Sokhanwar - نشر سخنور
سخنور
در این کانال ضمن دکلمه و تفسیر ابیات شعرای نامدار، تفسیر اشعار دیوان شمس تبریزی، دکلمه غزلیات، حکایات مثنوی معنوی، مجالس سبعه، مقالات شمس تبریزی و منتخب از فیه ما فیه حضرت مولانا جلال الدین محمد بلخی را نیز نشر خواهیم نمود. درورنشر سخنورSokhanwar. Com
Where to listen?
Podcasts in the app Replaio Radio Coming soonPodcasts are coming to the app soon. Install now and be the first to see a whole new take on podcasts
Episodes
جانا بیار باده که ایام میرود - مولوی بلخی 14.03.2021 1:26
جانا بیار باده که ایام میرود - مولوی بلخی
بهر دگران چند کنم وعظ طرازي - ابوالمعانی بیدل 14.03.2021 1:11
بهر دگران چند کنم وعظ طرازي ايکاش شوم حرفي و در گوش خود افتم غزل کامل کو جهد که چون بوي گل از هوش خود افتم يعني دو سه گام آنسوي آغوش خود افتم در سوختنم شمع صفت عرض نيازيست مپسند که در آتش خاموش خود افتم در خاک ره افتاده ام اما چه خيالست کز ياد شب وعده فراموش خود افتم بهر دگران چند کنم وعظ طرازي ايکاش شوم حرفي و در گوش خود افتم عمريست که دريا بکنار است حبابم آن به که در انديشه آغوش خود افتم شور طلب...
چون سايه زسر تا قدمم ذوق سجوديست - ابوالمعانی بیدل 14.03.2021 1:20
چون سايه زسر تا قدمم ذوق سجوديست بگذار که در پاي سراپاي تو افتم غزل کامل کو شور دماغي که بسوداي تو افتم گردي کنم ايجاد و بصحراي تو افتم عمريست درين باغ پرافشان اميدم شايد چو نگه بر گل رعناي تو افتم آنزلف پريشان همه جا فتنه فگند است هر دام که بينم بتمناي تو افتم چون سايه زسر تا قدمم ذوق سجوديست بگذار که در پاي سراپاي تو افتم مپسند که امرزو من گمشده فرصت در کشمکش وعده فرداي تو افتم خورشيد گريبان خيا...
چشميکه ندارد نظري حلقه دام است - ابوالمعانی بیدل 14.03.2021 2:51
چشميکه ندارد نظري حلقه دام است هر لب که سخن سنج نباشد لب بام است غزل کامل چشميکه ندارد نظري حلقه دام است هر لب که سخن سنج نباشد لب بام است بيجوهري از هرزه درائيست زبانرا تيغي که بزنگار فرو رفت نيام است مغرور کمالي زفک شکوه چه لازم کار تو هم از پختگي طبع تو خام است اي شعله اميد نفس سوخته تا چند فرد است که پرواز تو فرسوده دام است نوميديم از قيد جهان شکوه ندارد بادام و قفس طاير پر ريخته رام است کي صب...
رسوایی عاشق به ره یار بهشتی است - ابوالمعانی بیدل 14.03.2021 1:16
رسوایی عاشق به ره یار بهشتی است ای کاش درین کوچه به چنگ عسس افتم غزل کامل کی در قفس و دام هوا و هوس افتم آن شعله نیام من که به هر خار و خس افتم در قطرهام انداز محیطست پر افشان حیف است کز افسون گهر در قفس افتم از بی نفسی کم نشود ربط خروشم در قافلهٔ حیرت اگر چون جرس افتم بیقدر نیام گر به چمن سازی تسلیم در خاک به رنگ ثمر پیش رس افتم رسوایی عاشق به ره یار بهشتی است ای کاش درین کوچه به چنگ عس...
طاوس ز نقش پر خود دام بدوش است - ابوالمعانی بیدل 14.03.2021 1:07
طاوس ز نقش پر خود دام بدوش است بيدل چه عجب گر زهنر در قفس افتم غزل کامل کي در قفس و دام هوا و هوس افتم آنشعله نيم من که بهر خار و خس افتم در قطره ام انداز محيطست پرافشان حيف است کز افسون گهر در قفس افتم از بي نفسي کم نشود ربط خروشم در قافله حيرت اگر چون جرس افتم بيقدرنيم گر بچمن سازي تسليم در خاک برنگ ثمر پيش رس افتم رسوائي عاشق بره يار بهشتي است ايکاش درين کوچه بچنگ عسس افتم انديشه تغيير وفا هوش...
چشم تو نه بست است مگر گفت و شنودت - ابوالمعانی بیدل 14.03.2021 1:34
چشم تو نه بست است مگر گفت و شنودت محو خودي اي بيخبر افسانه کدام است چشميکه ندارد نظري حلقه دام است هر لب که سخن سنج نباشد لب بام است بيجوهري از هرزه درائيست زبانرا تيغي که بزنگار فرو رفت نيام است مغرور کمالي زفک شکوه چه لازم کار تو هم از پختگي طبع تو خام است اي شعله اميد نفس سوخته تا چند فرد است که پرواز تو فرسوده دام است نوميديم از قيد جهان شکوه ندارد بادام و قفس طاير پر ريخته رام است کي صبح نقاب...
چون سيل درين دشت و درم نيست تسلی - ابوالمعانی بیدل 14.03.2021 1:05
چون سيل درين دشت و درم نيست تسلی يارب روم از خويش بدرياي تو افتم غزل کامل کو شور دماغي که بسوداي تو افتم گردي کنم ايجاد و بصحراي تو افتم عمريست درين باغ پرافشان اميدم شايد چو نگه بر گل رعناي تو افتم آنزلف پريشان همه جا فتنه فگند است هر دام که بينم بتمناي تو افتم چون سايه زسر تا قدمم ذوق سجوديست بگذار که در پاي سراپاي تو افتم مپسند که امرزو من گمشده فرصت در کشمکش وعده فرداي تو افتم خورشيد گريبان خي...
در خاک ره افتاده ام اما چه خيالست - ابوالمعانی بیدل 14.03.2021 1:27
در خاک ره افتاده ام اما چه خيالست کز ياد شب وعده فراموش خود افتم غزل کامل کو جهد که چون بوي گل از هوش خود افتم يعني دو سه گام آنسوي آغوش خود افتم در سوختنم شمع صفت عرض نيازيست مپسند که در آتش خاموش خود افتم در خاک ره افتاده ام اما چه خيالست کز ياد شب وعده فراموش خود افتم بهر دگران چند کنم وعظ طرازي ايکاش شوم حرفي و در گوش خود افتم عمريست که دريا بکنار است حبابم آن به که در انديشه آغوش خود افتم شور...
کي در قفس و دام هوا و هوس افتم - ابوالمعانی بیدل 14.03.2021 1:16
کي در قفس و دام هوا و هوس افتم آنشعله نيم من که بهر خار و خس افتم غزل کامل کي در قفس و دام هوا و هوس افتم آنشعله نيم من که بهر خار و خس افتم در قطره ام انداز محيطست پرافشان حيف است کز افسون گهر در قفس افتم از بي نفسي کم نشود ربط خروشم در قافله حيرت اگر چون جرس افتم بيقدرنيم گر بچمن سازي تسليم در خاک برنگ ثمر پيش رس افتم رسوائي عاشق بره يار بهشتي است ايکاش درين کوچه بچنگ عسس افتم انديشه تغيير وفا ه...
کو لغزش پایی که به ناموس وفایت - ابوالمعانی بیدل 14.03.2021 1:18
کو لغزش پایی که به ناموس وفایت بار دو جهان گیرم و بر دوش خود افتم غزل کامل کو جهد که چون بوی گل از هوش خود افتم یعنی دو سه گام آنسوی آغوش خود افتم در سوختنم شمع صفت عرض نیازیست مپسندکه در آتش خاموش خود افتم در خاک ره افتادهام اما چه خیالست کز یاد شب وعده فراموش خود افتم بهر دگران چند کنم وعظ طرازی ای کاش شوم حرفی و در گوش خود افتم کو لغزش پایی که به ناموس وفایت بار دو جهان گیرم و بر دوش خ...
مپسند که امرزو من گمشده فرصت - ابوالمعانی بیدل 14.03.2021 1:18
مپسند که امرزو من گمشده فرصت در کشمکش وعده فرداي تو افتم غزل کامل کو شور دماغي که بسوداي تو افتم گردي کنم ايجاد و بصحراي تو افتم عمريست درين باغ پرافشان اميدم شايد چو نگه بر گل رعناي تو افتم آنزلف پريشان همه جا فتنه فگند است هر دام که بينم بتمناي تو افتم چون سايه زسر تا قدمم ذوق سجوديست بگذار که در پاي سراپاي تو افتم مپسند که امرزو من گمشده فرصت در کشمکش وعده فرداي تو افتم خورشيد گريبان خيالات ندا...
اگر سوزد نفس از شور محشر باج ميگيرد - ابوالمعانی بیدل 14.03.2021 1:02
اگر سوزد نفس از شور محشر باج ميگيرد خموشي های اين ني در گره دارد نيستان را غزل کامل عبث تعليم آگاهي مکن افسرده طبعان را که بينائي چو چشم از سرمه ممکن نيست مژگان را بغير از بادپيمائي چه دارد پنجه منعم زوصل زر همان يک حسرت آغوش است ميزانرا بهر جا عافيت رو داد نادان در تلاش افتد دويدن ريشه گلهاي آزاديست طفلان را حسد را ريشه نتوان يافت جز در طينت ظالم سردنباله دايم در دل تير است پيکان را درشتانرا ملاي...
گرفتار دو عالم رنگم از بیرحمی نازت - ابوالمعانی بیدل 14.03.2021 1:10
گرفتار دو عالم رنگم از بیرحمی نازت اسیر الفت خود کن اگر میخواهی آزادم غزل کامل: قیامت میکند حسرت مپرس از طبع نا شادم که من صد دشت مجنون دارم و صد کوه فرهادم زمانی در سواد سایهٔ مژگان تأمل کن مگر از سرمه دریابی شکست رنگ فریادم حضور نیستی افسون شرکت بر نمیدارد دو عالم با فراموشی بدل کن تا کنی یادم گرفتار دو عالم رنگم از بیرحمی نازت اسیر الفت خود کن اگر میخواهی آزادم چو طفل اشک درسم آنقدر کوشش ن...
کو شور دماغی که به سودای تو افتم - ابوالمعانی بیدل 14.03.2021 1:31
کو شور دماغی که به سودای تو افتم گردی کنم ایجاد و به صحرای تو افتم غزل کامل کو شور دماغی که به سودای تو افتم گردی کنم ایجاد و به صحرای تو افتم عمریست درین باغ پر افشان امیدم شاید چو نگه بر گل رعنای تو افتم آن زلف پریشان همه جا فتنه فکندهست هر دام که بینم به تمنای تو افتم چون سایه ز سر تا قدمم ذوق سجودی ست بگذار که در پای سراپای تو افتم مپسند که امروز من گمشده فرصت در کشمکش وعدهٔ فردای تو افتم...
از بي نفسي کم نشود ربط خروشم - ابوالمعانی بیدل 14.03.2021 1:32
از بی نفسی کم نشود ربط خروشم در قافلهٔ حیرت اگر چون جرس افتم غزل کامل کی در قفس و دام هوا و هوس افتم آن شعله نیام من که به هر خار و خس افتم در قطرهام انداز محیطست پر افشان حیف است کز افسون گهر در قفس افتم از بی نفسی کم نشود ربط خروشم در قافلهٔ حیرت اگر چون جرس افتم بیقدر نیام گر به چمن سازی تسلیم در خاک به رنگ ثمر پیش رس افتم رسوایی عاشق به ره یار بهشتی است ای کاش درین کوچه به چنگ عسس افت...
چون شانه باين سعي نگون در خم زلفت - ابوالمعانی بیدل 14.03.2021 1:18
چون شانه باين سعي نگون در خم زلفت چندانکه قدم پيش نهم باز پس افتم غزل کامل کي در قفس و دام هوا و هوس افتم آنشعله نيم من که بهر خار و خس افتم در قطره ام انداز محيطست پرافشان حيف است کز افسون گهر در قفس افتم از بي نفسي کم نشود ربط خروشم در قافله حيرت اگر چون جرس افتم بيقدرنيم گر بچمن سازي تسليم در خاک برنگ ثمر پيش رس افتم رسوائي عاشق بره يار بهشتي است ايکاش درين کوچه بچنگ عسس افتم انديشه تغيير وفا ه...
سر تا قدمم نيست بجز قطره اشکي - ابوالمعانی بیدل 14.03.2021 1:02
سر تا قدمم نيست بجز قطره اشکي عالم همه يار است بپاي چه کس افتم غزل کامل کي در قفس و دام هوا و هوس افتم آنشعله نيم من که بهر خار و خس افتم در قطره ام انداز محيطست پرافشان حيف است کز افسون گهر در قفس افتم از بي نفسي کم نشود ربط خروشم در قافله حيرت اگر چون جرس افتم بيقدرنيم گر بچمن سازي تسليم در خاک برنگ ثمر پيش رس افتم رسوائي عاشق بره يار بهشتي است ايکاش درين کوچه بچنگ عسس افتم انديشه تغيير وفا هوش...
آنقدر کاهیدم از درد سخن کز پیکرم - ابوالمعانی بیدل 14.03.2021 1:54
آنقدرکاهیدم از درد سخن کز پیکرم نال دارد پیرهن همچون قلم در آستین غزل کامل: گرگدا دست طمع دزدد ز هم در آستین میکشد خشکی کف اهل کرم در آستین در قمار زندگی یا رب چه باید باختن چون حبابم از نفس نقد عدم در آستین برگ و ساز بیبری غیر از ندامت هیچ نیست سرو چندین دست میسابد بهم در آستین ناله گر بر لوح هستی خط کشد دشوار نیست خامهام زپن دست دارد صد رقم در آستین آنقدرکاهیدم از درد سخن کز پیکرم نال دار...
به انگشت عصا هر دم اشارت می کند پیری - ابوالمعانی بیدل 14.03.2021 1:58
به انگشت عصا هر دم اشارت میکند پیری که مرگ اینجاست یا اینجاست یا اینجاست یا اینجاست حضرت ابوالمعانی بیدل رح نویسنده: جاوید فرهاد بکوشش: احمد فهیم هنرور RumiBalkhi. Com
یک دو دم بیدل به ذوق دل درین وحشت سرا - ابوالمعانی بیدل 14.03.2021 1:55
یک دو دم بیدل به ذوق دل درین وحشتسرا چون نفس در خانهٔ آیینه لنگر کردهایم غزل کامل با کف خاکستری سودای اخگر کردهایم سر به تسلیم ادب گم در ته پر کردهایم آرزوها در مزاج ما نفس دزدید و سوخت خویش را چون قطرهٔ بیموج گوهر کردهایم اشک غلتانیم کز دیوانگیهای طلب لغزش پا را خیال گردش سر کردهایم بیزبانی دارد ابرامی که در صد کوس نیست هر کجا گوش است ما از خامشی کر کردهایم از شکوه اقتدار هیچ بودنها مپر...
به اوج کبریا کز پهلوی عجز است راه آنجا - ابوالمعانی بیدل 14.03.2021 2:19
به اوج کبریا کز پهلوی عجز است راه آنجا سر موییگر اینجا خم شوی بشکن کلاه آنجا غزل کامل: به اوج کبریا کز پهلوی عجز است راه آنجا سر موییگر اینجا خم شوی بشکن کلاه آنجا ادبگاه محبت ناز شوخی برنمیدارد چو شبنم سر به مهر اشک میبالد نگاه آنجا به یاد محلن نازش سحرخیزست اجزایم تبسم تاکجاها چیده باشد دستگاه آنجا مقیم دشت الفت باش و خواب ناز سامانکن به هم میآورد چشم تو مژگانگیاه آنجا خیال جلوهزار...
زمین تا آسمان ایثار عام، آنگاه نومیدی - ابوالمعانی بیدل 14.03.2021 2:39
زمین تا آسمان ایثار عام، آنگاه نومیدی بروبیم از در بازکرم اینگرد تهمت را غزل کامل بیا تا دیکنیم امروز فردای قیامت را که چشم خیره بینان تنگ دید آغوش رحمت را زمین تا آسمان ایثار عام، آنگاه نومیدی بروبیم از در بازکرم اینگرد تهمت را به راه فرصت ازگرد خیال افکندهای دامی پریخوانی است کزغفلت کنی درشیشه ساعت را اگر علم و فنی داری، نیاز طاق نسیانکن که رنگ آمیزی ات نقاش میسازد خجالت را دمی کای...
در تجلی سوختیم و چشم بینش وا نشد - ابوالمعانی بیدل 14.03.2021 1:19
در تجلی سوختیم و چشم بینش وا نشد سخت پابرجاست جهل ما مگر طوریم ما غزل کامل باکمال اتحاد از وصل مهجوریم ما همچو ساغر می به لب داریم و مخموریم ما پرتو خورشید جز در خاک نتوان یافتن یک زمین و آسمان از اصل خود دوریم ما در تجلی سوختیم و چشم بینش وا نشد سخت پابرجاست جهل ما مگر طوریم ما با وجود ناتوانی سر به گردون سوده ایم چون مه نو سرخط عجزیم و مغروریم ما تهمت حکم قضا را چاره نتوان یافتن اختیار از...
بر نفس تا چند باید چیدنم خشت ثبات - ابوالمعانی بیدل 14.03.2021 1:55
بر نفس تا چند باید چیدنم خشت ثبات کاه دیوار عدم صرف است در بنیاد من غزل کامل جانکنی ها چیده هستی تا عدم بنیاد من بیستون زار است هر جا میرسد فرهاد من اضطرابم درکمین وعدهٔ فردا گداخت دانه افکندهست بیرون قفس صیاد من نقش تصویرم قبول رنگ جمعیت نداشت خامه بست از موی مجنون صنعت بهزاد من سیلییگر میکند باگردش رنگم طرف صدگلستان بهله میپوشدکف استاد من قلقل مینای دل یارب صفیر یادکیست رنگهای رفته بر میگ...
Similar podcasts
Replaio is not a podcast publisher; show names, artwork and audio belong to their authors and are distributed through public RSS feeds.