Boutigha Podcast

شعر کست | SherCast

Arts FA ↓ 185 Folgen

پادکستی برای شنیدن اشعار خوب و درجه یک و معروفِ شعر و ادبیات فارسی (محتوای تکمیلی در بوطیقا ) Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

Besuch unbedingt die Website des Podcasts und unterstütze die Macher: shows.acast.com

Autor

Boutigha Podcast

Kategorie

Arts

Podcast-Website

shows.acast.com

Neueste Folge

30. Okt 2026

Wo hören?

Podcasts in der App Replaio Radio Bald verfügbar

Podcasts kommen bald in die App. Installiere sie jetzt und erlebe als Erster einen ganz neuen Blick auf Podcasts

Bei Google Play herunterladen Kostenlos installieren Android fast 10 Mio. Downloads · Bewertung 4,8 iOS bald

Folgen

صد و نه - یاد باد: حافظ 23.01.2025

حافظ‌‌ یاد باد آن که سرِ کویِ توام منزل بود‌ دیده را روشنی از خاکِ درت حاصل بود‌ راست چون سوسن و گل از اثرِ صحبتِ پاک‌ بر زبان بود مرا آن چه تو را در دل بود‌ دل چو از پیرِ خِرَد نَقلِ مَعانی می‌کرد‌ عشق می‌گفت به شرح آن چه بر او مشکل بود‌ آه از آن جور و تَطاول که در این دامگَه است‌ آه از آن سوز و نیازی که در آن محفل بود‌ در دلم بود که بی دوست نباشم هرگز‌ چه توان کرد؟ که سعیِ من و دل باطل بود‌ دوش...

صد و هشت - شاه قبایل: سعدی 09.01.2025

سعدی‌ چشم خدا بر تو ای بدیع شمایل‌ یار من و شمع جمع و شاه قبایل‌ جلوه کنان می‌روی و باز می‌آیی‌ سرو ندیدم بدین صفت متمایل‌ هر صفتی را دلیل معرفتی هست‌ روی تو بر قدرت خدای دلایل‌ قصه لیلی مخوان و غصه مجنون‌ عهد تو منسوخ کرد ذکر اوایل‌ نام تو می‌رفت و عارفان بشنیدند‌ هر دو به رقص آمدند سامع و قایل پرده چه باشد میان عاشق و معشوق سد سکندر نه مانع است و نه حایل گو همه شهرم نگه کنند و ببینند دست در آغوش...

صد و هفت - هفتاد و دو ملت: حافظ‌ 26.12.2024

حافظ‌ دوش دیدم که ملایک درِ میخانه زدند‌ گِلِ آدم بِسِرشتَند و به پیمانه زدند‌ ساکنانِ حرمِ سِتْر و عِفافِ ملکوت‌ با منِ راه نشین بادهٔ مستانه زدند‌ آسمان بارِ امانت نتوانست کشید‌ قرعهٔ کار به نامِ منِ دیوانه زدند‌ جنگِ هفتاد و دو ملت همه را عُذر بِنِه‌ چون ندیدند حقیقت رَهِ افسانه زدند‌ شُکرِ ایزد که میانِ من و او صلح افتاد‌ صوفیان رقص کنان ساغرِ شکرانه زدند‌ آتش آن نیست که از شعلهٔ او خندد شمع‌...

صد و شش - دامن سمن: خواجوی کرمانی 11.12.2024

خواجوی کرمانی سپیده دم که صبا دامنِ سمن بدرد ز مهرِ روی تو، گل، جَیْبِ پیرَهَن بِدَرد اگر ز پسته‌ی تنگِ تو, دم زند غنچه نسیمِ بادِ صبا در دمش دهن بِدَرَد چو در محاوره آید لبِ گُهَربارت عقیق, پیرَهَنِ لعل، بر بدنْ بدرد ز وصفِ کوی تو گر شَمّه‌ئی نسیم بهار بباغ عرضه دهد، زَهره‌ی چمن بدرد اگر ز مهرِ تو یکذرّه بر سپهر افتد عروسِ قصرِ فلک، سِتْرِ خویشتن بدرد مگر ز پرده نیاید نگارِ من بیرون وگرنه پرده‌ی...

صد و پنج - بت عیار: قاسم انوار 28.11.2024

قاسم انوار ای بتِ عیّار من، نام تو امروز چیست؟ ای دل و دلدار من، نام تو امروز چیست؟ هر دو جهان نام تو، قصه و پیغام تو ای مه سیار من، نام تو امروز چیست؟ مُلک و مَلَک رام تو، هر دو جهان جام تو ای سر و سردار من، نام تو امروز چیست؟ ای دل و دلدار من، مونس و غم خوار من واقف اسرار من، نام تو امروز چیست؟ نام تو فتّاح جان، نام تو گنج روان ای شه ابرار من، نام تو امروز چیست؟ نام تو دِیْ بُد اَزَل، نام تو فرد...

صد و چهار - روح راح: نزاری قهستانی 31.10.2024

‌‌‌‌‌نزاری قهستانی ‌راحتِ روح من است، رایحة روحِ راح ‌تا به صباح از مسا، تا به مسا از صباح ‌ساقیِ طاووس‌فر، طوطیِ شکّر شکن ‌مرغِ سَحر را بگو، باز گشاید جِناح ‌خوابِ گران تا به کی؟ خیز! سبک‌مِی بده ‌اهلِ دل از مِی کنند، وقتِ سحر، افتتاح ‌از اَلَمِ حادثات، جز به می البتّه نیست؛ ‌هیچ خلاص و فرج هیچ نجات و فلاح ‌هر چه شدی تنگ‌دل، پُر قدحی نوش کن ‌کز نَفَحاتِ قدح، روی دهد ارتیاح ‌گر نه به خاص و به عام،...

صد و سه - مفتاح شو: مولانا 30.10.2024

‌‌‌‌مولانا ‌حیلت رها کن عاشقا دیوانه شو دیوانه شو ‌و اندر دل آتش درآ پروانه شو پروانه شو ‌هم خویش را بیگانه کن هم خانه را ویرانه کن ‌وآنگه بیا با عاشقان هم خانه شو هم خانه شو ‌رو سینه را چون سینه‌ها هفت آب شو از کینه‌ها ‌وآنگه شراب عشق را پیمانه شو پیمانه شو ‌باید که جمله جان شوی تا لایق جانان شوی ‌گر سوی مستان می‌روی مستانه شو مستانه شو ‌آن گوشوار شاهدان هم صحبت عارض شده ‌آن گوش و عارض بایدت دردا...

صد و دو - فاتح و مفتوح: مولانا 17.10.2024

‌‌‌‌مولانا ‌یار مرا غار مرا عشق جگرخوار مرا ‌یار تویی غار تویی خواجه نگهدار مرا ‌نوح تویی روح تویی فاتح و مفتوح تویی ‌سینه مشروح تویی پُر دُرِ اسرار مرا ‌نور تویی سور تویی دولت منصور تویی ‌مرغ که طور تویی خسته به منقار مرا ‌قطره تویی بحر تویی لطف تویی قهر تویی ‌قند تویی زهر تویی بیش میازار مرا ‌حجره خورشید تویی خانه ناهید تویی ‌روضهٔ امید تویی راه ده ای یار مرا ‌روز تویی روزه تویی حاصل دریوزه تویی...

صد و یک – مهندس: حافظ 03.10.2024

‌‌‌حافظ ‌ستاره‌ای بدرخشید و ماهِ مجلس شد ‌دل رمیده‌ی ما را رفیق و مونس شد ‌نگارِ من که به مکتب نرفت و خط ننوشت ‌به غمزه مسئله‌آموزِ صد مُدَرِّس شد ‌به بویِ او دلِ بیمارِ عاشقان چو صبا ‌فِدایِ عارضِ نسرین و چَشمِ نرگس شد ‌به صدرِ مَصْطَبه‌ام می‌نِشانَد اکنون دوست ‌گدایِ شهر نِگَه کُن که میرِ مجلس شد ‌طَرَب‌سرایِ محبت کنون شود مَعمور ‌که طاقِ اَبرویِ یارِ مَنَش مهندس شد ‌لب از تَرَشُّحِ مِی پاک کن ب...

صد - رقیبِ بی نمک: سیف فرغانی 19.09.2024

‌‌سیف فرغانی ‌ز دلبرانِ همه شهر، دل‌پذیر تویی ‌مرا ز جمله گُزیر است و ناگزیر تویی ‌ز دیگران، سخنی بر زبان رود هر وقت ‌ولی مدام، چو اندیشه در ضمیر تویی ‌پیاده اند نکویان، ز نَطعِ دل بیرون ‌کنون چو شاه درین خانه، جایگیر تویی ‌سَمَن‌‌بَران، همه، با کثرتی که ایشانراست ‌ترا رعیّتِ فرمان‌بَرَند، امیر تویی ‌همه روایتِ منظومه‌ی حکایاتند ‌ترا چه شرح دهم؟ جامع کبیر تویی ‌به نامِ حُسْنِ تو از بهرِ شعر چ...

نود و نه - شاهدِ خانه‌کَن: سعدی 05.09.2024

‌سعدی ‌خرابت کند شاهد خانه کن ‌برو خانه آباد گردان به زن ‌نشاید هوس باختن با گلی ‌که هر بامدادش بود بلبلی ‌چو خود را به هر مجلسی شمع کرد ‌تو دیگر چو پروانه گردش مگرد ‌زن خوب خوش خوی آراسته ‌چه ماند به نادان نو خاسته؟ ‌در او دم چو غنچه دمی از وفا ‌که از خنده افتد چو گل در قفا ‌نه چون کودک پیچ بر پیچ شنگ ‌که چون مقل نتوان شکستن به سنگ ‌مبین دلفریبش چو حور بهشت ‌کز آن روی دیگر چو غول است زشت ‌گرش پای...

نود و هشت - پستانِ یار: سعدی 22.08.2024

سعدی ‌امشب مگر به وقت نمی‌خواند این خروس ‌عشاق بس نکرده هنوز از کنار و بوس ‌پستان یار در خم گیسوی تابدار ‌چون گوی عاج در خم چوگان آبنوس ‌یک شب که دوست فتنه خفتست زینهار ‌بیدار باش تا نرود عمر بر فسوس ‌تا نشنوی ز مسجد آدینه بانگ صبح ‌یا از در سرای اتابک غریو کوس ‌لب بر لبی چو چشم خروس ابلهی بود ‌برداشتن به گفته بیهوده خروس ‌‌‌لینک های پادکست ‌ ‌ پادکست بوطیقا  - قسمت بیستم و سوم ‌شبکه های اجتم...

نود و هفت - نعل‌بند پسر: سعدی 08.08.2024

سعدی قاضی همدان را حکایت کنند که با نعلبند پسری سر خوش بود و نعل دلش در آتش. روزگاری در طلبش متلهف بود و پویان و مترصد و جویان و برحسب واقعه گویان:   در چشم من آمد آن سهی سرو بلند بربود دلم ز دست و در پای فکند این دیده شوخ می کشد دل به کمند خواهی که به کس دل ندهی دیده ببند   شنیدم که در گذری پیش قاضی آمد، برخی از این معامله به سمعش رسیده و زایدالوصف رنجیده. دشنامِ بی‌تَحاشی داد و سَقَط گ...

نود و شش - نگارِ سرمست: سعدی 25.07.2024

سعدی ‌دیر آمدی ای نگار سرمست ‌زودت ندهیم دامن از دست ‌بر آتش عشقت آب تدبیر ‌چندان که زدیم باز ننشست ‌از رای تو سر نمی‌توان تافت ‌وز روی تو در نمی‌توان بست ‌از پیش تو راه رفتنم نیست ‌چون ماهی اوفتاده در شست ‌سودای لب شکردهانان ‌بس توبه‌ی صالحان که بشکست ‌ای سرو بلند بوستانی ‌در پیش درخت قامتت پست ‌بیچاره کسی که از تو ببرید ‌آسوده تنی که با تو پیوست ‌چشمت به کرشمه خون من ریخت ‌وز قتل خطا چه غم خورد...

نود و پنج - دلبرِ پیچ پیچ: سعدی 11.07.2024

سعدی ‌یکی خرده بر شاه غزنین گرفت ‌که حسنی ندارد ایاز ای شگفت ‌گلی را که نه رنگ باشد نه بوی ‌غریب است سودای بلبل بر اوی! ‌به محمود گفت این حکایت کسی ‌بپیچید از اندیشه بر خود بسی ‌که عشق من ای خواجه بر خوی اوست ‌نه بر قد و بالای نیکوی اوست ‌شنیدم که در تنگنایی شتر ‌بیفتاد و بشکست صندوق در ‌به یغما ملک آستین برفشاند ‌وز آنجا به تعجیل مرکب براند ‌سواران پی در و مرجان شدند ‌ز سلطان به یغما پریشان شدند...

نود و چهار - شمعِ جمع: سعدی 27.06.2024

سعدی ‌یکی دوستی را که زمانها ندیده بود گفت: کجایی که مشتاق بوده‌ام؟ ‌گفت: مشتاقی به که ملولی.   ‌دیر آمدى اى نگار سرمست ‌زودت ندهیم دامن از دست ‌معشوقه که دیر دیر بینند ‌آخر کم از آن که سیر بینند   ‌شاهد که با رفیقان آید، به جفا کردن آمده است؛ به حکم آنکه از غیرت و مضادّت خالی نباشد.   ‌اِذا جِئتَنی فی رِفقَةٍ لِتَزورَنی ‌وَ اِن جِئتَ فی صلحٍ فَأنتَ مُحارِبٍ   ‌به یک نفس که بر...

نود و سه - ناموسِ سامری: حافظ 14.06.2024

حافظ ‌کرشمه‌ای کن و بازار ساحری بشکن ‌به غمزه رونق و ناموس سامری بشکن ‌به باد ده سر و دستار عالمی یعنی ‌کلاه گوشه به آیین سروری بشکن ‌به زلف گوی که آیین دلبری بگذار ‌به غمزه گوی که قلب ستمگری بشکن ‌برون خرام و ببر گوی خوبی از همه کس ‌سزای حور بده رونق پری بشکن ‌به آهوان نظر شیر آفتاب بگیر ‌به ابروان دوتا قوس مشتری بشکن ‌چو عطرسای شود زلف سنبل از دم باد ‌تو قیمتش به سر زلف عنبری بشکن ‌چو عندلیب فصا...

نود و دو - شوخی و دلبری:‌ سعدی 30.05.2024

سعدی ‌معلمت همه شوخی و دلبری آموخت ‌جفا و ناز و عتاب و ستمگری آموخت ‌غلام آن لب ضحاک و چشم فتانم ‌که کید و سحر به ضحاک و سامری آموخت ‌تو بت چرا به معلم روی که بتگر چین ‌به چین زلف تو آید به بتگری آموخت ‌هزار بلبل دستان سرای عاشق را ‌بباید از تو سخن گفت ن دری آموخت ‌برفت رونق بازار آفتاب و قمر ‌از آن که ره به دکان تو مشتری آموخت ‌همه قبیله من عالمان دین بودند ‌مرا معلم عشق تو شاعری آموخت ‌مرا به شا...

نود و یک - پسرِ نحوی:‌ سعدی 16.05.2024

سعدی ‌سالی محمد خوارزمشاه رحمة الله علیه با ختا برای مصلحتی صلح اختیار کرد. به جامع کاشغر در آمدم، پسری دیدم نحوی به غایت اعتدال و نهایت جمال چنان که در امثال او گویند:   معلمت همه شوخی و دلبری آموخت جفا و ناز و عتاب و ستمگری آموخت من آدمی به چنین شکل و خوی و قد و روش ندیده‌ام مگر این شیوه از پری آموخت   مقدمه نحو زمخشری در دست داشت و همی خواند: ضرب زیدُ عمرواً و کان المتعدیّ عمرواً. گفت...

نود - خارِ مغیلان:‌ حافظ 02.05.2024

حافظ ‌یوسفِ گُم گشته بازآید به کنعان، غم مَخُور ‌کلبهٔ احزان شَوَد روزی گلستان، غم مخور ‌ای دل غمدیده، حالت بِه شود، دل بَد مَکُن ‌وین سَرِ شوریده باز آید به سامان، غم مخور ‌دورِ گردون گر دو روزی بر مُرادِ ما نبود ‌دائماً یکسان نباشد حالِ دوران، غم مخور ‌گر بهارِ عمر باشد، باز بر تختِ چمن ‌چَترِ گل در سر کَشی، ای مرغِ خوشخوان! غم مخور ‌ای دل اَر سیلِ فنا بنیادِ هستی بَر کَنَد ‌چون تو را نوح است کش...

هشتاد و نه - مصر و کنعان:‌ سعدی 18.04.2024

سعدی که برگذشت که بویِ عبیر می‌آید؟ که می‌رود که چنین دلپذیر می‌آید؟ نشانِ یوسفِ گم‌کرده می‌دهد یعقوب مگر ز مصر به کنعان بشیر می‌آید ز دست رفتم و بی‌دیدگان نمی‌دانند که زخم‌های نظر بر بصیر می‌آید همی‌خرامد و عقلم به طبع می‌گوید نظر بدوز که آن بی‌نظیر می‌آید جمال کعبه چنان می‌دوانَدَم به نشاط که خارهای مغیلان حریر می‌آید نه آن چنان به تو مشغولم، ای بهشتی روی که یادِ خویشتنم در ضمیر می‌آید   ز...

هشتاد و هشت - کمال بهجت: سعدی 04.04.2024

سعدی یکی را از متعلمان کمال بهجتی بود و معلم از آنجا که حس بشریت است با حسن بشره او معاملتی داشت و وقتی که به خلوتش دریافتی گفتی: نه آنچنان به تو مشغولم ای بهشتی‌روی که یادِ خویشتنم در ضمیر می‌آید ز دیدنت نتوانم که دیده در بندم و گر مقابله بینم که تیر می‌آید باری پسر گفت: آن چنان که در آداب درس من نظری می‌فرمایی در آداب نفسم نیز تأمل فرمای تا اگر در اخلاق من ناپسندی بینی که مرا آن پسند همی‌نماید ب...

هشتاد و هفت - غزلیاتِ عراقی: حافظ 07.03.2024

حافظ یاد باد آن که ز ما وقتِ سفر یاد نکرد به وداعی دلِ غمدیدهٔ ما شاد نکرد آن جوانبخت که می‌زد رقمِ خیر و قبول بندهٔ پیر ندانم ز چه آزاد نکرد کاغذین جامه به خونابه بشویم که فلک رهنمونیم به پایِ عَلَمِ داد نکرد دل به امّیدِ صدایی که مگر در تو رسد ناله‌ها کرد در این کوه که فرهاد نکرد سایه تا بازگرفتی ز چمن مرغِ سحر آشیان در شِکَنِ طُرِّهٔ شمشاد نکرد شاید ار پیکِ صبا، از تو بیاموزد کار زان که چالاکتر...

هشتاد و شش - آهِ سحرخیزان: حافظ 22.02.2024

‌حافظ ‌مرا مِهر سیَه چشمان ز سر بیرون نخواهد شد ‌قضای آسمان است این و دیگرگون نخواهد شد ‌رقیب آزارها فرمود و جایِ آشتی نگذاشت ‌مگر آهِ سحرخیزان سویِ گردون نخواهد شد؟ ‌مجالِ من همین باشد که پنهان مهرِ او ورزم ‌کنار و بوس و آغوشش چه گویم چون نخواهد شد ‌مرا روزِ ازل کاری به جز رندی نفرمودند ‌هر آن قسمت که آن جا رفت از آن افزون نخواهد شد ‌خدا را محتسب ما را به فریادِ دف و نی بخش ‌که سازِ شرع از این اف...

هشتاد و پنج - مفتاحِ دعا: حافظ 08.02.2024

‌حافظ ‌بُوَد آیا که درِ میکده‌ها بگشایند ‌گره از کارِ فروبستهٔ ما بگشایند ‌درِ میخانه چو بستند خدایا مپسند ‌که درِ خانهٔ تزویر و ریا بگشایند ‌اگر از بهرِ دلِ زاهدِ خودبین بستند ‌دل قوی دار که از بهرِ خدا بگشایند ‌به صفایِ دلِ رندان و صَبوحی زدگان ‌بس درِ بسته به مِفْتاحِ دعا بگشایند ‌نامهٔ تَعزیَتِ دختر رَز بِنْویسید ‌تا حریفان همه خون از مژه‌ها بگشایند ‌گیسوی چنگ بِبُرّید به مرگِ مِیِ ناب ‌تا همه...

Höre den Podcast شعر کست | SherCast in Replaio

Radio und Podcasts in einer App - kostenlos und ohne Anmeldung. Installiere sie noch heute und verpasse den Start nicht

Bei Google Play herunterladen

Replaio ist kein Herausgeber von Podcasts; die Namen der Sendungen, Cover und Audioinhalte gehören ihren Autoren und werden über öffentliche RSS-Feeds verbreitet