Hamid Hashemi
Diwan Podcast | پادکست فارسی دیوان
سلام! اینجا دیوان است. در دیوان، داستانهای شاهنامه را به شکلی متفاوت میشنوید. یک هفته در میان، پنج شنبه ها، یک قسمت جدید!
Where to listen?
Podcasts in the app Replaio Radio Coming soonPodcasts are coming to the app soon. Install now and be the first to see a whole new take on podcasts
Episodes
فصل دوم، قسمت ششم : گربه چکمه پوش. 01.05.2025 19:43
در قسمت قبل براتون گفتم که سیندخت مچ رودابه خانم رو گرفت و قضیهی زال و رودابه پیش بابا و مامان رودابه هم لو رفت. بابای رودابه کلی دعواش کرد و از اون طرف هم داستان به گوش منوچهر رسید، که با عصبانیت سام رو صدا زد! سام رفت پیشش و منوچهر اول از جنگ پرسید. سام هم کلی صحنههای اکشن رو به اسم خودش توصیف کرد و قهرمانبازی درآورد! بعدش منوچهر گفت: «حالا که اینقدر قویای، پاشو برو هندوستان و کابل، مهراب و...
فصل دوم، قسمت پنجم : آدم مار بشه و مادر نشه! 17.04.2025 27:54
در قسمت قبل براتون گفتم که زال به باباش، سام، یه نامه نوشت و با یه سیاستی، باباش رو توی موقعیتی گذاشت که نتونه مخالفت کنه! سام هم با ستارهشناسها مشورت کرد و دید که بله، اگه زال و رودابه به هم برسن، احتمالاً فرزندشون یه پهلوان نامدار میشه! برای همین، در جواب زال مخالفت نکرد—هرچند موافقت هم نکرد! فقط گفت: «کاری نکن تا من برگردم زابل و باهم حرف بزنیم.» اما زال گوش نکرد و سریع خبر رو به رودابه داد!...
فصل دوم، قسمت چهارم : عفت خانم. 03.04.2025 22:46
در قسمت قبل براتون گفتم که زال و رودابه، که عاشق هم شده بودند، حالا دنبال راهی بودند که هر طور شده همدیگه رو ببینند. برای همین، طی یک ماجراجویی خطرناک و دیوانهوار، با کمک کنیزهای رودابه و غلام زال، آقای زال موفق شد از دیوار قصر مهرابشاه بالا بره و یه شب تا صبح رو با رودابه سر کنه. دم صبح، قبل از اینکه کسی ببینه، برگشت. اما عشق این دوتا که داغ بود، حالا داغتر هم شد! حالا هر دو موندن که چه خاکی ب...
فصل دوم، قسمت سوم: و اما رودابه... 20.03.2025 25:11
در قسمت قبل براتون گفتم که سام دست زال رو گرفت و برد پیش منوچهر، که فضولبازی دربیاره و ببینه داستان اینا چیه! جریان رو براش تعریف کردند و پیشگوهای دربار هم پیشبینی کردند که زال آیندهی درخشانی داره. منوچهر هم، در یک سرمایهگذاری بلندمدت، سام رو فرستاد به جنگ در مازندران و حکومت زابلستان رو سپرد به زال. زال هنوز دورهی آموزشیش تموم نشده بود که یهو تفریحش گرفت و طی یک سری ماجراها با مهرابشاه، حاک...
!فصل دوم، قسمت دوم: عشق در هیچ نگاه 06.03.2025 21:34
در قسمت قبل تعریف کردم که سام بالاخره بچهدار میشود، اما بچهاش موهای سفید دارد و ازش خوشش نمیآید! با کمال نامردی، بچه را برمیدارد و میگذاردش توی کوه و میگوید: «اصلاً نخواستم!» سیمرغ، بچهای که اسمش زال بوده، را در کوه پیدا میکند و بزرگش میکند. بعد از سالها که زال بزرگ و تنومند میشود، سام چند بار خوابش را میبیند و از کردهاش پشیمان میشود. بالاخره میرود به کوه، دنبالش میگردد و در نهایت...
فصل دوم، قسمت اول: سفید مثل برف! 20.02.2025 27:16
آقا، فصل قبلی رو که یادتون نرفته! از فصل قبل فقط باید بدونید که فریدون سه پسر داشت. دو تا از پسرها یکم روشون زیاد شد و به سیاستهای پدرشون معترض شدند و زدند برادرشون، که جانشین فریدون بود، رو کشتند. فریدون هم کینه کرد و افتاد دنبال انتقام. اینقدر تلاش کرد تا بالاخره از نسل پسر سومش، که اسمش ایرج بود، پسری به دنیا اومد به نام منوچهر. همین منوچهر رفت و انتقام پدربزرگش رو گرفت، اون دو پسر فریدون رو...
فصل اول، قسمت نهم (آخر): بی کله ها 23.01.2025 29:10
خلاصه قسمت قبلی : در قسمت قبلی تعریف کردم که منوچهر به دنیا اومد و بزرگ شد و فریدون هم به طور رسمی کردش جانشین خودش. سلم و تور هم که فهمیدند دیگه نقشه شون برای کشتن جانشینان فریدون جواب نمیده، خواستند برای پرهیز از جنگ و رویارویی با فریدون و گروهش از راه دیپلوماتیک قضیه رو حل بکنند اما بازم اون هم جواب نداد و فریدون پسشون زد! در نهایت پیش دستی کردند و خودشون لشکر کشی کردند و در قلعه آلالان اردو زد...
فصل اول، قسمت هشتم: سوراخ موش متری چند؟ 09.01.2025 23:34
خلاصه قسمت قبلی : در قسمت قبلی تعریف کردم که تور فلان فلان شده با تحریک سلم زد ایرج رو کشت و هر دوتاشون برگشتند به سرزمین هاشون. هر دو تا هم مثل هاپو از انتقام گرفتن فریدون میترسیدند ولی میدونستند که فریدون از ترس این که سنت بدی توی خاندانش بمونه خودش نمیاد به جنگ پسر هاش و یکی دیگه رو از نسل ایرج پرورش میده و میفرسته برای همین تمام تلاششون رو میکردند که تا وقتی فریدون هنوز زنده است هیچ بچه ای از...
فصل اول، قسمت هفتم: من عصبانی نیستم. 26.12.2024 24:10
خلاصه قسمت قبلی: در قسمت قبلی تعریف کردم که فریدون دنیا رو سه قسمت کرد بین سه تا پسرش و شرق و داد دست تور و غرب و داد دست سلم و ایران و تاج و تخت کیانی رو هم داد دست ایرج و در واقع ایرج جونش رو به جانشینی خودش انتخاب کرد! اما این انتخاب به مذاق دوتا پسر بزرگتر ها، سلم و تور خوش نیومد و غلط زیادی کردند و با یک نامه شدیداللحن مراتب اعتراض خودشون رو به بابا فریدون ابراز کردند. فری هم با ایرج حرف زد و...
فصل اول، قسمت ششم : سنگ نه! کوه! 12.12.2024 21:29
خلاصه قسمت قبل : در قسمت قبلی تعریف کردم که فریدون به تخت نشست و حکومتش رو سفت و محکم کرد و بعد تصمیم گرفت سه تا پسرش رو زن بده، یه شرایط سختی گذاشت برای عروس ها و یکی رو فرستاد تا برای پسراش زن پیدا کنه. اون بابا هم توی یمن دختر های شاه یمن رو پیدا کرد. سلم و تور و ایرج رفتند یمن خواستگاری. بابا دختر ها، سروشاه موافق نبود اما جرعتش رو هم نداشت جواب نه بده! برای همین کلی نقشه کشید که نده دختر ها...
فصل اول، قسمت پنجم : هیچ شبی مثل امشب نیست. 28.11.2024 22:23
خلاصه قسمت قبلی: در قسمت قبلی تعریف کردم که فریدون به دنیا اومد و به لطف فرانک، مامان بلابرده ی فریدون، ضحاک دربدر هرچی این در و اون در زد نتونست پیداش کنه و فردیدون هم بزرگ شد و فهمید کیه و بعد از قیام کاوه آهنگر، به کمک آهنگر ها و مردم و دو تا داداش هاش، از فرصت استفاده کرد و رفت به جنگ ضحاک و بعد از یه ماجراهایی و کلی شل کن سفت کنی که سروش راه انداخته بود بالاخره موفق شد این موجود خبیث رو توی...
فصل اول، قسمت چهارم : خودت رو بشور! شاید درست شد. 14.11.2024 18:55
در قسمت قبلی گفتم براتون که علارقم تلاش های مذبوحانه ضحاک جون، آقا فریدون به دنیا اومد. توی داستان با والدین فری آشنا شدیم و شنیدیم که چطور این بچه رو با چه بدبختی بزرگش کردند واقعا خسته شدند و همچنین گفتیم چطوری به چنگ ضحاک نیفتاد و این بیچاره به هر دری زد نتونست پیداش کنه. با یه شخصیت دیگه ای هم توی قسمت قبل آشنا شدیم به نام کاوه آهنگر که بعد از اقدام تبلیغاتی ضحاک برای جلب رضایت مردمی، شورشی ب...
فصل اول، قسمت سوم : پیرمرد پارسا و بچه ی بی ملاحظه! 31.10.2024 20:05
در قسمت قبلی ماجرا رو تا اونجایی پیش رفتیم که ضحاک با کمک شیطون شیطون جای باباش رو گرفت و شیطون ناکس کاری کرد که ضحاک اگر بخواد هم نتونه آدم خوبی باشه! البته ضحاک هم خودش بعد از به قدرت رسیدن بدی رو از حد برده بود و شیطون رو درس میداد. از طرف دیگه مردم ایران که از دست جمشید عاصی شده بودند، خوشی زد زیر دلشون و جمع شدند و قدرت رو به ضحاک تقدیم کردند و ضحاک هم با کشتن جمشید و ازدواج با دختران جمشید...
فصل اول، قسمت دوم : یه بوس کوچولو 15.10.2024 28:21
خلاصه قسمت قبلی: در قسمت قبلی یه معرفی کوتاه داشتیم از کتاب بینظیر شاهنامه و بعد از اون داستان رو با پادشاهی کیومرث شروع کردیم بعدش رفتیم سراغ سیامک، بعدش هوشنگ، و گفتیم که چطوری دیو ها رو شکست داد. پادشاه بعدی تهمورس بود و تعریف کردیم چطور دیو ها رو به بند کشید و بعد از تهمورس جمشید اومد که دیگه شب و روز برای دیو ها نگذاشته بود! تا یه ذره حوصله اش سر میرفت تن این دیو های بدبخت میلرزید که الان دو...
فصل اول، قسمت اول: چگونه دیوها را پاره کنیم. 01.10.2024 22:20
این اولین قسمت از اولین فصل دیوان است. در این قسمت من براتون از اول شاهنامه شروع میکنم به طور خودمونی تعریف کردن که اصلا داستان شاهنامه چیه و از اولین پادشاه شاهنامه که باشه کیومرث شروع میکنم و میرم جلو...
Similar podcasts
Replaio is not a podcast publisher; show names, artwork and audio belong to their authors and are distributed through public RSS feeds.