Albaloo
آلبالو پلو (Albaloo Polo)
همه ما یک حق نانوشته داریم که از بعضی کارهای جالب بدمان بیاید؛ یا از مدل کلی کسانی که آن کار را انجام میدهند، یا دستکم از ژستی که آدمها حین انجامش به خودشان میگیرند. برای من شعر اینطور است. شعر زیباست، اما خیلی از عاشقان شعر یا سر و شکلشان موقع خواندنش، برایم حوصلهسربر است.بنابراین، بر اساس همین مقدمه و آن قاعده که میگوید "از هرچه فرار کنی به سمتت میدود"، من اینجا شعر میخوانم؛ اما همانطور که برای خودم میخوانم، بیبتهجقه و شمع و صوت لرزان و چهره متاثر و دستهایی که در هوا توجه مستمع را شکار میکنند.در شب گوش کنید، نیمههای شب، نیمههای راه، نیمههای بیداری.قربان نصفهنیمگیتان
Where to listen?
Podcasts in the app Replaio Radio Coming soonPodcasts are coming to the app soon. Install now and be the first to see a whole new take on podcasts
Episodes
قلبت را چرا نیاوردی؟ 01.07.2026 20:12
در میانهی سپید و سیاه خیانت و تردید، حواسم سخت پیش لاکپشت مانده است؛ یک بازندهی مضطرب. سایکوپتی سادهدل که از دوست میترسد مبادا طردش کند، و از عشق میترسد مبادا ترکش کند. از مروت میهراسد مبادا گریبانش را بگیرد، و از عقل میگریزد مبادا سایهبانِ عشق را بر سرش خراب کند. به لاکپشت باید بیش از همه فکر کنم، اما میدانم چنین نخواهم کرد؛ حواسِ من پیش «کارداناه» خواهد ماند. نه چون نامِ نخستِ این قصه...
روزگار عجیب کارداناه؛ جز، باران، و کمی کلیله و دمنه 28.06.2026 28:54
ما در این اپیزود تا «لبهی آب» رفتیم. همانجایی که میمون ایستاده، به افق نگاه میکند. نتیجهی اخلاقی؟ انجیر در آب نیندازید، رفیقبازی نکنید، ازدواج نکنید، و پادشاه نشوید. نتیجهی اخلاقی ندارد، زندگی است! لحظهای از تو ابلیستر در هفت آسمان پیدا نمیشود و لحظهای دیگر هیچ کودک نوزادی پاکدلتر از تو نیست. باید کمی دورتر از خودم بایستم تا بهتر ببینم کجا باخهی کدام کارداناه بودم، و کجا کاردانای کدام...
فحش مادر بده 24.06.2026 4:04
گاهی استرسهای روزمره و کارهایی که روی هم تلنبار شده، از ما آدمِ جدید و ترسناکی میسازه؛ کسی که فقط منتظرِ یه جرقهی کوچیکه تا دنیا رو به آتیش بکشه و همهچیز رو به هم بریزه. تو این اپیزود، بجای شنیدن گلواژههای روانشناسی درباره «کنترل خشم»، تماشاچی دربار هارون الرشید خواهیم بود، در ضیافت درباریان، فحش مادر، و پسر ژنرال عاصم منیر.
سعدی مغزن؛ لاتی در سومنات 17.06.2026 29:34
در تاریکی معبد، پیش زانوان خدایان عاجی و در خماری مسخکننده عرفان، یک غریبه ایستاده است. غریبهای که در سایهها میگردد تا بداند طناب در دست کیست.
سین و شینش میزد 07.06.2026 14:42
ما استعداد عجیبی در گم کردن تصویر بزرگتر داریم؛ آنقدر که گاهی تمام هنر و زیباییِ یک نفر را برای آنکه با خیال راحت به تماشای کلهپا شدنش بنشینیم، فراموش میکنیم. از ما بزرگترها زیر ترک این عادت زاییدهاند، ما نیز سر زا خواهیم رفت. این چند دقیقهای که بداهه بوستان خواندم، یک یادآوری از طرف سعدی بود که فراموشمان نشود زیبایی و خوبی نادر است، زیبایی را دریابیم، وگرنه تمبان همهمان گهی است.
Similar podcasts
Replaio is not a podcast publisher; show names, artwork and audio belong to their authors and are distributed through public RSS feeds.