بنفشه رحیمی
خوش حالی
روایت هایی واقعی از آدمهایی معمولی، با یک سوال ساده:خوشحالی؟؟
Author
بنفشه رحیمی
Category
Podcast website
Latest episode
Jun 16, 2026
Where to listen?
Podcasts in the app Replaio Radio Coming soonPodcasts are coming to the app soon. Install now and be the first to see a whole new take on podcasts
Episodes
پیشه ام نقاشی است 16.06.2026 1:07:14
جنگ ویرانی سعدی نقاشی ریحان و شاهی دوستانی، بهتر از آب روان
از خون جوانان وطن لاله دمیده 16.02.2026 37:31
چه کج رفتاری ای چرخ چه بد کرداری ای چرخ سر کین داری ای چرخ نه دین داری نه آیین داری ای چرخ
آذر ايستاد و خوش حالی ساخت 06.01.2026 39:28
حدود ۲۰ سال پیش دیدمش. اومده بود کلاسِ من، برای یه دورهی کوتاه. محکم بود، روی پاهای خودش؛ جوری که اصلاً حس نمیکردی باید بهش کمک کنی. بیشتر این حس میاومد که میتونی باهاش رفیق شی، کنارش بشینی و فقط گوش بدی. از زندگیش میگه، از تلاشهایی که هیچوقت ولشون نکرده، از خوشحالیهایی که خودش براشون جا باز کرده. بیاغراق، بیقهرمانبازی. یه گفتوگوی صمیمی با دختری که ایستادن رو بلد نیست، اما بلدِه خوب ز...
فرنوش،وکیلِ خوش حالی 24.12.2025 51:20
فرنوش وکیله، ولی بزرگترین دفاعش از خندهست. میگه خوشحالی اونقدرا هم چیز کوچیکی نیست که بشه راحت ازش گذشت. خودِ فرنوش همیشه میخنده؛ نه از سرِ بیخیالی، از اینجا که باور داره حتی تو بدترین شرایط هم میشه یه گوشهی کوچیکِ خوشحالی پیدا کرد. میگه سؤال این نیست که «چرا میخندی؟» سؤال اینه که اصلاً چرا نباید خوشحال بود؟ این اپیزود یه گفتوگوی خودمونیه دربارهی خنده، حالِ خوب و پیدا کردن خوشحالی...
زهرا خوش حالی کوک می زند،خوش رنگ و ظریف 12.12.2025 1:24:19
ظاهرش آروم و کودکانه بود، ولی از اون آرومیها که آدمو گول میزنه… یه هیجانِ بازیگوش زیر پوستش داشت؛ جوری که تو بازیها، حریفِ همه میشد. بلد بود ظرافتش رو کِی و کجا خرج کنه، زرنگیش هم همیشه دمِ دستش بود. همین دو تا ویژگی، بزرگ که شد، افتادن دستِ نخ و سوزن و نقشهایی ساختن؛ خوشحال، خوشرنگ، ظریف. اون بچهای که یه روز سبکسرانه از ستون بالا میرفت، حالا انگار از ستونِ هنر بالا رفته، سبکبال… و برا...
سیامک میخنده خوشحاله، میخندونه خوشحالتره 28.11.2025 55:26
اینبار با سیامک ارفع حرف زدیم؛ آدمی که طنز توی کلامش زندگی میکنه، ولی پشتِ این خندهها، قصههای جدی هم هست. سیامک از مهاجرتش میگه، از برگشتن، و از اینکه چطور وطن براش بزرگترین خوشحالیه. توی این گفتوگو هم میخندیم… هم از لحظههای سخت و واقعیِ زندگی رد میشیم. اپیزودیه برای وقتهایی که دلت میخواد خوشحالی رو نه فقط تو خنده، که تو ریشههات، تو برگشتن، تو دوام آوردن پیدا کنی. گوشش بده 💛
از اهالی خوش حالی 19.11.2025 49:03
«راستش خودم هم نمیدونم چرا اینهمه طول کشید تا مهسا بیاد خوشحالی و یه چای کنار هم بنوشیم. داستان من و مهسا از یه روز دویدن کنار هم گره خورد… و بعد، از کنار من بودن تو همهٔ مراحل این پادکست، رسید به روزی که نشست روبهروم و شد مهمونِ خونهٔ خودش. شاید واقعاً وقتش باید میرسید. مهسا از همون روز اول تو حیاط خوشحالی بوده… وقتی لوگوی خوشحالی فقط یه خطِ دستنویسِ عجولانه روی یه تیکه کاغذ بود، این مهسا...
بهداد،راویِ روياهایِ بی مرز 12.11.2025 58:58
همون اول که پرسیدم «بزرگترین خوشحالیت چیه؟» بیدرنگ گفت: «دِلا.» بزرگترین خوشحالیِ بهداد، دِلاست. تا آخر گفتوگو هم هرجا حرف از خوشحالی بود، دِلا اونجا بود… حدیث هم بود. نتونستم جداشون کنم. همهچی بههم گره خورده بود؛ پدر بودن، دویدن، رویا و امید. بهداد از اون آدمهاست که امید رو زندگی میکنن، نه فقط دربارهش حرف میزنن. @khoshhalipodcast
حدیث،خالق رویاهای بی مرز 05.11.2025 1:22:19
آدم وقتی شعار میسازه، یعنی خودش بارها رسیده… به رویاهاش، به ته مسیر، و حتی ازش رد شده. برای همین دیگه مرزی نمیبینه که نشه ازش گذشت. حدیث کمنیارترین آدم دنیاست، و همین کم نیاوردن، خوشحالَش میکنه. خوشحالیِ حدیث، با چالشه. 💛 و حالا تصور کن این شعار، بشه شعار مشترکِ حدیث و بهداد. دونفری اجراش کنن… چقدر متفاوت میشه وقتی تیمی کار میکنی. اپیزود هفتهی بعد رو هم بشنوید تا کامل متوجه بشید که تیم «...
مسیح از زمین و زمان می گوید 21.10.2025 41:19
رفاقتم با مسیح همیشه از جنس هنر بوده، گاهی هم هنرِ زندگی و روزمره… تقریباً از اولین آدمهاییست که دلم میخواد سالِ تحویل بهش زنگ بزنم. در این گفتوگو، مسیح فرق داره… یه گفتوگوی آروم و پر از خوشحالیهای سالها مسیر و تلاش. از زمین و زمان گفتیم، از ساز و زندگی البته مثل همیشه. پادکست خوشحالی را در اینستاگرام دنبال کنید: @khoshhalipodcast 💛
از شروع تا سکوِ اول 15.10.2025 49:46
من یه دوندهام، با پیسِ متوسط. اما برای خوشحال بودن، کم و زیاد و متوسط نداره. میدونم شاید تو دلت بگی: «بابا پیسِ ۶:۱۴، ده کیلومتر دویدن، و نفر دوم ردهسنی شدن با اختلاف زیاد از نفر اول، که این حرفا رو نداره!» ولی داشت… مسیر خوشحالیش حرف داشت، که تعریف کردم. فقط نتونستم همهشو بگم، چون مزه بود. و خیلی، خیلی خوشمزه 💛 امیدوارم شما هم لحظههای خوشحالیِ عمیق و ماندگار رو بچشید.
اوج خوشحالی افشین، اصالتِ روراست بودن با خودشه 11.10.2025 1:07:48
بعد از شنیدن حرفهای افشین فهمیدم چرا همون روزِ اولی که منو توی تیم دید، تشویقم کرد… وقتی هنوز اسمهامون رو نمیدونستیم و همدیگه رو نمیشناختیم. افشین چون آدمها خوشحالِش میکنن، همه رو میبینه. میفهمه کی تازهاومده، حتی وسط یه پارک بزرگ با هزار تا دونده. برای افشین، خوشحالی یه پازل بزرگه؛ تکهتکه، پر از درد و لذت، پر از مسیر. میگه حتی سختیهاش هم تیکههای خوشحالیان. در چهلسالگی فقط یه دغدغ...
بزرگترین خوش حالی شیما…… 02.10.2025 38:40
شیما برام همیشه یه یادآوریه از تلاش و انگیزهست. اونجوری نیست که یه بخشی از زندگیشو فدای اون یکی کنه، واسه هر چیزی وقت داره، سر وقت میرسه و هیچوقت تکبعدی نیست. خودم بارها دیدم واسه رسیدن به یه هدف چهجوری با پشتکار عجیب وقت گذاشته و آخرش هم گرفته. یه نمونهی واقعی از یه جوون پرانرژیه که هم هدف داره، هم برنامه، هم دل. وقتی مامانش رو میبینی تازه میفهمی ریشهی این همه قدرت و شادی کجاست؛ یه زن قو...
ویدیو پارتی دهه شصت 26.09.2025 39:16
خیلی از خاطرههای بچگیهامون با چند نسل مشترکه؛ هر کسی از یه زاویه دیده، اما یه چیز همیشه مشترکه: هر وقت یادش میافتیم، با خنده تعریفش میکنیم. 🎬 این اپیزود قصهی دورهمیهای خانوادگیه… فیلم دیدن، ساندویچ با نوشابه زرد، تخمه شکستن پای تلویزیون، فیلم «شعله» و خندههای از ته دل. بهش میگن نوستالژی… اما من میگم خوشحالی. 💛 بشنویدش تو پادکست خوشحالی . @khoshhalipodcast
از نگار حافظ تا نگار ما 21.09.2025 30:42
نگار رو وقتی دیدم، داشت عکاسی میکرد. شمارهشو گرفتم، به اسم «نگار عکس» سیو کردم و زنگ زدم که با هم کار کنیم. روز اول که اومد، با تمام فروتنی شروع کرد و تمام مدت از من نظر میخواست. یه عکاس باسواد و متواضع بود که حتی سختگیریهام هم باعث نشد کنار بکشه و موندگار شد. راستی ادیت ویدیو و کار با اپلیکیشنهای مختلف رو هم اولین بار نگار به من یاد داد… و هنوزم توی لیست کانتکتهام «نگار عکس» هست، اما برای...
باشگاه خوش حالی غمگینا 21.09.2025 1:16:51
سعید از اون آدماییه که مسیر ساخته شدنش پرماجرا و سخت بوده. اما بجای اینکه خشک و خشن بشه، شیرین و مهربون شده. هم دوندهست، هم بیزنسمن موفق، و سالهاست که «مرد آهنی»ـه. فقط چند ماه پیش تونست مسابقهشو شرکت کنه. ولی در زندگیش سالهاست بر اثر تمرین و پشتکار، خودش دلش میخواد هرجا جایی خالی تو جعبهابزار کسی هست، بره بشینه و کارشو راه بندازه. خوشحالیاش اونقدر زیاده که حتی اگه کسی هم متوجه نشه، براش...
خوش حالی پولادین ،طناز 11.09.2025 44:58
طناز از اون آدمهاست که خوشحالی رو یاد گرفته و واسه بهدست آوردنش تلاش میکنه. کافیه یه مدت باهاش معاشرت کنی تا بفهمی از دل چیزای خیلی کوچیک میتونه خوشحال بشه؛ وقتی من پادکست رو شروع کردم، اونقدر ذوق کرد و تشویقم کرد که هر بار میبینمش هنوزم با شور و هیجان ازش حرف میزنه و برق چشمهاش معلومه. جالبه که خودش هنوز دونده نبود، ولی همیشه همسرش که میدوید رو با دل و جون حمایت میکرد. انگار دویدن اون،...
اسفندیار،پادشاه خوش حالی 31.08.2025 32:31
همه میگن سلامتی نعمته، ولی اسفندیار میگه: خوشحالی نعمته. میگه تنها محدودیت آدمها ذهنشونه. ولی برا خودش اینجوری نیست. سختی براش نعمت حساب میشه، چون ازش لذت میبره. الانم که کل زندگیش پر از سختی شده، اتفاقاً خوشحالتره. اونقدر توی لحظه زندگی میکنه که حتی وقتی زنش هزار بار از کنارش رد شده، اصلاً ندیدهتش؛ چون داشته همون لحظه رو زندگی میکرده. از بچگی با چیزای ساده خوشحال میشده، بعدم زندگی...
سه چرخه دست دوم 25.08.2025 28:13
من امروز وقتی این قصه رو تعریف میکنم، بهش میخندم. اون روزها هم میخندیدم، اما از بازی و هیجان کودکی. امروز هم دوچرخه دارم، هم ماشین، هم موتور. اما اون سهچرخهی دستدوم رو هیچوقت فراموش نمیکنم؛ باهاش کلی کیف کردم. راستش تو دنیای بچگی من اصلاً نمیدونستم “نو” و “دستدوم” یعنی چی، فقط خوشحال بودم از رکاب زدن. این چیزها رو وقتی بزرگ شدیم یاد گرفتیم. آدمایی رو میشناسم که امروز چندتا ماشین و موتو...
ساسان و ۱۰۰کیلومتر خوش حالی! 19.08.2025 1:04:40
«اولین بار که ساسان رو دیدم، توی یه کافه شلوغ بودیم… پر از صدا و هیاهو. بهش گفتم پادکست رو شنیدی؟ گفت نه، فرصت نکردم! گفتم خب، میخوام راجع به خوشحالی بگی… خوشحالیهای تو چیان؟ اولش گفت: زیاد نیست… بعد اولین جملهش این بود: من خوشحالیم توی دویدنه… واسه همین رفتم سراغ تریلهای بالای ۷۰ کیلومتر، چون اونجا خوشحالیا هم طولانیتر میشه. 🏃♂️✨ غرق لذت تعریف از دویدنها و مسابقهها شد، تا جایی که مجب...
زنی در باد 16.08.2025 1:00:20
با هم یه باشگاه ورزشی میرفتیم و طلا تقریباً اواخر ساعت تمرین من میاومد. ساکش رو میذاشت زمین و کمی دورتر از بقیه، یه گوشهی باشگاه، هدفونشو وصل میکرد و شروع میکرد به ورزش. از خوب تمرین کردنش معلوم بود که ورزش سالهاست جزئی از زندگیشه. آروم بودنش توجه من رو جلب میکرد، ولی کنجکاو نبودم که کیه. آدم حسابی ،ورزشکاری بود و همین برای من کافی بود که نگاهم همیشه از سر احترام باشه. یه روز دوستی معرفیش...
امیر و یارش؛ مسافران مقصد موفقیت 08.08.2025 48:36
امیر از اون آدمهاست که وقتی یه چیزی یاد میگیره، واقعاً خوشحال میشه یهجورایی انگار از دل یه سختی، یه ستاره پیدا کرده، مثل همون شازده کوچولویی که بلد بود وسط اشکها، نور ببینه… از اصفهان تا تهران، از دانشگاه تا تدریس از دلتنگی پدر تا بستهشدن چمدون… درست وقتی همهچی آماده بود برای یه پرواز مهم، ترامپ اومد وسط و گفت: «نرو!» امیرم گفت: «باشه… ولی من یه بلیط دیگه دارم، به مقصد موفقیت.» وتصمیم گرف...
آنیتا دنبال خوش حالی میگرده…هر لحظه 31.07.2025 27:07
آنیتا نقاش نشد، اما خوب نقاشی میکرد. شاعر نبود ، اما قافیه حرفاش درست بود . شهرساز نشد، ولی برای خودش یه خونهی تازه ساخت. انگلیسیدون نبود، ولی رفت اون سر دنیا و درس خوند. آخرشم… فکر کنم برای اینکه بهتر دنبال خوشحالی بگرده، خلبان شد. که از اون بالاها بگرده، شاید یهجایی تو آسمونا گیرش بیاره. قصهی خودش رو نگفت، ولی یه قصه گفت که هم خودش توش بود، هم خیلیهای دیگه…
گلباغ،با دامنی پر از گُل 22.07.2025 41:23
گلباغ اسمشه. یه زن کرد، با لهجهی شیرین و صدای بلند و رسا . تا حرف زد و دیدمش برای اولین بار رضایتش از زندگی اومد به چشمم. . نه از کسی گلهمنده، نه توی صداش حسرتی شنیده میشه. میدونه زحمت کشیده، ولی هیچوقت غصهش رو نخورد. هدفش روشن بوده: بزرگ کردن پسرش… و خوب هم بزرگش کرده. گلباغ به هر خونهای که میره، زحمت صاحبخونه رو میبینه و براش احترام قائله. یه چیزی تو لهجهش، تو غرورش، منو یاد مادرای قص...
لطفا برای احمد یک قهوه بیارید! 14.07.2025 40:39
احمد، صدای بازی بچهها رو دوست داره. صدای دویدن، خنده، هیاهوی زندگی… میگه این صداها، یه چیزایی تو دلش رو آروم میکنن. نه از جنس منطق مهندسی، از جنس زندگی. بهنظر من، احمد شبیه اون خلبانهست توی قصهی مسافر کوچولو؛ همونی که یه روز، وقتی نتونست بره بکشه، یه جعبه کشید و گفت: «برهت توی اینه.» این قسمت، گفتوگوییست با کسی که خوشحالیهاش تو جزئیاته؛ تو صداها، تو حضور، تو دیدن آدمها بیقضاوت، تو خیا...
Similar podcasts
Replaio is not a podcast publisher; show names, artwork and audio belong to their authors and are distributed through public RSS feeds.