Sokhanwar - نشر سخنور

سخنور

Arts FA ↓ 273 episodes

در این کانال ضمن دکلمه و تفسیر ابیات شعرای نامدار، تفسیر اشعار دیوان شمس تبریزی، دکلمه غزلیات، حکایات مثنوی معنوی، مجالس سبعه، مقالات شمس تبریزی و منتخب از فیه ما فیه حضرت مولانا جلال الدین محمد بلخی را نیز نشر خواهیم نمود. درورنشر سخنورSokhanwar. Com

Author

Sokhanwar - نشر سخنور

Category

Arts

Latest episode

Mar 10, 2026

Where to listen?

Podcasts in the app Replaio Radio Coming soon

Podcasts are coming to the app soon. Install now and be the first to see a whole new take on podcasts

Get it on Google Play Install for free Android 5M+ downloads · 4.8 rating iOS soon

Episodes

اي خدا اين وصل را هجران مکن - مولوی بلخی 05.10.2018

اي خدا اين وصل را هجران مکن سرخوشان عشق را نالان مکن باغ جان را تازه و سرسبز دار قصد اين مستان و اين بستان مکن چون خزان بر شاخ و برگ دل مزن خلق را مسکين و سرگردان مکن بر درختي کآشيان مرغ توست شاخ مشکن مرغ را پران مکن جمع و شمع خويش را برهم مزن دشمنان را کور کن شادان مکن گر چه دزدان خصم روز روشنند آنچ مي خواهد دل ايشان مکن کعبه اقبال اين حلقه است و بس کعبه اوميد را ويران مکن اين طناب خيمه را برهم م...

نور جان در ظلمت آباد بدن گم کرده ام - ابوالمعانی بیدل 03.10.2018

نور جان در ظلمت آباد بدن گم کرده ام آه ازين يوسف که من در پيرهن گم کرده ام وحدت از ياد دوئي اندوه کثرت ميکند در وطن زانديشه غربت وطن گم کرده ام چون نم اشکي که از مژگان فرو ريزد بخاک خويش را در نقش پاي خويشتن گم کرده ام از زبان ديگران درد دلم بايدشنيد کز ضعيفها چوني راه سخن گم کرده ام موج دريا در کنارم از تگ و پويم مپرس آنچه من گم کرده ام نايافتن گم کرده ام گر عدم حايل نباشد زندگي موهوم نيست عالمي...

چشميکه ندارد نظري حلقه دام است - ابوالمعانی بیدل 03.10.2018

چشميکه ندارد نظري حلقه دام است هر لب که سخن سنج نباشد لب بام است بيجوهري از هرزه درائيست زبانرا تيغي که بزنگار فرو رفت نيام است مغرور کمالي زفک شکوه چه لازم کار تو هم از پختگي طبع تو خام است اي شعله اميد نفس سوخته تا چند فرد است که پرواز تو فرسوده دام است نوميديم از قيد جهان شکوه ندارد بادام و قفس طاير پر ريخته رام است کي صبح نقاب افگند از چهره که امشب آئينه بخت سيهم در کف شام است ني صبر بدل ماند...

اي با من و پنهان چو دل از دل سلامت مي کنم - مولوی بلخی 03.10.2018

اي با من و پنهان چو دل از دل سلامت مي کنم تو کعبه اي هر جا روم قصد مقامت مي کنم هر جا که هستي حاضري از دور در ما ناظري شب خانه روشن مي شود چون ياد نامت مي کنم گه همچو باز آشنا بر دست تو پر مي زنم گه چون کبوتر پرزنان آهنگ بامت مي کنم گر غايبي هر دم چرا آسيب بر دل مي زنم ور حاضري پس من چرا در سينه دامت مي کنم دوري به تن ليک از دلم اندر دل تو روزنيست زان روزن دزديده من چون مه پيامت مي کنم اي آفتاب از...

شد ز غمت خانه سودا دلم - مولوی بلخی 03.10.2018

شد ز غمت خانه سودا دلم در طلبت رفت به هر جا دلم در طلب زهره رخ ماه رو مي نگرد جانب بالا دلم فرش غمش گشتم و آخر ز بخت رفت بر اين سقف مصفا دلم آه که امروز دلم را چه شد دوش چه گفته است کسي با دلم از طلب گوهر گوياي عشق موج زند موج چو دريا دلم روز شد و چادر شب مي درد در پي آن عيش و تماشا دلم از دل تو در دل من نکته هاست آه چه ره است از دل تو تا دلم گر نکني بر دل من رحمتي واي دلم واي دلم وا دلم اي تبريز...

آب حيات عشق را در رگ ما روانه کن - مولوی بلخی 03.10.2018

آب حيات عشق را در رگ ما روانه کن آينه صبوح را ترجمه شبانه کن اي پدر نشاط نو بر رگ جان ما برو جام فلک نماي شو وز دو جهان کرانه کن اي خردم شکار تو تير زدن شعار تو شست دلم به دست کن جان مرا نشانه کن گر عسس خرد تو را منع کند از اين روش حيله کن و ازو بجه دفع دهش بهانه کن در مثل است کاشقران دور بوند از کرم ز اشقر مي کرم نگر با همگان فسانه کن اي که ز لعب اختران مات و پياده گشته اي اسپ گزين فروز رخ جانب ش...

اشک زبيداد عشق پرده گشا ميشود - ابوالمعانی بیدل 03.10.2018

اشک زبيداد عشق پرده گشا ميشود فهم معما کنيد آبله وا ميشود ذوق طلب عالميست وقف حضور دوام پر با جابت مکوش ختم دعا ميشود گاه وداع بقا تار نفس از امل چون بگسستن رسيد آه رسا ميشود جوهر اهل صفا سهل نبايد شمرد آينه گر قطره ايست بحر نما ميشود حرص بصد عز و جاه در همه صورت گداست گر بقناعت رسي فقر غنا ميشود آنطرف احتياج انجمن کبرياست چون زطلب در گذشت بنده خدا ميشود چند خورد آرزو عشوه برخاستن غيرت امداد غير ن...

چه دانستم که اين سودا مرا زين سان کند مجنون - مولوی بلخی 03.10.2018

چه دانستم که اين سودا مرا زين سان کند مجنون دلم را دوزخي سازد دو چشمم را کند جيحون چه دانستم که سيلابي مرا ناگاه بربايد چو کشتي ام دراندازد ميان قلزم پرخون زند موجي بر آن کشتي که تخته تخته بشکافد که هر تخته فروريزد ز گردش هاي گوناگون نهنگي هم برآرد سر خورد آن آب دريا را چنان درياي بي پايان شود بي آب چون هامون شکافد نيز آن هامون نهنگ بحرفرسا را کشد در قعر ناگاهان به دست قهر چون قارون چو اين تبديل ه...

در وصالت چرا بياموزم - مولوی بلخی 03.10.2018

در وصالت چرا بياموزم در فراقت چرا بياموزم يا تو با درد من بياميزي يا من از تو دوا بياموزم مي گريزي ز من که نادانم يا بياميزي يا بياموزم پيش از اين ناز و خشم مي کردم تا من از تو جدا بياموزم چون خدا با تو است در شب و روز بعد از اين از خدا بياموزم در فراقت سزاي خود ديدم چون بديدم سزا بياموزم خاک پاي تو را به دست آرم تا از او کيميا بياموزم آفتاب تو را شوم ذره معني والضحي بياموزم کهرباي تو را شوم کاهي...

باوج کبريا کز پهلوي عجز است راه آنجا - ابوالمعانی بیدل 03.10.2018

سرموئي گر اينجا خم شوي بشکن کلاه آنجا ادبگاه محبت ناز شوخي برنميدارد چو شبنم سر بمهر اشک ميبالد نگاه آنجا بياد محفل نازش سحرخيز است اجزايم تبسم تا کجاها چيده باشد دستگاه آنجا مقيم دشت الفت باش و خواب ناز سامان کن بهم مي آورد چشم تو مژگان گياه آنجا خيال جلوه زار نيستي هم عالمي دارد زنقش پا سري بايد کشيدن گاه گاه آنجا خوشا بزم وفا کز خجلت اظهار نوميدي شرر در سنگ دارد پرفشانيهاي آه آنجا بسعي غير مشکل...

ترا دیدم - لایق شیر علی 01.10.2018

RumiBalkhi. Com

ای سرزمین من - پرتو نادری 01.10.2018

ای سرزمین من ای زخم های باز تو فواره های خون باغ کدام عاطفه تاراج گشته است چون روی دامنت یک آسمان ستاره ی خونین افتاده روی خاک ای سرزمین من بر زخمهای باز تو من دست می کشم من از گلوی قرن فریاد خون گرفته ی صد ها جوانه را در ذهن زندگی بیدار می کنم من گریه های سوگ هزاران ستاره را با چشم آفتاب آغاز می کنم ای سرزمین من وقتی که زندگی از جاده های خون با گاری شکسته ی سنگین اظطراب تا سرزمین هیچ پیموده می شو...

باز برآمد ز کوه خسرو شيرين من - مولوی بلخی 01.10.2018

باز برآمد ز کوه خسرو شيرين من باز مرا ياد کرد جان و دل و دين من سوره ياسين بسي خواندم از عشق و ذوق زان که مرا خوانده بود سوره ياسين من عقل همه عاقلان خبره شود چون رسد ليلي و مجنون من ويسه و رامين من در حسد افتاده ايم دل به جفا داده ايم جنگ که مي افکند يار سخن چين من او نگذارد که خلق صلح کنند و وفا تازه کند دم به دم کين تو و کين من گويد کاي عاشقان رحم مياريد هيچ در کشش همدگر از پي آيين من يا رب و آ...

باران که شدی - مهدی مختارزاده 01.10.2018

باران که شدى مپرس، این خانه‌ی‌ کیست سقف حرم و مسجد و میخانه‌ یکیست باران که شدى، پیاله‌ها را نشمار جام و قدح و کاسه و پیمانه‌ یکیست باران! تو که از پیش خدا مى‌آیی توضیح بده عاقل و فرزانه یکیست بر درگه او چونکه بیفتند به خاک شیر و شتر و پلنگ و پروانه یکیست با سوره ى دل ، اگر خدارا خواندى حمد و فلق و نعره‌ى مستانه یکیست این بى‌خردان، خویش، خدا مى‌دانند اینجا سند و قصه و افسانه یکیست از قدرت حق ، هرچ...

شب که طوفان جوشي چشم ترم آمد بياد - ابوالمعانی بیدل 28.09.2018

غزل نابِ از حضرت ابوالمعانی بیدل دکلمه ی از میلاد شریف **** شب که طوفان جوشي چشم ترم آمد بياد فکر دل کردم بلاي ديگرم آمد بياد با کدامين آبرو خاک درش خواهي شدن داغ شو اي جبهه دامان ترم آمد بياد نقش پائي کرد گل بيتابيم در خون نشاند پهلوئي بر خاک ديدم بسترم آمد بياد ذره را ديدم پرافشان هواي نيستي نقطه ئي از انتخاب دفترم آمد بياد سجده منظور کيم نقش جبينم جوش زد خاک جرلان که خواهم شد سرم آمد بياد در گر...

آمدم تا صد چمن بر جلوه نازان بينمت - ابوالمعانی بیدل 28.09.2018

عزل حضرت ابوالمعانی بیدل رح دکلمه بانو فوزیه مترا **** آمدم تا صد چمن بر جلوه نازان بينمت نشه در سرمي بساغر گل بدامان بينمت همچو دل عمري در آغوش خيالت داشتم اين زمان همچون نگه در چشم حيران بينمت گرد دامانت بمژگان نياز افشانده ام بيکسوف اکنون همان خورشيد تابان بينمت اي مسيحا نشه رنج دو عالم احتياج بر نگه ظلمست اگر محتاج درمان بينمت ديده خميازه سنجي چون قدح آورده ام تا برنگ موج صهبا مست جولان بينمت...

با سخن - قهار عاصی 28.09.2018

شعر از قهار عاصی دکلمه ازجمشید نقشبندی **** بـــا سخــــن آیینه در آیینه مـــی پــردازمش او تجلا مـــی نماید مـــــن غزل می سازمش بـــــا دل تنگ صبورم بـــــا دو چشم عاشـقم تا بخواهـــــد میسرایـــــم تا بــــود مینازمش منزلـــی در پیشرو داریم هــــــر دو یک سفر او هــــــمی آرد به پایان من همـــی آغازمش عشق او گردیده است از چشم های من عَلـَم مــــن ز رسوایی به رنگ تازه می افرازمش او هُمای از بلند...

اي صبا نکهتي از خاک ره يار بيار - حافظ شیرازی 28.09.2018

شعر از حافظ شیرازی دکلمه از زرلشت حبیب **** اي صبا نکهتي از خاک ره يار بيار ببر اندوه دل و مژده دلدار بيار نکته اي روح فزا از دهن دوست بگو نامه اي خوش خبر از عالم اسرار بيار تا معطر کنم از لطف نسيم تو مشام شمه اي از نفحات نفس يار بيار به وفاي تو که خاک ره آن يار عزيز بي غباري که پديد آيد از اغيار بيار گردي از رهگذر دوست به کوري رقيب بهر آسايش اين ديده خونبار بيار خامي و ساده دلي شيوه جانبازان نيست...

سر انجام - رهی معیری 28.09.2018

شعر از رهي معيري دكلمه جمشيد نقشبندي *** بي سرانجام مرغ خونين ترانه را مانم صيد بي آب و دانه را مانم آتشينم، وليک بي اثرم ناله عاشقانه را مانم نه سرانجامي و نه آرامي مرغ بي آشيانه را مانم هدف تير فتنه ام همه عمر پاي برجا، نشانه را مانم با کسم در زمانه الفت نيست که نه اهل زمانه را مانم خاکساري بلند قدرم کرد خاک آن آستانه را مانم بگذرم زين کبود خيمه، رهي تيره آه شبانه را مانم *** RumiBalkhi. Com

چيزي از خود هر قدم زير قدم گم ميکنم - ابوالمعانی بیدل 28.09.2018

دکلمه غزل حضرت ابوالمعانی مرزا عبدالقادر بیدل رح به آواز عبدالمطلب مهجور *** چيزي از خود هر قدم زير قدم گم ميکنم رفته رفته هرچه دارم چون قلم گم ميکنم بي نصيب معنيم کز لفظ ميجويم مراد دل اگر پيدا شود دير و حرم گم ميکنم اي هوس دود تعين بر دماغ من مپيچ زير اين پرچم چو شمع آخر علم گم ميکنم تشنکام حرص ميميرد قناعت تا ابد يکعرق گر از جبين شرم نم گم ميکنم دعوي خضر طريقت بود نم آواره کرد اندکي گر کم شود ا...

دزدیده چون جان میروی - مولوی بلخی 28.09.2018

دکلمه غزل از حضرت مولانا جلال الدین محمد بلخی به آواز بانو فریده انوری **** دزديده چون جان مي روي اندر ميان جان من سرو خرامان مني اي رونق بستان من چون مي روي بي من مرو اي جان جان بي تن مرو وز چشم من بيرون مشو اي شعله تابان من هفت آسمان را بردرم وز هفت دريا بگذرم چون دلبرانه بنگري در جان سرگردان من تا آمدي اندر برم شد کفر و ايمان چاکرم اي ديدن تو دين من وي روي تو ايمان من بي پا و سر کردي مرا بي خوا...

براي خاطرم غم آفريدند - ابوالمعانی بیدل 28.09.2018

دکلمه غزلی ازحضرت ابوالمعانی بیدل رح به صدای عبدالله شادان *** براي خاطرم غم آفريدند طفيل چشم من نم آفريدند چو صبح آنجا که من پرواز دارم قفس با بال توام آفريدند عرق گل کرده ام از شرم هستي مرا از چشم شبنم آفريدند گهر موج آورد آئينه جوهر دل بي آرزو کم آفريدند جهان خون ريز بنياد است هشدار سر سال از محرم آفريدند وداع غنچه را گل نام کردند طرب را ماتم غم آفريدند علاجي نيست داغ بندگي را اگر بيشم و گر کم...

راه آبادی کجایی - لایق شیر علی 01.09.2018

RumiBalkhi. Com

Listen to the سخنور podcast in Replaio

Radio and podcasts in one app - free, with no sign-up. Install today and do not miss the launch

Get it on Google Play

Replaio is not a podcast publisher; show names, artwork and audio belong to their authors and are distributed through public RSS feeds.