DASTANESHAB
داستان شب
ما هر شب راس ساعت 23، برای شما یک داستان کوتاه میخوانیم. Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Where to listen?
Podcasts in the app Replaio Radio Coming soonPodcasts are coming to the app soon. Install now and be the first to see a whole new take on podcasts
Episodes
بختک 09.11.2017 12:19
از بچگی از فوتبال متنفر بودم از همان وقتی که علی و جواد در کوچه گل کوچیک بازی می کردند و من را بازی نمی دادند! می گفتند : آخه دخترا که فوتبال بلد نیستند!!! می گفتند پسرا شیرن مثه شمشیرن ! دخترا ... بقیش یادم نمی آید . اما می دانم حرف خوبی نبود. چون همین الان هم که فکر می کنم بدون اینکه کلماتش را به یاد بیاورم ، ته گلویم تلخ می شود. فوتبال مزخرف ترین بازی دنیاست!...داستان "بختک"نویسنده : ناهید طباط...
خواب شفیره ها 09.11.2017 23:49
صدای وحشت زده و بغض آلود مریم را از دور می شنیدم که یک بند فریاد می زد: افسانه! افسانه! افسانه! ...آن قدر در جنگل پیش رفتم که به صخره های عظیم کوه رسیدم. امکان نداشت افسانه (دختربچه توانسته باشد از این صخره ها بالا برود. از مسیر دیگری برگشتم و دوباره از رودخانه عبور کردم . حالا مریم هم نبود! دیگر صدایش هم نمی آمد!میان درختان راش راه افتادم و بلند فریاد زدم : افسانه ! مریم ! افسانه ! مریم !...داستا...
شیرینی 09.11.2017 6:54
مادربزرگ بلند شد و توپ را برداشت و دست هایش را بالا برد از سر کمرش تا نوک انگشتانش تیر کشید. ناله کرد و توپ را انداخت در خانه بغلی. دوباره صدای بچه ها بلند شد . هورااااااا رضا شانس آوردیا ! لابد نوه هاش اونجان که توپ رو پس فرستاد وگرنه خودش میو مد و کلی غر می زد. مادربزرگ باز هم دلش گرفت . آمد بنشیند که دید دوباره توپ بچه ها از بالای سرش گذشت و افتاد بالای درخت نارنج و چنتا نارنجک از نارنجک های سب...
مامان تو زنی یا مرد؟ 09.11.2017 5:45
-مامان تو زنی یا مردی ؟ -زنم دیگه ! پس چیم ؟ -بابا چی اونم زنه ؟ -نه مامانی بابا مرده . -راست می گی مامان ؟ -آره چطور مگه ؟ -هیچی مامان . دیگه کی زنه؟ ...داستان "مامان تو زنی یا مرد؟"نویسنده : ناشناسخوانش : آرش خشنود Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
لاله 09.11.2017 17:15
داستان درباره پیرمردی تارک دنیا به اسم خداداد است.چیزی که اسباب تعجب همه شده بود ، این بود که در 2-3 سال اخیر خداداد در آبادی ها و اغلب در بازار دماوند دیده می شد که پارچه زنانه قند و چای و خرده ریز می خرید. گاهی هم در کوه های اطراف در آب گرم او را با یک دخترک کولی دیده بودند. 4 سال پیش یک شب سرد. از آن سرماها که با چنگال آهنین خودش صورت انسان را می خراشد، خداداد همین که چراغ را فوت کرد و در رختخو...
به سر عشق چی اومد؟ 09.11.2017 5:19
آدم محو شدنش را نمی بیند . اما یک جایی بین پوشیدن شلوار حاملگی ، زیر لباس خواب فلانل و هدیه گرفتن سالاد هم زن برای کریسمس ، عاشقیت و رمانس از زندگی پر می کشد. خبری از جریان های الکتریکی که وقتی از کنار هم می گذشتید وجودتان را در می نوردید ، یا حفره ای که موقع گرفتن دست های همدیگر برای اولین بار توی دلتان درست می شد، نیست. داستان " به سر عشق چی اومد"نویسنده : ارما بومبکبرگردان : احسان لطیفیخوانش :...
رفته بودیم تا خط مقدم 09.11.2017 6:22
اگر نمی دونستی کجایی و تا آخرش می رفتی از خودت می پرسیدی : آخرش که چی ؟! راستش آخرش حتی همون هیچی هم نبود! چند تا تانک هم دیدیم بزرگ بودند اما قد یه کوه نبودند اما بزرگ بودند. این ور تر چند تا قمقمه گذاشته بودند. چند تا پوتین رو هم زیر خاک کرده بودند یه جوری که معلوم بود پوتین ها به پای آدمی نیست . اما اون ها دوست داشتند ما فکر کنیم پوتین ها به پای آدمی ، رزمنده ای چیزی هست. اما نبود...داستان "رفت...
دنیای دیوانه ای که در آن زندگی می کنیم 07.11.2017 14:47
بله اعتراف می کنم که کار من بود. کارمن ، ویلارد پوگربین. آدم معمولی و معتدل دیروز که رئیس جمهور ایالات متحده دیروز رو امروز هدف گلوله قرار داد. ملت آمریکا خیلی خوش شانس بودن که یه بابایی از جمعیت بیکار حاضر در اونجا تنه سختی به من زد و باعث شد گلوله اسلحه کمریم جای اینکه بین دو ابروی رییس جمهور بشینه ، بعد از کمونه کردن به تابلوی مک دونالد ، داخل لیوان قهوه یه بینوای کور بیوفته!!! لابد دوست دارید...
شکایت 07.11.2017 3:21
یکی بود یکی نبودوقتی سرباز صدایمان کرد پدرم روی رانم نشسته بود! باید از لابه لای جمعیتی که توی راهرو مدام در حال رفت و آمد و وراجی بودن رد می شدیم تا به اتاق قاضی برسیم...داستان "شکایت"نویسنده و خوانش : کامبیز آریان زاد Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
پیش گنجشک ها 07.11.2017 18:17
داستان درباره مادری به نام آذر به نام آذر است که از شوهر معتادش جدا شده است در حالی که از او ایدز گرفته ... و دختری به نام مهگل دارد که دختر بچه ای مدرسه ای است و او هم مبتلا به این بیماری است...داستان "پیش گنجشک ها"گوشه ای از کتاب "از اعماق"نویسنده : یاسمن شکرگزارخوانش : غزال صداقت Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
آینه و آدامس 07.11.2017 8:39
این داستان یک تاکسیران است که خانمی لهستانی را در آلمان سوار می کند و قرار است منتظر بماند تا او را دوباره برگرداند. و گفتگوی میان آن ها تا رسیدن به مقصد شنیدنی است. زن قصد دارد که مچ همسر خیانتکار یا مرد سابق ... هرکسی که هست را سر بزنگاه بگیرد! ...داستان "آینه و آدامس"گوشه ای از مجموعه داستان "تاکسی نوشته ها"نویسنده : ناصر غیاثیخوانش : سمیرا نعمت الهی Hosted on Acast. See acast.com/privacy for m...
داستان من با خودم 07.11.2017 9:15
توی عالم خودم بودم و داشتم با خودم حرف می زدم. وقتی متوجه حرف زدن خودم با خودم شدم، بغض کردم . به خودم گفتم پسر ! چرا با خودت حرف می زنی توکه این طوری نبودی ؟ خودم گفت : نمی دونم ولی بالاخره منم باید با یکی حرف بزنم . منم باید خودمو تخلیه احساسی کنم. آخه تا کی تو خودم بریزم...داستان "داستان من با خودم"نویسنده و خوانش : امین برهان Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
یک ایمیل کوچولو 02.11.2017 8:26
... Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
مرد نامرئی 01.11.2017 32:00
اصلا به نظر مشکوک نمی یومد. اگه کسی دست بند های دور دستشو نمی دید، هیچ حدسی نمی تونست در موردش بزنه . در باز شد و یه نفر با دوتا لیوان و یه پرونده خاکستری رنگ ، روبروی او نشست. از شکل و شمایلش معلوم بود که پلیسه. یکی از لیوان ها رو به سمتش هل داد اما او کوچکترین حرکتی نکرد. فقط به دستاش که وسط میز گره کرده بود نگاه می کرد . بلاخره صبر پلیس تموم شد و گفت : خوب شروع کن . برای چی اون کار رو کردی . کد...
شاهین 01.11.2017 16:22
جووانی بوکاچیو یکی از چهرههای برجسته تاریخ ادبیات ایتالیا است. او را در کنار دانته یکی از اصلاحگران زبان ایتالیایی میدانند. بوکاچیو همچنین از مقامات دولتی فلورانس بود و فضای بسیاری از داستانهایش در این شهر میگذرد."شاهین" داستان مردی ثروتمند است به نام فدریکو که از دیرباز دلباخته بانویی است و در گذرزمان فقیر می شود و تنها دارایی با ارزشش یک شاهین است که همین پرنده باعث دیدار مجدد فدریکو با آن...
در کوچه کسی نبود 01.11.2017 5:45
وای ! چه زیباست! او در آنجا به انتظار من و من در اینجا به انتظار او! در تمام موارد مانند هم عمل می کنیم بی شک نیمه گمشده یکدیگریم!داستان "درکوچه کسی نبود"نویسنده و خوانش : سیامک احمدی Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
اعدام 31.10.2017 7:49
یک روز صبح مرا اعدام کردند. بهار بود یا زمستان نمی دانم . به هر حال یک وقتی مرا اعدام کردند. گناهم رفاقت با تمساحی استثنائی بود . تمساحی آفریقایی که گریه نمی کرد. فرمانده سعی کرد اخم کند ولی باور کنید آدم خوشرویی بود. طوری فریاد کشید : آتش! که من به دل نگرفتم ...داستان "اعدام"نویسنده : حسن تهرانیخوانش : سارا آراسته Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
بابام 31.10.2017 35:45
رو می کنه به مادرم که : این پسره سر من داد می زنه می بینی؟ مادرم گفت داره از شما سوال می پرسه . 10 بار پرسیده جواب ندادی. سه سال پیش رفتیم شنوایی سنجی و یه سمعک درجه یک براش گرفتیم که بعد مدتی استفاده نکرد و گفت گوش های خودم مگه چشه ؟ هیچ چیش نبود . فقط سنگین بود . بیشتر وقت ها هم هیچی نمی شنید . ناچار بودیم داد بزنیم و وقتیم که داد می زدیم می گفت : چرا سر من داد می زنین؟ به مادرم می گفت یه چیزی ب...
بی شرف 31.10.2017 12:16
بی شرف به صورت خونی مامان خیره شد و فکر کرد دنیا از حرکت وایستاده. مامان در حالی که گریه می کرد بغلش کرد و گفت مردا همشون بی شرفن ! همشون بی شرفن! ولی تو وقتی بزرگ شدی کاری که بابات با من کرد ، با هیچ زنی نکن خوب؟ با هیچ زنی. وقتی بزرگ شدی مثل بقیه مردا بی شرف نباش. پسر همون طور که به صورت خیس و کبود مادرش خیره شده بود، فکر کرد هیچ وقت ، هیچ وقت حتی اگه بمیره هیچ زنی رو نمی زنه. هیچ وقت بی شرف نمی...
دلم سنگین، زبانم تلخ 31.10.2017 13:04
مکالمه تلفنی پدری که فردای صبح عروسی دخترش با خانه آن ها تماس می گیرد و دامادش را متهم می کند که باعث آزار دخترش شده و او الان برگشته خانه پدری . در حالی که داماد ادعا می کند که او الان روی تختش خوابیده است! ادامه مکالمه را در داستان بشنوید...داستان "دلم سنگین زبانم تلخ"از مجموعه داستان "سمت تاریک کلمات"نویسنده : حسین سناپورخوانش : سعید کمیجانی Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more infor...
عکس یادگاری 31.10.2017 11:12
آنیون گفت خوب خوردی ؟ خانم معلم به اونم یه جریمه نوشتنی داد. آنیون به قدری جا خورد که حتی گریه هم نکرد. خانم معلم شروع کرد به یکی یکیمون جریمه دادن . هممون می بایست یه عالمه جریمه می نوشتیم. دست آخر به ما گفت : حالا باید خودتون تصمیم بگیرید که آروم باشید یا نه . اگر بچه های خوبی باشید ، جریمه هاتون رو می بخشم. بسیار خوب حالا حرکت نکنید. یه لبخند قشنگ بزنید تا آقا ازمون یه عکس قشنگ بگیره...نویسنده...
آرش کمانگیر 31.10.2017 19:52
لشکر ایرانیان در اضطرابی سخت دردآور ، دو دو سه سه به پچ پچ گرد یکدیگر کودکان بر بام ، دختران بنشسته بر روزن ، مادران غمگین کنار در . کم کمک در اوج آمد پچ پچ خفته ، خلق چون بحری برآشفته به جوش آمد خروشان شد به موج افتاد . غرش بگرفت ومردی چون صدف از سینه بیرون داد : "منم آرش!"...داستان :"آرش کمانگیر"نویسنده : سیاوش کسراییخوانش : سعید کمیجانی Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more informatio...
دنیای دیگر 30.10.2017 4:49
آن که به نظر کوچکتر می آمد گفت : کاش ظاهر ما را عوض نمی کردی . حالا احساس می کنم دنیای بزرگتری هم هست!داستان "دنیای دیگر"نویسنده : سرور غدیری ثانیخوانش : حامد ثانی Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
اشک هنرپیشه 30.10.2017 6:27
گریم تمام شد . هنرپیشه آماده رفتن به صحنه بود ، که خبر مرگ کودکش را شنید. تماشاگران بی تابی می کردند. وقت به سرعت می گذشت. چاره ای نبود. تصمیم گرفت جلوی پرده ظاهر شود و ماجرا را برای مردم بازگوید. او هنرپیشه کمدی بود...داستان "اشک هنرپیشه"نویسنده : محمد عاصمیخوانش : غزال حسینی Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
دست های خوب 30.10.2017 13:21
آن جا بهتر از فروش کنار خیابان های اصلی است. کنار خیابان های اصلی فروش بیشتر است ولی استرس پدر آدم را در می آورد. باید یک چشمت به مشتری باشد و صد چشم دیگر به اطراف که نکند ماموران سد معبر بیایند ، جول و بساطت را جمع کنند و بریزند توی وانتشان.داستان : "دست های خوب"نویسنده و خوانش : کامبیز آریان زاد Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Similar podcasts
Replaio is not a podcast publisher; show names, artwork and audio belong to their authors and are distributed through public RSS feeds.