Radio Mojahed - رادیو مجاهد
کتابخانه
انتشارات و کتابهای مجاهدین در این برنامه از رادیو مجاهد به سمع شنوندگان میرسد.
Author
Radio Mojahed - رادیو مجاهد
Category
Podcast website
Latest episode
Jan 27, 2026
Where to listen?
Podcasts in the app Replaio Radio Coming soonPodcasts are coming to the app soon. Install now and be the first to see a whole new take on podcasts
Episodes
راه حسین- قسمت سوم 26.02.2020 19:21
راه حسین ـ قسمت سوم حکومت علی (ع) - رهبر اسلامی پس از رخدادهایی که به مرگ خلیفه سوم انجامید، انبوه مردم بهجانب علی (ع) روان شده و از او دعوت بهکار کردند. وی نیز چنانکه خود میگوید: بر اساس خواست حاضرین، و ضرورت وجود یاوری برای خلقها و اینکه خدا از دانایان پیمان گرفته است تا بر سیری ظالم و گرسنگی مظلوم راضی نشوند (و ما اخذالله علی العلماء ان لایقاروا علی کظة ظالم و لاسغب مظلوم… مسئولیت جدید را...
راه حسین- قسمت دوم 26.02.2020 20:02
کتاب راه حسین ـ قسمت دوم فتوحات خارجی ـ تشدید تضادهای داخلی هنگام مرگ عمر هنوز کار فتح ایران پایان نیافته بود. یزدگرد با بقایای نیروهای خود مقاومت میکرد. سپاه کسری با آنهمه شوکت، بهعلت فقر آرمانش بیش از دو ماه تاب مقاومت نیاورد. همان سپاهی که با زنجیر بهمیدان فرستاده میشد. در حقیقت این ایدئولوژی اسلام بود که قلب ایرانیها را تسخیر کرد و سپاه اسلام چیزی جز پیامآور این ایدئولوژی نبود. افسانه...
مریم رجوی- اسلام، زنان و برابری- قسمت دوم 25.02.2020 40:14
فصل دوم اسلام دموكراتيك پاسخِ آرماني و سياسي دربرابر بنيادگرايي در جستجوي اسلام روشنايي در حالي كه بنيادگرايي به تهديدي جهاني تبديل شده پاسخ به اين تهديد چيست؟ مسلم است كه در مقابل چنين تهديدي، بايد در جستجوي يك پاسخ كارساز آرماني و سياسي بود. اگر درجستجوي چنين پاسخي باشيم به روشني خواهيم ديد كه پاسخ در يك كلام »اسلام دموكراتيك« است.چرا كه هيچكس نميتواند بيش از ٧٥٠ ميليون زن مسلمان يا يك و نيم ميل...
راه حسین- قسمت اول 23.02.2020 24:02
راه حسین ـ قسمت اول استحاله تاریخ تغییر کهنگیها بهنوها، بهویژه در قلمرو اجتماعی، «که انسان موضوع آن است»، صرفاً وقتیکه بهقدر کافی کمیتها بر روی هم انباشتند، میسر میباشد. از اینرو عملاً نمیتوان در جهش اجتماعی «نقطه جوش لایتغیری قائل شد». اراده انسانهای آگاه و تدارک ذهنی انقلاب و انتقال مفاهیم ضروری بر آحاد افراد میتواند متقابلاً در هر عصری در حصول نقطه مطلوب مؤثر باشد. «همچنین از آنجا که...
مریم رجوی- اسلام، زنان و برابری- قسمت اول 23.02.2020 27:19
بنيادگرايي و زنان – قسمت اول زمينة ظهور بنيادگرايي ايران كشوري است با وسعتي سه برابر فرانسه و جمعيتي حدود ٧٠ ميليون، كشوري با ٩٨ درصد مسلمان و اكثريت شيعه. ولي آنچه موقعيت ايران را برجسته می كند قبل از هر چيز تأثيرگذاري فرهنگي و سياسي آن در جهان اسلام ميباشد. چرا كه ايران نقش تعيين كننده و يگانه يي در شكل گيري تمدن اسلامي در سدههاي اولية ظهور اسلام داشته و همواره در سمت گيريهاي سياسي و اجتماعي و ف...
نبردی برای همه_خاطرات متین کریم_قسمت یازدهم ـ محاکمه 05.02.2020 30:28
یک روز من را صدا زدند و گفتند برای رفتن به دادگاه به دفتر بند مراجعه کنم، یکی دیگر از زندانیان بند پایین هم بود، که او را هم برای محاکمه صدا کرده بودند. وقتی به دادگاه رفتیم هیچ چیزی از آن به دادگاه شباهت نداشت از وکیل که به طور مطلق خبری نبود، چنین انتظاری هم البته از دستگاه قضایی خمینی نداشتیم. یعنی با الگوی قرون وسطائی که در آن قاضی همه کاره است از پیش آشنا بودم. اما این یکی دیگه خیلی فرق میکرد...
نبردی برای همه_خاطرات متین کریم_قسمت دهم ـ فاطمه 04.02.2020 32:49
نبردی برای همه فاطمه زمانی که در بند عمومی بودم یک روز دختری را آوردند که اسم او فاطمه بود. بهطور رسمی گفتن او از مجاهدین است و پدرش او را تحول دادستانی داده است، پدرش از مزدوران رژیم و حزب اللهی بود من هیچ وقت پدرش را ندیده بودم ولی همواره تصور میکردم احتمالاً باید به یک حیوان درنده بیشتر شباهت داشته باشد تا به یک انسان. بعد از ساعاتی که از حضور فاطمه در بند میگذشت از حرفهایی که میزد متوجه شد...
نبردی برای همه_خاطرات متین کریم_قسمت نهم ـ اکرم 03.02.2020 35:12
نبردی برای همه اکرم دربند ۲۴۶یک دختر ۱۵یا۱۶ساله بنام اکرم زندانی بود که به جرم هواداری از مجاهدین دستگیر شده بود، یکبارکه اکرم را برای بازجویی برده بودند تا چند روز نیامد ما نگران شدیم که مبادا اتفاقی برایش افتاده باشد. در اوین رفتن به بازجویی و باز نگشتن البته غیر عادی نبود و یکی از شقوق محتمل اعدام زندانی و یا شهادتش در زیر شکنجه بود. اما تا زمانی که از هم زنجیرمان خبری نمی رسید یا خودش نمی آمد...
نبردی برای همه_خاطرات متین کریم_قسمت هشتم ـ فوتبال 02.02.2020 23:49
نبردی برای همه فوتبال بعد از این ماجرا یک هفته یا بیشتر گذشته بود و تازه داشتم قدری سرپا میشدم که دوباره یک شب برای بازجوی صدایمان زدند فکر میکنم حدود ۱۵نفر بودیم با همان سوابق و پرونده ها و تقریبا همان ترکیب دوباره ما را به همان شعبه ۷بردند هنوز از ابهامات مربوط به دلایل وحشیگیریهای دور قبل بیرون نیامده بودم که این یکی هم داشت به آنها اضافه میشود بخصوص این بار چند نفر را به داخل اتاق شکنجه صدا زد...
نبردی برای همه_خاطرات متین کریم_قسمت هفتم- مقاومت جمعی 31.01.2020 32:37
نبردی برای همه بعد از مدت کوتاهی من را با چند تا از بچه هایی که با هم در زندان زندگی جمعی داشتیم به بازجویی صدا زدند. جمع کوچک ما در همان بند شامل بخشی از هواداران مجاهدین بود که بیش از ۹۰درصد زندانیان را تشکیل میدادند، همه به تجربه دریافته بودند که بدون یک برنامه و زندگی جمعی شرایط زندان از آنچه که هست بسیار سختر می شود. برای مقابله با سختی های زندان یا در واقع برای کاهش دادن فشارهایش، اوقات روزا...
نبردی برای همه_خاطرات متین کریم_قسمت ششم- بچه های بند ۲۴۶ 31.01.2020 32:17
بچه های ۲۴۶ بند ۲۴۶ دو طبقه بود، بند بالا که ما درآن بودیم شش اتاق داشت اتاقهایی که حداکثر ۲۰ زندانی بود ولی ۱۰۰زندانی را در آنها جا داده بودند. هیچ وقت همه نفرات در اتاق جا نمی شدیم. در اتاقها باز بود و همیشه بخشی از نفرات در راهرو بند بودند. مواقعی که تنبیه می شدیم و در را می بستند همه می بایست داخل اتاق مچاله می شدیم برخی می نشستند و برخی نوبتی می ایستادند تا همه جا بگیرند. هنگام انتقال از بند...
نبردی برای همه_خاطرات متین کریم_قسمت پنجم- منیره رجوی 29.01.2020 31:29
نبردی برای همه منیره رجوی اواخر سال۶۴ بود که اسم من و هفت هشت خواهر زندانی دیگر را هر شب از بلندگو می خواندند، که فردا جهت بازجوی به سالن بند بیاییند. منیره هم در میان ما بود از ۵ صبح ما را به شعبه ۷ میبردند و آنجا در راهرو می نشستیم و منتظر بازجوی بودیم ولی صدایمان نمی زدند و حرفی با ما نداشتند. اما هر بازجو یا پاسداری که رد میشد چند لگد و ضربه به ما میزد و عبور میکرد. وقتی در شعبه منتظر می ماندی...
نبردی برای همه_خاطرات متین کریم_قسمت چهارم- دومین بازداشت 28.01.2020 31:47
نبردی برای همه دومین باز داشت لحظههای تصمیمگیری برای بهجا گذاشتن پدری که در زندان و زیرشکنجه است جانکاه و سخت بود. خیلی روزها در دلم دعا میکردم خدا کند در همان ایام که مقدمات رفتنمان بهخارج از کشور فراهم میشد پدرم آزاد شود و بتوانیم او را هم ببریم. اما بعید میدانستم آزادش کنند فکر وصل شدن به مجاهدین و از آن حال و هوای آوارگی خارج شدن من و مادرم را حسابی سرحال و شاداب کرده بود. مادر طرحی دا...
نبردی برای همه_خاطرات متین کریم_قسمت سوم- حمایت 28.01.2020 30:29
نبردی برای همه حمایت در تمام مدتی که یورشهای پاسداران به خانواده ما جریان داشت، همه همسایگان و آشنایان مان در شهر کرج بهخاطر محبوبیتی که پدر و مادرم نزد آنها داشتند از هیچ کمکی دریغ نکردند از تأمین مالی تا دادن محل استراحت و غذا و تا سرکشی به زندان و پر سو جو برای حل مسائل پدرم کمک میکردند. مادرم از یک همسایه خواسته بود تا بهخانه دومی که در مهر ویلای کرج داشتیم مراجع کند و ببیند چه اتفاقی افت...
نبردی برای همه_ خاطرات متین کریم_ قسمت دوم- اعدام مصنوعی 27.01.2020 37:18
نبردی برای همه اعدام مصنوعی در یکی از شبهایی که در اسطبل بودیم صحنه وحشتناک دیگری درست کردند، نیمهشب در حالی که همه خواب بودیم ناگهان هر دو درب سوله باز شد دو خودرو پاترول با تعداد پاسدار مسلح بهسرعت وارد سوله شدند خودروها را تا کنار محل استراحت مان آوردند همراه با رگبار مسلسل، فحشهای رکیک میدادن. بسیاری از کسانی که از خواب پریدند تشنج گرفتند و نمیتوانستند آرام بایستند یا بنشینند و عضلاتشان می...
نبردی برای همه_ خاطرات متین کریم_ قسمت اول- مدرسه 26.01.2020 26:05
درمدرسه، اولین باری که دستگیر شدم ۱۵سال داشتم، در دبیرستان فاتح در محله جهان شهر کرج در میخواندم درست در آخر اولی هفته اردیبهشت ماه سال ۶۰در آن سالها هر چند سال تحصیلی روبه پایان میرفت ولی محیط سیاسی کشور ملتهب بود و تحرکات سیاسی و اجتماعی هر روز اوج بیشتری میگرفت شرایط فعالیت سیاسی درست در محیطهای فرهنگی مثل مدرسهها هر روز سختتر میشد در مدرسه ما در اواخر سال ۵۹ناظم و مسئول امور تربیتی بچه...
نبردی برای همه_ خاطرات متین کریم_ مقدمه 26.01.2020 7:49
نبردی برای همه مقدمه قطرهای از دریا شاید تعبیر رسای نباشد ولی عبارت مناسبتر نیافتم تا آن چه را در این کتاب از جنایت و وحشیگری فوق تصور از یک سوء و تحمل فوق طاقت انسان در ایستادگی و وفای بهپیمان آزادی یک خلق در زنجیر از سوء دیگر تصویر کنم آنچه را هم که توانستم بنویسم تنها بخشی از دیدهها و شنیده هایم است چون بسیاری از فاجعهبارترین صحنهها را نمیشود گفت و نه میشود نوشت انگیزه من برای نوشتن ام...
آفتابکاران_محمود رؤیائی_ قسمت ۱۴ 17.11.2019 19:58
بعد از اين جريان بازجویی و دادگاه، ديگرخيالم از بازجويي راحت شده بود. و منتظر بودم يكي از همين روزها مثل سعيد و محمدرضا و… اسم من را با كلية وسايل صدا كنند. در اين ايام فشار و تحقيرهاي بيشتري هر روز به شكل جديدي توسط پاسدارن اعمال مي شد. شبها ب استراحت به شکل تيغي و كتابي بود، تعدادي هم نشسته مي خوابيدند. اگر پاسدار بند عصباني نبود، نيم ساعت هواخوري بود. با توپي كه از جوراب بود فوتبال بازي مي كردن...
آفتابکاران_محمود رویایی_قسمت ۱۳ 17.11.2019 18:23
چند روز از آخرين بازجوييم گذشته بود، و ديگر دغدغه و تب وتاب بازجويي نداشتم. يك شب، يكي از دوستان يا اقوام دور پدرم (كه نمي شناختمش ...)، دريچة سلول را باز كرد و گفت: محمود رویایی دارين؟ من جواب دادم. در را باز كرد و گفت: سريع بيا بيرون. با كليه وسايل بيام؟ نه، يه دقيقه بيشتر كارت ندارم. وارد راهرو شدم. خبري از پاسدار بند نبود. گفت منو مي شناسي؟ گفتم نه! اسمم هفت تنيه است، اینجا نظري صدایم میکنن ....
آفتابکاران_محمود رویایی_قسمت ۱۲ 17.11.2019 15:13
صبح با سر و صداي بقيه بيدار شدم و تصميم گرفتم ظرف يكساعت همه كارهايم را انجام دهم. چون معمولاً براي بازجويي زودتر از ساعت هشت نمي آمدند. در اولين نظر متوجه شدم عيسي و محمدرضا نيستند. عيسي ٢٠ چي شد؟ محمدرضا كجاست؟ از سكوت بچه ها فهميدم او هم ديشب يا پريشب اعدام شده. پاسدار بند دريچه را باز كرد، اسم سه نفر از بچه ها را براي بازجويي خواند. متوجه شدم اسمم را فعلاً براي بازجويي نداده اند. حواسم به صداي...
آفتابکاران_محمود رویایی_قسمت ۱۱ 17.11.2019 28:17
اگر بتوانم این مشکل را حل کنم دیگر هیچ مشکلی برایم لاینحل نیست. حتی لحظه ای بذهنم زد که حاضرم سالم از این معرکه بیرون بیایم و دیگر ادامه ندهم. منتظر بودم بازجو اسم موسی را صدا کند. با ضربه محکمی که مثل چوب بود نقش زمین شدم و چند نفر با چوب و لگد و مشت و آرماتور و کابل بطرفم حمله ور شدند..... دوباره اسم حمید سلیمانی را آورد و آهنگ بازجویی تغییر کرد. بعداز یکساعت یا بیشتر که دیگر حتی توان ناله کردن...
کتاب بنیانگذاران سازمان مجاهدین خلق ایران - قسمت نهم 13.11.2019 27:43
نقطـهٌ کمـال عباس داوری در سیوپنجمین سال بنیانگذاری سازمان افتخارآفرین مجاهدین خلق ایران، با توجه به حوادث مختلفی که در گوشه و کنار منطقه، بویژه در همسایگی ما در سال گذشته رخ داد. فکر کردم بهتر است یکی از بحثهایی را که شهید سعید محسن، در سلول با ما کردهبود، بازگو کنم. بهویژه فکر میکنم طرح این بحث برای نسل جوان ما ضروری است. تا روشن شود که پاشنهٌ در سازمان روی چه اصولی میچرخد. نیمههای اسفند...
راز شب - قسمت آخر 13.11.2019 26:23
مادرم درحاليكه بغض كرده بود گفت: چرا نميفهمي عزيزِ من، تو دختري با حميد فرق داري. آنروز حمید، طوري كه من هول نكنم گفت: فكر كنم فروغ دستگير شده. اگر تا عصر خبري از او نشد به سپاه برويد و از او خبر بگيريد. من بايد سريع بروم و به ديگران اطلاع بدهم كه مخفي شوند. آنروز حميد به همة بچه ها خبر داده بود، كه از كرمان خارج شوند. خودش هم مخفي شده بود، و بعد از چندماه توانست براي پيوستن به ساير مجاهدين از كشو...
آفتابکاران_محمود رویایی_قسمت دهم 13.11.2019 29:43
صبح با سردرد و كوفتگي به سختي بيدار شدم. ظاهراً در همين سه ساعتي كه خوابم برد در خواب حرف مي زدم. محمد نوري نيك گفت: -مثل اين كه بازجويي بودي چون هم داد ميزدي هم فحش مي دادي. -مي گفتي نامرد اون دنيا به حسابت مي رسم. -فكر مي كنم تعبيرش اين است كه ميروي بازجويي. -سرم درد مي كنه حالمم خوب نيست. اگه اسمم رو خوندن تو جایم برو. “محمد “ گفت: -آره من هنوز ورم پام خوب نشده بهتره اگه صدات كردن حسين پروانه ج...
راز شب - قسمت دوازدهم 12.11.2019 24:00
نزديك پنج ماه از دستگيريمان ميگذشت. نزديك ظهر گفته شد وسايلمان را جمع كنيم كه به زندان شهرباني برويم. اما قبل از آن، چند روزي بايد در زندان دادگاه باشيم. ابتدا فكر كرديم كه من و سهيلا ميرويم. وسايلمان را جمع كرديم و بيرون آمديم كه ديديم خواهران ديگر هم هستند. خيلي خوشحال شديم و همديگر را بوسيديم و در آغوش گرفتيم. اولين بار بود كه همه با هم در يك محل ميتوانستيم باشیم. به زيرزمين دادگاه كه رسيديم، ف...
Similar podcasts
Replaio is not a podcast publisher; show names, artwork and audio belong to their authors and are distributed through public RSS feeds.