DASTANESHAB

داستان شب

Arts FA ↓ 1504 episodes

ما هر شب راس ساعت 23، برای شما یک داستان کوتاه می‌خوانیم. Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

Author

DASTANESHAB

Category

Arts

Podcast website

shenoto.com

Latest episode

Jul 9, 2026

Where to listen?

Podcasts in the app Replaio Radio Coming soon

Podcasts are coming to the app soon. Install now and be the first to see a whole new take on podcasts

Get it on Google Play Install for free Android 5M+ downloads · 4.8 rating iOS soon

Episodes

دیوانه بازی 21.11.2017

آدم با دیگران نمی تونه رشد کنه. آدم فقط با گریختن از چنگ عشقی که نسبت به ما ابراز می کنند می تونه رشد کنه . عشقی که گمان می کنند برای شناختن ما کافیه. آدم فقط با انجام کارهایی بدون حساب و کتاب پس دادن به اون ها می تونه بزرگ بشه. تازه اگر هم حساب و کتاب پس بدن، سر در نمیاره. چون اون کارها با اون قسمت از آدم پیدا می شه که ناپیدا و دست نیافتنیه. بخشی که زیر شنل پوشاننده عشق که به روی شونه هایمون اندا...

رد پاهای ما روی برف 21.11.2017

وقتی جلوی رویم بودی نگفتم چقدر دلتنگت بودم. دلتنگ یک بار دیگر با تو حرف زدنم . برایت نگفتم برای اینکه ببینمت مردد بودم. نگفتم از تو چنان تصویر مقدسی در ذهنم ساخته بودم که هیییچ کس . حتی خودت! حق نداشت به آن تصویر نزدیک شود. که هر نزدیک شدنی ، خراب کردنش بود...داستان "ردپاهای ما روی برف"نویسنده : آزیتا ملکیخوانش : مژده موسوی Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

نامه سرگشاده به گاری کوپر 21.11.2017

رفاه بیش از حد حماقت می آورد. رفاه اعتیاد آور است و اینجا این را خوب فهمیده اند. اما سرشان را کرده اند زیر برف خوشی ها و پول آزادی و صدایشان هم در نمی آید . هر روز یک نفر به سرش می زند برود توی یک مغازه تفنگ فروشی و انگار که شیر و تخم مرغ یک تفنگ می خرد تا امنیت داشته باشد. تا بداند آزاد است و از این آزادی لذت ببرد. و در این میان کسانی هستند که حتی با هلی کوپتر 20 دقیقه راه است تا از شهر به کاخ مح...

آبجی خانم 21.11.2017

از همون بچگی آبجی خانم رو مادرش می زد و باهاش می پیچید ولی ظاهرا روبروی مردم ، روبروی همسایه ها براش غصه خوری می کرد دست رو دستش می زد و می گفت : "این بدبختی رو چه بکنم ها؟ دختر به این زشتی رو کی می گیره. می ترسم آخر بیخ گیسم بمونه . یه دختری که نه مال داره نه جمال داره نه کمال ! کدوم بی چاره است که اون رو بگیره؟! از بس که از این جور حرفا جلوی آبجی خانوم زده بودند ، اونم به کلی نا امید شده بود و ا...

سه شنبه خیس 21.11.2017

هفت سال پیش سیاوش ریحانی پدر ملیحه پشت انبار سیب زمینی زندان به تیرک چوبی بسته و تیرباران شده بود. البته شیلنگ آب را روی تیرک گرفته و آن را شسته بودند . البته باران نگذاشته بود که خون روی علف های کنار تیرک پینه ببندد ...داستان "سه شنبه خیس"نویسنده : بیژن نجدیخوانش : مهرداد عارفانی Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

راز 21.11.2017

معلم توی کلاس برای بچه های یک شکل مقنعه سفید روپوش طوسی از نعمت های الهی گفته بود.از دست ، پا، زبان، گوش و چشم و ... شیوه به کار گیری خوب و بد هر یک را با آب و تاب بیان کرده بود و گفته بود در روز محشر چگونه هر عضو علیه انسان یعنی صاحب خودش شهادت می دهد. داستان "راز"نویسنده : سعید عباس پورخوانش : پگاه عباس پور Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

دهل و لگن 20.11.2017

اگر تو هم با میترا خواهرم بروی بازارچه و ماهی فروش بی تربیتی بهت بگوید خانم ماهی! چکار می کنی ؟! پدرش را در می آورم . آدم پررو و بی حیا را باید کتک زد . خوب آنها هم همین کار را می کنند . باید بروی پول ماهی را بدهی . -نمی دهم تا چشمشان کور شود و به زن و دختر مردم متلک نگویند. نگویند خانم ماهی!مادر درست پسرش را گرفت و کشید و برد که پول ما را بدهد! ما دانه ای 300 تومان می ارزیدیم.داستان "دهل و لگن"نو...

در کمال پرتقال 20.11.2017

•S1(8:34) یک شب با گریه مادرم از خواب بیدار شدم از لای در پدر را دیدم که به مادرم می گفت. معطل نشو! روی میز یک کارد بود. همان که مادرم با آن گوشت تکه می کرد. بعد پدرم چرخید و تقریبا به نجوا رو به مادرم گفت : قاچم کن! مادرم گریه می کرد و پدرم با اندوهی غیرقابل وصف از او می خواست قاچش کند. آن هم به دو قسمت مساوی. بعد نظرش عوض شد و گفت : نه . 4 تکه ام کن ! نمی دانم آن دو تکه اضافی سهم که بود! ... داس...

قوی تر 20.11.2017

اصلا نمی فهمم چرا زن ها همه در مقابل شوهر من دیوونه ان. حتما فکر می کنن دستی تو استخدام زن های هنرپیشه داره. بالاخره هرچی باشه یکی از روسای اداره است . نباید تعجب کنم. تو خودت هم همه حیله هات رو در مورد اون به کار بردی . من هیچ وقت به تو اطمینان نمی کردم ولی الان می فهمم زیاد هم نمی تونست به تو علاقه داشته باشه. تو همیشه یه طوری رفتار می کردی که انگار داری باهاش لج می کنی . سکوتی برقرار می شود. هر...

هشت نحس 18.11.2017

هشت هفته بود که تنها زندگی می کرد . روز دادگاه طلاقش بود و داشت ریشش را می تراشید. صدای تلفن که بلند شد ، در حمام را نیمه باز کرد و سرش را بیرون آورد. گردنش را کج کرد و گفت بسه تو رو به مقدساتت قسم دست از سرم بردار . جینو تو بگو من نخواهم با این زن زندگی کنم ، به کی باید بگم؟داستان "هشت نحس"گوشه ای از کتاب "مرگ خاموش آقای نویسنده"نویسنده و خوانش : امیر پروسنان Hosted on Acast. See acast.com/privac...

سنگی که دلش لک زده بود که خودش را بخاراند 18.11.2017

بر بلندترین جای یک روستای کوهستانی ، کنار یک شیب تند، یک سنگ بزرگ بود. هرچه بیشتر آن جا می ماند، بیشتر از پیش خزه و گل سنگ تنش را می پوشاند و هر چه بیشتر خزه و گل سنگ تنش را می پوشاند، بیشتر از پیش تنش بنای خاریدن را می گذاشت. هر وقت توکایی بر پشتش می نشست و بنا می کرد بر نوک زدن گل سنگ ها و خزه های پشتش ، حسابی گل از گلش می شکفت و از فرط سبکباری آرام می گفت آخی ی ی ی ی...داستان"سنگی که دلش لک زده...

شب بدری 18.11.2017

•S1 9:20 اگر روز بود بهتر می توانست به خودش برسد. کاش دانسته بود که مرد امشب می آید. کاش کسی به او خبر داده بود. قابلمه و فانوس را جلوتر کشید. صورتش در آینه نمایان تر شد و زردتر نمود با سرخاب درست می شود. صدای پارس سگی او را ترساند . انتظارش را نداشت . برگشت و باز جلوی آینه تا شد . قلم سرمه دار را بر موژه ها کشید. با شتاب می کشید. تا رسیدن مرد به خانه دقایقی بیش نمانده بود. سیاهی سرمه موژه ها را ب...

این برف، این برف لعنتی 16.11.2017

کار لجنی بود! پررویی و لچری می خواست و بدپیلگی و زبلی . کثافت کاری بود! حالا که فکرش را می کنم حالم را بهم می زند. اما تنها کاری بود که فوت و فنش را خوب یاد گرفته بودم و همه راههایش را امتحان کرده بودم...داستان "این برف این برف لعنتی"نویسنده : جمال میر صادقیخوانش : معصومه احمد پور Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

این برف کی آمده 16.11.2017

یکی بود یکی نبودفکر کرد این برف کی آمده که این قدر روی زمین نشسته . یادش نیامد. دیروز هم بود این برف . مرد نشسته بود کنار پنجره و بیرون را نگاه می کرد از لای پرده های سفید کمی غبار گرفته . دو کلاغ آمدند و روی برف نشستند و نوک زدند و ...داستان "این برف کی آمده"نویسنده : محمود حسینی زادخوانش : مرضیه مهاجر Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

روزی که من عاشق شدم 16.11.2017

پنجشنبه 14 اسفند ساعت 11 صبح من عاشق شدم! هوا ابری بود و همه باران های عالم سر من می ریخت. گفتن از آن روزی که عاشق شدم چه خوب است. مثل این است که روی ضخمی را بخارانی نه بیشتر! عشق مثل دامنی گر گرفته است به هر طرف که می دومی شعله ور تر می گردی ... داستان "روزی که من عاشق شدم"نویسنده : محمد صالح علاخوانش : فروزان نوری Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

برادرم دوست پسر معشوقه اش را کشت 16.11.2017

نمی دانم چه روزی آن هفتیر ضعیف و کوچک را خریده بود. هفتیری که دسته اش برنجی بود و توی برنج ها طرح گل را کنده کاری کرده بودند. خیلی روزها هفتیر را توی کشویش دیده بودم. فکر کرده بودم وسیله تزیینی است . نگران نشده بودم. برادرم یک روز هفت تیر را برداشت و راه افتاد به سمت خیابان ولیعصر...داستان "برادرم دوست پسر معشوقه اش را کشت"نویسنده : آزیتا ملکیخوانش : مژده موسوی Hosted on Acast. See acast.com/priva...

بوی شیرینی فروشی 16.11.2017

بار دوم است مامان زنگ می زند و سفارش می کند که : یادت نره شیرینی بخری ها. از بهاری هم بخر . نری یه جای جدید! حواستم جمع کن تازه باشه. اغلب عصر که بشود ، مامان و خاله هایم هوس شیرینی می کنند واگر کسی نباشد که برایشان بخر، خودشان شال و کلاه می کنند و به دنبال بوی شیرینی از خانه می زنند بیرون ...داستان "بوی شیرینی فروشینویسنده و خوانش : آذین پیشوا Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more infor...

مهندسی ژنتیک 16.11.2017

وقتی سوال هیجان انگیزی به ذهنمان می رسید ، علم همیشه مسخره ترین جواب ممکن را برایمان در چنته داشت ...داستان "مهندسی ژنتیک"گوشه ای از کتاب "بالاخره یه روز قشنگ حرف می زنیم"نویسنده : دیوید سداریسبرگردان : پیمان خاکسارخوانش : غزال صداقت Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

سی و هفت ساله ترین زن دنیا 16.11.2017

حرفی نمی زنم . مثل همه سال های قبل این 10 سال . سکوت کردیم . حواسم ولی به نگاه های دزدگی پشت عینکش هست. نگاه های بریده بریده اش به حلقه پهن و زرد توی انگشتم . اومده بود که سکوت کنیم . اومده بود که حرف نزنیم . که من فقط از نگاش بتونم بخونم که خواسته بود دلتنگیشو تسکین بده...داستان "سی و هفت ساله ترین زن دنیا"نویسنده و خوانش : مه رو جعفری Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

وقتی برای گم کردن 16.11.2017

هرچه یادش بود زندگی هیچ وقت روی خوشش را به او نشان نداده بود. قسمتش نبود بچه ای داشته باشد. بقیه بچه هایش را شوهر معتادش در همان سال های اول تولدشان فروخته بود و پول هایشان را دود کرده بود توی زیرزمین و آشپزخانه و رخت خواب و ...داستان "وقتی برای گم کردن"نویسنده و خوانش : سارا آراسته Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

انتخاب سوپی 16.11.2017

یکی بود یکی نبودسوپی روی نیمکت در خیابان مدیسن نیویورک نشست و به آسمان نگاه کرد. یک برگ خشک روی بازویش افتاد. زمستان از راه می رسید و او می دانست که باید هرچه زودتر نقشه هایش را اجرا کند. با راحتی روی نیمکت جا به جا شد. احتیاج به 3 ماه زندان گرم و نرم با غذا و دوستان خوب داشت...داستان"انتخاب سوپی"نویسنده : ویلیام سیدنی پورتر (اُ هنری)برگردان : جمال گنجه ایخوانش : بهنوش کالیوش Hosted on Acast. See...

چرا گریه می کنی؟ 14.11.2017

اصلاح گوشه های سبیل کار سختی است ! با یک حرکت اشتباه ، گوشه یک طرف بالا می رود و همین که دو طرف سبیل حتی یک میلیمتر بالا و پایین شوند، گوشه یک طرف بالا می رود و همین که دو طرف سبیل حتی یک میلیمتر بالا و پایین شوند، تعادل آدم به هم می خورد...داستان"چرا گریه می کنی"نویسنده : سروش صحتخوانش : سعید عسگرزاده Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

با من می رود با کسی نمی آید 14.11.2017

یکی بود یکی نبوددلش که می گرفت میزد به خیابون و اتوبان نهایتا دو رو پر می کرد. یه جوری می رفت انگارمی خواست یه چیزی تو گوش این شهر لعنتی بگه داستان "با من می رود با کسی نمی آید"نویسنده و خوانش : سیدعلی شانه ساز Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

مرا بفرستید به تونل 09.11.2017

درصفحه مانیتور کوچک بالای قفسه ، سه کلمه با حروف جدا از هم تکرار می شد : او زنده است . دکتر و خانم مهران چند لحظه به هم خیره شدند . یعنی چی اون زنده است ؟! خانم مهران : من نمی فهمم. دکتر : ضربان قلب رو دوباره چک کنین . پس شما چیو می فهمین ؟! نتیجه آزمایش خونش چی بود؟ خانم مهران : همون جمود همیشگی گلبول ها ! ...داستان "مرا به تونل بفرستید"نویسنده : بیژن نجدیخوانش : مرضیه مهاجر Hosted on Acast. See...

پریشان خانه 09.11.2017

حوض مربعی کم ارتفاع آبی رنگ خانه ما به درد لباس شستند نمی خورد . ولی خانم هاشم آقا که آب خانه شان قطع شده ، لباس هایش را آورده خانه ما بشوید. مامان آقای خجتی معلم کیوان را برای دختر طلاق گرفته ی خانم هاشم آقا پیشنهاد کرده و حالا صحبت سر خصوصیات اخلاقی خانم پری و آقای حجتی است...داستان "پریشان خانه"نویسنده : فروغ کشاورزخوانش : حمیدرضا دانش Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information...

Listen to the داستان شب podcast in Replaio

Radio and podcasts in one app - free, with no sign-up. Install today and do not miss the launch

Get it on Google Play

Replaio is not a podcast publisher; show names, artwork and audio belong to their authors and are distributed through public RSS feeds.