مسعود حیدریان

کافه بزرگسالی

Arts FA ↓ 70 episodes

کافه بزرگسالی، یک کافه ی خیالیست که آدمهای مختلف با تجربه های گوناگون شان، سر میزهایی نشسته اند ما هر بار، روبروی یکی شان می نشینیم و حرفهایش را می شنویم.

Be sure to visit the podcast's website and support the creator: shenoto.com

Author

مسعود حیدریان

Category

Arts

Podcast website

shenoto.com

Latest episode

Oct 19, 2023

Where to listen?

Podcasts in the app Replaio Radio Coming soon

Podcasts are coming to the app soon. Install now and be the first to see a whole new take on podcasts

Get it on Google Play Install for free Android almost 10M downloads · 4.8 rating iOS soon

Episodes

قسمت پنجم تماشای پاندُرا: "هُرمُن روی شقیقه" 28.07.2022

این مجموعه اسپینافی از پادکستهای کافه بزرگسالیست که بر اساس داستان واقعیِ اتفاق-افتاده در سال 1377 نوشته و اجرا شده است. نویسنده و آهنگساز: مسعود حیدریان گویندگان : مهدی صادقی بیدمشکی امیر دولتخواه مرضیه محمدزاده از پادکست دراما تصویرگر : مینا مومنی خوانندگان تیتراژ: شهرزاد صانع برانازا محنتی امیر دولتخواه آوا فاضلی پخش از کانال تلگرامی #کافه_بزرگسالی پنجشنبه شب ها ساعت 9 به مدت 16 هفته و تمامی پل...

قسمت چهارم تماشای پاندُرا: "خطای دید" 20.07.2022

این مجموعه اسپینافی از پادکستهای کافه بزرگسالیست که بر اساس داستان واقعیِ اتفاق-افتاده در سال 1377 نوشته و اجرا شده است. نویسنده و آهنگساز: مسعود حیدریان گویندگان : مهدی صادقی بیدمشکی امیر دولتخواه مرضیه محمدزاده از پادکست دراما تصویرگر : مینا مومنی خوانندگان تیتراژ: شهرزاد صانع برانازا محنتی امیر دولتخواه آوا فاضلی پخش از کانال تلگرامی #کافه_بزرگسالی پنجشنبه شب ها ساعت 9 به مدت 16 هفته و تمامی پل...

قسمت سوم تماشای پاندُرا: "گرگ و گرگ تر" 13.07.2022

این مجموعه اسپینافی از پادکستهای کافه بزرگسالیست که بر اساس داستان واقعیِ اتفاق-افتاده در سال 1377 نوشته و اجرا شده است. نویسنده و آهنگساز: مسعود حیدریان گویندگان : مهدی صادقی بیدمشکی امیر دولتخواه مرضیه محمدزاده از پادکست دراما تصویرگر : مینا مومنی خوانندگان تیتراژ: شهرزاد صانع برانازا محنتی امیر دولتخواه آوا فاضلی پخش از کانال تلگرامی #کافه_بزرگسالی پنجشنبه شب ها ساعت 9 به مدت 16 هفته و تمامی پل...

قسمت دوم تماشای پاندُرا: "در آستانه" 07.07.2022

این مجموعه اسپینافی از پادکستهای کافه بزرگسالیست که بر اساس داستان واقعیِ اتفاق-افتاده در سال 1377 نوشته و اجرا شده است. نویسنده و آهنگساز: مسعود حیدریان گویندگان : مهدی صادقی بیدمشکی امیر دولتخواه مرضیه محمدزاده از پادکست دراما تصویرگر : مینا مومنی خوانندگان تیتراژ: شهرزاد صانع برانازا محنتی امیر دولتخواه آوا فاضلی پخش از کانال تلگرامی #کافه_بزرگسالی پنجشنبه شب ها ساعت 9 به مدت 16 هفته و تمامی پل...

قسمت نخست تماشای پاندُرا: "از اینجا که منم" 01.07.2022

این مجموعه اسپینافی از پادکستهای کافه بزرگسالیست که بر اساس داستان واقعیِ اتفاق-افتاده در سال 1377 نوشته و اجرا شده است. نویسنده و آهنگساز: مسعود حیدریان گویندگان : مهدی صادقی بیدمشکی امیر دولتخواه مرضیه محمدزاده از پادکست دراما تصویرگر : مینا مومنی خوانندگان تیتراژ: شهرزاد صانع برانازا محنتی امیر دولتخواه آوا فاضلی پخش از کانال تلگرامی #کافه_بزرگسالی پنجشنبه شب ها ساعت 9 به مدت 16 هفته و تمامی پل...

40__کافه بزرگسالی__دلبرانه 27.04.2019

حرفهای زیادی برای پایان بخشیدن به یک گفتگو وجود دارد. خدانگهدار، سایه ات مستدام، ایام به کام ، به امید دیدار، به سلامت، فعلن، تا بعد ... آرزوهایی که برای مسافران محبوبمان می کنیم. به امید اینکه باز ببینیمشان و یا در حد فاصل هجران و دیدار، امیدوار باشیم در صحت و سلامت و آرامش ، روزگار به سر برند. بین تمام حرف های بدرقه، "شاد باشید" مزه ی دیگری می دهد. طعم آگاهی و پذیرش. آگاهی از اینکه ممکن است کسی...

39__کافه بزرگسالی__در جستجوی شادی 20.04.2019

بالاخره یه تابستونی میاد و می ره و ما بعدش می فهمیم بچه گیمون هم باهاش رفته، دیگه آدم بزرگ شدیم ، به فصلی رسیدیم که بهش می گن پایان معصومیت، آغاز بزرگسالی ... اون سال، من هم قرار بود توی تابستونش بزرگ شم، برم سر کار و از زندگی سهمی برای خودم داشته باشم، به روشنی همه ی ستاره های اون شب ، یادمه که اولین نیمه شبِ تابستون بود ، توی حیاط خونه مون نشسته و خیره به آسمون پر ستاره بودم، همه جا تا دور دستها...

38__کافه بزرگسالی__در ستایش دشمنی 12.04.2019

از آن آیه هاییست که در دم ایمانش می آوری ، هنگامی که می گویی می روم و نگاهش می گوید: "به جهنم" ... رُخیست که هیچ بَزَکی دگرگونش نمی تواند کند. می فهماند: چیزی ناب و خالص در حال وقوع است. چیزی که بر هر دوستی و مصاحبتی ارجح است ، بر هر گذشته و خاطره ای، بر هر وَهم و حقی ، بر هر امید و آرزویی ... نامش دشمنیست. صادقانه ترین کلام بشریت، خالصترین نوع رابطه، بی دریغ ترین نوع توجه. آنچه تفسیری را بر نمی ت...

37__کافه بزرگسالی__مَدروزگی 17.03.2019

+ چای می خوری یا قهوه ؟ - چای + چای ؟ - آره + چایی خور نبودی تو ؟!!! - خخخ ، شدم ! ... اینا چیه می نویسی؟ + دارم با اجازه ادبا و حُکما، یه مفهوم جدید رو به فرهنگ لغات اضافه می کنم - چی هست این مفهوم جدیدت ؟ + مَد روزگی - چی چی روزگی ؟!!!! + مـــــــــد رووووزگییییی ... تقریبا معادل انگلیسیش می شه Event Reinterpret یعنی تفسیر مجدد یک واقعیت، به واسطه ی فهمیدن بخش تازه ای از همون واقعیت ، یعنی یه دا...

36__کافه بزرگسالی__میزبان 17.03.2019

چرا با اینکه همه مون می دونیم مسکن چیه و به چه کاری میاد باز هم روی قرص مسکن می نویسند، فقط در هنگام درد مصرف شود ؟ توهم بدی ه که کسی فکر کنه درون همه ی آدمها رو می شناسه ،،، ولی معمولا هر کسی واسه این توهم، دلایل قانع کننده ی خودش رو داره، بعضی ها فکر می کنند چون عمری ازشون گذشته و سرد و گرم روزگار چشیدن و آدمهای زیادی رو تجربه کردند ، پس همه رو می شناسند ... بعضی ها فکر می کنند چون سواد بالایی د...

35__کافه بزرگسالی__گناهکار 17.03.2019

آنگاه که سکه خورشید، شرق آسمان را با انوار طلایی خویش روشن کند و خنکای باد صبحگاه، رخوت را از چشمان به هم دوخته ی آسودگان، بِرُباید، هنگامه ی فراخوانی گناهکاران شب زنده دار، پس از بزمی آلوده ، فرا می رسد. ناقوسها به صدا در آمده تا آنان که تمامی شب را، غوطه ور در گناه خویش بودند، به میدان مرکزی شهر آواز دهد ، مردمان با اشاره ی انگشت شماتت به زانو زدن بخوانند و ندای ندامتشان را گوش دهند ، باشد که وج...

34__کافه بزرگسالی__بودن یا نبودن 13.03.2019

شاید لازم باشه برای گفتن این داستان، اول، یه کم مقدمه چینی کنم ، هر چند وقتی آدم برای گفتن یک چیزی مقدمه چینی می کنه و هی توضیح می ده، یعنی یه بخشهایی از داستان، مورد تاییدش نیست، بهش افتخار نمی کنه، شرمساره، احساس ضعف و خسارت و گناه می کنه. البته طبیعی ه ، برای هر کسی ، تعریف داستان عاشقانه ای که محبوب ش توی داستان نقشی نداشته باشه، خیلی زجر آوره ... اینکه تعریف کنه شرمسارانه، هر جا که می تونسته...

33__کافه بزرگسالی__شاهد عینی 06.03.2019

+ [مرد سعی می کند مودب و موقر باشد] سلام خانم ... می تونم چند لحظه وقتتون رو بگیرم ؟ - [با لحنی خونسرد و بی تفاوت] همینجوری ایستاده می خوای این کار رو بکنی ؟ ... صندلی رو بکش عقب ، قشنگ بشین سر میز ، هم به من احترام بگذار هم به حرف خودت + [دستپاچه و شوکه] ممنونم ... بله حتما ، اگه اجازه بدید می خواستم خودمو خدمتتون معرفی کنم - لازم نیست، تو حرف بزن خود به خود معرفی می شی ، اون موقع دیگه اسمت چه اه...

32__کافه بزرگسالی__از تنهایی تا تنهایی 27.02.2019

برای هر کسی یه جوری اتفاق می افته اما اول همش یه چیزه ... خیلی احساس تنهایی می کنی ... و همزمان با خودت فکر می کنی : وای من چه آدم فوق العاده ای هستم ... چه احساسات نابی دارم ... چه شخصیت بی همتایی دارم ... چقدر با استعدادم ... چه آینده ی درخشانی در انتظارمه، واقعا کسی پیدا میشه که لیاقت منو داشته باشه؟ ... یعنی می شه من کسی رو پیدا کنم که همه احساساتم رو به پاش بریزم و اون هم منو عاشقانه روست داش...

31__کافه بزرگسالی__حماسه ی بوکسور 23.02.2019

وقتی یه سکه رو می ندازید بالا 50 درصد احتمال داره شیر بیاد ، 50 درصد احتمال داره خط بیاد ، حالا اگه 99 بار سکه رو انداختید بالا و شیر اومد، برای بار صد ام چه مقدار شانس رو برای شیر یا خط قائلید ؟ بوکسورِ لت و پار شده، دیگه مطمئن بود از پس حریفش بر نمیاد، طرف کلی ازش قویتر بود، هنوز سر پا بود و داشت رقص پا می کرد انگار تازه مسابقه شروع شده، اما بوکسور قصه ی ما بس که مشت خورده بود، دیگه صورتش قابل ت...

30__کافه_بزرگسالی__ساده_ی_سابق 02.02.2018

آنقدر دوام آوردیم، تا آدم روزهای سخت شدیم ، سرباز جنگهای بزرگ ،،، و سرانجام، چه چیزی نصیبمان شد؟ روزهای سخت ... جنگهای بزرگ . . . 1. در فیلم ماتریکس، مرفیوس به نئو ، قرص آبی و قرمز را پیشنهاد می کند، ... آبی را بخور تا در خانه خود از خواب بیدار شوی ، همه چیز تمام می شود، آنگاه می بینی همه اینها ، خواب و رویایی بیش نبوده ،،، قرمز را بخور تا با واقعیت روبرو شوی و من نشانت می دهم عمق لانه خرگوش، چقدر...

29__کافه_بزرگسالی__کلنجار 26.01.2018

من هر شب قبل از خوابیدن می تونم به سه تا سوال جواب بدم ، سوالایی که هر کدومشون به تنهایی ، می تونند مسیر زندگیمو عوض کنند ، یه جوری که وقتی فردا از خواب پا می شم، سرنوشتم کاملا تغییر کرده باشه ، اما دو تا مشکل سر راهم هست که نمی گذارن رنگ خوشی رو ببینم ، اولیش اینه که جوابهایی رو که شبها پیدا می کنم، صبحها یادم می ره ، دومیش اینه که همیشه قبل از انجام یه کار مهم ، چند تا کار کوچیک بی اهمیت هست که...

28__کافه_بزرگسالی__دندان_درد 18.01.2018

1. دندان درد کشیده اید ؟ ،،، کشیده اید حتما با درد گزنده ی بی پیرش، در خیابان راه رفته اید ؟ ،،، رفته اید حتما با همان درد ، با کسی خوش و بش کرده اید؟ دست داده اید؟ آرام و متین ، خیره در چشمانش، به سخنانش گوش کرده اید؟ با همه دردی که امانتان را می بریده، لبخند زنان، فریادتان را کنترل کرده اید ؟ ،،، کرده اید حتما . . . 2. عطش به اجسام مردم، همچون دندان دردی مزمن، امان آدمی را می برد، آدم را بی قرار...

27__کافه_بزرگسالی__5_دقیقه 12.01.2018

ساعتم را تنظیم می کنم ... 5 دقیقه جلوتر ، تا دیرتر از تو به خانه برسم ، دوست دارم آنگاه که درب را می گشایم تو را ببینم ، باید یکی مثل من باشی و یکی مثل خودت را داشته باشی تا بدانی، خانه ای که تو در آن نیستی یعنی چه ؟ حتی وقتی روی کاناپه دراز کشیدی و بی هدف، شُل و وا رفته، کانالهای ماهواره را عوض می کنی، یا سر در کارهای خویش کرده ای با حساب کتابهایت کلنجار می روی، وقتی مشغول حرف زدن با تلفنی و انگا...

26__کافه_بزرگسالی__توت_سفید 06.01.2018

توت توت سفید درخت توت سفید را تا حالا دیده ای؟ ( از شنیدن کلمه «توت» خنده ات می گیرد ...اینبار را نخند ... ، نفس بگیر، دل به کار بده تا از نو، با توت آشنا شوی) . . . توت توت سفید درخت توت سفید را تا حالا دیده ای؟ آزاد و رها در خیابان، ول است، قوی و قدر به نظر می رسد، گویی نه آب می خواهد ، نه آبادانی، نه باغبانی که تیمارش کند، نه دلداری که یادش کند، بی صاحب است گویا، از دنیا، انگار هیچ نمی خواهد، ....

25__کافه بزرگسالی__غیرصمیمی 21.12.2017

بدون هیچ توضیحی ، نیمی از جمله را گفته و مابقی، بر لبش ماسیده بود ، ... 16 سالگی برای شروع یک زندگی، زود است ... 36 ساله که شدید، هر چه توضیح هم که بدهید، باز، برای شروع یک زندگی، دیر است ... آنان که بخت و اقبال، یارشان نیست، باید هنر «به موقع رسیدن» بلد باشند .... آدم، به پای چیزهایی که نمی تواند تمامش کند، تمام می شود ،،، حرام می شود یک زن هندی با علاقه عجیبی به حیوانات ، در خانه‌اش مار پیتون 4...

24__کافه_بزرگسالی__اشتباهی 15.12.2017

خیلی مُحتَمِل است که روزی این اتفاق بیافتد یک روزی از یک سالی، از همان سالها که رودخانه ی پرخروشتان، راهش به جلگه مسطح افتاده، آرام و نرم نرمک، طیِ طریق می کند، یک روزی از یک سالی، از همان سالها که عشق و جنگی، دیگر نمانده است، شور و دلشوره ای نیست، از همان سالها که آدمِ شوخ و شَنگ درونتان رفته و به جایَش، چایَش، شب تا سحر مانده، تلخ شده، کِدِر شده، ناخوردنی شده، در همان روزگاران نامعتبر، خیلی مُحت...

23__کافه_بزرگسالی__32_قطعه 08.12.2017

سی و دو قطعه ی بی مصرف ، پخش در صفحه بودند ... من چه می دانستم از حال و احوالشان؟ ... که یکی شان کلاه دارد و آن یکی نه، که یکی شان سرکش دارد و آن یکی نه،... که یکی شان آخر و چسبان است ، یکی شان آخر و تنها ... من اصلا چه می دانستم از رمز و راز حروف الفبا ؟ ، تا اینکه تو پیدایت شد، آمدی مثل آب، که شروع درس بود، شروع حیات بود، همه تکه های بی مصرف الفبا را به هم چسباندی، کلمه شان کردی، کلامشان کردی، ب...

22__کافه_بزرگسالی__پای_بیقرار 01.12.2017

- خیلی کنجکاوم بدونم چرا کارهای خوش آیند در شب , روزها کم مزه هستند؟ + می دونی؟ ما یه توهمی داریم که فکر می کنیم روز، آغاز زندگی ه، وقتی یه روز تازه شروع می شه ، کلی زمان داریم ، تازه اول راهیم ، پس با این طرز تفکر، در ماجراها، تماما، غوطه ور نمی شیم، غرق نمی شیم، همه ی خودمون رو خرج نمی کنیم، یک مقدار هم می گذاریم برای بعدها، ... آما شب رو به «پایان» بودنش می شناسیم، که تمام است، باقی ای ندارد، ت...

21__کافه بزرگسالی__آذر 24.11.2017

آذر بود ، سومین ماه از سومین فصل ، آستانه ی آخرین قدم ... همیشه آذر که می شود، دلشوره ، قرارم را می برد، دلم از شاخه ای خشک آویزان می شود و مثل برگی که وسوسه و ترس افتادن را توامان دارد، تاب می خورد ،سومین ماه از سومین فصل ، آستانه ی شروع زمستان بود که مادرم سه بار دست لای موهایم کرد. خیلی سال پیش بود اما از یادم نرفته است که از صبح چندی می گذشت و زنی جوان و با طراوت در آشپزخانه مشغول خرد کردن چیز...

Listen to the کافه بزرگسالی podcast in Replaio

Radio and podcasts in one app - free, with no sign-up. Install today and do not miss the launch

Get it on Google Play

Replaio is not a podcast publisher; show names, artwork and audio belong to their authors and are distributed through public RSS feeds.