donya hashemi
donya hashemi's Show
خاک شو تا گُل بروید رنگ رنگ
Be sure to visit the podcast's website and support the creator: castbox.fm
Where to listen?
Podcasts in the app Replaio Radio Coming soonPodcasts are coming to the app soon. Install now and be the first to see a whole new take on podcasts
Episodes
زنگ_انشا[1] 10.04.2025 16:40
مشق خاطره به قلم ابراهیم حقیقی به روایت من : دنیا هاشمی
بهار_خواب[1] 09.04.2025 13:17
مشق خاطره به قلم ابراهیم گلستان به روایت من : دنیا هاشمی
زمستان سخت 08.04.2025 10:00
مشق خاطرات به قلم ابراهیم گلستان به روایت من : دنیا هاشمی
فال ننه 08.11.2020 3:40
دستامو رقص طور نشون میدم میگم نانای نای میگه رقص چه وقته؟ عروسیه ؟ میگم خارج همش عروسیه اینجا همش عزاس.. میگم عروسی تو بشه عای من برقصم.. ... .. . من اصلابلد نبودم خواستن چی چی هست
میترسم 08.11.2020 1:12
بچه که بودم عاشق سیب بودم ...
AUTUME 08.11.2020 1:04
من تو پائیز همیشه ۵ عصرم .. به وقت چنارای ولیعصر ..
ebtehaj 08.11.2020 2:12
زمان میان من و او جدایی افکنده است من ایستاده ام اینجا و او در آینده است ز دورباش حوادث دلم ز راه نرفت بیا که با تو هنوزم هزار پیوند است به جان سایه که میرنده نیست آتش عشق مبین به کشته عاشق که عاشقی زنده است ..
..بستنی قیفی 09.06.2020 3:04
گفتم خسته شدم.. خستگی یعنی بی پولی و بی پولیم بیزاری میاره.. گفت : بی پول جون بیزار شدی ازم.. گفتم نه بابا دیوونه..از خودم..از تو چطوری بیزار بشم وقتی صدات عین بستنی قیفی دستگاهیه؟ گفت : یعنی چی که عین بستنیه صدام.. گفتم یعنی بسیار خواستنی در تمام فصول..
شاملو 17.05.2020 1:36
دستت را به من بده ای تصویر شادمانه همه امیدها.. فردا از آن ماست..چرا که نباشد؟ این شایستگی را روح ما به ما میدهد.. روح ما و معرفت ما ... من با یاری تو همه سپیده دم ها را فتح خواهم کرد زیرا که به عشق ایمان دارم.. به تو فکر میکنم و وجود دوگانه خود را احساس میکنم.. تورا دوست میدارم و پیروز میشوم.. تورا در بر میگیرم و این پیوندی است که میوه اش پیروزی است.. پیروزی به زندگی و بدی.. ........................
داستان از کجا مونده بود... 05.05.2020 4:08
سامی رو به من گفت:این شاپور ما تو ماشین ام وی ام ایکس سی و سه ،تو کل کشور نفر اوله... ماشین چینی گندیه اما شاپورروزی ده تا میخره و میفروشه..نه شاپور؟ شاپور گفت:اگه زیگیل نباشن.. سامی گفت:همه شاپور ایکس سی و سه رو میشناسن.. اگه یه وقت ماشین خاستی آقا شاپور ما هست.. شاپور دستاشو گذاشت دو طرف سرشو ......
بلم آرام..فریدون توللی..آواز : بهرام ابراهیمی 01.05.2020 5:20
بلم آرام چون قويي سبكبال به نرمي بر سر كارون همي رفت به نخلستان ساحل قرصِ خورشيــــد ز دامان افق بيرون همي رفت شفق بازي كنان در جنبش آب شكوهِ ديگر و راز دگر داشت به دشتي پر شقايق باد سرمست تو پنداري كه پاورچين گذر داشت جوان پارو زنان بر سينه ي موج بلم مي راند و جانش در بلم بود صدا سر داده غمگين در رهِ باد گرفتار دل و بيمار غم بود « دو زُلفونِت بُوِد تار رُبابم چه مي خواهي از ا...
ادامه داستان عشق و چیزهای دیگر Video 30.04.2020 5:00
زیرزمین شده بود شبیه کلوبای شبانه...دود همه جارو پر کرده بود.کریم جوجو و دو نفر دیگه داشتن اون وسط می رقصیدن...
خورشید شبهای سرد 04.12.2019 1:59
میبینی.. دستم به نوشتن درباره تو نمی رود.. دیوانه ایی که دوستت داشت از من رفته.. یک خالی بزرگ درونم ساخته ایی .. با اینه همه خورشید شبهای سرد قدیمی .. هر جا هستی هر جا نشستی .....
ادامه داستان 25.09.2019 31:56
چهار ماه بعد آشنایی با پرستو درست در بیست و هفتمین سالگرد شکستن محاصره آبادان :من و او داشتیم حوالی میدان ونک در کافه پیکولو درباره مسائل مهم زندگیمان حرف می زدیم....
قسمت یازدهم داستان 23.09.2019 5:03
کریم جوجو ذره ایی به این چیزها اعتقاد نداشت.. اون فقط به پول اعتقاد داشت.. میگفت اگه پول باشه پرستومرستوها همشون میان سمتت...
قسمت دهم داستان 23.09.2019 4:45
روزهای بعدم حساب باز کردم.. همه از باجه پنج بانک پاسارگاد امیرآباد..
قسمت نهم داستان 22.09.2019 4:31
مستقیم رفتم بانک امیرآباد.. به محض اینکه شماره گرفتم و نشستم روی صندلی پرستور رو دیدم.. قرار بود اون کارمند بانکی باشه که کارم رو انجام بده ولی کسی بود که به جرات می تونم بگم قابلیت این رو داشت که عاشقش بشم و ....
قسمت هشتم داستان 22.09.2019 2:03
به سرعت ایستاد و دستش رو با ادب دراز کرد.. گفت به سفینه فضایی نقره خوش اومدی ...
قسمت هفتم داستان 22.09.2019 2:01
بعد به کلاسای خصوصی روز بعد فکر میکردم.. به بانک پاسارگاد.. به کتابفروشی.. به موسی نقره ..
قسمت ششم داستان 22.09.2019 1:47
بعد به مادرم فکر میکنم.. مادرم خداوند خانه است..
قسمت پنجم داستان 22.09.2019 1:55
اما برای من کارها انگار مراحل بازی های کامپیوتری هستن که باید ازشون عبور کنم و برم مرحله بعد...
قسمت چهارم داستان 22.09.2019 4:05
صبح زود با خش خش سمجی از خواب بیدار شدم.. وقتی جاخوابم عوض میشه بدخواب میشم وقتی بد خواب میشم ....
قسمت سوم داستان 22.09.2019 2:19
موسی نقره کپی شناسنامه رو گرفت و بعد با احتیاط از پله های دالان پائین رفت و ....
ادامه شروع داستان..قسمت دوم 22.09.2019 2:57
من بهمن ماه ۱۳۸۶ در رشته فیزیک از دانشگاه تهران فارغ التحصیل شدم اما تصمصم نداشتم برگردم اهواز ...
شروع داستان 22.09.2019 2:07
حالا که به گذشته نگاه می کنم باید بگموضعیت من و کریم جوجو در پائیز ۱۳۸۷ کم وبیش شبیه دو مهره سربازی بود که ......... :)
Similar podcasts
Replaio is not a podcast publisher; show names, artwork and audio belong to their authors and are distributed through public RSS feeds.