روم استفاده کند. از میان سربازانش صد و پنجاه مرد را بر می گزیند و در نزدیکی بارۀ حلب اردو می زند. امیر حلب، قارن، جاسوسی می فرستد تا خبر بیارد. بعد وزیرش را می فرستد. بوران دخت خود را از کسان بوران دخت معرفی می کند که به روم می روند. بعد خود قارن به دیدار او می رود. بوران دخت قارن را می گیرد و خود و سپا...
در پیرامون تاریخ بیهقی- قطعۀ بیست و نهم 23.07.2025 15:09
در این قطعه هم داستانهایی در وصف حکمرانی سلطان محمود از سیاستنامه نقل می شود که به نظر می رسد از نوع پند و حکمت است تا تاریخ واقعی. از جمله داستانی نقل می شود که مردی به شکایت نزد محمود می آید و می گوید که زر در کیسۀ سر بسته به قاضی به امانت دادم و چون پس گرفتم در آن نقره یافتم. محمود ترفندی می کند و بهترین رفوگر شهر را پیدا می کند و از او می شنود که قاضی کیسه ای برای رفو کردن به او داده است.
داراب نامه- قطعۀ شصت و هشتم 20.07.2025 27:45
اسکند بر سپاه بوران دخت غلبه کرده است و عملاً شاه ایران شده است. بوران دخت با چند هزار سپاه در چهار دیواری پناه گرفته است. اسکندر دو امیر بزرگ را با ده هزار مرد می فرستد تا بوران دخت را بگبرند. بوران دخت سپاه خود را برای کمین گرفتن می فرستد. سپاه کسی را می فرستد که به بوران دخت پیغام اسکندر را بدهد که برای جنگ نیامده اند و با او دشمنی دارند. بوران دخت نمی پذیرد و حمله می کند . سپاهیان در کمین نشست...
در پیرامون تاریخ بیهقی- قطعۀ بیست و هشتم 16.07.2025 29:22
در این قطعه داستانهایی از زنداگی محمود به نقل از سیاست نامه خواجه نظام الملک طوسی نقل می شود. حکایت شراب خواری محمود با ندیمان از جمله سپهسالار علی نوشتگین و حد خوردن علی از محتسب، گفت و گوی محمود با وزیرش در بارۀ زشت رو بودن محمود، و حکایت دزدان بیابان که با حیلۀ محمود با زهر مسموم شدند، ذکر می شوند و از هر کدام نکته ای یا چندی استخراج می شود. اضافاتی که نظام الملک به این داستانها افزوده است نشان...
داراب نامه- قطعۀ شصت و هفتم 13.07.2025 23:48
داراب بن داراب در جنگ با اسکندر کشته شده است. از او دختری مانده است بوران دخت نام، و به روایت دیگر روشنک، که در "هژده سالگی صورت سیاوخش و فر هوشنگ داشت و در قوت و دلاوری به اسفندیار می ماند، اما بر لب خط سبزی داشت چنانک هر که وی را بدیدی پنداشتی که او مرد است، و گرز دویست و پنجاه من کار فرمودی" داراب پیش از مرگش از اسکندر خواسته بود که دختر او را به زنی بگیرد. وقتی که خبر مرگ داراب به بو...
در پیرامون تاریخ بیهقی- قطعۀ بیست و هفتم 09.07.2025 22:39
در این قطعه، شرح زندگی محمود غزنوی ادامه می یابد. از جمله داستانی مشهور گفته می شود که زنی به محمود شکایت می کند که "دزدان کوچ و بلوچ " پسرش را در "بیابانِ نِه" کشته اند و اموال او را برده اند. محمود می گوید آن ولایت از من دور است. زن می گوید "چندان ولایت بستان که نگاه توانی داشت". محمود حیله ای به کار می بندد و گروهی از دزدان را با سیب زهرآلوده مسموم می کند و ما بقی...
داراب نامه- قطعۀ شصت و ششم 06.07.2025 28:26
لشکر روم به کرانۀ فرات آمده است. داراب هم با هزار مرد به آنجا آمده است که یکی از سرداران اسکندر، فیلاقون، بر او حمله می برد و او را می گیرد. فیلاقون او را محترم می دارد. داراب می خواهد اسکندر را از نزدیک ببیند. فیلاقون او را به نزد اسکندر می برد و او را خواهر زادۀ خود معرفی می کند. بعد به او می گوید اسکندر برادر توست و نمی خواهد با تو جنگ کند و او را دعوت به صلح می کند و بعد آزاد می کند. داراب بعد...
در پیرامون تاریخ بیهقی- قطعۀ بیست و ششم 02.07.2025 19:01
داستان حکومت غزنویان از کتاب تاریخ گزیده حمدالله مستوفی نقل می شود. حمدالله مستوفی در این قطعه از نوشته های بیهقی به عنوان "شاهد حال" محمود یاد می کند. این قطعه از جدا شدن آلپتگین، که غلام و سردار سپاه سامانیان بود، از سامانیان و تصرف غزنین آغاز می شود. بعد از او، بزرگان قوم امارت را به سبکتگین، داماد آلپتگین، دادند. بعد از او، بنا به وصیت، اسماعیل پسرش از دختر آلپتگین قائم مقام پدر شد....
داراب نامه- قطعۀ شصت و پنجم 29.06.2025 28:35
اسکندر به واسطۀ اینکه ارسطاطالیس حکیم او را مانند همۀ ایرانیان ابله خوانده بود، او را بزندان افکند و با دعای ارسطاطالیس، دانشش از او دور شد. بعد پشیمان شد و او را به نزد خود خواند. اسکندر نامه ای به داراب نوشت و گفت که چون مرا به برادری قبول نداری، آمادۀ جنگ باشد. داراب هم جواب داد که آماده هستم و همانگونه که پدران تو را داراب قهر کرد، تو را شکست خواهم داد، مگر اینکه باج بدهی. اسکندر نامه را بر بز...
در پیرامون تاریخ بیهقی- قطعۀ بیست و پنجم 11.06.2025 26:47
سعید نفیسی به نقل از کتاب دستورالوزرا شرح احوال وزیران غزنویان را آورده است. محتوای این شرح احوال آن است که قبلاً از کتابهای دیگر نقل شده است ولی نثر آن بسیار متفاوت است. برای نمونه، در کتابهای متعددی در دلایل عزل و قتل ابوالعباس اسفراینی نخستین وزیر محمود غزنوی آورده شده است که او با محمود بر سر غلامی که خریده بود و محمود می خواست او را بگیرد، اختلاف پیدا کرد. شرح داستان دعوای "پادشاه گردون...
Similar podcasts
Replaio is not a podcast publisher; show names, artwork and audio belong to their authors and are distributed through public RSS feeds.