farshad shahri

saadia / سعدیا

Arts FA ↓ 81 Folgen

|خوانش غزلیات سعدی ه ر اپیزود شامل یک غزل تدوین شده با موسیقی از یک آهنگساز ایرانی است | در پایان هر ۱۰ غزل یک فایل شامل ۱۰ غزل پیشین بدون موسیقی منتشر میشود

Autor

farshad shahri

Kategorie

Arts

Podcast-Website

castbox.fm

Neueste Folge

8. Jul 2026

Wo hören?

Podcasts in der App Replaio Radio Bald verfügbar

Podcasts kommen bald in die App. Installiere sie jetzt und erlebe als Erster einen ganz neuen Blick auf Podcasts

Bei Google Play herunterladen Kostenlos installieren Android 5 Mio.+ Downloads · Bewertung 4,8 iOS bald

Folgen

آن نه زلف است و بناگوش که روز است و شب است-غزل 51 08.10.2025

موسیقی: مسعود شعاری| بُناگوش: نرمهٔ گوش| وَهم: تصوّر| اندر سخن آمدن: شروع به سخن گفتن| آتشِ روی: [تشبیه صریح] سرخی و برافروختگی چهره| حَطَب: هیزم| قضا: حکم الهی| نمی‌یارم: نمی‌توانم، جرأت نمیکنم| نه طریق ادب اسب: شرطِ ادب نیست| قَصَب: نوعی پارچه ظریف که از کتان نرم می‌بافند

بدون تدوین غزل-41 تا 50 06.10.2025

بدون تدوین| غزل 41 تا 50

عشق ورزیدم و عقلم به ملامت برخاست-غزل 50 04.10.2025

موسیقی: حسام صدفی نژاد| عشق ورزیدن: عاشقی کردن| ملامت: سرزنش| برخاستن: شروع کردن| برخاستن(مصرع دوم): از میان رفتن| شاهد: زیبارو| به خلوت بنشست: خلوت کرد| که: چه کسی| برانگیخت: در اینجا یعنی «به تاخت درآورد»| سَمند: اسب تیزرو، اسب مایل به رنگ زرد| عشق(بیت چهارم): در چاپ یغمایی «وَجْد» آمده| صَلاح: پرهیزگاری| مستوری: در لغت به معنای «پوشیدگی»، در اینجا معنای مجازی آن یعنی« پاکدامنی»| گُلْبُن: بوته‌ی...

خرم آن بقعه که آرامگه یار آنجاست-غزل 49 16.09.2025

موسیقی: پوریا اخواص، کاوه صالحی| خُرّم: در اینجا یعنی «خوشا»| بُقعه: در اینجا به معنای مطلقِ «جا، سرزمین، ناحیه»| دلِ بیمار: [بیماری دل عشق است] دلی که مبتلا به عشق است| صورتِ‌بی‌جان: جسمِ بی‌روح| عیّار: حیله‌گر| سَقیم: بیمار، ناخوش| مُقیم: ساکن، ماندگار| چه‌کُنی: به چه کارت می‌آید| احرار: جمع حُرّ، آزادگان، «احرار» به معنای «ایرانیان» هم هست

صبر کن ای دل که صبر سیرت اهل صفاست-غزل48 04.09.2025

موسیقی: حسام ناصری| سیرت: روش| اهلِ‌صفا: پاک‌دلان| احتمال: تحَمُّل| شرط: لازمه| مالِکِ‌رد‌وقبول: صاحب اختیار| بِنَوازد: نوازش کند| هنوز: کماکان| جَزَع: زاری،[بندگان کماکان به دعا و زاری می‌پردازند]| قَفا: پسِ گردن،(در معنای مجازی) پُشتِ سَر| بَرقِ یَمانی: برقی که از جانب یمن بدرخشد(مطلع ستارهٔ سُهیل)و آن دلیل باران است، در شعر عاشقانه به خصوص شعر عرب میان برق(آذرخش، درخشش ابر پیش از باران) و عاشق...

سلسلهٔ موی دوست حلقه دام بلاست-غزل 47 20.08.2025

موسیقی: مهبد شفیع نژاد| فارق: بی‌خبر | ماجرا: آنچه اتفاق افتاده| تیغ: شمشیر| بی‌دریغ: بی‌مضایقه، و در اینجا یعنی « دریغ ندارم و مضایقه نمی‌کنم»| نظر: چشم| صد چو مَنَش خون: خونِ صد نفر مانند من| حیف نباشد: نارَوا نیست، بجاست| که: زیرا| دوست‌تر: عزیزتر| مُشتاق: در روایت فروغی«دَعویِ‌ عُشّاق»| نخواهد: لازم نمی‌داند| مایه: در اینجا «قوام و بنیاد و اصل»| دل‌شُده: عاشق| پای‌بَند: اسیر| زهره: جرأت، در چا...

دیگر نشنیدیم چنین فتنه که برخاست-غزل 46 13.08.2025

موسیقی: م مرادی| دیگر: در اینجا یعنی «هرگز، هیچگاه»| بَرخاست: ظهور کرد| بازار آراستن: کنایه از «خودنمایی کردن»| در وهم نَگُنجد: در تصوّر نمی‌گنجد| چه: تا چه اندازه| صُنعِ خدا: آفرینشِ خدا| به چه کار آید: به چه دردی میخورد| فردوس: بهشت| چه باشد: چه ارزشی دارد| بارخدا: خدای‌بزرگ| زَهره: جرأت، دلیری| یارا: توانایی| کام: حَلْق، گِلو| عیش: خوشی| اِقرار بیاریم، اعتراف کنیم| گر سر بِنَهَد ور نَنَهد: چه ت...

خوش می‌رود این پسر که برخاست-غزل 45 10.08.2025

موسیقی: مسعود شعاری| واژه پسر: در شعر شاعران کاملاً عارف مسلک نیز نظر بازی با جوان نوخط نیز دیده می‌شود، علاوه بر این باید به خاطر داشت که تَغَزُّل به یادِ پسران در جامعه آن دوران سنتِ ادبیِ پابرجایی بود که جامعه کم و بیش آن را تحمل میکرد تا نامِ دختران و زنان پرده‌نشین بر سر زبان‌ها نیفتد| خوش‌می‌رود: به زیبایی راه می‌رود| راست: (صفت) در مقابل کَج| بالای‌چُنین: چنین قد و بالایی| اسلام: مراد «اهل...

بوی گل و بانگ مرغ برخاست-غزل 44 30.07.2025

موسیقی: کریستف رضاعی| برخاست: در هوا پیچید| صحرا: باغِ بیرون شهر| فَرّاش: کسی که فرش و بساط را پهن می‌کند، به معنای«جاروب‌کِش» و در معنای مطلق «مأمور نظافت» بی کار رفته| وَرَق‌بیاَفشانْد: برگ درختان را ریخت و پراکنده کرد| نقّاش صبا: [تشبیه صریح] نقاش بودنِ صبا از این اینجاست که گل‌های رنگارنگ را می‌شکوفاند| سَرِ(چیزی)بودن: میلِ چیزی داشتن| تَفَرُّج: گردش، گشت و گذار| نَهی است: آن را منع کرده‌اند|...

اگر مراد تو ای دوست بی‌مرادی ماست-غزل 43 24.07.2025

موسیقی: کارن همایونفر| مُراد: خواست، آرزو| دوست: یار، معشوق| بی‌مرادی: ناکامی| رای: نظر، اندیشه| مذهب: آیین| عیب: بدی، زشتی| هُنر: خوبی، حُسن| پیش: از نَظرِ، به چَشمِ| کریم: بزرگوار| چون: وقتی| نَظَر: نگاه| عینِ‌رضا: [اضافه استعاری] چشمِ‌رضایت| عنایت: لُطف| مُبدَّل شد: تغییر کرد| خِلل‌پذیر: آسیب‌پذیر| ارادت: دوستی از روی خلوص، سرسپردگی. «ارادتی که مراست» یعنی «ارادتی که دارم»| عَداوت: دشمنی| افتَد...

نشاید گفتن آنکس را دلی هست-غزل 42 20.07.2025

موسیقی: کریستف رضاعی| نشاید: سزاوار نیست| منظور: (در معنای مجازی) معشوق، محبوب| خَصم: دشمن| هُشیاران: در مقابل مَستان| نیاویزند: درنمی‌افتند| مست: در اینجا استعاره از «چشم خمار معشوق»| مخضوب: خِضاب کرده، رنگ کرده| آزاد: آسوده| از سَرِ (کسی یا چیزی) بَرخاستن: کنایه از «ترک کردن یا چسم پوشیدنِ کسی یا چیزی| رَوَد: در اینجا یعنی بلند شود، بالا رود| بیاید: جاری شود| خَرمَن(کسی را) سوختن: هستی کسی را به...

دیر آمدی ای نگار سرمست-غزل 41 13.07.2025

موسیقی: کارن همایونفر| آبِ‌تدبیر: [تشبیه صریح، تدبیر(چاره‌جویی) را به آبی برای خاموش کردن آتش عشق تشبیه کرده است و به این ترتیب صنعتِ تضاد به کار برده است]| چندان که: هر چقدر که| زدیم: ریختیم| بازنَنْشَست: خاموش نشد| از روی تو: «روی» اینجا به معنی «سو،جانب» است.[در چاپ یغمایی(از رای تو)| وزْ روی تو: «از» اینجا به معنی «به،بر» و روی به معنی «چهره»| سَرتافتن: روی گرداندن| شَسْت: قلاب یا تور ماهیگیری...

بدون تدوین- غزل 31 تا 40 10.07.2025

بدون تدوین| غزل 31 تا 40

چنان به موی تو آشفته‌ام، به بوی تو مست-غزل 40 07.07.2025

موسیقی: پیمان یزدانیان| به: به سَبَبِ، در اثرِ. در چاپ یغمایی«چنان‌ به روی تو» آمده| به روی کَسَم دیده برنمی‌باشد: به چهره کسی نگاه نمی‌کنم| خلیل: خلیل‌الله لقب ابراهیم پیامبر است. واژه «خلیل» به معنای «دوستِ صادق» است. در اینجا مراد «عشق صادقانه و پاک» است. در چاپ یغمایی «خلیلِ ما» آمده| آزر: نام پدر یا عموی ابراهیم پیامبر. آزر بت‌تراش بود| نشاید: شایسته نیست| طَلَبَد: جست‌وجو میکند| پای‌بَند کسی...

بی‌تو حرام است به خلوت نشست-غزل 39 03.07.2025

موسیقی: کارن همایونفر| خلوت‌: گوشهٔ تنهایی(به قصد عبادت و ریاضت) «خَلْوَت» در اصطلاح صوفیان است از «گُسستن از خلق و پیوستن به حق»| حیف بُوَد: حیف است، واژه حیف در اصل به معنای «ظلم» است| دامنِ‌دولت: [اضافهٔ استعاری] «دولت» به معنای «سعادت و بخت و اقبال»| چو: وقتی| بِهلی: رها کنی| نَمک: (در معنای مجازی) ملاحت و زیبایی| ریش: زخم| بِخَست: [از مصدر خَستَن] مجروح کرد، زخمی کرد، «ریشم بِخَست» یعنی «داغم...

چه دل‌ها بردی ای ساقی به ساق فتنه‌انگیزت-غزل 38 26.06.2025

موسیقی: مهبد شفیع‌نژاد| در چاپ یغمایی «به‌ساقِ‌شهوت‌انگیزت» آمده| دریغا: حسرتا| زَنَخدان: چانه| خَدَنگ: در اینجا به معنای «تیر» است| نَهان: به طور پنهانی| سِپر انداخت: کنایه از «تسلیم شد»| برآمیزی: معاشرت کردن، اُنس گرفتن| بِنْمایی: چهره‌ات را نشان دهی| شِکَّرآمیز: شیرین| شیرین: معشوق و همسر خسرو پرویز| شُکرانه:چیزی که به عنوان شُکرگزاری حصولِ نعمتی یا دفع بلا و یا مصیبتی نذر کنند یا به فقرا دهند|...

مپندار از لب شیرین عبارت-غزل37 16.06.2025

موسیقی: کریستف رضاعی| لبِ‌شیرن‌عِبارت: لبِ معشوق شیرین سخن| کام: مراد، آرزو، در اینجا به معنای «بوسه» یا «وعدٔ خوش»| اُفتد: اتفاق می‌افتد| ندانم: نمی‌شناسم، سراغ ندارم| عَهد: دوران، روزگار| بادِل: در اینجا یعنی «کسی که دل از دست نداد، غیرعاشق»| بَصارت: بینایی، بصیرت «بی‌بَصارت» یعنی «کور، کوردل»| گوشهٔ‌چشم: کنایه از «غمزه یا حرکت نازآلود چشم»| حلوا: شیرینی، مراد لبِ شرین معشوق یا شیرینی وصال معشوق...

بنده‌وار آمدم به زنهارت-غزل 36 10.06.2025

موسیقی: کریستف رضاعی| بنده‌وار: گوش‌به‌فرمان| زِنهار: امان‌خواهی| | پیکارت: پیکار با تو| متَّفِق می‌شوم: مصمَّم می‌شوم| مُعتَقِد می‌شوم: دل‌می‌بَندم| دِگربارت: بار دیگر به تو| مُشتری: ستاره‌ی مشتری [در عرف اهل تَنْجیم «سَعْدِ اکبر» است و بر نیک‌بختی و خرد و بلند‌همتی دلالت دارم، خریدار| غیرت: رَشک| اِقتدار: توانایی| اغیار: جمع غیر، بیگانگان| مور: مورچه| مُخَلَّص: [اسم مفعول از مصدر تَخْلیص] رهانید...

دوست دارم که بپوشی رخ همچون قمرت-غزل 35 05.06.2025

موسیقی: حافظ ناظری| بپوشی: بپوشانی| رُخِ‌همچون‌قمرت: چهره مثل ماهت| بِرود دل زِ برت: دل از دست می‌دهی| جای‌خنده‌ست: مایه خنده و تمسخر است| شیرین: نام همسر و معشون خسرپرویز| کابِ‌شیرین: که‌آبِ‌شیرین.«که»زیرا.«آبِ‌ شیرین»با ایهام به کار رفته است، هم به معنای «آبروی شیرین معشوقِ خسرو» و هم به معنای «آبی که مزهٔ شیرین دارد» آب: طراوت و تازگی| آهِ‌سحر: ناله‌ٔ سحرگاهی| نمی‌یارم: جرأت نمی‌کنم| پیرایه: زی...

دل هر که صید کردی نکشد سر از کمندت- غزل 34 30.05.2025

موسیقی: حافظ ناظری| کَمَند: ریسمانی که یک سَرش را به صورت حلقه گره زده‌اند| دِگَر: از این به بعد| نکشد سر از کمندت: در اینجا بیانگر تقلّا تلاش شکار است| چو: مثل| برافکن: کنار بزن| به اتّفاق: همه| دلسِتان: دلرُبا| نَنِهد: تسلیم نشود| مُلک حُسن: کشور زیبایی|به حقیقت: حقیقتاً، به راستی| ای دریغا: در اینجا یعنی «چه خوب می‌بود»| نه تو را بگفتم: آیا به تو نگفته بودم| مردِ(چیزی یا کاری)بودن: حریفِ(چیزی ی...

کهن شود همه‌کس را به روزگار ارادت-غزل 33 23.05.2025

موسیقی: کریستف رضاعی| کُهن شد: کُهنه شدن، فرسوده شدن، در اینجا به معنای رنگ باختن و جلوه‌ٔ خود را از دست دادن| به روزگار: به مرور زمان| ارادَت: دوستی، تَعَلُّقِ خاطر| جواز: اجازهٔ ورود| پیشگاه: درگاه| شنیدمت: شنیدم که تو، در چاپ یغمایی آمده «شنیده‌ام که»| عِیادت: احوال‌پُرسی از بیمار| گَرَم: اگر مرا| به گوشه چشم دیدن: کنایه از «نشان دادن کمترین توجه»| شکسته‌وار: ناتوان، دل‌شکسته| فلک: آسمان| مُشتر...

معلمت همه شوخی و دلبری آموخت-غزل 32 17.05.2025

موسیقی : حسام اینانلو و پیمان یزدانیان| همه: همه‌ی انواع| شوخی: طنّازی| جفا: بی‌مهری| عتاب: قَهر، خشم| ضحاک: صیغه‌ی مبالغه از «ضحک» به معنای «بسیارخَنْد، همیشه خندان»| فتّان: افسونگر| کیْد: نیرنگ| بُتگر: بُت‌ساز| دَستان‌سرا: نغمه‌خوان| دَری: زبان فارسی، دری منسوب به در«دربار» است| بِرَفت: از میان رفت| مُشتری: خریدار[ به اقتضای ذکر آفتاب و قمر و صنعت آرایه «مراعاتُ‌النظیر» ابهام دارد به سیاره‌ٔ مشت...

چه فتنه بود که حسن تو در جهان انداخت- غزل 31 12.05.2025

موسیقی: کامبیز روشن‌روان فتنه: آشوب| غمزه: عشوه، ناز| عافیت: پارسایی، رستگاری| بِرُست: رویید، قد کشید| وَلوَله: شور و غوغا| دوستی: در این جا به معنای «یاری و لطف»| از دیده مفکنم: خوار و بی‌اعتبارم نکن| زِنهار: مبادا| دشمنَم: دشمن مرا[«م» در اینجا ضمیر مفعولی‌ست] | جان انداخت: جان را نِثار کرد

بدون تدوین- غزل 21 تا 30 11.05.2025

بدون تدوین غزل 21 تا 30

هر که خصم اندر او کمند انداخت-غزل 30 23.04.2025

موسیقی: حسام اینانلو و پیمان یزدانیان خَصم: دشمن. در اینجا مراد «معشوق» است| ساختن: در اینجا به معنای «سازگار شدن» است| فایِق: برگزیده. در اینجا به معنای «ناب و خالص» است| مُصلِح: نیکوکار| درباخت: از دست داد| به‌خویشتن‌پَرداختن: به خود توجه کردن| همچُنان: پیوسته| جان‌بِنَواخت: جانم را نوازش کرد| تُحْفه: پیشکش، هدیه| اهلِ شناخت: دانایان| زبانِ شیرین: کنایه از «شعرِ دلنشین و زیبا»| شور: شوق، هیجان(...

Höre den Podcast saadia / سعدیا in Replaio

Radio und Podcasts in einer App - kostenlos und ohne Anmeldung. Installiere sie noch heute und verpasse den Start nicht

Bei Google Play herunterladen

Replaio ist kein Herausgeber von Podcasts; die Namen der Sendungen, Cover und Audioinhalte gehören ihren Autoren und werden über öffentliche RSS-Feeds verbreitet