donya hashemi

donya hashemi's Show

Arts FA ↓ 52 episódios

خاک شو تا گُل بروید رنگ رنگ

Não deixe de visitar o site do podcast e apoiar quem o produz: castbox.fm

Autor

donya hashemi

Categoria

Arts

Site do podcast

castbox.fm

Último episódio

4 de mai de 2025

Onde ouvir?

Podcasts no app Replaio Radio Em breve

Os podcasts estão chegando ao app. Instale agora e seja o primeiro a descobrir um jeito totalmente novo de curtir podcasts

Baixe no Google Play Instale grátis Android 5 mi+ downloads · nota 4,8 iOS em breve

Episódios

زنگ_انشا[1] 10.04.2025

مشق خاطره به قلم ابراهیم حقیقی به روایت من : دنیا هاشمی

بهار_خواب[1] 09.04.2025

مشق خاطره به قلم ابراهیم گلستان به روایت من : دنیا هاشمی

زمستان سخت 08.04.2025

مشق خاطرات به قلم ابراهیم گلستان به روایت من : دنیا هاشمی

فال ننه 08.11.2020

دستامو رقص طور نشون میدم میگم نانای نای میگه رقص چه وقته؟ عروسیه ؟ میگم خارج همش عروسیه اینجا همش عزاس.. میگم عروسی تو بشه عای من برقصم.. ... .. . من اصلابلد نبودم خواستن چی چی هست

میترسم 08.11.2020

بچه که بودم عاشق سیب بودم ...

AUTUME 08.11.2020

من تو پائیز همیشه ۵ عصرم .. به وقت چنارای ولیعصر ..

ebtehaj 08.11.2020

زمان میان من و او جدایی افکنده است من ایستاده ام اینجا و او در آینده است ز دورباش حوادث دلم ز راه نرفت بیا که با تو هنوزم هزار پیوند است به جان سایه که میرنده نیست آتش عشق مبین به کشته عاشق که عاشقی زنده است ..

..بستنی قیفی 09.06.2020

گفتم خسته شدم.. خستگی یعنی بی پولی و بی پولیم بیزاری میاره.. گفت : بی پول جون بیزار شدی ازم.. گفتم نه بابا دیوونه..از خودم..از تو چطوری بیزار بشم وقتی صدات عین بستنی قیفی دستگاهیه؟ گفت : یعنی چی که عین بستنیه صدام.. گفتم یعنی بسیار خواستنی در تمام فصول..

شاملو 17.05.2020

دستت را به من بده ای تصویر شادمانه همه امیدها.. فردا از آن ماست..چرا که نباشد؟ این شایستگی را روح ما به ما میدهد.. روح ما و معرفت ما ... من با یاری تو همه سپیده دم ها را فتح خواهم کرد زیرا که به عشق ایمان دارم.. به تو فکر میکنم و وجود دوگانه خود را احساس میکنم.. تورا دوست میدارم و پیروز میشوم.. تورا در بر میگیرم و این پیوندی است که میوه اش پیروزی است.. پیروزی به زندگی و بدی.. ........................

داستان از کجا مونده بود... 05.05.2020

سامی رو به من گفت:این شاپور ما تو ماشین ام وی ام ایکس سی و سه ،تو کل کشور نفر اوله... ماشین چینی گندیه اما شاپورروزی ده تا میخره و میفروشه..نه شاپور؟ شاپور گفت:اگه زیگیل نباشن.. سامی گفت:همه شاپور ایکس سی و سه رو میشناسن.. اگه یه وقت ماشین خاستی آقا شاپور ما هست.. شاپور دستاشو گذاشت دو طرف سرشو ......

بلم آرام..فریدون توللی..آواز : بهرام ابراهیمی 01.05.2020

بلم آرام چون قويي سبكبال به نرمي بر سر كارون همي رفت به نخلستان ساحل قرصِ خورشيــــد ز دامان افق بيرون همي رفت   شفق بازي كنان در جنبش آب شكوهِ ديگر و راز دگر داشت به دشتي پر شقايق باد سرمست تو پنداري كه پاورچين گذر داشت   جوان پارو زنان بر سينه ي موج بلم مي راند و جانش در بلم بود صدا سر داده غمگين در رهِ باد گرفتار دل و بيمار غم بود   « دو زُلفونِت بُوِد تار رُبابم چه مي خواهي از ا...

ادامه داستان عشق و چیزهای دیگر Video 30.04.2020

زیرزمین شده بود شبیه کلوبای شبانه...دود همه جارو پر کرده بود.کریم جوجو و دو نفر دیگه داشتن اون وسط می رقصیدن...

خورشید شبهای سرد 04.12.2019

میبینی.. دستم به نوشتن درباره تو نمی رود.. دیوانه ایی که دوستت داشت از من رفته.. یک خالی بزرگ درونم ساخته ایی .. با اینه همه خورشید شبهای سرد قدیمی .. هر جا هستی هر جا نشستی .....

ادامه داستان 25.09.2019

چهار ماه بعد آشنایی با پرستو درست در بیست و هفتمین سالگرد شکستن محاصره آبادان :من و او داشتیم حوالی میدان ونک در کافه پیکولو درباره مسائل مهم زندگیمان حرف می زدیم....

قسمت یازدهم داستان 23.09.2019

کریم جوجو ذره ایی به این چیزها اعتقاد نداشت.. اون فقط به پول اعتقاد داشت.. میگفت اگه پول باشه پرستومرستوها همشون میان سمتت...

قسمت دهم داستان 23.09.2019

روزهای بعدم حساب باز کردم.. همه از باجه پنج بانک پاسارگاد امیرآباد..

قسمت نهم داستان 22.09.2019

مستقیم رفتم بانک امیرآباد.. به محض اینکه شماره گرفتم و نشستم روی صندلی پرستور رو دیدم.. قرار بود اون کارمند بانکی باشه که کارم رو انجام بده ولی کسی بود که به جرات می تونم بگم قابلیت این رو داشت که عاشقش بشم و ....

قسمت هشتم داستان 22.09.2019

به سرعت ایستاد و دستش رو با ادب دراز کرد.. گفت به سفینه فضایی نقره خوش اومدی ...

قسمت هفتم داستان 22.09.2019

بعد به کلاسای خصوصی روز بعد فکر میکردم.. به بانک پاسارگاد.. به کتابفروشی.. به موسی نقره ..

قسمت ششم داستان 22.09.2019

بعد به مادرم فکر میکنم.. مادرم خداوند خانه است..

قسمت پنجم داستان 22.09.2019

اما برای من کارها انگار مراحل بازی های کامپیوتری هستن که باید ازشون عبور کنم و برم مرحله بعد...

قسمت چهارم داستان 22.09.2019

صبح زود با خش خش سمجی از خواب بیدار شدم.. وقتی جاخوابم عوض میشه بدخواب میشم وقتی بد خواب میشم ....

قسمت سوم داستان 22.09.2019

موسی نقره کپی شناسنامه رو گرفت و بعد با احتیاط از پله های دالان پائین رفت و ....

ادامه شروع داستان..قسمت دوم 22.09.2019

من بهمن ماه ۱۳۸۶ در رشته فیزیک از دانشگاه تهران فارغ التحصیل شدم اما تصمصم نداشتم برگردم اهواز ...

شروع داستان 22.09.2019

حالا که به گذشته نگاه می کنم باید بگموضعیت من و کریم جوجو در پائیز ۱۳۸۷ کم وبیش شبیه دو مهره سربازی بود که ......... :)

Ouça o podcast donya hashemi's Show no Replaio

Rádio e podcasts em um só app - grátis e sem cadastro. Instale hoje e não perca o lançamento

Baixe no Google Play

O Replaio não é o publicador dos podcasts; os nomes dos programas, as capas e o áudio pertencem aos seus autores e são distribuídos por feeds RSS públicos