fr

فخری قمیشی

داستان‌های مثنوی

مثنوی، مشهور به مثنوی معنوی (یا مثنوی مولوی)، نام کتاب شعری از مولانا جلال‌الدین محمد بلخیاین کتاب از ۲۶,۰۰۰ بیت و ۶ دفتر تشکیل شده و یکی از برترین کتاب‌های ادبیات عرفانی کهن فارسی و حکمت پارسی پس از اسلام است. این کتاب در قالب شعری مثنوی سروده شده ‌است که در واقع عنوان کتاب نیز هست. خانم فخری قمیشی داستان‌های شیرین این کتاب را در قالبی ساده‌فهم بیان و تفسیرمی‌کنند

Auteur

فخری قمیشی

Catégorie

Arts

Site du podcast

zeno.fm

Dernier épisode

30 août 2024

Où écouter ?

Les podcasts dans l'appli Replaio Radio Bientôt disponible

Les podcasts arrivent très bientôt dans l'appli. Installe-la dès maintenant et découvre en avant-première une toute nouvelle façon de vivre les podcasts

Télécharger sur Google Play Installe-la gratuitement Android près de 10 M de téléchargements · note de 4,8 iOS bientôt

Épisodes

#68 - مردی که ادعا می‌کرد خدا گناهانش را نمی‌گیرد 23.04.2022

آن یکی می‌گفت در عهد شعیب * که خدا از من بسی دیدست عیب | چند دید از من گناه و جرمها * وز کرم یزدان نمی‌گیرد مرا | حق تعالی گفت در گوش شعیب * در جواب او فصیح از راه غیب | که بگفتی چند کردم من گناه * وز کرم نگرفت در جرمم اله | عکس می‌گویی و مقلوب ای سفیه * ای رها کرده ره و بگرفته تیه | چند چندت گیرم و تو بی‌خبر * در سلاسل مانده‌ای پا تا بسر | زنگ تو بر توت ای دیگ سیاه * کرد سیمای درونت را تباه | بر...

#67 - باغبان حیله‌گر و میهمان ناخواسته 12.04.2022

اغبانی چون نظر در باغ کرد | دید چون دزدان بباغ خود سه مرد * یک فقیه و یک شریف و صوفیی | هر یکی شوخی بدی لا یوفیی * گفت با اینها مرا صد حجتست | لیک جمع‌اند و جماعت قوتست * بر نیایم یک تنه با سه نفر | پس ببرمشان نخست از همدگر * هر یکی را من به سویی افکنم | چونک تنها شد سبیلش بر کنم * حیله کرد و کرد صوفی را به راه | تا کند یارانش را با او تباه * گفت صوفی را برو سوی وثاق | یک گلیم آور برای این رفاق *...

#66 - شیخ دست بریده 29.03.2022

بود درویشی بکهساری مقیم * خلوت او را بود هم خواب و ندیم | چون ز خالق می‌رسید او را شمول * بود از انفاس مرد و زن ملول | همچنانک سهل شد ما را حضر * سهل شد هم قوم دیگر را سفر | آنچنانک عاشقی بر سروری * عاشقست آن خواجه بر آهنگری | هر کسی را بهر کاری ساختند * میل آن را در دلش انداختند | دست و پا بی میل جنبان کی شود * خار وخس بی آب و بادی کی رود | گر ببینی میل خود سوی سما * پر دولت بر گشا همچون هما | ور...

#65 - نگاه کردن عزراییل بر مرد 18.03.2022

اد مردی چاشتگاهی در رسید * در سرا عدل سلیمان در دوید | رویش از غم زرد و هر دو لب کبود * پس سلیمان گفت ای خواجه چه بود | گفت عزرائیل در من این چنین * یک نظر انداخت پر از خشم و کین | گفت هین اکنون چه می‌خواهی بخواه * گفت فرما باد را ای جان پناه | تا مرا زینجا به هندستان برد * بوک بنده کان طرف شد جان برد | نک ز درویشی گریزانند خلق * لقمهٔ حرص و امل زانند خلق | ترس درویشی مثال آن هراس * حرص و کوشش را...

#64 - کلوخ انداختن مرد از سر دیوار 02.03.2022

ر لب جو بوده دیواری بلند * بر سر دیوار تشنهٔ دردمند | مانعش از آب آن دیوار بود * از پی آب او چو ماهی زار بود | ناگهان انداخت او خشتی در آب * بانگ آب آمد به گوشش چون خطاب | چون خطاب یار شیرین لذیذ * مست کرد آن بانگ آبش چون نبیذ | از صفای بانگ آب آن ممتحن * گشت خشت‌انداز از آنجا خشت‌کن | آب می‌زد بانگ یعنی هی ترا * فایده چه زین زدن خشتی مرا | تشنه گفت آبا مرا دو فایده‌ست * من ازین صنعت ندارم هیچ دست...

#63 - حقیر نگریستن آدم بر ابلیس 23.02.2022

چشم آدم بر بلیسی کو شقی‌ست * از حقارت وز زیافت بنگریست | خویش‌بینی کرد و آمد خودگزین * خنده زد بر کار ابلیس لعین | بانگ بر زد غیرت حق کای صفی * تو نمی‌دانی ز اسرار خفی | پوستین را بازگونه گر کند * کوه را از بیخ و از بن برکند | پردهٔ صد آدم آن دم بر درد * صد بلیس نو مسلمان آورد | گفت آدم توبه کردم زین نظر * این چنین گستاخ نندیشم دگر | یا غیاث المستغیثین اهدنا * لا افتخار بالعلوم و الغنی | لا تزغ قل...

#62 - گاو تنها در جزیره سرسبز 22.02.2022

یک جزیرهٔ سبز هست اندر جهان * اندرو گاویست تنها خوش‌دهان | جمله صحرا را چرد او تا به شب * تا شود زفت و عظیم و منتجب | شب ز اندیشه که فردا چه خورم * گردد او چون تار مو لاغر ز غم | چون برآید صبح گردد سبز دشت * تا میان رسته قصیل سبز و کشت | اندر افتد گاو با جوع البقر * تا به شب آن را چرد او سر به سر | باز زفت و فربه و لمتر شود * آن تنش از پیه و قوت پر شود | باز شب اندر تب افتد از فزع * تا شود لاغر ز...

#61 - داستان زندانی مفلس 14.02.2022

بود شخصی مفلسی بی خان و مان * مانده در زندان و بند بی امان | لقمهٔ زندانیان خوردی گزاف * بر دل خلق از طمع چون کوه قاف | زهره نه کس را که لقمهٔ نان خورد * زانک آن لقمه‌ربا گاوش برد | هر که دور از دعوت رحمان بود * او گداچشمست اگر سلطان بود | مر مروت را نهاده زیر پا * گشته زندان دوزخی زان نان‌ربا | گر گریزی بر امید راحتی * زان طرف هم پیشت آید آفتی | هیچ کنجی بی دد و بی دام نیست * جز بخلوتگاه حق آرام...

#60 - داستان زیرکی لقمان با خواجه اش 02.02.2022

نی که لقمان را که بندهٔ پاک بود * روز و شب در بندگی چالاک بود | خواجه‌اش می‌داشتی در کار پیش * بهترش دیدی ز فرزندان خویش | زانک لقمان گرچه بنده‌زاد بود * خواجه بود و از هوا آزاد بود | گفت شاهی شیخ را اندر سخن * چیزی از بخشش ز من درخواست کن | گفت ای شه شرم ناید مر ترا * که چنین گویی مرا زین برتر آ | من دو بنده دارم و ایشان حقیر * وآن دو بر تو حاکمانند و امیر | گفت شه آن دو چه‌اند این زلتست * گفت آن...

#59 - داستان بیمار و ثجویز طبیب 30.01.2022

آن یکی رنجور شد سوی طبیب * گفت نبضم را فرو بین ای لبیب | که ز نبض آگه شوی بر حال دل * که رگ دستست با دل متصل | چونک دل غیبست خواهی زو مثال * زو بجو که با دلستش اتصال | باد پنهانست از چشم ای امین * در غبار و جنبش برگش ببین | کز یمینست او وزان یا از شمال * جنبش برگت بگوید وصف حال | مستی دل را نمی‌دانی که کو * وصف او از نرگس مخمور جو | چون ز ذات حق بعیدی وصف ذات * باز دانی از رسول و معجزات | معجزاتی...

#58 - داستان غلام هندو 19.01.2022

خواجه‌ای را بود هندو بنده‌ای * پروریده کرده او را زنده‌ای | علم و آدابش تمام آموخته * در دلش شمع هنر افروخته | پروریدش از طفولیت به ناز * در کنار لطف آن اکرام‌ساز | بود هم این خواجه را خوش دختری * سیم‌اندامی گشی خوش‌گوهری | چون مراهق گشت دختر طالبان * بذل می‌کردند کابین گران | می‌رسیدش از سوی هر مهتری * بهر دختر دم به دم خوزه‌گری | گفت خواجه مال را نبود ثبات * روز آید شب رود اندر جهات | حسن صورت ه...

#57 - اندرز گفتن صوفی به خادم خانقاه 30.10.2021

صوفیی می‌گشت در دور افق * تا شبی در خانقاهی شد قنق | یک بهیمه داشت در آخر ببست * او به صدر صفه با یاران نشست | پس مراقب گشت با یاران خویش * دفتری باشد حضور یار پیش | دفتر صوفی سواد حرف نیست * جز دل اسپید همچون برف نیست | زاد دانشمند آثار قلم * زاد صوفی چیست آثار قدم | همچو صیادی سوی اشکار شد * گام آهو دید و بر آثار شد | چندگاهش گام آهو در خورست * بعد از آن خود ناف آهو رهبرست | چونک شکر گام کرد و ر...

#56 - داستان کاروان دزدان و پاسبان 13.10.2021

پاسبانی خفت و دزد اسباب برد ... رختها را زیر هر خاکی فشرد | روز شد بیدار شد آن کاروان ... دید رفته رخت و سیم و اشتران | پس بدو گفتند ای حارس بگو ... که چه شد این رخت و این اسباب کو | گفت دزدان آمدند اندر نقاب ... رختها بردند از پیشم شتاب | قوم گفتندش که ای چو تل ریگ ... پس چه می‌کردی کیی ای مردریگ | گفت من یک کس بدم ایشان گروه ... با سلاح و با شجاعت با شکوه | گفت اگر در جنگ کم بودت امید ... نعره‌ا...

#55 - داستان بازِ پادشاه در خانه کمپیر زن 08.10.2021

دین نه آن بازیست کو از شه گریخت سوی آن کمپیر کو می آرد بیخت | تا که تتماجی پزد اولاد را دید آن باز خوش خوش‌زاد را | پایکش بست و پرش کوتاه کرد ناخنش ببرید و قوتش کاه کرد | گفت نااهلان نکردندت بساز پر فزود از حد و ناخن شد دراز | دست هر نااهل بیمارت کند سوی مادر آ که تیمارت کند | مهر جاهل را چنین دان ای رفیق کژ رود جاهل همیشه در طریق | روز شه در جست و جو بیگاه شد سوی آن کمپیر و آن خرگاه شد | دید ناگه...

#54 - داستان ایاز و سی امیر 23.09.2021

چون امیران از حسد جوشان شدند عاقبت بر شاه خود طعنه زدند | کین ایاز تو ندارد سی خرد جامگی سی امیر او چون خورد | شاه بیرون رفت با آن سی امیر سوی صحرا و کهستان صیدگیر | کاروانی دید از دور آن ملک گفت امیری را برو ای مؤتفک | رو بپرس آن کاروان را بر رصد کز کدامین شهر اندر می‌رسد | رفت و پرسید و بیامد که ز ری گفت عزمش تا کجا درماند وی | دیگری را گفت رو ای بوالعلا باز پرس از کاروان که تا کجا | رفت و آمد گ...

#53 - داستان شاه ترمذ و دلقک 15.09.2021

سید ترمد که آنجا شاه بود مسخرهٔ او دلقک آگاه بود | داشت کاری در سمرقند او مهم جست‌الاقی تا شود او مستتم | زد منادی هر که اندر پنج روز آردم زانجا خبر بدهم کنوز | دلقک اندر ده بد و آن را شنید بر نشست و تا بترمد می‌دوید | مرکبی دو اندر آن ره شد سقط از دوانیدن فرس را زان نمط | پس به دیوان در دوید از گرد راه وقت ناهنگام ره جست او به شاه | فجفجی در جملهٔ دیوان فتاد شورشی در وهم آن سلطان فتاد | خاص و عام...

#52 - داستان شطرنج بازی شاه با دلقک 13.09.2021

شاه با دلقک همی شطرنج باخت مات کردش زود خشم شه بتاخت | گفت شه شه و آن شه کبرآورش یک یک از شطرنج می‌زد بر سرش | که بگیر اینک شهت ای قلتبان صبر کرد آن دلقک و گفت الامان | دست دیگر باختن فرمود میر او چنان لرزان که عور از زمهریر | باخت دست دیگر و شه مات شد وقت شه شه گفتن و میقات شد | بر جهید آن دلقک و در کنج رفت شش نمد بر خود فکند از بیم تفت | زیر بالشها و زیر شش نمد خفت پنهان تا ز زخم شه رهد | گفت شه...

#51 - داستان امیر می‌گسار و زاهد ریاکار 08.09.2021

بود امیری خوش دلی می‌باره‌ای کهف هر مخمور و هر بیچاره‌ای | مشفقی مسکین‌نوازی عادلی جوهری زربخششی دریادلی | شاه مردان و امیرالمؤمنین راه‌بان و رازدان و دوست‌بین | دور عیسی بود و ایام مسیح خلق دلدار و کم‌آزار و ملیح | آمدش مهمان بناگاهان شبی هم امیری جنس او خوش‌مذهبی | باده می‌بایستشان در نظم حال باده بود آن وقت ماذون و حلال | باده‌شان کم بود و گفتا ای غلام رو سبو پر کن به ما آور مدام | از فلان راهب...

#50 - داستان اعرابی و خلیفه 01.09.2021

یک خلیفه بود در ایام پیش کرده حاتم را غلام جود خویش | رایت اکرام و داد افراشته فقر و حاجت از جهان بر داشته | بحر و در از بخششش صاف آمده داد او از قاف تا قاف آمده | در جهان خاک ابر و آب بود مظهر بخشایش وهاب بود | از عطااش بحر و کان در زلزله سوی جودش قافله بر قافله | قبلهٔ حاجت در و دروازه‌اش رفته در عالم بجود آوازه‌اش | هم عجم هم روم هم ترک و عرب مانده از جود و سخااش در عجب | آب حیوان بود و دریای ک...

#49 - داستان صیاد و پرنده‌ی حریص 25.08.2021

رفت مرغی در میان مرغزار بود آنجا دام از بهر شکار * دانهٔ چندی نهاده بر زمین وآن صیاد آنجا نشسته در کمین * خویشتن پیچیده در برگ و گیاه تا در افتد صید بیچاره ز راه * مرغک آمد سوی او از ناشناخت پس طوافی کرد و پیش مرد تاخت * گفت او را کیستی تو سبزپوش در بیابان در میان این وحوش * گفت مرد زاهدم من منقطع با گیاهی گشتم اینجا مقتنع * زهد و تقوی را گزیدم دین و کیش زانک می‌دیدم اجل را پیش خویش * مرگ همسایه م...

#48 - داستان پادشاه و دو غلام 18.08.2021

پادشاهی دو غلام ارزان خرید با یکی زان دو سخن گفت و شنید * یافتش زیرک‌دل و شیرین جواب از لب شکر چه زاید شکرآب * آدمی مخفیست در زیر زبان این زبان پرده‌ست بر درگاه جان * چونک بادی پرده را در هم کشید سر صحن خانه شد بر ما پدید * کاندر آن خانه گهر یا گندمست گنج زر یا جمله مار و کزدمست * یا درو گنجست و ماری بر کران زانک نبود گنج زر بی پاسبان * بی تامل او سخن گفتی چنان کز پس پانصد تامل دیگران * گفتیی در ب...

#47 - داستان حضرت عیسی و مرد ابله 04.08.2021

گشت با عیسی یکی ابله رفیق استخوانها دید در حفرهٔ عمیق * گفت ای همراه آن نام سنی که بدان مرده تو زنده می‌کنی * مر مرا آموز تا احسان کنم استخوانها را بدان با جان کنم * گفت خامش کن که آن کار تو نیست لایق انفاس و گفتار تو نیست * کان نفس خواهد ز باران پاک‌تر وز فرشته در روش دراک‌تر * عمرها بایست تا دم پاک شد تا امین مخزن افلاک شد * خود گرفتی این عصا در دست راست دست را دستان موسی از کجاست * گفت اگر من ن...

#46 - داستان باز و ویرانکده حغدان 28.07.2021

باز آن باشد که باز آید به شاه باز کورست آنک شد گم‌کرده راه * راه را گم کرد و در ویران فتاد باز در ویران بر جغدان فتاد * او همه نورست از نور رضا لیک کورش کرد سرهنگ قضا * خاک در چشمش زد و از راه برد در میان جغد و ویرانش سپرد * بر سری جغدانش بر سر می‌زنند پر و بال نازنینش می‌کنند * ولوله افتاد در جغدان که ها باز آمد تا بگیرد جای ما * چون سگان کوی پر خشم و مهیب اندر افتادند در دلق غریب * باز گوید من چ...

#45 - داستان شیر و گرگ و روباه 27.07.2021

شیر و گرگ و روبهی بهر شکار رفته بودند از طلب در کوهسار تا به پشت همدگر بر صیدها سخت بر بندند بار قیدها هر سه با هم اندر آن صحرای ژرف صیدها گیرند بسیار و شگرف گرچه زیشان شیر نر را ننگ بود لیک کرد اکرام و همراهی نمود این چنین شه را ز لشکر زحمتست لیک همره شد جماعت رحمتست این چنین مه را ز اختر ننگهاست او میان اختران بهر سخاست امر شاورهم پیمبر را رسید گرچه رایی نیست رایش را ندید در ترازو جو رفیق زر شدس...

#44 - مهمان حضرت یوسف 14.07.2021

آمد از آفاق یار مهربان یوسف صدیق را شد میهمان *** کاشنا بودند وقت کودکی بر وسادهٔ آشنایی متکی *** یاد دادش جور اخوان و حسد گفت کان زنجیر بود و ما اسد *** عار نبود شیر را از سلسله نیست ما را از قضای حق گله *** شیر را بر گردن ار زنجیر بود بر همه زنجیرسازان میر بود *** گفت چون بودی ز زندان و ز چاه گفت همچون در محاق و کاست ماه *** در محاق ار ماه نو گردد دوتا نی در آخر بدر گردد بر سما *** گرچه دردانه ب...

Écoute le podcast داستان‌های مثنوی sur Replaio

La radio et les podcasts dans une seule appli - gratuite, sans inscription. Installe-la dès aujourd'hui et ne rate pas le lancement

Télécharger sur Google Play

Replaio n'est pas éditeur de podcasts ; les noms des émissions, les visuels et l'audio appartiennent à leurs auteurs et sont diffusés via des flux RSS publics