Reza Karimabadi | رضا کریمآبادی
باشگاه قتل پنجشنبه | The Thursday Murder Club
ممکنه تصورش سخت باشه که با خلق چند پیروپاتال از کارافتاده و وراج، یک نویسنده بتونه یک داستان جنایی بنویسه! اما ریچارد آزمن در «باشگاه قتل پنجشنبه» این کار را کرده! در این داستان، ماجرای چهار شخصیت عجیب و غریب روایت میشود که هفتهای یک بار در اتاقی گرد هم میآیند تا درباهی قتل و جنایت صحبت کنند. این ماجرا ادامه دارد تا اینکه در دهکده ی خود آنها کسی به قتل می رسد و بعد قتل دیگری رخ می دهد. این پادکست براساس سه گانه «باشگاه قتل پنجشنبه» هست که سعی کردم در درجه اول از نسخه انگلیسی کتاب برای تولید پادکست استفاده کنم، ولی قطعاً از ترجمه بسیار خوب خانم محدثه احمدی، خانم افسانه مقدمی و نازنین فیروزی...
Where to listen?
Podcasts in the app Replaio Radio Coming soonPodcasts are coming to the app soon. Install now and be the first to see a whole new take on podcasts
Episodes
مردی که دوبار مرد | فصل اول | قسمت هجدهم 01.02.2022 5:23
مارتین لومکس هم بیدار است. یک وکیل سعودی در مورد یک قایق تندرو، مشکلی داره که رفته توی فکرش و نمی تونه از فکر کردن بهش دست بکشه. مارتین لومکس در حال صحبت کردن با تلفن است و سعی می کند او را آرام کند. کوتاه و بلند ماجرا این بود که او با کارتلی در کارتاژنا، شهری ساحلی در اسپانیا، بر سر قایقی تندرو به عنوان وثیقه توافق کرده بود. زمانی که ماموران اداره غذا و دارو به...
مردی که دوبار مرد | فصل اول | قسمت هفدهم | جویس 31.01.2022 15:19
به هر حال، به سختی میشد اسم آنجا را آشپزخانه گذاشت. دو لیوان، دو بشقاب، دو فنجان، دو کاسه، مقداری غذای منجمد نیمپخت، مقداری نان تست، و درون یخچال، مقداری توفو و یک بطری شیر بادام. در یکی از کمدها چای و قهوه بود. هنگامی که سرم را برای پرسیدن سوالی به سمتشون چرخوندم، الیزابت و پاپی مکالمه خودشون را متوقف کردند، برای همین از پاپی پرسیدم که آیا همراه چای، شیر و شکر...
مردی که دوبار مرد | فصل اول | قسمت شانزدهم 28.01.2022 7:39
ابراهیم می خواهد به خانه برگرده که می داند یک نشانه مثبته. داشتن خانه ای که در آن احساس امنیت می کرد، مثبت بود. محاصره شدن بین افرادی که به او احساس امنیت بیشتری می دادند.اما او می داند که دیگر هرگز نمی خواهد خانه را ترک کند.اوضاع به حالت عادی برمی گشت. مغز فوق العاده باهوش است، این یکی از دلایلی هست که ابراهیم آن را بسیار دوست دارد. پای تو، چه ضخیم و چه نازک باشه، پای تو هست و باقی می ماند. ا...
مردی که دوبار مرد | فصل اول | قسمت پانزدهم 27.01.2022 7:17
داگلاس در حالی که عینک مطالعهاش را از چشم بر می داشت، دکمه لباس خوابش را تا بالا بست و از رختخواب بیرون آمد، همه اینها را از قبل فکر کرده بود. پاپی تفنگ داشت اما به نظر نمی رسید که هرگز از آن استفاده کرده باشه، اما حتماً آموزش تیراندازی دیده. پاپی صدای باز شدن در ورودی را شنیده بود؟ شاید نه. داگلاس در طول سال ها نسبت به خطر هوشیار شده بود، اما پاپی اینطوری نبود. شای...
مردی که دوبار مرد | فصل اول | قسمت چهاردهم 26.01.2022 11:22
الیزابت میگه: «پاپی، میدانم که دوست ندارید رازی را حفظ کنید، اما در مورد رایان برد خیلی کمک کردید. این چیزی هست که فکر نمی کنم قبلاً به کسی گفته باشم. نه خانواده ام، نه هیچ یک از شوهرانم، نه حتی جویس. من همیشه دوست داشتم یک زیست شناس دریایی باشم.» پاپی سر تکان می دهد. جویس می گوید: «زیست شناس دریایی؟ اون چیه؟ دلفین ها و غیره؟» الیزابت سر تکان می دهد. جویس دستش را روی بازوی دوستش...
مردی که دوبار مرد | فصل اول | قسمت سیزدهم 18.01.2022 6:25
وکیل نگاهش را بین کریس و دونا میچرخونه و می پرسد: «آیا من چیزی را از دست داده ام؟ واقعاً احساس می کنم چیزی را از دست داده ام. آیا به او اجازه می دهید آزادانه برود؟ میتونم بپرسم چرا؟» دانا مستقیم در چشمان او نگاه می کند و میگه: «نظری ندارم.» بعد از در بیرون می رود. کریس به وکیل نگاه می کند و شانه هاش را بالا می اندازد. ادامه ... Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more info...
مردی که دوبار مرد | فصل اول | قسمت دوازدهم 18.01.2022 5:37
این خلاصه ماجرا بود؛ همین. لازم هم نیست شلوغ کنید یا با دهن باز و چشم های گشاد شده به من زل بزنید.» الیزابت داستانش را تمام می کند و روی صندلی می نشیند. برای لحظه ای تنها صدای مانیتور قلب ابراهیم در اتاق به گوش می رسه. ابراهیم در حالی که خودش را روی تخت بیمارستان بالا میکشه، میگوید: «اما الماسها؟» الیزابت می گوید: «خوب؟» ران، در طول شنیدن داستان ایستاده بود، اما حالا در حال قدم زدنه، و میگوید:...
مردی که دوبار مرد | فصل اول | قسمت یازدهم 12.01.2022 7:52
وزنامه نگار می گه: «برای این مقاله، قصد داشتیم شما را به عنوان یک "تاجر" معرفی کنیم. به نظرتون مناسبه؟ من همه چیز را در مورد شما خواندم - خدمات بیمه خصوصی، این بود؟ البته نمی دانم که این عنوان مردم را گیج می کند یا نه؟ «تاجر» معمولاً عنوان مناسبتری هست، اگر زن بودید، می تونستیم بگیم «مادر کارآفرین». گاهی اوقات هم که چیزی پیدا نمیکنیم می گوییم "وارث ثروتی بادآورده". ام...
مردی که دوبار مرد | فصل اول | قسمت دهم | جویس 08.01.2022 6:22
شاید رایان برد تربیت سختی داشته است؟ شاید پدرش رفته یا مادرش رفته است، یا هر دوی آنها رفته اند، یا او به مواد مخدر وابسته است، یا مورد آزار و اذیت قرار گرفته است، یا با او سازگاری ندارد. شاید همه این چیزها درست باشد، و شاید جاهایی وجود دارد که رایان برد ممکن است پیدا کند. یک شنوایی دلسوزانه اما او یکی را پیدا نمی کند ادامه ... Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more...
مردی که دوبار مرد | فصل اول | قسمت نهم 05.01.2022 12:08
"پس تو به من کمک می کنی؟" تعدادی از نیروها را در اطراف بسیج کنید؟ آنها را نسبت به خطرات غریبه هوشیار نگه دارید، اما به آنها نگویید چرا؟ من فقط تا زمانی که این موضوع خودش را حل کند اینجا خواهم بود.» داگلاس، تو هیچ انگیزه ای نداری که به من جوابی صادقانه بدهی، اما همین که پرسیدم، آیا تو الماس ها را دزدیدی؟ "البته که کردم عزیزم. فقط آنجا نشسته بودند. نتوانست مقاومت کند. الیزابت سر تکان می...
مردی که دوبار مرد | فصل اول | قسمت هشتم 02.01.2022 9:55
کریس سری به الیزابت تکان می دهد، سپس روی تخت نشسته و به ابراهیم نگاه می کند. رفیق، اگر چیزی هست که به یاد بیاوری، اصلاً چیزی، پس همه چیز به ما کمک می کند. میدانم که باید تاری باشد، اما حتی یک جزئیات کوچک.» جویس می گوید: «فقط اگر بتوانید. ابراهیم دوباره سر تکان می دهد و به آرامی با مکثی که درد زیاد می شود شروع به صحبت می کند. من چیز زیادی به یاد ندارم، کریس. شما می دانید که من معمولاً...
مردی که دوبار مرد | فصل اول | قسمت هفتم 30.12.2021 5:04
دوچرخه ورزشی یک اثر هنری است، پر از صفحه و دکمه برای افزایش مقاومت، تکرار زمین تپه ای، اندازه گیری ضربان قلب، اندازه گیری مسافت طی شده، زمان سپری شده و کالری سوزانده شده است. کریس اکثر نمایشگرها را خاموش کرده است. مانیتور ضربان قلب وحشتناک بود. کریس اعدادی را دیده بود که مطمئناً نمی توانستند درست باشند. کالری شمار از همه بدتر بود. شش مایل دوچرخه سواری برای سوزاندن صد...
مردی که دوبار مرد | فصل اول | قسمت ششم 29.12.2021 9:11
داگلاس میگوید: «مدتی بود که دنبال این پسره مارتین لومکس بودیم. یه خانه قدیمی و دوستداشتنی، پول فراوان و کلی مدارک لازم برای اثبات اینکه نشان بده این چیزها از کجا آمده. بچه های مالی نتوانستند چیزی ازش پیدا کنند. اما وقتی میدونی میدونی، مگه نه؟ الیزابت موافق است. داگلاس ادامه می دهد و می گوید: «24 ساعت شبانه روز همه جور آدمی به خانه او رفت و آمد داشت. روس ها، صرب ها، م...
مردی که دوبار مرد | فصل اول | قسمت پنجم 28.12.2021 10:53
او یک کتابفروشی مستقل و دوستداشتنی پیدا میکند که در آن هیچ کس بدش نمیآید اگر یک ساعت روی صندلی راحتی بنشینید و مطالعه کنید. البته کتابی را که می خواند می خرد. اسمش «شما» است و درباره یک روان پریش به نام جو است که ابراهیم با او همدردی زیادی دارد. او سه کتاب دیگر هم میخرد، زیرا میخواهد هفته بعد که برمیگردد، کتابفروشی همچنان اینجا باشد. پشت آن تابلویی وجود داشت که...
مردی که دوبار مرد | فصل اول | قسمت چهارم 28.12.2021 11:12
در باز می شود، و او چهره ای بسیار آشنا را می بیند. این مارکوس کارمایکل نیست، چطور ممکن است باشد؟ اما مطمئناً این کسی است که نام مارکوس کارمایکل را میداند. و کسی است که می داند که این نام توجه او را جلب می کند. و معلوم شد که، بله، الیزابت حق داشت که نگران باشد. مرد خوش تیپ و برنزه است، تارهای موی خاکستری هنوز هم دلیرانه از جای خودشان تکان نخورده اند. الیزابت احتمالاً می دانست که...
مردی که دوبار مرد | فصل اول | قسمت سوم | جویس 15.12.2021 8:11
ای کاش دوباره اتفاق هیجان انگیزی رخ می داد. برام مهم نیست چی باشد. شاید یک آتش سوزی، اما جایی که هیچ کس آسیب نبیند. فقط شعله های آتش باشه و ماشین های آتش نشانی. همه میتوانیم با فلاسکی چای در دست به تماشا بایستیم و ران میتواند توصیه هایی به آتشنشانها بکند. یا یک رابطه عاشقانه مخفی، که فکر کنم خیلی سرگرم کننده باشه. ترجیحاً برای خودم اتفاق بیافتد، اما خیلی هم براش حریص نی...
مردی که دوبار مرد | فصل اول | قسمت دوم 13.12.2021 10:16
کانی جانسون فروشنده مواد مخدر محلی دوست داشتنی آنها بود. خب، کانی این روزها بیشتر یک عمده فروش بود. برادران آنتونیو اهل سنت لئوناردز چندین سال تجارت محلی مواد مخدر را کنترل کرده بودند، اما حدود یک سال پیش ناپدید شده بودند و کانی جانسون پا پیش گذاشت. اینکه آیا او تنها یک عمده فروش مواد مخدر بود یا اینکه یک قاتل هم بود، جای سوال بود، اما در هر صورت، به همین دلیل است که...
مردی که دوبار مرد | فصل اول | قسمت اول 06.12.2021 14:48
نامه توسط دست نامرئی زیر درب الیزابت انداخته شده است. «الیزابت عزیز، فکر می کنم منو یادت هست؟ شاید یادت نیاد، اما بدون اغراق، تصور می کنم ممکنه در یادت مونده باشم. زندگی یک بار دیگر جادوی خود را به نمایش گذاشته است، و این هفته با ورود به آنجا متوجه شدم که حالا همسایه هستیم. عجب رفیقی هستم من! حتماً داری به این فکر می کنی که این روزها اجازه می دهند هر تفاله ای به اینجا وارد بشه. می دانم از آخرین با...
فصل صد و پانزدهم | جویس 30.11.2021 13:51
بخشید که مدتی ننوشتم، اینجا خیلی شلوغ بود. ولی الان که دارم کیک انگورفرنگی آماده می کنم فکر کردم چند مورد هست که بخواهید بدانید. Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
فصل صدو چهاردهم | کیش و مات 28.11.2021 12:20
دیروقت است و الیزابت بیرون است، ولی باگدن و استیون متوجه نیستند. باگدن همان طور که فکر می کند، لب پایینش را از یک طرف بیرون داده است. روی میز میزند و به حرکت درست فکر می کند. روبه رو به استیون خیره می شود و بعد به صفحه شطرنج برمی گردد. این مرد چطور این گونه بازی می کند؟ اگر باگدن خیلی خیلی دقت نکند، میبازد. باگدن خاطرش نیست آخرین بار کی باخته است. Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more in...
فصل صد و سیزدهم | نامهای از پدر 27.11.2021 4:35
آقای هادسن، می گویید پسرم سال ۲۰۰۰ به قبرس بازگشته است. مدرکی هم دال بر این دارید. لازم است بگویم که من نه آن موقع او را دیدم و نه بعد از آن. حتی یک بار هم نه. من پسرم را ندیده ام، هیچ نامه یا تماس تلفنی از پسرم نداشته ام. آقای هادسن، من پیر هستم، این را با چشم خودتان دیده اید. از آن جا که دنبال جیانی هستید، باید بدانید که من هم دنبالش هستم. من اصلا با پلیس صحبت نمی کنم، متوجه که هستید، ولی امروز...
فصل صد و دوازدهم | بستگی 27.11.2021 2:40
نور چراغ خواب پنی تا آن جا که می شود کم است، فقط نوری کافی برای دو دوست قدیمی با چهره های آشنا. دست پنی در دست الیزابت است. «خب عزیزکم کسی از چیزی قسر در رفته؟ تونی کرن نرفت، رفت؟ یکی اون رو قسر در برد. کار جیانی بوده، همه این جوری فکر می کنن، هرچند من یه نظریه ای راجع بهش دارم که باید با جویس در میان بذارم. به هر حال ضرری که نداره. و ونتام؟ خب، میدونی که جان باید تاوانش رو بده. من صبح پلیس رو می...
فصل صد و یازدهم | قرار عاشقانه 27.11.2021 3:13
کریس از دانا میپرسد: «دوست پسرت چی شد؟» دانا جواب میدهد: «من فقط گفتم قرار دارم. نگفتم که دوست پسرمه.» تلفن دانا دینگ دینگ می کند. او به صفحه تلفن نگاه می کند. «الیزابت می خواد بدونه فردا صبح آزادیم؟ چیز واجبی نیست.» Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
فصل صد و دهم | پرونده قتل دختر 23.11.2021 11:22
یه پرونده بوده مال شهر رای، سال ۱۹۷۳. پنی باید خیلی تازه کار بوده باشه. من حتی نمیتونم تصورش رو کنم که پنی اصلا تازه کار بوده، ولی تو باید خیلی واضح یادت باشه. احتمالا برات مثل دیروزه. پرونده مربوط به یه دختری بود به اسم آنی میدلی. Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
فصل صد و نهم | پیراهن آبی تیره 22.11.2021 1:02
کریس تنهاست. باقی مانده خوراک مرغ و سبزیجات بیرون بر جلویش است. مایکل ون گرون شش به صفر کار پیتر رایت را ساخت و زود مسابقه دارت را تمام کرد. بنابراین الآن تلویزیون چیزی ندارد و کسی هم نیست که با او تلویزیون تماشا کند. در فکر است که برود به پمپ بنزین شبانه روزی و چند بسته چیپس بخرد. فقط برای ملایم کردن اوضاع. تلفنش دینگ دینگ می کند. این شد یه چیزی حداقل. دانا است. از اینترنت تکرار برنامه درخت های خ...
Similar podcasts
Replaio is not a podcast publisher; show names, artwork and audio belong to their authors and are distributed through public RSS feeds.