Boutigha Podcast
شعر کست | SherCast
پادکستی برای شنیدن اشعار خوب و درجه یک و معروفِ شعر و ادبیات فارسی (محتوای تکمیلی در بوطیقا ) Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Besuch unbedingt die Website des Podcasts und unterstütze die Macher: shows.acast.com
Wo hören?
Podcasts in der App Replaio Radio Bald verfügbarPodcasts kommen bald in die App. Installiere sie jetzt und erlebe als Erster einen ganz neuen Blick auf Podcasts
Folgen
سی و چهار – فریاد و جَزَع 08.09.2022 4:37
در عهد تو ای نگار دلبند بس عهد که بشکنند و سوگند بر جان ضعیف آرزومند زین بیش جفا و جور مپسند من چون تو دگر ندیدهام خوب منظور جهانیان و محبوب دیگر نرود به هیچ مطلوب خاطر که گرفت با تو پیوند ما را هوس تو کس نیاموخت پروانه به جهد خویشتن سوخت عشق آمد و چشم عقل بر دوخت شوق آمد و بیخ صبر برکند دوران تو نادر اوفتادست کاین حسن خدا به کس ندادست در هیچ زمانهای نزادست مادر به جمال چون...
سی و سه – گرگِ دهن آلوده 01.09.2022 3:39
سعدی : ای یار جفا کرده پیوند بریده ای یار جفا کرده پیوند بریده این بود وفاداری و عهد تو ندیده در کوی تو معروفم و از روی تو محروم گرگ دهن آلوده یوسف ندریده ما هیچ ندیدیم و همه شهر بگفتند افسانه مجنون به لیلی نرسیده در خواب گزیده لب شیرین گل اندام از خواب نباشد مگر انگشت گزیده بس در طلبت کوشش بی فایده کردیم چون طفل دوان در پی گنجشک پریده مرغ دل صاحب نظران صید نکردی الا به کمان مهره ابروی خمید...
سی و دو – کوزه نبات 25.08.2022 3:49
سعدی : دیدار تو حل مشکلات است دیدار تو حل مشکلات است صبر از تو خلاف ممکنات است دیباچهٔ صورت بدیعت عنوان کمال حسن ذات است لبهای تو خضر اگر بدیدی گفتی: «لب چشمه حیات است!» بر کوزهٔ آب نه دهانت بردار که کوزهٔ نبات است ترسم تو به سحر غمزه یک روز دعوی بکنی که معجزات است زهر از قبل تو نوشدارو فحش از دهن تو طیبات است چون روی تو صورتی ندیدم در شهر که مبطل صلات است عهد تو و توبهٔ من از عشق میبینم...
سی و یک – آفتِ پروانه 18.08.2022 6:40
سعدی : هر کسی را نتوان گفت که صاحب نظر است هر کسی را نتوان گفت که صاحب نظر است عشقبازی دگر و نفس پرستی دگر است نه هر آن چشم که بینند سیاه است و سپید یا سپیدی ز سیاهی بشناسد بصر است هر که در آتش عشقش نبود طاقت سوز گو به نزدیک مرو کآفت پروانه پر است گر من از دوست بنالم نفسم صادق نیست خبر از دوست ندارد که ز خود با خبر است آدمی صورت اگر دفع کند شهوت نفس آدمی خوی شود ور نه همان جانور است شربت از...
سی – خفتهٔ روزگار 11.08.2022 4:17
سعدی : ما را همه شب نمیبرد خواب ما را همه شب نمیبرد خواب ای خفته روزگار دریاب در بادیه تشنگان بمردند وز حله به کوفه میرود آب ای سخت کمان سست پیمان این بود وفای عهد اصحاب خار است به زیر پهلوانم بی روی تو خوابگاه سنجاب ای دیده عاشقان به رویت چون روی مجاوران به محراب من تن به قضای عشق دادم پیرانه سر آمدم به کُتّاب زهر از کف دست نازنینان در حلق چنان رود که جُلّاب دیوانه کوی خوبرویان دردش نکن...
بیست و نه – مردِ پنجه 04.08.2022 2:59
سعدی : من با تو نه مرد پنجه بودم من با تو نه مرد پنجه بودم افکندم و مردی آزمودم دیدم دل خاص و عام بردی من نیز دلاوری نمودم در حلقه کارزارم انداخت آن نیزه که حلقه میربودم انگشت نمای خلق بودم و انگشت به هیچ برنسودم عیب دگران نگویم این بار کاندر حق خویشتن شنودم گفتم که برآرم از تو فریاد فریاد که نشنوی چه سودم از چشم عنایتم مینداز کاول به تو چشم برگشودم گر سر برود فدای پایت مرگ آمدنیست د...
بیست و هشت – بوی مُشکین 28.07.2022 5:56
سعدی : نه چندان آرزومندم که وصفش در بیان آید نه چندان آرزومندم که وصفش در بیان آید و گر صد نامه بنویسم حکایت بیش از آن آید مرا تو جان شیرینی به تلخی رفته از اعضا الا ای جان به تن بازآ و گر نه تن به جان آید ملامتها که بر من رفت و سختیها که پیش آمد گر از هر نوبتی فصلی بگویم داستان آید چه پروای سخن گفتن بود مشتاق خدمت را حدیث آن گه کند بلبل که گل با بوستان آید چه سود آب فرات آن گه که جان تشن...
بیست و هفت – پیکرِ مطبوع 21.07.2022 3:28
سعدی : ما در این شهر غریبیم و در این ملک فقیر ما در این شهر غریبیم و در این ملک فقیر به کمند تو گرفتار و به دام تو اسیر در آفاق گشادهست ولیکن بستهست از سر زلف تو در پای دل ما زنجیر من نظر بازگرفتن نتوانم همه عمر از من ای خسرو خوبان تو نظر بازمگیر گر چه در خیل تو بسیار به از ما باشد ما تو را در همه عالم نشناسیم نظیر در دلم بود که جان بر تو فشانم روزی باز در خاطرم آمد که متاعیست حقیر این حد...
بیست و شش – تعلقِ بیهوده 18.07.2022 3:40
سعدی : از این تعلق بیهوده تا به من چه رسد از این تعلق بیهوده تا به من چه رسد وزان که خون دلم ریخت تا به تن چه رسد به گرد پای سمندش نمیرسد مشتاق که دستبوس کند تا بدان دهن چه رسد همه خطای منست این که میرود بر من ز دست خویشتنم تا به خویشتن چه رسد بیا که گر به گریبان جان رسد دستم ز شوق پاره کنم تا به پیرهن چه رسد که دید رنگ بهاری به رنگ رخسارت که آب گل ببرد تا به یاسمن چه رسد رقیب کیست ک...
بیست و پنج – لااُبالی 14.07.2022 10:16
سعدی : لاابالی چه کند دفتر دانایی را لاابالی چه کند دفتر دانایی را طاقت وعظ نباشد سر سودایی را آب را قول تو با آتش اگر جمع کند نتواند که کند عشق و شکیبایی را دیده را فایده آن است که دلبر بیند ور نبیند چه بود فایده بینایی را عاشقان را چه غم از سرزنش دشمن و دوست یا غم دوست خورد یا غم رسوایی را همه دانند که من سبزه خط دارم دوست نه چو دیگر حیوان سبزه صحرایی را من همان روز دل و صبر به یغما دادم...
بیست و چهار – هفتاد سرو در چمن 10.07.2022 3:34
سعدی : سروقدی میان انجمنی سروقدی میان انجمنی به که هفتاد سرو در چمنی جهل باشد فراق صحبت دوست به تماشای لاله و سمنی ای که هرگز ندیدهای به جمال جز در آیینه مثل خویشتنی تو که همتای خویشتن بینی لاجرم ننگری به مثل منی در دهانت سخن نمیگویم که نگنجد در آن دهن سخنی بدنت در میان پیرهنت همچو روحیست رفته در بدنی وآن که بیند برهنه اندامت گوید این پرگل است پیرهنی با وجودت خطا بود که نظر به ختایی کنند...
بیست و سه – حدیثِ شیرین 08.07.2022 3:30
سعدی : بند بیست و یکم و بیست و دوم ترجیعبند سعدی شد موسم سبزه و تماشا برخیز و بیا به سوی صحرا کان فتنه که روی خواب دارد هرجا که نشست خاست غوغا صاحبنظری که دید رویش دیوانهی عشق گشت و شیدا دانی نکند قبول هرگز دیوانه حدیث مرد دانا چشم از پی دیدنِ تو دارم من بی تو خسم کنار دریا از جور رقیب تو ننالم خارست نَخُست بار خرما سعدی غم دل نهفته میدار تا مینشوی ز غیر رسوا گفتهست مگر حسود با تو زنها...
بیست و دو – قبایِ حُسن 06.07.2022 3:53
سعدی : بند نوزدهم و بیستم ترجیعبند سعدی ای بر تو قبای حسن چالاک صد پیرهن از محبتت چاک پیشت به تواضع اَست گویی افتادن آفتاب بر خاک ما خاک شویم و هم نگردد خاک درت از جبین ما پاک مهر از تو توان برید؟ هیهات کس بر تو توان گزید؟ حاشاک اول دل برده باز پس ده تا دست بدارمت ز فتراک بعد از تو به هیچکس ندارم امید و ز کس نیایدم باک درد از جهت تو عین داروست زهر از قبل تو محض تریاک سودای تو آتشی جهانسو...
بیست و یک – دیده شوخ 04.07.2022 4:20
سعدی : بند هفدهم و هجدهم ترجیعبند سعدی هر دل که به عاشقی زبون نیست دستخوش روزگارِ دون نیست جز دیدهی شوخِ عاشقان را بر چهره دوان سرشک خون نیست کوتهنظری به خلوتم گفت سودا مکن آخرت جنون نیست گفتم ز تو کی برآید این دود کت آتش غم در اندرون نیست؟ عاقل داند که نالهی زار از سوزش سینهای برون نیست تسلیم قضا شود کزین قید کس را به خلاص رهنمون نیست صبر ار نکنم چه چاره سازم آرام دل از یکی فزون نیس...
بیست – مستِ شراب 02.07.2022 5:30
سعدی : بند پانزدهم و شانزدهم ترجیعبند باری بگذر که در فِراقت خون شد دلِ ریش از اشتیاقت بگشای دهن که پاسخِ تلخ گویی شکرست در مذاقت در کشتهی خویشتن نگه کن روزی اگر افتد اتّفاقت تو خندهزنان چو شمع و خلقی پروانه صفت در احتراقت ما خود ز کدام خَیل باشیم تا خیمه زنیم در وثاقت؟ مَا اخْتَرتُ صَبابَتی وَلِکن عَیْنی نَظَرَتْ و ما أطاقَت بس دیده که شد در انتظارت دریا و نمیرسد به ساقت تو مست شراب و...
نوزده – دلِ ریش 30.06.2022 4:20
سعدی : بند سیزدهم و چهاردهم ترجیعبند آن برگ گلست یا بناگوش یا سبزه به گرد چشمهی نوش دست چو منی قیامه باشد با قامت چون تویی در آغوش من ماه ندیدهام کلهدار من سرو ندیدهام قباپوش وز رفتن و آمدن چه گویم؟ میآرد وَجد و میبرد هوش روزی دهنی به خنده بگشاد پسته، دهن تو گفت خاموش خاطر پی ز ُهد و توبه میرفت عشق آمد و گفت زرق مفروش مستغرق یادت آنچنانم کم هستی خویش شد فراموش یاران به نصیحتم چ...
هجده – تَنگِ شکر 28.06.2022 6:42
سعدی : بند یازدهم و دوازدهم ترجیعبند ای زلف تو هر خمی کمندی چشمت به کرشمه چشمبندی مخرام بدین صفت مبادا کز چشم بدت رسد گزندی ای آینه ایمنی که ناگاه در تو رسد آه دردمندی یا چهره بپوش یا بسوزان بر روی چو آتشت سپندی دیوانهی عشقت ای پریروی عاقل نشود به هیچ پندی تلخست دهانِ عیشم از صبر ای تَنگِ شکر بیار قندی ای سرو به قامتش چه مانی؟ زیباست ولی نه هر بلندی گِریم به امید و دشمنانم بر گریه زنند...
هفده – ابروی خم 26.06.2022 4:20
سعدی : بند نهم و دهم ترجیعبند ای روی تو آفتابِ عالم انگشتنمای آلِ آدم احیای روانِ مردگان را بویت نفسِ مسیحِ مریم بر جانِ عزیزت آفرین باد بر جسم شریفت اسم اعظم محبوب منی چو دیده راست ای سروِ روان به ابروی خم دستان که تو داری ای پریروی بس دل ببری به کفّ و مِعصَم تنها نه منم اسیرِ عشقت خلقی متعشّقند و من هم شیرین جهان تویی به تحقیق بگذار حدیث ماتَقَدَّم خوبیت مسلّم است و ما را صبر از تو نمی...
شانزده – سپهرِ لاجوردی 24.06.2022 4:32
سعدی : بند هفتم و هشتم ترجیعبند ای دل نه هزار عَهد کردی کاندر طلبِ هوا نگردی؟ کس را چه گنه تو خویشتن را بر تیغ زدی و زخم خَوردی دیدی که چگونه حاصل آمد از دعوی عشق رویزردی یا دل بنهی به جور و بیداد یا قصّهی عشق درنوردی ای سیمتن سیاه گیسو کز فکر سرم سپید کردی بسیار سیه، سپید کردهست دورانِ سپهر لاجوردی صلح است میان کفر و اسلام با ما تو هنوز در نبردی سر بیش گران مکن، که کردیم اِقرار به بند...
پانزده – دامِ اُنس 22.06.2022 4:20
سعدی : بند پنجم و ششم ترجیعبند چشمی که نظر نگه ندارد بس فتنه که با سرِ دل آرد آهویِ کمند زلفِ خوبان خود را به هلاک میسِپارد فریاد زِ دستِ نقش، فریاد و آن دست که نقش مینگارد هرجا که مُوَّلهی چو فرهاد شیرینصفتی برو گمارد کس بارِ مشاهدت نچیند تا تخمِ مجاهدت نکارد نالیدن عاشقان دلسوز ناپخته مَجاز میشمارد عیبش مکنید هوشمَندان گر سوخته خرمنی بِزارد خاری چه بود به پای مشتاق؟ تیغیش بِران که...
چهارده – قبای اطلس 20.06.2022 4:18
سعدی : بند سوم و چهارم ترجیعبند امروز جفا نمیکند کَس در شهر، مَگر تو میکنی بس در دامِ تو عاشقان گرفتار در بندِ تو دوستان مُحَبّس یا مُحرِقَتی بِنارِ خَدٍ مِنْ جَمْرَتها السّراج تَقْبَس صبحی که مشامِ جانِ عشّاق خُوشبوی کند اِذا تَنَفَّسْ اَسْتَقْبِلُهُ وِ اِن تَولّی اَسْتَأنِسُهُ وِ اِن تَعَبَّسْ اندامِ تو خود حریرِ چین است دیگر چه کنی قبای اطلس من در همه قولها فصیحم در وصفِ شمایلِ تو ا...
سیزده – دهانِ عنبرین بو 18.06.2022 6:04
سعدی : بند اول و دوم ترجیعبند ای سَروِ بُلندِ قامتِ دوست وَه وَه که شَمایلَت چه نیکوست دَر پایِ لِطافت تو میراد هر سروِ سَهی که بر لَبِ جوست نازکبدنی که مینَگنجد در زیرِ قَبا چو غنچه در پوست مَهپاره به بام اگر برآید که فرق کند که ماه یا اوست آن خَرمنِ گل، نه گل، که باغ است نه باغِ اِرَم که باغِ مینوست آن گویِ مُعَنبَر است در جیب یا بویِ دهانِ عنبرین بوست در حلقهی صُولَجانِ زُلفش بیچار...
دوازده – پرندِ نیلگون 16.06.2022 11:19
فرخی سیستانی : در صفت داغگاه امیر ابو المظفر فخر الدوله احمدبن محمد والی چغانیان چون پَرندِ نیلگون بَر روی پوشَد مَرغزار پَرنیان هفترَنگ اَندر سر آرد کوهسار خاک را چون نافِ آهو مُشک زاید بیقیاس بید را چون پرِّ طوطی برگ روید بیشمار دوش وقتِ نیمشب بوی بهار آورد باد حَبّذا باد شمال و خُرّما بوی بهار باد گویی مُشکِ سوده دارد اَندر آستین باغ گویی لُعبتانِ ساده دارد در کنار اَرغوان، لعل...
یازده – سروِ کاشمر 14.06.2022 4:59
سروش اصفهانی : در مدح پادشاه دلم به مهرِ تو ای سرو کاشمر کشدا که پردهٔ جعد تو از قیر بر قمر کشدا زِ تنگ بستنِ تو بر میانِ خویش کمر چه رنجها که میانِ تو از کمر کشدا تراست رویِ لطیف و مراست طبعِ لطیف لطیفطبع غم عشق بیشتر کشدا عبیربوی کند دست و مشکبوی کنار کسی که دست بدان زلف گلسپر کشدا به ماه مانی و سرو و مرا همیشه به بَر خوش آنکه سرو در آغوش و مه به بَر کشدا سِزد غلام شوم پیش خواجه...
ده – قامتِ سیمین 12.06.2022 6:27
سعدی : در ستایش علاءالدّین عطاملک جوینی صاحب دیوان کدام باغ به دیدار دوستان ماند کسی بهشت نگوید به بوستان ماند درخت قامت سیمینبرت مگر طوبیست که هیچ سرو ندیدم که این بدان ماند گل دو روی به یک روی با تو دعوی کرد دگر رخش ز خجالت به زعفران ماند کجاست آنکه به انگشت مینمود هلال کز ابروان تو انگشت بر دهان ماند هر آنکه روی تو بیند برابر خورشید میان رویت و خورشید در گمان ماند عجب مدار که تا زنده...
Ähnliche Podcasts
Replaio ist kein Herausgeber von Podcasts; die Namen der Sendungen, Cover und Audioinhalte gehören ihren Autoren und werden über öffentliche RSS-Feeds verbreitet