پَہژاره
پهژاره
پَہژاره ، سرزمین روایتهای گمشدهست؛ دنیایی که از دل اندوه زاده شد و با صدای سکوت جان گرفت. به ما گوشزد کرد که از سکوت نغمه بساز شاید شنیدنی شد و هر اپیزود، تکهای از روحیست که در میان خاطره و خیال، در جستوجوی معنا قدم میزنه. اینجا صدا، پناه میبره به واژه؛ و واژه، میلرزه روی مرز درد و امید.پَہژاره جاییست برای اونهایی که هنوز به زیبایی اندوه ایمان دارن. Instagram :@pazha_re
Où écouter ?
Les podcasts dans l'appli Replaio Radio Bientôt disponibleLes podcasts arrivent très bientôt dans l'appli. Installe-la dès maintenant et découvre en avant-première une toute nouvelle façon de vivre les podcasts
Épisodes
دشت پروانه های رنگی– امواج بال های آبی 08.07.2026 8:02
گاهی غرق در امواج قصه بی اراده ادامه میدهی و تنها غریق افقیست که خودش پر شده از ابهام انتهای مسیر مسیر عمیق و بلند !!!!.
دشت پروانه های رنگی – مکثِ قرمز 01.07.2026 5:53
گاهی از سفرى آغاز ميشود .. قصه اى تازه راهى نو بدون آنكه بفهميم از كجا شروع شد و پايانش کجاست..... .و ما مجبور به گذر از اين مسير قدم در راه میگذاریم
هزاران شمشیر،یک شوالیه 16.11.2025 5:36
ما کماکان در نبردیم نبردی که قرار نیست تمام شود و هر لحظه عمیق تر به این میدان قدم میگذاریم اما فتحی در کار نیست........
اتاقک کُنفشنال 26.10.2025 6:13
سکوت همه جارو فرا گرفته اعتراف میکنی تا بخشیده شوی اما کشیشی نیست اتاق کنفشنال خالیست ولی مخاطب شخصی دیگر است شخصی ،روحی از درون تو که میشنود آن چیز را که خود میداند......
پایان ناتمام 20.10.2025 6:37
گاهی مسیر میشود معادله میشود مسیری شبیه ماز ،شبیه مکعبی روبیک با مسیری که میدونی الگوش چیه اما مدام اشتباه میکنی مدام از اول شروع میکنی و مدام نمیرسی انقدر راه های مختلف رو امتحان میکنی انقدر بالا و پایین میری تا دست اخر خسته میرسی به انتها انتهایی که رسیدن بهش رو بلد بودی اما داشتنش رو نه و اون انتها برات میشه انتهایی ابتر انتهایی ناقص جایی شبیه پایان اما پایان ناتمام........
یک دفعه میاد!! 24.09.2025 4:14
بعضی اتفاق ها یک دفعه اتفاق می افتن !!! مثل رفتن ها اومدن ها مثل پاییز ! پاییز یک دفعه میاد!!!!
ریه های سبز / چراغ قرمز 16.09.2025 10:21
از دل یک تصادف شروع شد… و روح، قدم به قدم در زندگی دیگران جاری شد. حالا، در آخرین ایستگاه، جایی بین یک نفس و یک خاموشی… حقیقتی پنهان منتظر کشف شدنه. یک سمت جسمی محتاج ادامه راه و سمت دیگر روحی راضی از قلم !!!!سرنوشت -تقدیم به اهدا کننده هایی که بخشیدن تا زندگی ها در جریان بمونه
مرد شکن !! / چراغ قرمز 09.09.2025 9:56
گاهی فشارها باعث نمیشه خم شد. ولی از درون ترک برداشته. مثل شیشهای که هنوز سرپا ایستاده اما پراز رگههای شکستگیه. پشت نگاه سرد و سکوت سنگینش، دنیایی از درد پنهونه؛ دردی که نه فریاد داره، نه مرهم. نماد آدمهایییه که هر روز تکهتکه میشن میشکنن اما کماکان مثل یه مرد استوارن -تقدیم به کارگرانی که زیر فشار پر از دردن، میشکنن اما هنوز ادامه میدن.
برجک تنهایی / چراغ قرمز 02.09.2025 9:08
گاهی برزخ جایی نیست که تنها روح ادم درونش گرفتار شود گاهی یک اتاقک میشود تمام دنیا میشود جایی دو در دو برای کیلومتر ها رفتن و نرسیدن میشود سیاه چاله ای عمیق برای جذب تمام خاطرات میشود صداهایی که مدام در گوش تکرار میشود میشود یک برجک برجک تنهایی!!!!!! -تقدیم به تمام سربازانی که یک روز رو یک سال میگذرونن
آن زن!!!! / چراغ قرمز 26.08.2025 8:48
زمانی خیال میکرد همهچیز را به دست آورده؛ اما در میانهی راه فهمید خیلی چیزها پشت نقابی از جنس طلا پنهان مانده بود. آسمانی که همیشه ابری بود، جز سکوت و باران نصیبی برایش نداشت. دردی که تکهای از وجودش را گرفت، و حسرتی که هر روز بیشتر همهچیز را میبلعید. این، قصهی زنیست که در میان دیوارهای خانه آرامآرام از درون فرو میریخت… - تقدیم به تمام زنانی که با وجود شکست، بیوقفه با ناامیدی میجنگند.
کودک،فال،باران / چراغ قرمز 19.08.2025 7:38
لحظههایی که دیگر مثل قبل نیست… صدایی که در میان تمام شلوغیها گم میشود، کاغذهایی که قرار بود آینده را بگویند و حالا در ابهامِ امروزشان گیر کردهاند… بارانی که بیوقفه میبارد، روی دستهای لرزان و روی بغضی که هیچوقت گفته نمیشود. -تقدیم به کودکان کار که با دستان کوچک کارهای بزرگ انجام میدهند
لحظه قرمز / چراغ قرمز 12.08.2025 9:11
در زیر پوست تمام ناارامی ها و بی حوصلگی ها باران بیوقفه میبارید. چراغ قرمز، شهر را در سکوتی عجیب نگه داشته بود. لحظهای گذشت… لحظهای که مثل خطی باریک، دنیای قبل و بعد را از هم جدا کرد. بعد از آن، هیچ چیز همانطور که بود، نماند. و آنجا بود که لحظه قرمز رقم خورد!!!!!!
دل را به ساحل زد!! 29.07.2025 3:51
گاهی وقت ها حس میکنی گیر کردی تو جسمی سنگین خسته نهنگ وار...... سالها در دل اقیانوسی از خاطره و تردید شنا کردی و حالا، با تمام زخمها، میخوای خودت رو به ساحل برسونی!!!!! ؛ نه برای نجات، ........ بلکه برای اون لحظه آخر لحظهای که دل، دیگر تاب شنا نداری اما از عاقبت خودت آگاهی!!!!!!!!!!
بختکِ رویا 22.07.2025 5:57
گاهی وقتا، یهدفعه به خودت میای… میبینی وسط ناکجاآباد ایستادی. جایی مبهم، نامعلوم، جایی که انگار زمین زیر پاهات میلرزه، همهچیز سرگیجهواره… هر قدم که جلوتر میری، یه تصویر محو، یه خاطرهی عمیق تو ذهنت روشن میشه. قدمتو که محکمتر برمیداری، لایههای بیشتری از ذهن باز میشن… لایههایی که تو رو میکِشن به اعماق، اونقدر عمیق که گم میشی… گم میشی توی خودت… و درست همونجاست که میفهمی… مازی توی ذه...
سوختن برنده 17.07.2025 5:37
تو بردی!!! گاهی بعضی جملهها، تو پستوی اتفاقی متولد میشن که هیچوقت تموم نمیشن… گاهی تو میبری، در حالی که دیگه نجنگیدی! فقط موندی، تنها، میان درد و خاکستر… زنده موندی! و اونوقته که تنها چیزی که تو ذهنت نقش میبنده، اینه: من نبردم… تو بودی که باختی. و این باخت، هیچ وقت پایان نداره.
خشخشِ خاکستر 08.07.2025 5:24
گاهی میان خش خش صدای جارو نغمه مبهم ذهنتو احاطه میکنه نغمه ای از جنس بال های پروانه ای عاشق که یاداوری میکنه عاشق میسوزه، آب میشه؛ ........اما عقب نمیکشه
/ آخرین نت سکوتحرف و سخن 03.07.2025 4:59
گاهی در میان همه صدا ها ما محکومیم به سکوت پس سکوت میکنیم!!!!!!
کافه سکوت – دنیای ناکوک 30.06.2025 4:08
یه وقتایی هست که هرچی میزنی، صداش زخم میزنه. نه به گوش بقیه، به جون خودت. همهچی هست، ولی هیچ چی نمیخونه. دوتا دل کنار هم بودن، ولی هیچکدوم بلد نبودن واسه اون یکی بتپن.. انگار افتادی وسط یه زندگی که سالهاست صدا میده، ولی هیچوقت نذاشتی موسیقی بشه… این جاست، که از بس همهچی ناکوکه ، که دلت میخواد فقط… ساکت شی
کافه سکوت – عکسی که ثبت نشد! 26.06.2025 4:15
نور خوب بود، هوا صاف، نگاه ها کنار هم. فقط باید یکی شاتر رو میزد. اما نزد. لحظهای بود که اگه ثبت میشد، دیگه فقط یه عکس ن نمیموند. اما حالا فقط خاطرهایه که هر بار با چشم بسته میاد… عکسی که نیست، اما پاک هم نمیشه
آژیرِ سکوت 25.06.2025 5:48
در دل شبی تاریک، وقتی صدای موشک آسمان را پاره میکند، قصه آغاز میشود؛ قصهی آدمی که دیگر از انفجارها نمیترسد، چون جنگ واقعی درون خودش شعله ور شده. در این اینجا، مرز میان جنگ بیرونی و جنگ درونی فرو میریزد. از صدای آژیرها تا سکوتی که قلب را مچاله میکند… آژیر سکوت فریاد میکشد و روایتی آغاز میشود از آدمی که در میانهی ویرانی، هنوز به صدایی گوش میسپارد که دیگر نیست
کافه سکوت – لکه های موندگار 10.06.2025 4:07
گاهی در پس هر لکه ای که تو عناصر زندگیمون نقش بسته اتفاقی نهفته هست گاهی برای فکر کردن و فهمیدن گاهی برای درس گرفتن و گاهی برای اصلاح کردن فقط کافیه اشتباه نکنی اون وقته که مسیر روبه روت باز میشه و تو میتونی انتخاب کنی که باز اشتباه گذشته رو تکرار کنی و یا از اون مسیر با ذهنی تازه عبور کنی
کافه سکوت – تلخه دیگه؟؟ 02.06.2025 2:49
گاهی باید یسری تلخی ها رو چشید تا به شیرینی خیلی چیز ها پی برد. گاهی باید به یاد داشت خیلی تلخی ها گذرا هستن ...اما نیاز هست تا شیرینی را رو بیاد بیاریم . و دلچسبی شیرینی ها در پس تلخی ها نهفته شده . اما چه بهتر که تلخی ها فقط در حد یه قهوه باشه و یادمون باشه تموم میشه...
نقطه پایا….. 28.05.2025 4:03
گاهی «نونِ» پایان، واقعاً پایان رو نمیسازه و تمومش نمیکنه. اونجاست که همهچیز پایا میشه، همهچیز موندگار میشه. و درست همون «نون»، تبدیل میشه به «نور»؛ میتابه وسطِ زدگی و اونو تبدیل میکنه به زندگی.....
حرف و سخن / من مست و تو دیوانه 22.05.2025 3:32
در دل شبهایی که بیپایان به نظر میرسند، جایی میان بیخوابی، اضطراب، و هجوم خاطرات، صدایی بلند میشود؛ صدای کسی که تصمیم گرفته در تاریکی بماند و تاریکی را بشناسد. اونجاست، که از شبهای پرکابوس، تنهاییِ صادقانه، و سفر به درون آغاز میشود؛ جایی که «من مست و تو دیوانه» نه یک شکایت، که یک انتخاب است..
مهمون من: تنهایی غم خطرات پوچی ترس حسرت یا امید؟ 21.05.2025 3:00
یه زمانی هست که تو مشخص کننده مسیری جدید تو زندگی میشی اونجاست که زمان ، جهان به دوقسمت تقسیم میشه و به موازات هم پیش میره اونجاست که تو باید تصمیم میگرفتی که تو کدوم مسیر زندگی باشی !!!! اونجاست که جهانی موازی درست تو نقطه مقابل شکل میگیره .
Podcasts similaires
Replaio n'est pas éditeur de podcasts ; les noms des émissions, les visuels et l'audio appartiennent à leurs auteurs et sont diffusés via des flux RSS publics