Reza Karimabadi | رضا کریم‌آبادی

باشگاه قتل پنجشنبه | The Thursday Murder Club

Arts FA ↓ 333 episodes

ممکنه تصورش سخت باشه که با خلق چند پیروپاتال از کارافتاده و وراج، یک نویسنده بتونه یک داستان جنایی بنویسه! اما ریچارد آزمن در «باشگاه قتل پنجشنبه» این کار را کرده! در این داستان، ماجرای چهار شخصیت عجیب و غریب روایت می‌شود که هفته‌ای یک بار در اتاقی گرد هم می‌آیند تا درباه‌ی قتل و جنایت صحبت کنند. این ماجرا ادامه دارد تا اینکه در دهکده ی خود آنها کسی به قتل می رسد و بعد قتل دیگری رخ می دهد. این پادکست براساس سه گانه «باشگاه قتل پنجشنبه» هست که سعی کردم در درجه اول از نسخه انگلیسی کتاب برای تولید پادکست استفاده کنم، ولی قطعاً از ترجمه بسیار خوب خانم محدثه احمدی، خانم افسانه مقدمی و نازنین فیروزی...

Author

Reza Karimabadi | رضا کریم‌آبادی

Category

Arts

Podcast website

anchor.fm

Latest episode

Dec 25, 2024

Where to listen?

Podcasts in the app Replaio Radio Coming soon

Podcasts are coming to the app soon. Install now and be the first to see a whole new take on podcasts

Get it on Google Play Install for free Android almost 10M downloads · 4.8 rating iOS soon

Episodes

فصل سی و سوم | فرار از ییلاق 11.10.2021

جان می گوید: «الیزابت، عذر میخوام. ولی برنامه فرار به ییلاق" رو دیدی؟» اليزابت هنوز واقعأ به حرف زدن جان عادت ندارد، ولی به نظر او اخیرا از لاکش بیرون آمده است. «فکر نکنم دیده باشم جان، نه.» جان دارد کمی وول می خورد. معلوم است چیزی در ذهنش است. یعنی نسبتا برنامه خوبی هست. مطمئنا چرت و پرته، ولی خب حالا هرچی. یه زن و شوهرن که دنبال یه خونه جدیدن.» توی ییلاق جان؟» «آره توی ییلاق. و یه جوونک، خب بعضی...

فصل سی و دوم | جیسن 11.10.2021

جیسن از اواخر دهه هشتاد مشهور بوده است و به نظر حالا دیگر تا ابد مشهور می ماند. او در یک سری مسابقه های نمادین بوکس بسیار پرطرار در بن، کریس یو بنک، مایکل واتسن، استيو کالینزو جیسن ریچی. این مسابقه ها مثل یک سریال طولانی بود. مردم جیسن ریچی را دوست داشتند؛ خروس جنگی، قلچماق، با خال کوبی های بالا و پایین دست هایش که خیلی وقت پیش برای یک ورزشکار حرفه ای از واجبات بود. او تودل برو بود، معیارهای متعار...

فصل سی و یکم | پرحرفی 09.10.2021

بالاخره افسر کریس هادسن کمی بیشتر از انتظارش درباره پرونده صحبت می کند. Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

فصل سی‌ام | آرامستان ابدی 09.10.2021

پدر مکی در میان آرامستان ابدی قدم می زند. Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

فصل بیست و نهم | کاناپه دونفرونیمه 09.10.2021

کریس هادسن به خودش می آید و می بیند که معذب روی کاناپه ای، با ابراهیم که قبلا او را دیده است، در یک طرف و جویس ریزه میزه، سرحال و مو سفید در طرف دیگرش، گیر کرده است. به وضوح یک کاناپه دو و نیم نفره است و وقتی به کریس نشانش داده بودند، تصور او این بود که فقط یک نفر دیگر کنارش مینشیند. بعد، ابراهیم و جویس با متانت و سرعتی که از دو نفر در اواسط سال های بازنشستگی انتظار نمی رفت، دو طرف او نشسته بودند...

فصل بیست و هشتم | افسر زیبا 08.10.2021

ایین به دانا می گوید: «راستی چقدر زیبایی به نسبت به افسر پلیس،» دانا می گوید: «اگه یه وقت مجبور شم دستگیرت کنم اون موقع می بینی چقدر زیبا هستم.» دیر یادش می افتد که چشم و ابرو آمدن احتمالا غيرحرفه ای بوده است. Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

فصل بیست و هفتم | اتوی پیرهن 08.10.2021

دانا می گوید: «و دارم فکر می کنم چرا هیچ وقت پیرهنت رو اتو نمی زنی؟» کریس می گوید: «پس سایه داشتن یعنی این؟ خب، قبلا فقط یه کم جلوش رو اتو میزدم، چون بقیه اش همیشه زیر کت بود. بعدش هم فکر کردم خوب من که کراوات هم می زنم، پس اصلا چرا خودم رو اذیت کنم؟ واقعا می فهمه کسی؟» دانا می گوید: «البته که می فهمه. من می فهمم.» کریس می گوید: «خوب دانا تو یه افسر پلیسی. وقتی یکی رو پیدا کنم پیرهن هام رو اتو می...

فصل بیست و ششم | جویس 08.10.2021

برنارد مردی است که دوست دارد خیلی از همسر مرحومش صحبت کند. برایم مهم نیست، درک می کنم. همسر برنارد هندی بود، که برای آن موقع باید بسیار غیرعادی بوده باشد، آنها چهل و هفت سال با هم زندگی کردند. آنها با هم به اینجا آمدند، ولی زنش سکته مغزی کرد و شش ماه در ویلوز بود. او حدود هجده ماه پیش، قبل از آمدن من مرد. از روی چیزهایی که در موردش شنیدم، می گویم کاش او را دیده بودم. آنها یک دختر دارند که اسمش صوف...

فصل بیست و پنجم | چپ‌دست 07.10.2021

مثل یک کار پلیسی درست و حسابی بود. تمام چیزهایی را که از جنوب لندن دوست داشت برایش زنده می کرد؛ قتل، مواد مخدر، کسی که با کمی ادا و اصول توانست بگوید «حرفی ندارم». وقتی خواند مطمئن شد به سرنخ کوچکی می رسد که پرونده ای چند ده ساله را باز می کند. او این نقش را در ذهنش بازی کرده بود. «قربان، من یه کم گشتم و مشخص شد ۲۹ ماه می ۱۹۹۷ تعطیل رسمی بوده، که به بیان دقیق تر دال بر عدم حضور تونی کرن توی صحنه ج...

فصل بیست و چهارم | استیون 07.10.2021

امیلی همسر اول استیون بود و تقریبا بیست و پنج سال پیش مرده بود. استیون متخصص هنر خاورمیانه ای است. شاید تنها متخصص میان استادهای بریتانیایی باشد. او دهه های شصت و هفتاد در تهران و بیروت زندگی می کرده و سال ها بعد برگشته برای پیدا کردن ردی از شاهکارهای غارت شده تبعیدی های غرب لندن که زمانی ثروتمند بودند. الیزابت اوایل دهه هفتاد مدت کوتاهی بیروت بوده، ولی آن جا واقعا گذرشان به من نیفتاده بود تا سال...

فصل بیست و سوم | جویس 07.10.2021

امروز صبح انتونی داشت موهایم را کوتاه می کرد. تقریبا کارمان تمام شده بود و داشتیم دوستانه کمی غیبت می کردیم که یکی سر رسید و کسی نبود جز الیزابت. با یک ساک و یک فلاسک که هیچ کدام شان با او جور نبود. به من گفت تاکسی دارد می آید و آماده شوم تا روز را بیرون بگذرانیم. از وقتی به کوپرز چیس آمدم یاد گرفته ام بی اختیار باشم، بنابراین چیزی به روی خودم نیاوردم. از او پرسیدم کجا می خواهیم برویم تا وضعیت آب...

فصل بیست و دوم | آنتونی 05.10.2021

انتونی هر پنجشنبه و جمعه می آید و وقت اصلاح در سالن سیارش کیمیاست. جویس همیشه اولین وقت را رزرو می کند، چون آن موقع می تواند از بهترین ماجراها خبردار می شود. الیزابت این را می داند و بنابراین بیرون کنار در باز نشسته است. منتظر است و گوش می دهد. می تواند داخل برود، ولی منتظر ماندن و گوش دادن از عادت های قدیمی است که نمی تواند ترکشان کند. با یک عمر گوش دادن، آدم خیلی چیزها دستگیرش می شود. نگاهی به س...

فصل بیست و یکم | باگدن یانکوفسکی 05.10.2021

وقتی باگدن نوزده سال داشت مادرش فوت کرده بود. وقتی پدر باگدن مرده بود، به مادرش مقداری پول رسیده بود؛ از یک جایی که برای گفتن جزئیاتش وقت نشده بود. پول خرج تحصیل باگدن در رشته مهندسی در دانشگاه فنی کراکوف شد. وقتی مادرش سکته مغزی کرد و در خانه از حال رفت باگدن دانشگاه بوده است. اگر او آن موقع خانه بود، مادرش را نجات می داد، ولی نبود و بنابراین نجاتش نداد. باگدن به خانه آمد، مادرش را دفن کرد و روز...

فصل بیستم | جویس 05.10.2021

واقعا امیدوارم بتوانیم در تحقیقات کمکی به الیزابت بکنم. کمک کنم تا قاتل تونی کرن دستگیر شود. شاید به روش خودم بتوانم. فکر کنم اگر مهارت خاصی داشته باشم این است که اغلب نادیده گرفته می شوم. این کلمه درست است؟ یا باید بگویم دست کم گرفته می شوم؟ Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

فصل نوزدهم | اجرای ماموریت 05.10.2021

ران به کریس نگاه می کند، بعد دوبار برای اطمینان خاطر رو به ابراهیم می کند. ابراهیم بازوی دوستش را فشار میدهد و ران دوباره به کریس نگاه می کند، بعد به جلو خم می شود و می گوید: «فکر کنم بهتره که با اون خانم صحبت کنم.» کریس دارد اولین قلپ از چای نعناعی را می خورد که ابراهیم برایش درست کرده است. «خانم؟» او به ران و بعد به ابراهیم نگاه می کند. ابراهیم کمکش می کند. «کدوم خانم ران؟» «همون خانم ابی. همونی...

فصل هجدهم | اتاق بازجویی 03.10.2021

دانا به دو مهمانش اشاره می کند که بنشینند. آنها در اتاق بازجویی ب هستند، یک اتاق مربعی، بدون پنجره، با یک میز چوبی که به زمین پیچ شده است. جویس چنان با هیجان به دور و برش نگاه می کند که انگار آمده گشت و گذار. الیزابت آرام و راحت است. دانا نگاهش به در سنگین است و منتظر است تا بسته شود. وقتی در تق بسته می شود صاف به الیزابت نگاه می کند. Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

فصل هفدهم | بازرس کریس هادسن 03.10.2021

دوشنبه ها معمولا خوب است. کریس دوشنبه ها سوار آسانسور نمی شود. کریس روزهای دوشنبه از خانه غذا می آورد. کریس دوشنبه ها در رختخواب دراز و نشست می زند. ولی روز سه شنبه، یا اگر هفته خوبی باشد چهارشنبه، دوباره وضعیت کم کم به حالت قبل برمی گردد، پله ها زیادی طاقت فرسا به نظر می رسند و کریس از پروژه ناامید میشود. او می داند که پروژه خود اوست و این بیشتر ناراحتش می کند. بنابراین، کلوچه ها و چیپس ها، ناهار...

فصل شانزدهم | راهبه 03.10.2021

گروهبان میپرسد: «چطور میتونم کمکتون کنم خانم ها؟» اليزابت می زند زیر گریه، جویس اول یکه می خورد و بعد به خودش مسلط می شود. الیزابت با گریه و زاری می گوید: «یکی همین الآن کیفم رو دزدید. جلوی فروشگاه هالند اند برت.» جویس پیش خودش می گوید پس به خاطر همین الیزابت با خودش كيف نیاورده بود. جویس دست دور گردن دوستش می اندازد و می گوید: «خیلی بد بود.» گروهبان زنگ روی دیوار سمت چپش را فشار می دهد و در عرض چ...

فصل پانزدهم | جویس 01.10.2021

هر چهارشنبه با مینی بوس دهکده به فیرهاون میرم تا خریدی کنم. دوشنبه ها مینی بوس به تانبريج ولز می رود، نیم ساعت آن طرف تر است، ولی من حس تازگی فیرهاون را دوست دارم. دوست دارم ببینم مردم چه می پوشند و دوست دارم صدای مرغ های دریایی را بشنوم. Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

فصل چهاردهم | پنی گری 01.10.2021

پرستارها می گویند پنی گری چیزی نمی شنود، ولی از کجا معلوم؟ وقتی الیزابت در اتاق است، جان اصلا با پنی حرف نمی زند. او هر روز صبح ساعت هفت به ویلوز می آید و هر شب ساعت نه از آن جا می رود و برمی گردد به آپارتمانی که او و پنی آنجا زندگی کرده بوده اند. برمی گردد پیش خرت و پرت ها و عکس های قدیمی و خاطراتی که او و پنی پنجاه سال داشتند. الیزابت می داند وقتی او آن جا نیست، جان با پنی حرف می زند. الیزابت هم...

فصل سیزدهم | جویس 01.10.2021

امیدوارم ببخشید که این وقت صبح آمدم که بنویسم، ولی خب باید بگویم که تونی کرن مرده است.تونی کرن ساختمان سازی است که این جا را ساخته است. یعنی ممکن است او آجرهای شومینه من را چیده باشد؟ از کجا معلوم؟ یعنی احتمالا که این طور نیست. احتمالا شخص دیگری داشته که این کار رابرایش انجام بدهد، نه؟ و همه گچ کاری ها و بقیه کارها را به گمانم او فقط ناظر کارها بوده است. ولی مطمئنم اثر انگشت هایش جایی همین جاهاست....

فصل دوازدهم | دانا دوفریتس 01.10.2021

ر دانا هم در یک تیم قتل بود اوضاعش خیلی متفاوت می شد؛ خیلی متفاوت. دیگر خبری نبود از بازدید از مدارس ابتدایی برای نوشتن شماره سریال روی دوچرخه ها با جوهر نامرئی. دیگر خبری نبود از یادآوری مؤدبانه به مغازه دارهای محلی که سطل های زباله لبریز در واقع جرمه. Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

فصل یازدهم | ماموریت برای ابراهیم 30.09.2021

الیزابت یک قلپ چای نعناع می خورد و می گوید: «یه کاری برات دارم ابراهیم. خب، یه کاری برای تو و ران، ولی مسئولیتش رو به تو می سپارم.» ابراهیم سر تکان می دهد و می گوید: «خیلی کار عاقلانه ای می کنی. یه وقت حمل بر خودستایی نباشه؟» الیزابت شب قبل تلفنی خبر تونی کرن را به او را داده بود. الیزابت از ران شنیده بود، ران هم از جیسن شنیده بود، جیسن هم از جایی شنیده بود؛ البته خبر هنوز تأیید نشده است؛ در آشپزخ...

فصل دهم | اولین قتل 30.09.2021

تونی دیر صدا را می شنود، برمی گردد و آچار را می بیند که دارد به سمتش می آید. یک آچار بزرگ هم هست، از آن چیزهای قدیمی اصل. تونی کرن ناگهان متوجه می شود که به هیچ وجه نمی تواند جاخالی بدهد. تو همیشه برنده نیستی تونی. با خودش می گوید منطقی است، منطقی است. Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

فصل نهم | کارن پلی‌فر 29.09.2021

کارن پلی فر او را می فهمد. ایین از پولی برایش گفته است که اگر پدرش را ترغیب به فروش کند گیرش می آید. خواهر و شوهرخواهرش کار خودشان را دارند، در برایتون کشمش طبیعی تولید می کنند، ایین هم قبلا از طریق آنها اقدام کرده و شکست خورده است. کارن پلی فر گزینه خیلی بهتری است. او تنها در یک کلبه در مزرعه زندگی می کند و کارش در زمینه فناوری اطلاعات است، که از ظاهرش هم پیداست. او آرایش کرده است، ولی آنقدر کم و...

Listen to the باشگاه قتل پنجشنبه | The Thursday Murder Club podcast in Replaio

Radio and podcasts in one app - free, with no sign-up. Install today and do not miss the launch

Get it on Google Play

Replaio is not a podcast publisher; show names, artwork and audio belong to their authors and are distributed through public RSS feeds.