Sokhanwar - نشر سخنور

سخنور

Arts FA ↓ 273 episodes

در این کانال ضمن دکلمه و تفسیر ابیات شعرای نامدار، تفسیر اشعار دیوان شمس تبریزی، دکلمه غزلیات، حکایات مثنوی معنوی، مجالس سبعه، مقالات شمس تبریزی و منتخب از فیه ما فیه حضرت مولانا جلال الدین محمد بلخی را نیز نشر خواهیم نمود. درورنشر سخنورSokhanwar. Com

Author

Sokhanwar - نشر سخنور

Category

Arts

Latest episode

Mar 10, 2026

Where to listen?

Podcasts in the app Replaio Radio Coming soon

Podcasts are coming to the app soon. Install now and be the first to see a whole new take on podcasts

Get it on Google Play Install for free Android 5M+ downloads · 4.8 rating iOS soon

Episodes

جانا بیار باده که ایام می‌رود - مولوی بلخی 14.03.2021

جانا بیار باده که ایام می‌رود - مولوی بلخی

بهر دگران چند کنم وعظ طرازي - ابوالمعانی بیدل 14.03.2021

بهر دگران چند کنم وعظ طرازي ايکاش شوم حرفي و در گوش خود افتم غزل کامل کو جهد که چون بوي گل از هوش خود افتم يعني دو سه گام آنسوي آغوش خود افتم در سوختنم شمع صفت عرض نيازيست مپسند که در آتش خاموش خود افتم در خاک ره افتاده ام اما چه خيالست کز ياد شب وعده فراموش خود افتم بهر دگران چند کنم وعظ طرازي ايکاش شوم حرفي و در گوش خود افتم عمريست که دريا بکنار است حبابم آن به که در انديشه آغوش خود افتم شور طلب...

چون سايه زسر تا قدمم ذوق سجوديست - ابوالمعانی بیدل 14.03.2021

چون سايه زسر تا قدمم ذوق سجوديست بگذار که در پاي سراپاي تو افتم غزل کامل کو شور دماغي که بسوداي تو افتم گردي کنم ايجاد و بصحراي تو افتم عمريست درين باغ پرافشان اميدم شايد چو نگه بر گل رعناي تو افتم آنزلف پريشان همه جا فتنه فگند است هر دام که بينم بتمناي تو افتم چون سايه زسر تا قدمم ذوق سجوديست بگذار که در پاي سراپاي تو افتم مپسند که امرزو من گمشده فرصت در کشمکش وعده فرداي تو افتم خورشيد گريبان خيا...

چشميکه ندارد نظري حلقه دام است - ابوالمعانی بیدل 14.03.2021

چشميکه ندارد نظري حلقه دام است هر لب که سخن سنج نباشد لب بام است غزل کامل چشميکه ندارد نظري حلقه دام است هر لب که سخن سنج نباشد لب بام است بيجوهري از هرزه درائيست زبانرا تيغي که بزنگار فرو رفت نيام است مغرور کمالي زفک شکوه چه لازم کار تو هم از پختگي طبع تو خام است اي شعله اميد نفس سوخته تا چند فرد است که پرواز تو فرسوده دام است نوميديم از قيد جهان شکوه ندارد بادام و قفس طاير پر ريخته رام است کي صب...

رسوایی عاشق به ره یار بهشتی است - ابوالمعانی بیدل 14.03.2021

رسوایی عاشق به ره یار بهشتی است ای‌ کاش درین‌ کوچه به چنگ عسس افتم غزل کامل کی در قفس و دام هوا و هوس افتم آن شعله نی‌ام من ‌که به هر خار و خس افتم در قطره‌ام انداز محیطست پر افشان حیف است کز افسون گهر در قفس افتم از بی نفسی‌ کم نشود ربط خروشم در قافلهٔ حیرت اگر چون جرس افتم بیقدر نی‌ام ‌گر به چمن سازی تسلیم در خاک به رنگ ثمر پیش رس افتم رسوایی عاشق به ره یار بهشتی است ای‌ کاش درین‌ کوچه به چنگ عس...

طاوس ز نقش پر خود دام بدوش است - ابوالمعانی بیدل 14.03.2021

طاوس ز نقش پر خود دام بدوش است بيدل چه عجب گر زهنر در قفس افتم غزل کامل کي در قفس و دام هوا و هوس افتم آنشعله نيم من که بهر خار و خس افتم در قطره ام انداز محيطست پرافشان حيف است کز افسون گهر در قفس افتم از بي نفسي کم نشود ربط خروشم در قافله حيرت اگر چون جرس افتم بيقدرنيم گر بچمن سازي تسليم در خاک برنگ ثمر پيش رس افتم رسوائي عاشق بره يار بهشتي است ايکاش درين کوچه بچنگ عسس افتم انديشه تغيير وفا هوش...

چشم تو نه بست است مگر گفت و شنودت - ابوالمعانی بیدل 14.03.2021

چشم تو نه بست است مگر گفت و شنودت محو خودي اي بيخبر افسانه کدام است چشميکه ندارد نظري حلقه دام است هر لب که سخن سنج نباشد لب بام است بيجوهري از هرزه درائيست زبانرا تيغي که بزنگار فرو رفت نيام است مغرور کمالي زفک شکوه چه لازم کار تو هم از پختگي طبع تو خام است اي شعله اميد نفس سوخته تا چند فرد است که پرواز تو فرسوده دام است نوميديم از قيد جهان شکوه ندارد بادام و قفس طاير پر ريخته رام است کي صبح نقاب...

چون سيل درين دشت و درم نيست تسلی - ابوالمعانی بیدل 14.03.2021

چون سيل درين دشت و درم نيست تسلی يارب روم از خويش بدرياي تو افتم غزل کامل کو شور دماغي که بسوداي تو افتم گردي کنم ايجاد و بصحراي تو افتم عمريست درين باغ پرافشان اميدم شايد چو نگه بر گل رعناي تو افتم آنزلف پريشان همه جا فتنه فگند است هر دام که بينم بتمناي تو افتم چون سايه زسر تا قدمم ذوق سجوديست بگذار که در پاي سراپاي تو افتم مپسند که امرزو من گمشده فرصت در کشمکش وعده فرداي تو افتم خورشيد گريبان خي...

در خاک ره افتاده ام اما چه خيالست - ابوالمعانی بیدل 14.03.2021

در خاک ره افتاده ام اما چه خيالست کز ياد شب وعده فراموش خود افتم غزل کامل کو جهد که چون بوي گل از هوش خود افتم يعني دو سه گام آنسوي آغوش خود افتم در سوختنم شمع صفت عرض نيازيست مپسند که در آتش خاموش خود افتم در خاک ره افتاده ام اما چه خيالست کز ياد شب وعده فراموش خود افتم بهر دگران چند کنم وعظ طرازي ايکاش شوم حرفي و در گوش خود افتم عمريست که دريا بکنار است حبابم آن به که در انديشه آغوش خود افتم شور...

کي در قفس و دام هوا و هوس افتم - ابوالمعانی بیدل 14.03.2021

کي در قفس و دام هوا و هوس افتم آنشعله نيم من که بهر خار و خس افتم غزل کامل کي در قفس و دام هوا و هوس افتم آنشعله نيم من که بهر خار و خس افتم در قطره ام انداز محيطست پرافشان حيف است کز افسون گهر در قفس افتم از بي نفسي کم نشود ربط خروشم در قافله حيرت اگر چون جرس افتم بيقدرنيم گر بچمن سازي تسليم در خاک برنگ ثمر پيش رس افتم رسوائي عاشق بره يار بهشتي است ايکاش درين کوچه بچنگ عسس افتم انديشه تغيير وفا ه...

کو لغزش پایی‌ که به ناموس وفایت - ابوالمعانی بیدل 14.03.2021

کو لغزش پایی‌ که به ناموس وفایت بار دو جهان‌ گیرم و بر دوش خود افتم غزل کامل کو جهد که چون بوی‌ گل از هوش خود افتم یعنی دو سه‌ گام آنسوی آغوش خود افتم در سوختنم شمع صفت عرض نیازیست مپسندکه در آتش خاموش خود افتم در خاک ره افتاده‌ام اما چه خیالست کز یاد شب وعده فراموش خود افتم بهر دگران چند کنم وعظ طرازی ای‌ کاش شوم حرفی‌ و در گوش خود افتم کو لغزش پایی‌ که به ناموس وفایت بار دو جهان‌ گیرم و بر دوش خ...

مپسند که امرزو من گمشده فرصت - ابوالمعانی بیدل 14.03.2021

مپسند که امرزو من گمشده فرصت در کشمکش وعده فرداي تو افتم غزل کامل کو شور دماغي که بسوداي تو افتم گردي کنم ايجاد و بصحراي تو افتم عمريست درين باغ پرافشان اميدم شايد چو نگه بر گل رعناي تو افتم آنزلف پريشان همه جا فتنه فگند است هر دام که بينم بتمناي تو افتم چون سايه زسر تا قدمم ذوق سجوديست بگذار که در پاي سراپاي تو افتم مپسند که امرزو من گمشده فرصت در کشمکش وعده فرداي تو افتم خورشيد گريبان خيالات ندا...

اگر سوزد نفس از شور محشر باج ميگيرد - ابوالمعانی بیدل 14.03.2021

اگر سوزد نفس از شور محشر باج ميگيرد خموشي های اين ني در گره دارد نيستان را غزل کامل عبث تعليم آگاهي مکن افسرده طبعان را که بينائي چو چشم از سرمه ممکن نيست مژگان را بغير از بادپيمائي چه دارد پنجه منعم زوصل زر همان يک حسرت آغوش است ميزانرا بهر جا عافيت رو داد نادان در تلاش افتد دويدن ريشه گلهاي آزاديست طفلان را حسد را ريشه نتوان يافت جز در طينت ظالم سردنباله دايم در دل تير است پيکان را درشتانرا ملاي...

گرفتار دو عالم رنگم از بیرحمی نازت - ابوالمعانی بیدل 14.03.2021

گرفتار دو عالم رنگم از بیرحمی نازت اسیر الفت خود کن اگر می‌خواهی آزادم غزل کامل: قیامت می‌کند حسرت مپرس از طبع نا شادم که من صد دشت مجنون دارم و صد کوه فرهادم زمانی در سواد سایهٔ مژگان تأمل کن مگر از سرمه دریابی شکست رنگ فریادم حضور نیستی افسون شرکت بر نمی‌دارد دو عالم با فراموشی بدل‌ کن تا کنی یادم گرفتار دو عالم رنگم از بیرحمی نازت اسیر الفت خود کن اگر می‌خواهی آزادم چو طفل اشک درسم آنقدر کوشش ن...

کو شور دماغی ‌که به سودای تو افتم - ابوالمعانی بیدل 14.03.2021

کو شور دماغی ‌که به سودای تو افتم گردی کنم ایجاد و به صحرای تو افتم غزل کامل کو شور دماغی ‌که به سودای تو افتم گردی کنم ایجاد و به صحرای تو افتم عمری‌ست درین باغ پر افشان امیدم شاید چو نگه بر گل رعنای تو افتم آن زلف پریشان همه جا فتنه فکنده‌ست هر دام که بینم به تمنای تو افتم چون سایه ز سر تا قدمم ذوق سجودی ست بگذار که در پای سراپای تو افتم مپسند که امروز من گمشده فرصت در کشمکش وعدهٔ فردای تو افتم...

از بي نفسي کم نشود ربط خروشم - ابوالمعانی بیدل 14.03.2021

از بی نفسی‌ کم نشود ربط خروشم در قافلهٔ حیرت اگر چون جرس افتم غزل کامل کی در قفس و دام هوا و هوس افتم آن شعله نی‌ام من ‌که به هر خار و خس افتم در قطره‌ام انداز محیطست پر افشان حیف است کز افسون گهر در قفس افتم از بی نفسی‌ کم نشود ربط خروشم در قافلهٔ حیرت اگر چون جرس افتم بیقدر نی‌ام ‌گر به چمن سازی تسلیم در خاک به رنگ ثمر پیش رس افتم رسوایی عاشق به ره یار بهشتی است ای‌ کاش درین‌ کوچه به چنگ عسس افت...

چون شانه باين سعي نگون در خم زلفت - ابوالمعانی بیدل 14.03.2021

چون شانه باين سعي نگون در خم زلفت چندانکه قدم پيش نهم باز پس افتم غزل کامل کي در قفس و دام هوا و هوس افتم آنشعله نيم من که بهر خار و خس افتم در قطره ام انداز محيطست پرافشان حيف است کز افسون گهر در قفس افتم از بي نفسي کم نشود ربط خروشم در قافله حيرت اگر چون جرس افتم بيقدرنيم گر بچمن سازي تسليم در خاک برنگ ثمر پيش رس افتم رسوائي عاشق بره يار بهشتي است ايکاش درين کوچه بچنگ عسس افتم انديشه تغيير وفا ه...

سر تا قدمم نيست بجز قطره اشکي - ابوالمعانی بیدل 14.03.2021

سر تا قدمم نيست بجز قطره اشکي عالم همه يار است بپاي چه کس افتم غزل کامل کي در قفس و دام هوا و هوس افتم آنشعله نيم من که بهر خار و خس افتم در قطره ام انداز محيطست پرافشان حيف است کز افسون گهر در قفس افتم از بي نفسي کم نشود ربط خروشم در قافله حيرت اگر چون جرس افتم بيقدرنيم گر بچمن سازي تسليم در خاک برنگ ثمر پيش رس افتم رسوائي عاشق بره يار بهشتي است ايکاش درين کوچه بچنگ عسس افتم انديشه تغيير وفا هوش...

آنقدر کاهیدم از درد سخن کز پیکرم - ابوالمعانی بیدل 14.03.2021

آنقدرکاهیدم از درد سخن کز پیکرم نال دارد پیرهن همچون قلم در آستین غزل کامل: گرگدا دست طمع دزدد ز هم در آستین می‌کشد خشکی کف اهل کرم در آستین در قمار زندگی یا رب چه باید باختن چون حبابم از نفس نقد عدم در آستین برگ و ساز بی‌بری غیر از ندامت هیچ‌ نیست سرو چندین دست می‌سابد بهم در آستین ناله ‌گر بر لوح هستی خط‌ کشد دشوار نیست خامه‌ام زپن دست دارد صد رقم در آستین آنقدرکاهیدم از درد سخن کز پیکرم نال دار...

به انگشت عصا هر دم اشارت می کند پیری - ابوالمعانی بیدل 14.03.2021

به انگشت عصا هر دم اشارت می‌کند پیری که مرگ اینجاست یا اینجاست یا اینجاست یا اینجاست حضرت ابوالمعانی بیدل رح نویسنده: جاوید فرهاد بکوشش: احمد فهیم هنرور RumiBalkhi. Com

یک دو دم بیدل به ذوق دل درین وحشت سرا - ابوالمعانی بیدل 14.03.2021

یک دو دم بیدل به ذوق دل درین وحشت‌سرا چون نفس در خانهٔ آیینه لنگر کرده‌ایم غزل کامل با کف خاکستری سودای اخگر کرده‌ایم سر به تسلیم ادب گم در ته پر کرده‌ایم آرزوها در مزاج ما نفس دزدید و سوخت خویش را چون قطرهٔ بی‌موج گوهر کرده‌ایم اشک غلتانیم کز دیوانگیهای طلب لغزش پا را خیال گردش سر کرده‌ایم بی‌زبانی دارد ابرامی‌ که در صد کوس نیست هر کجا گوش است ما از خامشی کر کرده‌ایم از شکوه اقتدار هیچ بودنها مپر...

به اوج کبریا کز پهلوی عجز است راه آنجا - ابوالمعانی بیدل 14.03.2021

به اوج‌ کبریا کز پهلوی عجز است راه آنجا سر مویی‌گر اینجا خم‌ شوی بشکن ‌کلاه آنجا غزل کامل: به اوج‌ کبریا کز پهلوی عجز است راه آنجا سر مویی‌گر اینجا خم‌ شوی بشکن ‌کلاه آنجا ادبگاه محبت ناز شوخی برنمی‌دارد چو شبنم سر به مهر اشک می‌بالد نگاه آنجا به یاد محلن نازش سحرخیزست اجزایم تبسم تاکجاها چیده باشد دستگاه آنجا مقیم دشت الفت باش و خواب ناز سامان‌کن به هم می‌آورد چشم تو مژگان‌گیاه آنجا خیال جلوه‌زار...

زمین تا آسمان ایثار عام‌، آنگاه نومیدی - ابوالمعانی بیدل 14.03.2021

زمین تا آسمان ایثار عام‌، آنگاه نومیدی بروبیم از در بازکرم این‌گرد تهمت را غزل کامل بیا تا دی‌کنیم امروز فردای قیامت را که چشم خیره ‌بینان تنگ دید آغوش رحمت را زمین تا آسمان ایثار عام‌، آنگاه نومیدی بروبیم از در بازکرم این‌گرد تهمت را به راه فرصت ازگرد خیال افکنده‌ای دامی پریخوانی است ‌کزغفلت‌ کنی درشیشه ساعت را اگر علم و فنی داری‌، نیاز طاق نسیان‌کن که رنگ ‌آمیزی ‌ات نقاش می‌سازد خجالت را دمی کای...

در تجلی سوختیم و چشم بینش وا نشد - ابوالمعانی بیدل 14.03.2021

در تجلی سوختیم و چشم بینش وا نشد سخت پابرجاست جهل ما مگر طوریم ما غزل کامل باکمال اتحاد از وصل مهجوریم ما همچو ساغر می به ‌لب داریم و مخموریم ما پرتو خورشید جز در خاک نتوان ‌یافتن یک ‌زمین و آسمان از اصل خود دوریم‌ ما در تجلی سوختیم و چشم بینش وا نشد سخت پابرجاست جهل ما مگر طوریم ما با وجود ناتوانی سر به‌ گردون سوده‌ ایم چون مه نو سرخط عجزیم و مغروریم ما تهمت حکم قضا را چاره نتوان یافتن اختیار از...

بر نفس تا چند باید چیدنم خشت ثبات - ابوالمعانی بیدل 14.03.2021

بر نفس تا چند باید چیدنم خشت ثبات کاه دیوار عدم صرف است در ‌بنیاد من غزل کامل جانکنی ها چیده هستی تا عدم بنیاد من بیستون زار است هر جا می‌رسد فرهاد من اضطرابم درکمین وعدهٔ فردا گداخت دانه افکنده‌ست بیرون قفس صیاد من نقش تصویرم قبول رنگ جمعیت نداشت خامه بست از موی مجنون صنعت بهزاد من سیلیی‌گر می‌کند باگردش رنگم طرف صدگلستان بهله می‌پوشدکف استاد من قلقل مینای دل یارب صفیر یادکیست رنگهای رفته بر می‌گ...

Listen to the سخنور podcast in Replaio

Radio and podcasts in one app - free, with no sign-up. Install today and do not miss the launch

Get it on Google Play

Replaio is not a podcast publisher; show names, artwork and audio belong to their authors and are distributed through public RSS feeds.