PersianBMS
Sepidar Va Viz | پادکست سپیدار و ویز
سلام بچّههامن سپیدار هستم. این برنامهی ماست. من، مامانم و دوست جدیدم، ویززز. هفته ای یک بار، پنج شنبه ها، از خودمون، زندگیمون و فکرهامون براتون تعریف میکنیم. من و مامانم و ویززز عاشق این هستیم که شماها باهامون در ارتباط باشید. چرا؟ چون اینطوری میتونیم با هم دوست بشیم و چی بهتر از پیدا کردن دوستان جدید؟!
Where to listen?
Podcasts in the app Replaio Radio Coming soonPodcasts are coming to the app soon. Install now and be the first to see a whole new take on podcasts
Episodes
قسمت 32 - سؤالات بیشمار! 22.09.2022 45:00
چیزهای زیادی در مورد کائنات هست که ما زمینیها ازشون اطلاعی نداریم. حالا که ویززز اینجا، روی زمین، مهمون ماست و میتونه با همه صحبت کنه، آدمها از این موقعیت استفاده میکنند و مدام ازش سوال میپرسند. برنامهی این هفته در مورد چند تا از سوالاتی است که در کارگاه زندگی خلاقانهی این هفته از ویززز پرسیده شده بود.
قسمت 31 - چی میشد اگه؟! 15.09.2022 13:23
تو این قسمت در مورد این سوال مهم حرف زدیم، چی می شد اگه؟! عمو نقاش برامون توضیح داده که این سوال به اندازهای مهمه که در طول تاریخ به انسانها کمک کرده پیشرفت کنند و موقعیتهایی رو تخیل کنند که حالا وجود نداره ولی برای به دست آوردنش میتوان تلاش کرد.
قسمت 30 - غافلگیری، بخش 2!!! 08.09.2022 12:00
هفته پیش که با لباس قهرمانیمون به پارک رفتیم اون قدر وقایع مختلف پیش اومد که نمیشد همشو توی یک قسمت براتون تعریف کنیم. اون روز تو پارک طوفان اومد، آخه بعضیها خیلی خیلی خیلی عصبانی بودند. ولی با یک غافلگیری عالی همه آروم شدند. روز بینظیری بود. هیچ وقت یادم نمیره. به صدای ما گوش کنید تا براتون بگیم چه اتفاق خاصی افتاد.
قسمت 29 - غافلگیری، بخش 1! 01.09.2022 11:28
همه چی با این شروع شد که عمو نقاش به ما مشق خونه داد. قرار شد تصور کنیم که یک قهرمان هستیم و قدرتی داریم مخصوص به خودمون. بعد از ما پرسید حالا که قهرمان هستیم، لباس مخصوص به خود ما چه شکلی خواهد بود؟ سه شنبه با لباس قهرمانی مخصوص به خودمون به پارک رفتیم. حدس میزنید من و ویززز چه شکلی شده بودیم؟
قسمت 28 - مکعب قصهگویی 25.08.2022 13:03
این هفته ما با یک وسیلهی جذاب به اسم مکعب قصهگویی آشنا شدیم. این وسیله چند تا تاس داره و روی هر ضلع هر تاس، یک شکل کشیده شده است. این شکلها میتونند ایدهی خوبی برای تمرین قصهگویی به آدم بدهند. دوست من و ویززز، بردیا با جوهر نامرئی یک قصهی کارآگاهی نوشت و باعث شد که عمو نقاش جان، ما را با کتاب نقطه اثر پیتر رینولدز آشنا کنه.
قسمت 27 - قصّههایی از گذشتههای دور 18.08.2022 12:56
این هفته تو کارگاه زندگی خلاقانه، عمو نقاش از تاریخ گذشتههای دور انسانها برامون گفت، این که قصهها همیشه توی زندگی ما حضور داشتهاند. از دو قبیله که یکی همیشه کار میکرد، هی دنبال غذا میگشت و اون یکی عاشق قصهها بود و از هر وقت خالی برای قصه گفتن استفاده میکرد. ما نوادگان یکی از این قبیلهها هستیم. حدس میزنید کدوم قبیله تا امروز باقی موندند؟ موسیقی:عمو پیمان، شادی
قسمت 26 - سطلی روی سر همه! 11.08.2022 13:18
کی فکرشو میکرد درست هفتهی بعد از این که فهمیدم همهی ما با یک شبکهی نامرئی به هم متصل هستیم، بفهمم که روی سر همهی آدم ها یک سطل قرار داره؟! عمو نقاش با کمک یک کتاب و کلی رنگ، کاغذ رنگی و چسب کمکمون کرد که بفهمیم این سطل روی سرمون چطوری پر و خالی میشه.
قسمت 25 - شبکهی نامرئی 04.08.2022 12:46
این هفته ما یک تجربهی باحال داشتیم. عمو نقاش خیلی واضح و عملی بهمون نشون داد که چطوری همهی ما جزیی از یک شبکهی نامرئی هستیم. دربارهی همین موضوع یک کتاب هم خوندیم و کیف کردیم. و علاوه بر همهی این ها من فهمیدم که ویززز با سعدی، شاعر بزرگ ایران هم آشناست!
قسمت 24 - یک مرغ دارم! 28.07.2022 12:00
ویززز امروز به مهمونی رفته و کنار من و مامان نیست. جاش حسابی خالی بود. من و مامان از قصه مرغ علیقلی که عمو نقاش تعریف کرده بود، گفتیم. بعد هم بازی "یک مرغ دارم!" رو معرفی کردیم. اگر تا حالا بازیش نکردید در جمع دوستان و خانواده امتحان کنید. هر چی تعداد بیشتر باشه، بیشتر خوش میگذره، چون به تمرکز خیلی زیادی نیاز پیدا میکنید. حواستون باشه مثل علیقلی، مرغتون رو بیدعوت جایی نفرستید.
قسمت 23 - اولین جلسه از کارگاه زندگی خلاقانه 21.07.2022 11:33
من و مامان از همسایهها و دوستامون برای شرکت در کارگاه دعوت کردیم. به اون سختی که من فکر میکردم نبود. سه شنبه ساعت نه و نیم صبح، اولین جلسه از کارگاه زندگی خلاقانه ما با عمو نقاش شروع شد. جلسه اول مخصوص بازی کردن و آشنایی با همدیگه بود. تازه، عمو نقاش از ما خواست که مهمترین کار جهان برای خودمون رو به قدری با جزئیات نقاشی کنیم که برای ویززز خیلی واضح باشه. موسیقی: خوشحال و شاد و خندانم، آلبوم ترا...
قسمت 22 - عمو نقاش 14.07.2022 14:07
یک آدم بسیار جالب و جذاب وارد زندگی من و ویززز شده است. یکی از دوستان قدیمی مامان و بابا که ما، یعنی من و ویززز بهش لقب عمو نقاش رو دادیم. عمو نقاش قبول کرد به ما و دوستان و همسایههامون کمک کنه که خلاقیتمون رو تقویت کنیم. از این به بعد هفتهای یک بار تو پارک محله، کارگاه زندگی خلاقانه با عمو نقاش خواهیم داشت. موسیقی: بادبادک، آلبوم بازیهای آوازی ۳، از سودابه سالم
قسمت 21 - سپیدار و کاری بزرگ 07.07.2022 13:41
شماها دوست ندارید کار بزرگی بکنید؟ من و ویززز و فندقی خیلی دوست داریم. همه چی از وقتی شروع شد که من جمله خانم توران میرهادی در مورد تبدیل کردن غم بزرگ به کار بزرگ رو توی کتاب فروشی دیدم و از مامانم در موردش پرسیدم. مامانم توصیه کرد که کتاب فندقی و کار بزرگ رو با هم بخونیم و ما و فندقی فهمیدیم که هر کمکی به دیگران یک کار بزرگه. موسیقی: ترانه شادی، ای انسانها در زندگی باشید با هم مهربان، از آقای ن...
قسمت 20 - ویززز و جشن تیرگان 30.06.2022 13:32
در این قسمت، من و مامان و ویززز در مورد برگزار کردن جشن تیرگان مشورت کردیم. بعضی از قصههای قدیمی، معتقد هستند که تیرگان روزی هست که تیر یا تیشتر که مسئول باران در طبیعت بوده در مبارزهای جانانه اپوش دیو خشکسالی رو شکست میده و باران میباره. بعضی از قصههای قدیمی هم معتقد هستند که اون روز، روزی بوده که آرش کمانگیر برای مشخص کردن مرز ایران و توران همه انرژیش رو میگذاره و اون تیر سرنوشت ساز رو از ک...
قسمت 19 - لانهای برای گربه 23.06.2022 11:31
آقای همسایه ما مریض شده ولی به هیچ کس در مورد بیماریش نگفته بود. ناراحتی آقای همسایه در مورد پارکینگ، باعث شد که مامان به یاد قصهای بیفته که مامانبزرگم تعریف میکرد. همین شد که در مورد قصه لانهای برای گربه حرف زدیم. قصه قشنگی بود.
قسمت 18 - شلغم پربرکت 16.06.2022 10:35
امروز ویززز خیلی غصه داشت. آخه حسابی دلتنگ سرزمین خودش، خانواده و دوستانش شده بود. اندوه به سراغش اومده بود. همین جمله منو به یاد یکی از کتابهایی انداخت که قبلا خونده بودم. با همراهی مامان کتاب رو برای ویززز خوندیم و به کارهایی فکر کردیم که وقتی اندوه به سراغمون میاد، کمک میکنند که حالمون بهتر شه.
قسمت 17 - ویززز عمیقاً اندوهگین است 09.06.2022 9:32
امروز ویززز خیلی غصه داشت. آخه حسابی دلتنگ سرزمین خودش، خانواده و دوستانش شده بود. اندوه به سراغش اومده بود. همین جمله منو به یاد یکی از کتابهایی انداخت که قبلا خونده بودم. با همراهی مامان کتاب رو برای ویززز خوندیم و به کارهایی فکر کردیم که وقتی اندوه به سراغمون میاد، کمک میکنند که حالمون بهتر شه.
قسمت 16 - مشورت 02.06.2022 16:24
هفته پیش ما در مورد این حرف زدیم که در آینده باید با دوستان و همسایگانی که توی کارهایی مثل جمع آوری زباله باهامون همراه میشوند، مشورت کنیم. همین شد که حس کردیم نیاز داریم بیشتر در مورد مشورت فکر کنیم، تو آرشیو برنامهها، دیدیم قبلا در برنامه دنیای زیبای ما یک قسمت، در مورد این موضوع صحبت شده، پس با هم بهش گوش کردیم.
قسمت 15 - بررسی یادگیریها از تجربه هفته گذشته 26.05.2022 11:27
یادتون هست که هفته پیش ما یک روزِ خانوادگیِ زمین داشتیم و برای جمع کردن زبالهها به طبیعت رفتیم؟ روز خوبی بود. هم به ما خوش گذشت هم به کره زمین. حالا توی این قسمت در مورد چیزهایی که یاد گرفتیم، صحبت کردیم. تازه من و ویززز فهمیدیم که همیشه نمیتونیم منتظر نتایج کوتاه مدت برای کارهایی که میکنیم باشیم و بعضی وقتها شاید اصلاً نتیجه کارهامون رو به چشم نبینیم. من و ویززز یک سوالی هم داریم، یعنی شماها...
قسمت 14 - سیّاره سبز و آبی 19.05.2022 13:14
تو یک روز خیلی معمولی مامان عجیبترین پیشنهاد ممکن رو داد. همین شد که ما یک روز خانوادگی زمین انتخاب کردیم و قراره که فردا رو به آشغال جمع کردن بگذرونیم. مامان قصه ساحلی که تمیز شد و لاک پشت کوچولوها تونستند از تخم بیرون بیایند رو هم تعریف کرد. در مورد توپکهای بذر هم گفت که خیلی برای من و ویززز جذاب بود.
قسمت 13 - مرشد ترابی که بود؟ 12.05.2022 12:53
تو این قسمت، من و ویززز با یک کلمه جدید آشنا شدیم، نقالی. ما فهمیدیم که نقالها، قصهگوهایی هستند که برای مردم قصه های پهلوانان و به خصوص، شاهنامه رو تعریف میکردند. ویززز به این نتیجه رسید که شاهنامه هم به حفظ زبان فارسی کمک کرد، هم در مورد این که باید در زندگی خوب و درست رفتار کرد، به مردم یاد داد. تازه به صدای نقالها هم گوش دادیم.
قسمت 12 - سپیدار و ویززز با یک قهرمان آشنا میشوند 05.05.2022 12:53
من و ویززز با یک قهرمان آشنا شدیم، قهرمانی که با مرد عنکبوتی و بقیه یکمی متفاوته. آقای ابوالقاسم فردوسی نویسنده کتاب شاهنامه که کمک کرد زبان فارسی باقی بمونه. فردوسی میدونست که باید عمرش رو صرف ساختن دنیایی بهتر بکنه و حدود ۳۰ سال برای کتابش وقت گذاشت. حالا تو دنیای امروز ما میخوایم چطوری از شاهنامه استفاده کنیم؟
قسمت 11 - هدیهای مخصوص ما 28.04.2022 12:28
من و ویززز یک کتاب جدید کشف کردیم. با ایلای، پانچلو و دوستانش آشنا شدیم و فهمیدیم که هر کدوم از ما یک هدیه مخصوص به خودمون تو وجودمون داریم. این هدیه مخصوص در مسیر کمک کردن به بقیه خیلی به درد میخوره.
قسمت 10 - ویززز از مزایای نوشتن باخبر میشود 14.04.2022 15:22
این قسمت رو توی حیاط ضبط کردیم. روی یک زیرانداز، زیر درخت شاتوت و کنار گلهای باغچه نشستیم و ویززز از یک نگرانی بزرگ گفت. مامان یک راه حل جالب برای مبارزه با نگرانی بزرگ ویززز یعنی فراموشی تجربیاتش روی زمین مطرح کرد و تهش رسیدیم به دفتر یادگیریها!
قسمت 9 - سیّاره ما، سلامت ما 07.04.2022 14:46
تو این قسمت در مورد روز جهانی سلامت صحبت کردیم، با سازمان جهانی بهداشت هم آشنا شدیم و فهمیدیم این سازمان، هر سال، برای روز جهانی سلامت یک شعار خاص انتخاب میکنه که تا سال دیگه همون روز، همه روی اون شعار تمرکز کنند. اگر گفتید شعار امسال چیه؟! جواب رو یکی از درختهای کوچه که با ویززز دوست شده از رادیو شنیده بود.
قسمت 8 - ویززز و سیزده به در 31.03.2022 15:28
سیزده به در بخش مورد علاقه نوروز برای بابای منه. توی این قسمت کلی در مورد سیزده به در، طبیعت و کارهایی که از قدیم توی این روز انجام میدیم، حرف زدیم تا ویززز بهتر و بیشتر در مورد این رسم مهم یاد بگیره. راستی، مامان ماجرای مبارزه تیر، ایزد باران و اپوش دیو خشکسالی هم تعریف کرد و قرار شد که به تیر کمک کنیم تا توی این مبارزه برنده بشه.
Similar podcasts
Replaio is not a podcast publisher; show names, artwork and audio belong to their authors and are distributed through public RSS feeds.