Radio Mojahed - رادیو مجاهد
سرودهها
آهنگها و ترانههای انقلابی و شورشی برای نسل برانداز در رادیو مجاهد
Author
Radio Mojahed - رادیو مجاهد
Category
Podcast website
Latest episode
Jun 19, 2024
Where to listen?
Podcasts in the app Replaio Radio Coming soonPodcasts are coming to the app soon. Install now and be the first to see a whole new take on podcasts
Episodes
سروده زن باش 12.04.2020 2:53
زن باش شاعر: محمد قرایی اگر مردي بيا ايران و زن باش حريف اژدها و اهرمن باش آهاي بيژن، سياووش! آي فرهاد منيژه يا نسيم يا ياسمن باش ببين اينجا سپاه كرگدنهاست اگر شيري حريف كرگدن باش اگر رودابه اي، در جنگ شيخان نه يك تن، بلكه صد تا تهمتن باش به پيش صد حريف ناجوانمرد (2) تو يك زن، اهل جنگ تن به تن باش به هرگوشه كمين كرده گرازي مهياي ز هر سو تاختن باش به جنگ گرگ تا دندان مسلح زره وا كرده، يك تا پيرهن...
ترانه روزبه- کرونا جنگ سرنوشت 11.04.2020 3:18
کرونا جنگ سرنوشت صدای سرفه های خشک و بوی تند الکل تلوتلو میان کوچه های بی تحمل وقبرهای بی نشان و حجم آه و آهک قحطی ماسک ولی ازدیاد موشک حکیم های جعلی و نسخه های پرخرافه حکومت وقاحت و دورویی و گزافه آخوندکای چینی با سوغات ویروس و بی تفاوتی حکام بی ناموس شیوع یک اپیدمی تلخ چهل ساله و مرگهای زنجیره ای که شد رواله کسب و کار تاجران دین و مذهب و خون و زندگی که شد مچاله من به یاس و عزلت تن نمیدم پولهای م...
سروده- درس نخست معلم 10.04.2020 3:03
برای اعتصاب و تحصن شجاعانه معلمان درس نخست معلم ! درود به همت فرهیختگان هم پیمان معلمان و دبیران و دانش آموزان حیاتشان همه رنج است و سختی و محنت به سر زمین پر از ثروتی چنان ایران چرا دبیر و معلم به زیر خط فقر به سر برد و ندارد ره خروج از آن چرا به خاطر یک اعتراض به این بیداد نصیبشان شده سرکوب و در پیِ اش زندان در اعتراض به ظلمی که بر کرامت او روا شود چو تمامی ملت ایران چرا تمام توانش به جای آموزش...
سروده زیر خط فقر 10.04.2020 4:42
سروده ای از یک کارگر نیشکر هفت تپه زیر خط فقر نان و پنیری خورده ای کودکت را دست خالی سوی دکتر برده ای زیر خط فقر در سرما شبی خوابیده ای دست پینه بسته یک کارگر را دیده ای زیر خط فقر از درماندگی خندیده ای با شکست عزت نفست مدام جنگیده ای زیر خط فقر در سطل زباله گشته ای با خجالت و نداری سوی خانه رفته ای زیر خط فقر رخت کهنه ای پوشیده ای جای خوابی بهتر از زاغه تو پیدا کرده ای زیر خط فقر با فقر تفکر ساخت...
سروده سهیل 08.04.2020 4:40
سهیل سهیل نام کوهی است که بر شهر سنقر مشرف میباشد. اسم اصلی این کوه، دالاخانی(خانه عقاب) میباشد که در نزد مردم سنقر به سهیل معروف است. در قتلعام ۳۰هزار گل سرخ سال ۶۷ دلدادِگانی از شهر سنقر که به کاروان عشاق پیوستند کم نبودند. شعر سهیل وصف حال یارانی است که بیاد آن شقایقها و نیز در رستی 30 هزار گل سرخ در سال 67 در همان سالها سروده شده. این شعر نیز در رسای ۳۰هزار گل سرخ در سال ۶۷ سروده شد. سهیل...
سروده زندگی چیست 07.04.2020 1:54
زندگی چیست؟ زندگي عشق و شور و ديگر هيچ نفسی در عبور و ديگر هيچ جان تاريك را چو قلعهي سرد فتح كردن به نور و.... ديگر هيچ نور، عشق نثار و رستنهاست پر شدن از سرور و ... ديگر هيچ اهل پرداخت باش و صبر و وفا همچو سنگ صبور و ديگر هيچ از چه چون سايهيي، نشسته به خويش؟ در حصاري قطور و ديگر هيچ چيست كورانه، چرخشي چون موش؟ در دروني نمور و ديگر هيچ عشق را دشتهاست پر بگشا بر بلند غرور و ديگر هيچ غايبي، حاضرم بگ...
سروده صبح روزفتح مردم 07.04.2020 2:21
صبح روز فتح مردم شعری است درتجلیل از ایثار وفدا وجانبازی شهیدان راه آزادی . تقدیم به همه شهیدان وزندگانی که راه آنها را ادامه میدهند . صبح روز فتح مردم من میشم تو کوچه هات گم اگه زنده، اگه مرده میهنم ای خاک خونی روز خوب سرنگونی مث موجی توو تلاطم مث بوی گل گندم می پیچم تو شهر و روستا میهنم ای خاک خونی روز خوب سرنگونی می دوم خونه به خونه مث یه باد دیوونه می زنم درای شهرو با بهونه، بی بهونه هی میگم آ...
سروده هفتاد و پنج درصد قلب من 06.04.2020 3:02
هفتاد وپنج درصد قلب من هموطنان عزیز شعری که تقدیم تان میشود درباره محتوای کار شاعری است که به مردم متعهد است وشاعری که بدون تعهد به مردم کار می کند. هفتاد و پنج درصد قلبم من است و خود (2) آن بیست و پنج درصد دیگر هزار چیز از صبح تا به شب به خودم می رسد دلم (2) صد تا گزینه مانده به روی و به زیر میز آیینه هم که نقش مرا کج نشان دهد با مشت می زنم که شود خرد و ریز ریز من شاعرم؟ من شاعرم؟ به عشق که؟...
سروده عمریست که کارمی کنم 06.04.2020 2:24
عمریست که کار می کنم شعر وصف حال کسانی است که از دیدن رنج های مردم میهنشون دلشون به درد می یاد و در راه آزادی میهن شون تلاش می کنند این شعر رو به همه اونها تقدیم می کنیم. عمری ست که کار می کنم با... دردی که هوار می کنم با... یک سینه که جار می کنم با شعری که شعار می کنم با این حنجره ی به دارآویز .... عمریست که جیغ می کشم با حالی که دریغ می کشم با جانی که به تیغ می کشم با جامی ز حریق می کشم با خونی...
سروده چیزهای خوب 05.04.2020 3:15
چیزهای خوب بیا کمی به چیزهای خوب فکر کن (2) به آفتاب گرم و بیغروب فکر کن و به شمال شهر از جنوب فکر کن و گربهای که ناگهان پلنگ میشود! قیام تو که کردهای و میکنی هنوز واین صداقتی که از تو میکند بروز و دست برندارمت چنین شبانه روز... یقین که بیتو روزگار لنگ میشود در اینکه لذتی نخواستیم لذتی ست (2) نگو که شعر این وسط کمی خجالتی ست مزخرفاتِ این قبیله پاک صنعتی ست وگرنه حرف این همه جفنگ میشود؟ ا...
سروده در استقبال چهارشنبه سوری 05.04.2020 2:24
در استقبال چهارشنبه سوری شام وطنم تیره و مهجور مباد گرما و حرارت ز قلوب مردمش دور مباد تا شیخ بسوزد و به خود در پیچد یک کوچه بدون آتش و نور مباد ******** شالوده و پایۀ وطن فرهنگ است با علم و ادب رسوم ما همرنگ است بیهوده گلو پاره کند شیخ مشنگ چون دُن کیشوتی که با خودش در جنگ است ******* این شیخ که بر بمب و اتم می نازد از وحشت چارشنبه جان می بازد تو شعله بکش به خرمن بوتۀ خشک تاریخ خودش حماسه را می س...
سروده رانندگان دلیر 05.04.2020 1:39
رانندگان دلیر! به رانندگان و دلیران درود به این رهنوردان ایران درود همه متحد اندر این اعتصاب بمانند محکم به میدان درود به مردان زحمتکش کامیون به هر شهر و هر جای ایران درود به سرما و گرما در روز و شب برانند چون شیر غران درود به آنان که در این میان بیگناه فتادند، ناحق به زندان درود همه پایدارند بر حق خویش به این غیرت و عزم آنان درود حمایت نمائیم از این اتحاد به هر کس که آید به میدان درود
سروده- سایه خورشید 05.04.2020 2:25
سروده سایه خورشید یک کمی سایه، یک کمی خورشید (2 بار) یک کمی غصه، یک کمی امید صبح و عصرم پر از همین حس بود شعر من هم به حالتم خندید طول شب فکر مردم بیشام هموطن صبح زود شد اعدام دستفروش از پلیس کتک خورده کارتن خواب زیر پل مرده باز یک شوق میرسد به دلم حال من خوب میشود کم کم که خیابان لبالب از غضب است تیغهٔ صبح بر گلوی شب است امتزاجی ست قلبم از غم و یأس اختلاطی ست از ترانه و ترس میخزم زیر چتر یک...
سروده- پاسخ آتش به اختیارها 04.04.2020 1:38
پاسخ آتش بهاختیارها این روزها که سوگ و عزا دینِ لازم است هر روز خنده ی تو در آیینه لازم است وقتی که عشق زیر لگدهای خوک هاست شاید کمی پلنگ و... کمی کینه لازم است در خشت ها چه تار شده عکس قلب ها تأیید میکنی؟ کمی آیینه لازم است؟! این هفت روز هفته که تکرار شنبه هاست بر هم زن اش! کمی آدینه لازم است! آتش- به - اختیار آمده شمشیر می کشد یاران سپر شویم، کمی سینه لازم است
سروده چهارشنبه سوری- موسم برانداز 04.04.2020 4:51
چهارشنبه سوری- موسم برانداز سرد است بیا که آتش افروز شویم در زمرۀ اخترانِ شب سوز شویم این شام سیه کنون چهل ساله شده وقت است که شعله زن پیِ روز شویم **** خواهی که وطن شود گلستان، آتش در کوی و به برزن و به بستان، آتش سوزاندنِ ارتجاعِ خشک است، واجب در شهر و به هر بخش و به استان، آتش **** برخیز جوان که جمله سرباز شویم در راه وطن همدل و جانباز شویم آتش بفروز و بر شب تیره بتاز شد موسمِ آنکه ما برانداز ش...
سروده- بازکن پنجره را 04.04.2020 2:42
باز کن پنجره را باز کن پنجره ها را که نسیم روز میلاد اقاقی ها را جشن می گیرد و بهار روی هر شاخه کنار هر برگ شمع روشن کرده است همه چلچله ها برگشتند و طراوت را فریاد زدند کوچه یکباره آواز شده است و درخت گیلاس هدیه جشن اقاقی ها را گل به دامن کرده است باز کن پنجره ها را ای دوست هیچ یادت هست؟ که زمین را عطشی وحشی سوخت برگ ها پژمردند تشنگی با جگر خاک چه کرد؟ هیچ یادت هست؟ توی تاریکی شب های بلند سیلی سرم...
سروده براندازم 03.04.2020 2:16
سروده براندازم من به پیکار خود سر افرازم با تمام توان براندازم ترک و کرد، فارس و لر، بلوچ و عرب هر کجا هر زمان براندازم من جوانی فقیر و بیکارم زین همه ظلم و جور بیزارم همه فریادم و همه خشمم برسر ظالمان، براندازم دختر بی پناه ایرانم کودک کارِ در خیابانم زن بی سرپرست مظلومم زیر این آسمان، براندازم من همان رنجدیده کارگرم آن فراموش گشته برزگرم جایگاهم به زیر خط فقر همره مردمان، براندازم من معلم و یا...
سروده بیانیه- اثری از ویکتور خارا 03.04.2020 4:41
بیانیه شعری از ویکتور خارا نه برای خواندن است که میخوانم نه برای عرضه صدایم نه من آن شعر را با آواز میخوانم که گیتار پراحساس من میسراید چرا که این گیتار قلبی زمینی دارد و پرندهوار پروازکنان در گذر است و چون آب مقدس دلاوران و جانفشانان را به مهر و مهربانی تعمید میدهد پس ترانه من آنچنان که ویولتا میگفت هدفی یافته است آری گیتار من کارگر است که از بهار میدرخشد و عطر میپراکند گیتار من دولتمن...
سروده- ای عاشقان 02.04.2020 2:03
سرودهای عاشقان ای عاشقان، ای عاشقان، پیمانه را گم کرده ام در کنج ویران ماندهام، خم خانه را گم کرده ام هم در پی بالاایان، هم من اسیر خاکیان هم در پی هم خانهام، هم خانه را گم کرده ام آهم چو بر افلاک شد، اشکم روان بر خاک شد آخر از اینجا نیستم، کاشانه را گم کرده ام در قالب این خاکیان، عمریست سرگردان شدم چون جان اسیر حبس، شد جانانه را گم کرده ام از حبس دنیا خستهام، چون مرگی پربسته ام جانم از این تن...
سروده شب رفتنی است 14.01.2020 1:04
شب رفتنی ست شب را هرگز توان آن نیست که به انکار ستارگان برخیزد ستمگران فریاد برمی آورند ظلمت جاودانه است، اما مشعلها برفراز کوهستان های کردستان در دل جنگلهای گیلان و مازندران در هر شهر و روستا از خزر تا خلیج برافروخته می شوند و با شعله شب سوز خویش نوید می دهند شب رفتنی ست
سروده- قلمت را بردار 27.12.2019 2:48
قلمت را بردار، بنویس از فردا از همه رویاها که قرارست به دست منو تو حقیقت بشود بنویس از رسمی که فراموش شده اما فردا، رسم زیبای میان همه گان میگردد بنویس نه به اعدام گل سرخ نه به شلاق و شکنجه نه به سرکوبی مردم نه به اجبار لباس و پوشش قلمت را بردار، بنویس از ایران ایران منو تو، از خزر تا عمان بنویس ایرانی میسازیم سراسرهمه شادی همه آبادی ایرانی که در آن صلح و دوستی مشق هر روزه ماست ایرانی که در آن خب...
سروده - یک شب آتش 27.12.2019 3:25
یک شب آتش در نیستانی فتاد سوخت چون اشکی که بر جانی فتاد شعله تا سرگرم کار خیش شد هر نی شمع مزار خیش شد نی به آتش گفت کین آشوب چیست مر تو را زین سوختن مطلوب چیست گفت آتش بیسبب نفروختم دعوی بیمعنیت را سوختم زان که میگفتی نیم درصد نمد همچنان در بند خود بودی که بود مردی را دردی اگر باشد خوشست درد بیدردی علاجش آتشست درد بیدردی علاجش آتشست
سروده- کودک کار 27.12.2019 2:38
من کودک کارم من لباسی را می دوزم که خودم هرگز نخواهم پوشید من نانی را می پزم که هرگز تعمش را نخواهم چشید میوههای را میفروشم که خودم نخورده ام من ماشینی را تعمیر میکنم که هرگز سوار نخواهم شد من برنجی را میکارم که بر سفره مان سهمی از ان نیست کفشی را واکس میزنم که هیچ وقت نخواهم پوشید من در معدنی کار میکنم که گرمای زغالش را هرگز حس خواهم کرد ظرفی را درست میکنم که هیچ وقت در آن غذایی نخواهم خور...
سروده- زندگی زیباست 27.12.2019 2:33
زندگی زیباست چشمی باز کن گردشی در کوچه باغ راز کن هرکه عشقش در تماشا نقش بست عینک بد بینی خود را شکست علت عاشق ز علتها جداست عشق اسطرلاب اسرار خداست من میان جسمها جان دیدم درد را افکنده درمان دیدهام دیدهام در شاخه احساس ها می تبد دل در شمیم ساسها زندگی موسقی گنجشکهاست زندگی باغ تماشی خداست گر تو را نور و یقین پیدا شود میتواند زشت هم زیبا شود حال من در شهر احساسم گمست حال من عشق تمام مردمست زندگ...
سروده- تاسیس سازمان 25.12.2019 3:33
سروده تأسیس سازمان قصه از هنگامه غریبی آغاز شد، تاریکی به زبان فریب سخن میگفت و قلب بسیاری را ربوده بود ما از آسمان باران و خاک را رویان میخواستیم گفتن جز تباهی چیزی در تقدیرتان نیست ما را زندگان مردهای میانگاشتن، خو کرده به زنجیرهای قرون و آن زنجیر گسل آمد، با دستان معجزه و قدرت عشق با شمشیر فدا و سپر صداقت، با تن پوش امید و ردای اراده از خویش برون آمد و به کارستان عظیم همت گمارد بشارت رهایی...
Similar podcasts
Replaio is not a podcast publisher; show names, artwork and audio belong to their authors and are distributed through public RSS feeds.