موکا
۳۸۵
بحران میان سالی در چهارشنبه ها
Não deixe de visitar o site do podcast e apoiar quem o produz: podcasters.spotify.com
Onde ouvir?
Podcasts no app Replaio Radio Em breveOs podcasts estão chegando ao app. Instale agora e seja o primeiro a descobrir um jeito totalmente novo de curtir podcasts
Episódios
نیمه تاریک ماه - آتش زردشت 17.12.2024 22:12
سیلویا گفت: کتابهای یکی از همین طاغوتها - مراد بوده، دیده - ریخته بودند توی استخر. کتابها بیشتر کتابها خطی بوده. همه جا شبیه هم هستند.
نیمه تاریک ماه - بانویی و آنه و من 11.12.2024 14:53
نشسته بود و با دسته فنجان خالیاش بازی میکرد. گفت: بهار که میشود راه میافتم، اما فقط بعضی روزها صبح میشود، وقتی ابر نباشد.
نیمه تاریک ماه - زیر درخت لیل 04.12.2024 15:59
خندید، همانطور که مرتضی میخندید با خود و در خود. گفت: خوبی زندگی بیشتر در این است که یک مرگی هم در انتهاش هست.
نیمه تاریک ماه - گنج نامه 27.11.2024 36:00
باز میخندد: هم سن بودیم و هم کلاس. عاشق که شد، سبیل گذاشت، اما مجبور بود با مداد کنته سیاهشان کند. عصر به عصر هم میرفت باشگاه ورزشی.
نیمه تاریک ماه - حریف شبهای تار 20.11.2024 20:02
وقتی قهوهاش را میخورد، گفت: چرا بچهدار شدیم؟ این دو تا چه گناهی کردهاند که باید مرگ ماها را ببینند؟
نیمه تاریک ماه - انفجار بزرگ 13.11.2024 22:53
پانزده میلیارد سال از آن انفجار بزرگ تا همین حالا هی این سنگ و کلوخها چرخیدهاند و هی به هم خوردهاند تا شدهاند ما، شدهاند دو جوان که دو طرف نیمکت بنشینند و هی یکی بگوید چطوری و آن یکی بگوید خوبم و هی کونسرک بیایند کنار هم، آن وقت ما مردم خم نمیشویم زمین را ببوسیم. حرمت باید گذاشت. کفران نعمت میکنند این مردم.
نیمه تاریک ماه - نقاش باغانی 06.11.2024 27:06
گفتم: از این طرف رد میشدم، گفتم سلامی عرض کنم. گفت: خواهش میکنم روراست حرفتان را بزنید، من که میبینید بیست سالی است از این طور تعارفها نشنیدهام.
نیمه تاریک ماه - دست تاریک، دست روشن 2 30.10.2024 43:33
چه پکی میزد! ساکت شده بود و به نوک انگشت ابهام گوشه چشمش را خشک میکرد. گفتم، خوب؟ یا شاید، همان طور که معمول است، گفتم، بعدش؟
نیمه تاریک ماه - دست تاریک، دست روشن ۱ 22.10.2024 1:01:14
باید همان را گفت که بود، همان رنگ که آدم با دیدنش میفهمد که مرگ هست، که مردهها جایی آن زیر خاک خفتهاند، فراموش شدهاند. اما هستند، و ناگهان، تا بفهمیم که هستند، مثل ریشههای پنهان زیر سطح خاک به پایمان قلاب میشوند و میاندازندمان.
نیمه تاریک ماه - خانه روشنان 11.10.2024 1:02:25
نوشتن همه این حرفها، اگر میخواست به قولش عمل کند، لازم بود. لب پر میزد حالا دل کاتب. کلمات اگر بی سایه باشند به وزن سنگینترند از سکوت. جمله اگر یکنواخت باشند نمیمانند در ما. نمیدانیم به کدام حفره باید بسپاریمشان.
نیمه تاریک ماه - شرحی بر قصیده جملیه 08.10.2024 41:15
تیر مژههای آن دو چشم سیاه انگار سرمه کشیدهاش این بال بالزن به قفس سینه نشسته ما را نیز نشانه کرده بود.
نیمه تاریک ماه - نقشبندان 01.10.2024 21:57
مگر میتوانم بنویسم اینجا شاید عیب ما این است که هیچ چیز را هیچ وقت دور نمیریزیم؟
نیمه تاریک ماه - نیروانای من 24.09.2024 52:26
چه میتوانم بگویم؟ که مثلا اینجا خانه من است؟ نه، من خانهای ندارم، سقفی نمانده است. دیوار و سقف خانه من همینهاست که مینویسم، همین طرز نوشتن از راست به چپ است، در این انحانای نون است که مینشینم. سپر من از همه بلایا سرکش ک یا گ است. مگر نباید حداقل خشتهای نیروانای خودم را قالب بریزم.
نیمه تاریک ماه - میر نوروزی ما 17.09.2024 33:44
و من از ته حلق میگفتم: درختها و گلها حافظه ندارند، برای همین آزادند، رها و آزاد.و بعد با صدای خودم میگفتم: من نمیتوانم.
نیمه تاریک ماه - فتحنامه مغان 10.09.2024 54:19
چقدرمرگ! زنی بر قبری ضجه میزند و کنارش، دو چشم سیاه و گشوده دختری نگاه میکند، نگاهمان میکند. دیگر ارزان شده است، انگار مرگ را سبیل کرده باشند، انگار دوربین تلویزیون را گذاشته باشند توی قبرستان، انگار میکروفن رادیو را ببری بدهی دسته همه قاریهای قبرستانهای دنیا.
نیمه تاریک ماه - سبز مثل طوطی، سیاه مثل کلاغ 03.09.2024 8:48
آن چیز سیاه و سبز غار غار کن نوککج را برده بود پیش حسین آقا، که حرف نمیزند، که یک کلمه نمیتواند بگوید.
نیمه تاریک ماه - به خدا من فاحشه نیستم 27.08.2024 1:04:37
میخواست بگوید، داد بزند و یک طوری این آسیاب چرخان را که میچرخید، اما هیچ چیز را خرد نمیکرد برای یک لحظه هم شده از حرکت باز دارد، اما فقط دراز کشید.
نیمه تاریک ماه - بختک 21.08.2024 20:31
برای همین گفتم، اینجا، توی گلوی من، یک چیزی ماسیده، انگار که عنکبوتی چیزی به سیب آدم چهار چنگ شده باشد و دستهای آدم در کنارش باشد اما طلسم شده، سنگ شده، خوب، شماها چه کار میتوانید برای من بکنید؟
نیمه تاریک ماه - نمازخانه کوچک من 13.08.2024 22:45
من فکر میکنم عشق با شمِ تشخیص تفاوت صداها شروع میشود، یعنی وقتی که میشود چشمبسته حتی کوچههای ناآشنا را رفت، بی آنکه احتیاجی باشد دست کوچک و سردش را در دست بگیری.
نیمه تاریک ماه - عروسک چینی من 06.08.2024 22:45
عقربه ها رو میگفت، اون سرخه رو میگفت که همهاش میگشت، تندتر از اونای دیگه. حالا ساعتش کجاست؟ با بابابزرگه خاکش کردن؟؟ تو که نمیدونی
نیمه تاریک ماه - گرگ 30.07.2024 17:43
وقتی اینها را میگفت دندانهاش به هم میخورد. رنگش سفید شده بود، درست مثل رنگ مات صورت اختر وقتی که پشت پنجره میایستاد و به بیابان نگاه میکرد، یا به سگ
نیمه تاریک ماه - هر دو روی یک سکه 23.07.2024 42:42
خستهتان کردم. اما، خوب، همین چیزها را میگفتیم و میشنیدیم. من دیگر عادت کرده بود. شاید برای من و دیگران نوعی تفریح بود. اما برای پدرتان؟ نه.
نیمه تاریک ماه - معصوم سوم 16.07.2024 32:43
وسط اتاق ایستاد. کتاب رو دودستی گرفته بود، طوری که انگار سینی دست آدم باشد و بخواهد چیزی را تعارف کند.
نیمه تاریک ماه - معصوم اول 09.07.2024 23:22
آن وقت بود که شنیدم. نه، خیال نمیکردم. اصلا. خیالاتی نشده بودم. درست صدای پا بود. نه که کسی قدم بزند، اصلا.مثل اینکه میپرید، روی یک پا.
نیمه تاریک ماه - عکسی برای قاب عکس خالی من 02.07.2024 33:15
سیگار میکشید، اشنو. ملاقاتی براش آمده بود، دو روز پیش. پولی را که گرفته بود، داد بدهم بچهها، به آنهایی که نداشتند. نگرفتند.
Podcasts parecidos
O Replaio não é o publicador dos podcasts; os nomes dos programas, as capas e o áudio pertencem aos seus autores e são distribuídos por feeds RSS públicos