Sokhanwar - نشر سخنور
سخنور
در این کانال ضمن دکلمه و تفسیر ابیات شعرای نامدار، تفسیر اشعار دیوان شمس تبریزی، دکلمه غزلیات، حکایات مثنوی معنوی، مجالس سبعه، مقالات شمس تبریزی و منتخب از فیه ما فیه حضرت مولانا جلال الدین محمد بلخی را نیز نشر خواهیم نمود. درورنشر سخنورSokhanwar. Com
Where to listen?
Podcasts in the app Replaio Radio Coming soonPodcasts are coming to the app soon. Install now and be the first to see a whole new take on podcasts
Episodes
مرده بودم زنده شدم - مولوی بلخی 14.05.2020 1:00
مرده بدم زنده شدم گريه بدم خنده شدم دولت عشق آمد و من دولت پاينده شدم ديده سير است مرا جان دلير است مرا زهره شير است مرا زهره تابنده شدم گفت که ديوانه نه اي لايق اين خانه نه اي رفتم ديوانه شدم سلسله بندنده شدم گفت که سرمست نه اي رو که از اين دست نه اي رفتم و سرمست شدم وز طرب آکنده شدم گفت که تو کشته نه اي در طرب آغشته نه اي پيش رخ زنده کنش کشته و افکنده شدم گفت که تو زيرککي مست خيالي و شکي گول شدم...
دزدیده چون جان میروی - مولوی بلخی 14.05.2020 1:51
دزديده چون جان مي روي اندر ميان جان من سرو خرامان مني اي رونق بستان من چون مي روي بي من مرو اي جان جان بي تن مرو وز چشم من بيرون مشو اي شعله تابان من هفت آسمان را بردرم وز هفت دريا بگذرم چون دلبرانه بنگري در جان سرگردان من تا آمدي اندر برم شد کفر و ايمان چاکرم اي ديدن تو دين من وي روي تو ايمان من بي پا و سر کردي مرا بي خواب و خور کردي مرا سرمست و خندان اندرآ اي يوسف کنعان من از لطف تو چو جان شدم و...
ای شب از رویای تو رنگین شده - فروغ فرخزاد 14.05.2020 5:10
ای شب از رویای تو رنگین شده سینه از عطر تو هم سنگین شده ای به روی چشم من گسترده خویش شادیم بخشیده از اندوه بیش شاعر: فروغ فرخزاد صدا: نیکی کریمی
رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند - حافظ شیرازی 29.04.2020 3:31
رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند چنان نماند چنین نیز هم نخواهد ماند من ار چه در نظر یار خاکسار شدم رقیب نیز چنین محترم نخواهد ماند چو پرده دار به شمشیر میزند همه را کسی مقیم حریم حرم نخواهد ماند چه جای شکر و شکایت ز نقش نیک و بد است چو بر صحیفه هستی رقم نخواهد ماند سرود مجلس جمشید گفتهاند این بود که جام باده بیاور که جم نخواهد ماند غنیمتی شمر ای شمع وصل پروانه که این معامله تا صبحدم نخواهد ماند...
چون عمر به سر رسد، چه بغداد چه بلخ - عمر خیام 26.03.2020 2:47
چون عمر به سر رسد، چه بغداد چه بلخ پیمانه چو پر شود، چه شیرین و چه تلخ خوش باش که بعد از من و تو ماه بسی از سَلْخ به غُرّه آید، از غُرّه به سَلْخ RumiBalkhi. Com
ای دوست بیا تا غم فردا نخوریم - حکیم عمر خیام 05.03.2020 2:47
ای دوست بیا تا غم فردا نخوریم وین یکدم عمر را غنیمت شمریم فردا که ازین دیر فنا درگذریم با هفت هزار سالگان سر بسریم
پدرم کله ی صبح است برو داد نزن - فروغ فرخزاد 05.11.2018 5:08
پدرم کله ی صبح است برو داد نزن من که بیدار شدم,این همه فریاد نزن! توی ذهن تو نماز است فقط! میدانم پدرم! چشم! فقط داد نزن!میخوانم! من از امروز,مسلمانِ مسلمان,باشد! کار هر روز وشبم خواندن قران,باشد! هر چه گفتی تو قبول است,فقط راضی باش پدرم! جان علی از پسرت راضی باش کاش بنشینی و یک لحظه فقط گوش کنی! کاش یک لحظه به حرف پسرت گوش کنی! حَجَر از حافظه ها پاک شده…می فهمی؟؟ پسرت صاحب ادراک شده ,می فهمی؟ به...
شاد آمدی - لایق شیر علی 05.11.2018 1:44
RumiBalkhi. Com
دست گلچینت - لایق شیر علی 05.11.2018 2:25
RumiBalkhi. Com
دل صد پاره - لایق شیر علی 05.11.2018 2:32
RumiBalkhi. Com
یک روز به شیدایی در زلف تو آویزم - سعدی شیرازی 05.11.2018 5:52
یک روز به شیدایی در زلف تو آویزم زان دو لب شیرینت صد شور برانگیزم گر قصد جفا داری اینک من و اینک سر ور راه وفا داری جان در قدمت ریزم بس توبه و پرهیزم کز عشق تو باطل شد من بعد بدان شرطم کز توبه بپرهیزم سیم دل مسکینم در خاک درت گم شد خاک سر هر کویی بی فایده میبیزم در شهر به رسوایی دشمن به دفم برزد تا بر دف عشق آمد تیر نظر تیزم مجنون رخ لیلی چون قیس بنی عامر فرهاد لب شیرین چون خسرو پرویزم گفتی به غم...
این تویی یا سرو بستانی به رفتار آمدست - سعدی شیرازی 05.11.2018 12:29
این تویی یا سرو بستانی به رفتار آمدست یا ملک در صورت مردم به گفتار آمدست آن پری کز خلق پنهان بود چندین روزگار باز میبینم که در عالم پدیدار آمدست عود میسوزند یا گل میدمد در بوستان دوستان یا کاروان مشک تاتار آمدست تا مرا با نقش رویش آشنایی اوفتاد هر چه میبینم به چشمم نقش دیوار آمدست ساربانا یک نظر در روی آن زیبا نگار گر به جانی میدهد اینک خریدار آمدست من دگر در خانه ننشینم اسیر و دردمند خاصه ای...
دوش از مسجد سوي ميخانه آمد پير ما - حافظ شیرازی 05.11.2018 1:18
دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما چیست یاران طریقت بعد از این تدبیر ما ما مریدان روی سوی قبله چون آریم چون روی سوی خانه خمار دارد پیر ما در خرابات طریقت ما به هم منزل شویم کاین چنین رفتهست در عهد ازل تقدیر ما عقل اگر داند که دل دربند زلفش چون خوش است عاقلان دیوانه گردند از پی زنجیر ما روی خوبت آیتی از لطف بر ما کشف کرد زان زمان جز لطف و خوبی نیست در تفسیر ما با دل سنگینت آیا هیچ درگیرد شبی آه آتش...
اگر آن ترک شيرازي به دست آرد دل ما را - حافظ شیرازی 05.11.2018 2:09
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را بده ساقی می باقی که در جنت نخواهی یافت کنار آب رکن آباد و گلگشت مصلا را فغان کاین لولیان شوخ شیرین کار شهرآشوب چنان بردند صبر از دل که ترکان خوان یغما را ز عشق ناتمام ما جمال یار مستغنی است به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روی زیبا را من از آن حسن روزافزون که یوسف داشت دانستم که عشق از پرده عصمت برون آرد زلیخا را اگر دشنام فر...
صلاح کار کجا و من خراب کجا - حافظ شیرازی 05.11.2018 1:43
صلاح کار کجا و من خراب کجا ببین تفاوت ره کز کجاست تا به کجا دلم ز صومعه بگرفت و خرقه سالوس کجاست دیر مغان و شراب ناب کجا چه نسبت است به رندی صلاح و تقوا را سماع وعظ کجا نغمه رباب کجا ز روی دوست دل دشمنان چه دریابد چراغ مرده کجا شمع آفتاب کجا چو کحل بینش ما خاک آستان شماست کجا رویم بفرما از این جناب کجا مبین به سیب زنخدان که چاه در راه است کجا همیروی ای دل بدین شتاب کجا بشد که یاد خوشش باد روزگار...
الا يا ايها الساقي ادر کاسا و ناولها - حافظ شیرازی 05.11.2018 1:46
الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها به بوی نافهای کاخر صبا زان طره بگشاید ز تاب جعد مشکینش چه خون افتاد در دلها مرا در منزل جانان چه امن عیش چون هر دم جرس فریاد میدارد که بربندید محملها به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید که سالک بیخبر نبود ز راه و رسم منزلها شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل کجا دانند حال ما سبکباران ساحلها مه کارم ز خود کامی...
هر کس به تماشایی رفتند به صحرایی - سعدی شیرازی 01.11.2018 15:41
هر کس به تماشایی رفتند به صحرایی ما را که تو منظوری خاطر نرود جایی با چشم نمیبیند یا راه نمیداند هر کو به وجود خود دارد ز تو پروایی دیوانه عشقت را جایی نظر افتادهست کان جا نتواند رفت اندیشه دانایی امید تو بیرون برد از دل همه امیدی سودای تو خالی کرد از سر همه سودایی زیبا ننماید سرو اندر نظر عقلش آن کش نظری باشد با قامت زیبایی گویند رفیقانم در عشق چه سر داری گویم که سری دارم درباخته در پایی زنهار...
چرا کس منکر بيطاقتي هاي درا باشد - ابوالمعانی بیدل 09.10.2018 3:36
چرا کس منکر بيطاقتي هاي درا باشد دلي دارد چه مشکل گر بدردي آشنا باشد دماغ آرزوهايت ندارد جز نفس سوزي پر پرواز رنگ و بو اگر باشد هوا باشد حريص صيد مطلب راحت از زحمت نميداند بچشم دام گرد بال مرغان توتيا باشد زنان شب دلت گر جمع گردد مفت عشرت دان سحر فرش است در هر جا غبار آسيا باشد زبان خامشان مضراب گفتگو نمي گردد مگر در تار مسطر شوخي معني صدا باشد نفس بيهوده دارد پرفشانيهاي ناز اينجا تو مي گنجي و بس...
بهر جا رفته ام از خويشتن راه تو مي پويم - ابوالمعانی بیدل 05.10.2018 8:10
بهر جا رفته ام از خويشتن راه تو مي پويم اگر نزديک اگر دورم غبار آن سر کويم هواي ناوکي دارم که هر جا گل کند يادش ببالد استخوان مانند شاخ گل بپهلويم بمضراب خيالي ميکند طوفان خروش من زبان رشته سام نميدانم چه ميگويم بگردون گر رسم از سجده شوقت نيم غافل چو ماه نو جبيني خفته در محراب ابرويم دو تا شد پيکر و آهي نباليد از مزاج من نوا در سرمه خوابانيده تر از چنگ گيسويم نشاند آخر وداع فرصتم در خاک نوميدي غبا...
مرده بدم زنده شدم گريه بدم خنده شدم - مولوی بلخی 05.10.2018 7:39
مرده بدم زنده شدم گريه بدم خنده شدم دولت عشق آمد و من دولت پاينده شدم ديده سير است مرا جان دلير است مرا زهره شير است مرا زهره تابنده شدم گفت که ديوانه نه اي لايق اين خانه نه اي رفتم ديوانه شدم سلسله بندنده شدم گفت که سرمست نه اي رو که از اين دست نه اي رفتم و سرمست شدم وز طرب آکنده شدم گفت که تو کشته نه اي در طرب آغشته نه اي پيش رخ زنده کنش کشته و افکنده شدم گفت که تو زيرککي مست خيالي و شکي گول شدم...
یک شبی مجنون نمازش را شکست - مرتضی عبدالهی 05.10.2018 4:40
یک شبی مجنون نمازش را شکست بی وضـو در کوچهی لیلا نشست عشق آن شب مست مستش کرده بود فـارغ از جام الستش کـرده بود سجدهای زد بر لب درگاه او پُر ز لیلا شد دل پر آه او گفت یا رب از چه خوارم کردهای بر صلیب عشق دارم کردهای جام لیلا را به دستم دادهای واندر این بازی شکستم دادهای نشتر عشقش به جانم میزنی دردم از لیـلاسـت آنم میزنی خستهام زین عشق، دل خونم نکن من که مجنونم تو مجنونم نکن مرد این بازیچه...
ديد موسي يک شباني را براه - مولوی بلخی 05.10.2018 8:15
ديد موسي يک شباني را براه کو همي گفت اي گزيننده اله تو کجايي تا شوم من چاکرت چارقت دوزم کنم شانه سرت جامه ات شويم شپشهاات کشم شير پيشت آورم اي محتشم دستکت بوسم بمالم پايکت وقت خواب آيد بروبم جايکت اي فداي تو همه بزهاي من اي بيادت هيهي و هيهاي من اين نمط بيهوده مي گفت آن شبان گفت موسي با کي است اين اي فلان گفت با آنکس که ما را آفريد اين زمين و چرخ ازو آمد پديد گفت موسي هاي بس مدبر شدي خود مسلمان نا...
زبعد ما نه غزل ني قصيده ميماند - ابوالمعانی بیدل 05.10.2018 4:25
زبعد ما نه غزل ني قصيده ميماند زخامها دو سه اشک چکيده ميماند چمن بخاطر وحشت رسيده ميماند بساط غنچه بدامان چيده ميماند ثبات عيش که دارد که چون پر طاوس جهان بشوخي رنگ پريده ميماند شرار ثابت و سياره دام فرصت کيست فلک بکاغذ آتش رسيده ميماند کجا بريم غبار جنون که صحرا هم زگردباد بدامان چيده ميماند زغنچه دل بلبل سراغ پيکان گير که شاخ گل بکمان کشيده ميماند بغير عيب خودم زين چمن نماند بياد گلي که ميدمد از...
من غلام قمرم غير قمر هيچ مگو - مولوی بلخی 05.10.2018 5:39
من غلام قمرم غير قمر هيچ مگو پيش من جز سخن شمع و شکر هيچ مگو سخن رنج مگو جز سخن گنج مگو ور از اين بي خبري رنج مبر هيچ مگو دوش ديوانه شدم عشق مرا ديد و بگفت آمدم نعره مزن جامه مدر هيچ مگو گفتم اي عشق من از چيز دگر مي ترسم گفت آن چيز دگر نيست دگر هيچ مگو من به گوش تو سخن هاي نهان خواهم گفت سر بجنبان که بلي جز که به سر هيچ مگو قمري جان صفتي در ره دل پيدا شد در ره دل چه لطيف است سفر هيچ مگو گفتم اي دل...
پوشيده چون جان مي روي اندر ميان جان من - مولوی بلخی 05.10.2018 5:35
پوشيده چون جان مي روي اندر ميان جان من سرو خرامان مني اي رونق بستان من چون مي روي بي من مرو اي جان جان بي تن مرو وز چشم من بيرون مشو اي مشعله تابان من هفت آسمان را بردرم وز هفت دريا بگذرم چون دلبرانه بنگري در جان سرگردان من تا آمدي اندر برم شد کفر و ايمان چاکرم اي ديدن تو دين من وي روي تو ايمان من بي پا و سر کردي مرا بي خواب و خور کردي مرا در پيش يعقوب اندرآ اي يوسف کنعان من از لطف تو چون جان شدم...
Similar podcasts
Replaio is not a podcast publisher; show names, artwork and audio belong to their authors and are distributed through public RSS feeds.