فخری قمیشی
داستانهای مثنوی
مثنوی، مشهور به مثنوی معنوی (یا مثنوی مولوی)، نام کتاب شعری از مولانا جلالالدین محمد بلخیاین کتاب از ۲۶,۰۰۰ بیت و ۶ دفتر تشکیل شده و یکی از برترین کتابهای ادبیات عرفانی کهن فارسی و حکمت پارسی پس از اسلام است. این کتاب در قالب شعری مثنوی سروده شده است که در واقع عنوان کتاب نیز هست. خانم فخری قمیشی داستانهای شیرین این کتاب را در قالبی سادهفهم بیان و تفسیرمیکنند
Où écouter ?
Les podcasts dans l'appli Replaio Radio Bientôt disponibleLes podcasts arrivent très bientôt dans l'appli. Installe-la dès maintenant et découvre en avant-première une toute nouvelle façon de vivre les podcasts
Épisodes
#43 - لیلی و مجنون 14.07.2021 29:52
گفت لیلی را خلیفه کان توی کز تو مجنون شد پریشان و غوی از دگر خوبان تو افزون نیستی گفت خامش چون تو مجنون نیستی هر که بیدارست او در خوابتر هست بیداریش از خوابش بتر چون بحق بیدار نبود جان ما هست بیداری چو در بندان ما جان همه روز از لگدکوب خیال وز زیان و سود وز خوف زوال نی صفا میماندش نی لطف و فر نی بسوی آسمان راه سفر خفته آن باشد که او از هر خیال دارد اومید و کند با او مقال دیو را چون حور بیند او ب...
#42 - داستان مردی که سر راه دیگران خار میکاشت 30.06.2021 29:46
همچو آن شخص درشت خوشسخن در میان ره نشاند او خاربن ره گذریانش ملامتگر شدند پس بگفتندش بکن این را نکند هر دمی آن خاربن افزون شدی پای خلق از زخم آن پر خون شدی جامههای خلق بدریدی ز خار پای درویشان بخستی زار زار چون بجد حاکم بدو گفت این بکن گفت آری بر کنم روزیش من مدتی فردا و فردا وعده داد شد درخت خار او محکم نهاد گفت روزی حاکمش ای وعده کژ پیش آ در کار ما واپس مغژ گفت الایام یا عم بیننا گفت عجل لا ت...
#41 - داستان خر گیران 16.06.2021 29:40
آن یکی در خانهای در میگریخت زرد رو و لب کبود و رنگ ریخت | صاحب خانه بگفتش خیر هست که همی لرزد ترا چون پیر دست | واقعه چونست چون بگریختی رنگ رخساره چنین چون ریختی | گفت بهر سخرهٔ شاه حرون خر همیگیرند امروز از برون | گفت میگیرند کو خر جان عم چون نهای خر رو ترا زین چیست غم | گفت بس جدند و گرم اندر گرفت گر خرم گیرند هم نبود شگفت | بهر خرگیری بر آوردند دست جدجد تمییز هم برخاستست | چونک بیتمییزیان...
#40 - چهار مرغ فتنه جو - قسمت دوم 13.06.2021 29:46
این سخن را نیست پایان و فراغ ای خلیل حق چرا کشتی تو زاغ | بهر فرمان حکمت فرمان چه بود اندکی ز اسرار آن باید نمود | کاغ کاغ و نعرهٔ زاغ سیاه دایما باشد به دنیا عمرخواه | همچو ابلیس از خدای پاک فرد تا قیامت عمر تن درخواست کرد | گفت انظرنی الی یوم الجزا کاشکی گفتی که تبنا ربنا | عمر بی توبه همه جان کندنست مرگ حاضر غایب از حق بودنست | عمر و مرگ این هر دو با حق خوش بود بیخدا آب حیات آتش بود | آن هم ا...
#39 - کشتیبان و نحوی 12.06.2021 27:25
آن یکی نحوی به کشتی در نشست رو به کشتیبان نهاد آن خودپرست گفت هیچ از نحو خواندی گفت لا گفت نیم عمر تو شد در فنا دلشکسته گشت کشتیبان ز تاب لیک آن دم کرد خامش از جواب باد کشتی را به گردابی فکند گفت کشتیبان بدان نحوی بلند هیچ دانی آشنا کردن بگو گفت نی ای خوشجواب خوبرو گفت کل عمرت ای نحوی فناست زانک کشتی غرق این گردابهاست محو میباید نه نحو اینجا بدان گر تو محوی بیخطر در آب ران آب دریا مرده را بر...
#38 - داستان موسی و شبان - بخش دوم 11.06.2021 29:47
عد از آن در سر موسی حق نهفت رازهایی گفت کان ناید به گفت بر دل موسی سخنها ریختند دیدن و گفتن بهم آمیختند چند بیخود گشت و چند آمد بخود چند پرید از ازل سوی ابد بعد ازین گر شرح گویم ابلهیست زانک شرح این ورای آگهیست ور بگویم عقلها را بر کند ور نویسم بس قلمها بشکند چونک موسی این عتاب از حق شنید در بیابان در پی چوپان دوید بر نشان پای آن سرگشته راند گرد از پرهٔ بیابان بر فشاند گام پای مردم شوریده خود هم...
#37 - داستان موسی و شبان - بخش اول 10.06.2021 29:56
دید موسی یک شبانی را براه کو همیگفت ای گزیننده اله تو کجایی تا شوم من چاکرت چارقت دوزم کنم شانه سرت جامهات شویم شپشهاات کشم شیر پیشت آورم ای محتشم دستکت بوسم بمالم پایکت وقت خواب آید بروبم جایکت ای فدای تو همه بزهای من ای بیادت هیهی و هیهای من این نمط بیهوده میگفت آن شبان گفت موسی با کی است این ای فلان گفت با آنکس که ما را آفرید این زمین و چرخ ازو آمد پدید گفت موسی های بس مدبر شدی خود مسلمان نا...
#36 - معاویه و ابلیس - بخش دوم 09.06.2021 29:57
گفت امیر او را که اینها راستست لیک بخش تو ازینها کاستست صد هزاران را چو من تو ره زدی حفره کردی در خزینه آمدی آتشی از تو نسوزم چاره نیست کیست کز دست تو جامهش پاره نیست طبعت ای آتش چو سوزانیدنیست تا نسوزانی تو چیزی چاره نیست لعنت این باشد که سوزانت کند اوستاد جمله دزدانت کند با خدا گفتی شنیدی روبرو من چه باشم پیش مکرت ای عدو معرفتهای تو چون بانگ صفیر بانگ مرغانست لیکن مرغ گیر صد هزاران مرغ را آن ره...
#35 - معاویه و ابلیس - بخش اول 08.06.2021 29:54
فت هنگام نماز آخر رسید سوی مسجد زود میباید دوید عجلوا الطاعات قبل الفوت گفت مصطفی چون در معنی میبسفت گفت نی نی این غرض نبود ترا که بخیری رهنما باشی مرا دزد آید از نهان در مسکنم گویدم که پاسبانی میکنم من کجا باور کنم آن دزد را دزد کی داند ثواب و مزد را
#34 - اعرابی و خلیفه 07.06.2021 29:44
یک خلیفه بود در ایام پیش کرده حاتم را غلام جود خویش رایت اکرام و داد افراشته فقر و حاجت از جهان بر داشته بحر و در از بخششش صاف آمده داد او از قاف تا قاف آمده در جهان خاک ابر و آب بود مظهر بخشایش وهاب بود از عطااش بحر و کان در زلزله سوی جودش قافله بر قافله قبلهٔ حاجت در و دروازهاش رفته در عالم بجود آوازهاش هم عجم هم روم هم ترک و عرب مانده از جود و سخااش در عجب آب حیوان بود و دریای کرم زنده گشته ه...
#33 - حضرت سلیمان و هدهد 06.06.2021 29:04
چون سلیمان را سراپرده زدند جمله مرغانش به خدمت آمدند همزبان و محرم خود یافتند پیش او یک یک بجان بشتافتند جمله مرغان ترک کرده چیک چیک با سلیمان گشته افصح من اخیک همزبانی خویشی و پیوندی است مرد با نامحرمان چون بندی است ای بسا هندو و ترک همزبان ای بسا دو ترک چون بیگانگان پس زبان محرمی خود دیگرست همدلی از همزبانی بهترست غیرنطق و غیر ایما و سجل صد هزاران ترجمان خیزد ز دل جمله مرغان هر یکی اسرار خود از...
#32 - چهار مرغ فتنهجو 05.06.2021 29:48
چار مرغ معنوی راهزن کردهاند اندر دل خلقان وطن چون امیر جمله دلهای سوی اندرین دور ای خلیفهٔ حق توی سر ببر این چار مرغ زنده را سر مدی کن خلق ناپاینده را بط و طاوسست و زاغست و خروس این مثال چار خلق اندر نفوس بط حرصست و خروس آن شهوتست جاه چون طاوس و زاغ امنیتست منیتش آن که بود اومیدساز طامع تابید یا عمر دراز بط حرص آمد که نولش در زمین در تر و در خشک میجوید دفین یک زمان نبود معطل آن گلو نشنود از حکم...
#31 - حکایت شیخ محمد سررزی غزنوی 04.06.2021 29:41
زاهدی در غزنی از دانش مزی بد محمد نام و کفیت سررزی بود افطارش سر رز هر شبی هفت سال او دایم اندر مطلبی بس عجایب دید از شاه وجود لیک مقصودش جمال شاه بود بر سر که رفت آن از خویش سیر گفت بنما یا فتادم من به زیر گفت نامد مهلت آن مکرمت ور فرو افتی نمیری نکشمت او فرو افکند خود را از وداد در میان عمق آبی اوفتاد چون نمرد از نکس آن جانسیر مرد از فراق مرگ بر خود نوحه کرد کین حیات او را چو مرگی مینمود کار پ...
#30 - شاگرد دوبین 03.06.2021 29:44
بود شاهی در جهودان ظلمساز دشمن عیسی و نصرانی گداز عهد عیسی بود و نوبت آن او جان موسی او و موسی جان او شاه احول کرد در راه خدا آن دو دمساز خدایی را جدا گفت استاد احولی را کاندر آ زو برون آر از وثاق آن شیشه را گفت احول زان دو شیشه من کدام پیش تو آرم بکن شرح تمام گفت استاد آن دو شیشه نیست رو احولی بگذار و افزونبین مشو گفت ای استا مرا طعنه مزن گفت استا زان دو یک را در شکن چون یک بشکست هر دو شد ز چشم...
#29 - به عیادت رفتن کَر بر همسایهٔ رنجور خویش 02.06.2021 30:03
آن کری را گفت افزون مایهای که ترا رنجور شد همسایهای گفت با خود کر که با گوش گران من چه دریابم ز گفت آن جوان خاصه رنجور و ضعیف آواز شد لیک باید رفت آنجا نیست بد چون ببینم کان لبش جنبان شود من قیاسی گیرم آن را هم ز خود چون بگویم چونی ای محنتکشم او بخواهد گفت نیکم یا خوشم من بگویم شکر چه خوردی ابا او بگوید شربتی یا ماش با من بگویم صحه نوشت کیست آن از طبیبان پیش تو گوید فلان من بگویم بس مبارکپاست...
#28 - پادشاه و غلام 07.05.2021 29:42
پادشاه و غلام
#26 - طاووس 05.05.2021 30:04
طاووس
#25 - داستان دژ هوشربا - بخش دوم 04.05.2021 28:57
داستان دژ هوشربا - بخش دوم
#24 - داستان دژ هوشربا - بخش اول 03.05.2021 29:04
داستان دژ هوشربا - بخش اول
#23 - شهری و روستایی - بخش دوم 02.05.2021 28:49
شهری و روستایی - بخش دوم
#22 - شهری و روستایی - بخش اول 01.05.2021 28:58
شهری و روستایی - بخش اول
#21 - گنجطلب بغدادی 30.04.2021 28:34
گنجطلب بغدادی
#20 - مرد خفته و مار 29.04.2021 29:14
مرد خفته و مار
#19 - مهمان ناخوانده 28.04.2021 29:00
مهمان ناخوانده
#18 - اشک چشم یتیم 27.04.2021 29:01
اشک چشم یتیم
Podcasts similaires
Replaio n'est pas éditeur de podcasts ; les noms des émissions, les visuels et l'audio appartiennent à leurs auteurs et sont diffusés via des flux RSS publics