Hamid Hashemi
Diwan Podcast | پادکست فارسی دیوان
سلام! اینجا دیوان است. در دیوان، داستانهای شاهنامه را به شکلی متفاوت میشنوید. یک هفته در میان، پنج شنبه ها، یک قسمت جدید!
Where to listen?
Podcasts in the app Replaio Radio Coming soonPodcasts are coming to the app soon. Install now and be the first to see a whole new take on podcasts
Episodes
S5E4 : کیکاووس بی حوصله. 02.07.2026 24:59
🎙️ قسمت چهارم فصل پنجم پادکست دیوان در قسمت قبلی گفتم براتون که کاووس و همهی بزرگان ایران بهدست آدمرباهای بربری اسیر شدند و به دژی عجیب روی کوهی در وسط دریا منتقل شدند. شاه هاماوران بعد از کم کردن شر کی کاووس، مزد آدمرباها رو داد و وارد فاز بعدی نقشهاش شد: برگردوندن سودابه. یه عده رو فرستاد با لباس مبدل سراغ سودابه، اما سودابه که فهمید کاووس اسیره، بهشدت مقاومت کرد و فحش رو کشید بهشون. در نه...
S5E3 : بحران پناهندگی. 18.06.2026 26:15
🎙️ قسمت سوم فصل پنجم پادکست دیوان در قسمت قبلی گفتم براتون که کاووس، با شنیدن اوصاف دختر شاه هاماوران پرو پرو گفت من باید با این دختر ازدواج کنم! فارق از این که چند وقت قبلش پادشاه هاماوران رو مجبور کرده بوش جلوش زانو بزنه و کلی قنیمت و مالیات ازشون گرفته بود و سپاهشون رو شکست داده بود، یکی رو فرستاد برای خواستگاری! کاووس با اعتمادبهنفس عجیبش یه نامه پر از تعریف و تهدید نوشت و فرستاد برای شاه هام...
S5E2 : داماد سرخوش. 04.06.2026 25:23
🎙️ قسمت دوم فصل پنجم پادکست دیوان در قسمت قبل براتون گفتم که بالاخره آقا کیکاووس یه کم آروم گرفته بود و تصمیم گرفت پادشاهی کنه مثل آدم! یعنی، گفت حالا بیایم یه کم به اوضاع مملکت سر و سامون بدیم. چون تا چند وقت اسمش نبود، ملتِ اطراف پررو شده بودن، مالیات نمیدادن، و رسماً تو گوششون باد افتاده بود که: «شاه ایرانو دیو سپید شکست داده!» 😏 پس کاووس گفت باید خودم برم یه گشتی بزنم که بفهمن هنوز زندهم و...
S5E1 : پول زور. 21.05.2026 24:30
🎙️ قسمت اول فصل پنجم پادکست دیوان آقا بعد از صد سال پادشاهی آرامِ کیقباد، بزرگوار تخت رو سپرد به پسر جاهطلبِ پررو و خوشگذرونش، کیکاووس. یازدهمین پادشاه شاهنامه! کاووس از همون اول به تنها چیزی که فکر نمیکرد حکومت کردن آدموار بود. همش دنبال برنامه کردن و پارتی گرفتن و اینا بود و اعتقاد داشت دنیا باید زیر پاش باشه. تا اینکه یک روز، وسط یکی از مهمونیهاش، یک رامشگر از جنس دیو از دیار مازندران پاش ب...
S4E9: رستم و تخته سنگ. (آخر) 16.04.2026 26:05
🎙️ قسمت نهم پادکست دیوان در قسمت قبل گفتم براتون که رستم با یه نامهی رسمی از کاووس، راه افتاد سمت دربار شاه مازندران... اما استقبال اونطوری که انتظار داشت نبود! 😅 چند تا دیو قلچماق دم در وایساده بودن که بهجای «خوش اومدی»، نگاهشون میگفت: «کی بهت گفت بیای؟!» رستم هم که اهل تعارف نبود، از کنار جاده یه شاخهی درخت کند، کلفتتر از رونِ رخش، و مثل نیزه پرت کرد وسطشون! دیوها کپ کردن! 😳 یکی از دیوه...
S4E8: گُنده گو. 02.04.2026 24:28
🎙️ قسمت هشتم پادکست دیوان در قسمت قبل گفتم براتون که، رستم بعد از کلی خون و خنجر، بالاخره تونست کاووس و یارانش رو از بند دیوها آزاد کنه. شاهِ بیچاره هم هنوز کور بود و التماس کرد: «رستم جان، تا دیو سپید زندهست، همهچی بر باد میره! زود برو سراغش، قبل از اینکه بفهمه ارژنگ رو لتوپار کردی!» اولاد هم گفت: «دیو سپید اون تهِ تهِ یه غار تاریک زندگی میکنه، ولی باید از هفت کوه پر از دیو رد بشیم تا برسیم...
S4E7: سفید، پشمالو، ترسناک! 19.03.2026 24:59
🎙️ قسمت هفتم پادکست دیوان در قسمت قبل دیدیم که رستم با یه نزاع تمامعیار خیابونی نصف لشکر اولاد رو داغون کرد و خود اولاد رو هم با کمند گرفت. بعد تهدیدش کرد که «یا راه قلعهی دیو سپید رو نشون میدی، یا با گوشهات خداحافظی کن!» 😅 اولاد بیچاره هم گفت: «باشه! باشه! فقط گوشهامو نگه دار، من خودم میبرمت وسط دل ماجرا!» اینجا بود که رستم، با یه راهنمای نصفهنیمه اما مطمئن، راه افتاد سمت کوه اسپروز. شبی...
قسمت ویژه، بهمن ۱۴۰۴ : پسر گاودار 08.02.2026 30:17
این اپیزود، ادامهی فصل چهارم نیست و ادامه هفتخوان نیست. اما از همان جهان میآید… از همان ریشهای که شاهنامه از آن جان گرفته. «پسر گاودار» داستان یکی از همان آدمهاییست که معمولاً فقط یک خط از تاریخ نصیبشان میشود.آدمی ساده، بیادعا، بدون شمشیر و تاج؛ دشتبانی که در روزگاری تاریک،کاری کرد که باید میکرد — نه برای افتخار، نه برای پاداش، فقط چون درست بود. این داستان را پیشتر، خیلی کوتاه، در فصل د...
S4E6: من نوب نیستم. 25.12.2025 26:12
🎙️ دیوان – فصل ۴، قسمت ششم 🧵 خلاصه داستان قسمت قبلی: رستم برای نجات شاه ایران تا اینجا چهار خان از هفتخان رو رد کرده. بعد از نبرد سنگین با اژدها، رسید به یه سفره رنگین وسط کویر! 🍖🍷🎶 بیخبر از همهجا نشست به کباب و شراب و موسیقی، غافل از اینکه پشت این مهمونی، یه توطئهی جادویی خوابیده! یه زن زیبا ظاهر شد، اما خیلی زود لو رفت که جادوگره. رستم هم با کمند گرفتش و با یه ضربه خنجر، کارش رو تموم کرد...
S4E5: جوجو! 11.12.2025 23:23
🎙️ دیوان – فصل ۴، قسمت پنجم 🧵 خلاصه داستان قسمت قبلی: رستمِ بیچاره که به خاطر بلندپروازیهای شاه ایران مجبور شده بود بره توی هفتخان، تا اینجا سه خان پرماجرا رو رد کرده: 🐎 خان اول: رستم خوابیده بود وسط نیزار، و رخش تنهایی با یه شیر غولپیکر جنگید و کُشتش — اونم بدون اینکه رستم حتی از خواب بیدار بشه! 💧 خان دوم: رستم و رخش از تشنگی داشتن جون میدادن که یه ببر سفید کوچولو ظاهر شد و اونا رو به یه چ...
S4E4: ببعی بازیگوش. 27.11.2025 24:55
🎙️ دیوان – فصل ۴، قسمت چهارم 🧵 خلاصه داستان قسمت قبلی: کیکاووس بدبخت افتاده بود ته یه سیاهچال، کور و بیتخت و تاج، و مدام خودش رو ملامت میکرد که چرا گوش به حرف نزده! از اون طرف، یه کودکسرباز زرنگ با هزار دوز و کلک خبر زندانی شدن شاه رو درآورد و خودش رو رسوند به زابل. زال و رستم خبردار شدن. زال یهکم غر زد که: «دیدی گفتم نرو؟!» ولی بعدش گفت: «الآن وقت غر زدن نیست، باید نجاتش بدیم.» سریع رستم رو...
S4E3: پسر شجاع. 13.11.2025 26:09
🎙️ دیوان – فصل ۴، قسمت سوم 🧵 خلاصه داستان قسمت قبلی: زال از زابل بلند شد اومد به دربار کیکاووس که یهکم عقل این شاه تازهکار رو سر جاش بیاره. با احترام و کلی تعارف نشست روبروش، از تجربه پادشاههای قدیم گفت، از خطرهای مازندران گفت… خلاصه مثل یه آدم منطقی خواست منصرفش کنه. ولی کیکاووس؟ توی دنیای خودش بود! خودشو بالاتر از فریدون و کیقباد میدید و فکر میکرد اومده برای قهرمانبازی! زال ناامید برگشت،...
S4E2: اکبرجوجه در مازندران. 30.10.2025 26:13
🎙️ دیوان – فصل ۴، قسمت دوم 🧵 خلاصه داستان قسمت قبلی: بعد از کلی جنگ و خونریزی، بالاخره ایران یه پادشاه درستوحسابی پیدا کرد: کیقباد! کیقباد اومد، اسطخر رو کرد پایتخت، صد سال هم مثل کوه حکومت کرد. اما خب، هر حکومتی یه روز تموم میشه… کیقباد هم بعد از صد سال رفت، و نوبت رسید به پسرهاش. از بین چهارتا پسر، کیکاووس به تخت نشست. کیکاووس؟ جوون خوشتیپ، خوشگذران و البته یهکم زیادی جاهطلب! تو یکی از هم...
S4E1: جاه طلبِ پررو! 16.10.2025 26:41
🎙️ دیوان – فصل ۴، قسمت اول 🧵 خلاصه داستان قسمت قبلی: فصل قبل پر از تغییر پادشاه بود! اول منوچهر، بعد پسر شیطونش نوذر که با کاراش نزدیک بود تخت رو از دست بده، ولی سام هر بار اومد و اوضاع رو جمع کرد. اما خب همین بیثباتیها باعث شد پشنگِ تورانی به خودش بگه: «وقتشه!» و با پسرهاش، افراسیاب و اغریرث، حمله کنه به ایران. درست همون موقع، سام هم فوت کرد! 😬 تورانیها پایتخت رو گرفتن، نوذر و کلی از بزرگان...
فصل سوم، قسمت هشتم (آخر) : افراسیاب گربه نیست. 02.10.2025 22:41
🎙️ دیوان – فصل ۳، قسمت هشتم (آخر) 🧵 خلاصه داستان قسمت قبلی: زال وسط اینهمه گرفتاری راه افتاد دنبال اسب و سلاح برای رستم جون! بعد از کلی گشتوگذار، بالاخره یه اسب شاهکار پیدا کرد به اسم رخش! اما هنوز نفسی تازه نکرده بودن که تورانیها دوباره حمله کردن! زال دید اوضاع خرابه و ایران بیپادشاهه، پس تصمیم گرفت زیر گرشاسب رو بکشه و یه پادشاه جدید رو بیاره رو کار. همه با هم به این نتیجه رسیدن که کیقباد گ...
فصل سوم، قسمت هفتم : رستم وارد میشود! 18.09.2025 20:45
🎙️ دیوان – فصل ۳، قسمت هفتم 🧵 خلاصه داستان قسمت قبلی: ایرانیها توی زابل جمع شدن برای جنگ، ولی یه مشکل بزرگ داشتن: شاه نداشتن! پس رفتن زو، نوه فریدون رو آوردن و پسرای بیکفایت نوذر رو گذاشتن کنار. اما تا اومدن جنگ راه بندازن، خشکسالی شد و زو هم با اون سن و سال، حال جنگ نداشت! با افراسیاب صلح کرد، تورانیها یهکم عقب کشیدن، ولی پشنگ (بابای افراسیاب) از این صلح شاکی بود! بعدشم زو مُرد، گرشاسب شد ش...
فصل سوم، قسمت ششم : پیر شاه! 04.09.2025 22:36
🎙️ دیوان – فصل ۳، قسمت ششم 🧵 خلاصه داستان قسمت قبلی: طوس و گستهم وقتی خبر مرگ نوذر رو شنیدن، داغ و وحشتزده خودشون رو رسوندن زابل، پیش زال! همهی باقیموندههای ایران جمع شدن تا بالاخره یه فکری برای انتقام بکنن. از اونور، توی ساری، زندانیهای ایرانی به کمک غیرمنتظرهی اغریرث، برادر افراسیاب، موفق به فرار شدن! ولی... این کار به قیمت جون اغریرث تموم شد! چون افراسیاب بیرحم، شمشیر رو در شکم برادرش...
فصل سوم، قسمت پنجم : دو کله پوک. 21.08.2025 24:43
🎙️ دیوان – فصل ۳، قسمت پنجم 🧵 خلاصه داستان قسمت قبلی: پایتخت سقوط کرد و پادشاه نوذر اسیر شد! قارن و چند پهلوان ایرانی موفق شدن از محاصره فرار کنن و خانوادهها رو نجات بدن. افراسیاب، پادشاه توران، خواست زابل رو هم تصرف کنه، ولی خورد به تیرهای کاری زال و چند بار شکست خورد. مهرابِ کابل هم تا مرز خیانت به ایران پیش رفت، ولی فعلاً ظاهر رو حفظ کرد! و حالا… افراسیاب که حالش از شکست خوردن گرفته بود، نوذ...
فصل سوم، قسمت چهارم : مارموز. 07.08.2025 23:24
🎙️ دیوان – فصل ۳، قسمت چهارم 🧵 خلاصه داستان قسمت قبلی: تورانیها با یه لشکر عظیم ۴۰۰ هزار نفری تا پشت دروازههای پایتخت ایران پیش اومدن! ایرانیها فقط ۱۴۰ هزار نفر بودن. نبرد شروع شد، قباد برادر قارن کشته شد، و بعد از چند روز جنگ سنگین، پایتخت سقوط کرد… پادشاه نوذر و ۱۲۰۰ نفر از بزرگان ایران اسیر شدن! فقط قارن از این مهلکه جون سالم بهدر برد و موفق شد خانوادهی جنگجوها و پسرهای نوذر رو به سمت پار...
فصل سوم، قسمت سوم : پهلوان پنبه ها. 24.07.2025 23:23
🎙️ دیوان – فصل ۳، قسمت سوم 🧵 خلاصه داستان قسمت قبلی: بعد از مرگ منوچهر، نوذر پادشاه شد، اما اونقدرها هم پادشاه قابلی نبود! نارضایتی تو ایران بالا گرفت تا اینکه سام دخالت کرد و اوضاع کمی آروم شد… ولی نه برای همیشه! همونی که همه ازش میترسیدن، اتفاق افتاد: تورانیها چشم طمع به ایران دوختن! پشنگ، پادشاه توران، پسر جنگطلبش افراسیاب رو با داداش صلحطلبش فرستاد به سمت ایران. از اون طرف، خبر رسید سام...
فصل سوم، قسمت دوم : مازندران به تهران. 10.07.2025 26:36
🎙️ دیوان – فصل ۳، قسمت دوم 🧵 خلاصه داستان قسمت قبلی: رستم چطور به دنیا اومد و از همون نوزادی، رکورد مصرف شیر رو شکست! دهتا دایه براش کم بود! وقتی هم از شیر گرفته شد، اندازهی پنج تا آدم بزرگ غذا میخورد. بعدش دیدارش با سام رو شنیدیم. در پایان هم ماجرای درگذشت منوچهر رو گفتم؛ پادشاهی که ۱۲۰ سال سلطنت کرد، کلی نصیحت بارِ پسرش نوذر کرد و بعد با دنیا خداحافظی کرد. پادشاهی رسید به هشتمین پادشاه شاهنا...
فصل سوم، قسمت اول: رستم، آن پسر دهندار! 26.06.2025 24:52
🎙️ دیوان – فصل ۳، قسمت اول 🧵 خلاصه داستان قسمت قبلی: در فصل قبل، با خاندان سام آشنا شدیم؛ جایی که سام از خدا خواست بچهای نصیبش بشه، آنهم نه از هر زنی، از یکی از زیبارویان دربارش! خدا هم گفت: چشم. اما بچه که به دنیا اومد، با موهای سفید! سام جا خورد و گذاشتش کوه... سیمرغ بچه رو بزرگ کرد و اسمش رو گذاشت زال. سام پشیمون شد، برگشت دنبالش و زال رو به عنوان جانشین خودش معرفی کرد. بعدها زال دل باخت به...
فصل دوم، قسمت نهم (آخر) : سزارین. 12.06.2025 25:56
در قسمت قبل براتون گفتم که منوچهر انواع و اقسام امتحانهای عملی و تئوری (!) از زال گرفت تا مطمئن بشه این وقتی بچهدار شد—و اون بچه که حکم یه سلاح استراتژیک داره به دنیا اومد—یه وقت بر علیه خودش استفاده نشه! در واقع، میخواست بفهمه که زال اصلاً شایستگی داشتن همچین فرزندی رو داره یا نه. بالاخره، بعد از کلی آزمون و خطا، قبول کرد که زال و رودابه ازدواج کنن. زال هم فوراً این خبر رو به باباش، سام، رسوند...
فصل دوم، قسمت هشتم : امتحان نهایی. 29.05.2025 23:54
در قسمت قبل براتون گفتم که سیندخت حضوری رفت برای مذاکره با سام و با یک مراسم مجلل، کلی هدیه و یه پلتیک درستوحسابی، موفق شد از سام اوکی بگیره و فعلاً جلوی حملهاش به کابل رو بگیره! اما هنوز منوچهر رضایت نداده بود و سام سر خود این اجازه رو داد! از اون طرف، زال با نامهی سام رفت پیش منوچهر که تأیید نهایی رو بگیره، ولی دید که منوچهر اصلاً با این قضیه اوکی نیست. البته منوچهر نمیخواست مستقیماً دست رد...
فصل دوم، قسمت هفتم : خوابم یا بیدارم؟! 15.05.2025 22:18
در قسمت قبل براتون گفتم که خبر لشکرکشی سام به کابل به گوش زال و مهراب رسید. زال قاطی کرد، رفت سراغ باباش و وارد مذاکره شد. اون وسطها هم داستان کشته شدن اژدهای رود کَشف توسط سام رو براتون تعریف کردم. نتیجهی مذاکرات این شد که سام برای پادشاه یه نامه نوشت و ازش خواهش کرد که خواستهی زال رو بپذیره! زال هم پیتیکو پیتیکو، به همراه نامهی باباش، راه افتاد سمت منوچهر. از اون طرف، مهراب که خبر رو شنید، ا...
Similar podcasts
Replaio is not a podcast publisher; show names, artwork and audio belong to their authors and are distributed through public RSS feeds.