Radio Mojahed - رادیو مجاهد
داستانهای مقاومت
Author
Radio Mojahed - رادیو مجاهد
Category
Podcast website
Latest episode
Feb 19, 2026
Where to listen?
Podcasts in the app Replaio Radio Coming soonPodcasts are coming to the app soon. Install now and be the first to see a whole new take on podcasts
Episodes
داستانهای مقاومت- داستان هفته- تصورات آقای حسابی 24.12.2019 18:21
آنروز آقای حسابی از خواب بلند شده بود و مقابل آینه و روشویی، داشت صورتش را میشست و موهایش را شانه میکرد، که ناگهان با کمال شگفتی رخسار زنی را بهجای چهرهٴ مردانه خود در آینه دید! بیاختیار مشتش به آینه کوبیده شد و رگ دستش پاره شد...... بعد از آن واقعهٴ عجیب، این پرسش در روزهای بعد یکی دو بار به ذهن آقای حسابی رسید. اما تلاش کرد به آن فکر نکند. این ماجرا بود تا چند روز بعد وقتی در خیابان به سمت...
داستانهای مقاومت- داستان هفته- بهمن، ماهی و تنگ بلور 24.12.2019 11:31
پدر روی تشکچهاش نشسته بود و دخترش حیاط را آبپاشی میکرد. سارا کوچولو در گوشه اتاق مشغول نقاشی بود. صدای رادیو در اتاق میپیچید: «آزاد کردن ماهیهای کوچک نماد احترام به زندگی است.... با طنین واژههای «قفس» و «زندانی» سیمای بهمن پیش چشمای پدر مجسم شد. آخرین ملاقاتش با بهمن بیادش آمد. بهمن از آنطرف شیشه قطور سالن ملاقات سعی میکرد صدایش را به او برساند. پاسداران او را کشان کشان میبردند. چشمهای پدر د...
داستانهای مقاومت- داستان هفته- هیچ سوالی وجود ندارد 21.12.2019 15:40
از پشت نیزارهای کنار دریاچه نیلوفر صدای نی میآمد. صدایی که شبانه روز در تپهها و دامنههای سبز و زیبای اطراف دریاچه طنین میانداخت. ولی انگار این صدا را هر گوشی نمیشنید. اگر چه شنیدنش خیلی ساده و آسان بود و کافی بود که آدم چند لحظه بایستد و با دقت به صداهایی که به لاله گوشش میخوردند توجه کند، اما با این حال خیلی از مردمان این دامنه زیبا طوری رفتار میکردند که انگار هیچوقت آن نوای همیشگی نی را...
داستانهای مقاومت- داستان هفته- فقیرند اما ثروتمند 21.12.2019 6:13
همیشه آدمها را وقت سختیها میشود شناخت. این جمله نا خودآگاه فیلم تکاپوی اهالی گمیشان که با دست خالی و چشمی گریان اما پرشور و بیقرار دیوار ۴کیلومتری از گونیهای شن را میساختن تا جلوی سیل رو بگیرند، به ذهنم میزند... سرم داخل موبایلم بود که صدای آبابا بلند شد: آمدی دیدن من یا آن اسباب بازی؟! کنارم نشست و زد پشتم. فیلمهای کمکرسانی مردمی به سیلزدهها را نشانش دادم و گفتم: تا حالا مردم را اینطوری د...
داستانهای مقاومت- داستان هفته- آن خانم هموطن 21.12.2019 6:44
سال ۶۱که درگیریهای بچهها با رژیم خیلی زیاد بود، در یک آپارتمان از یک ساختمان چندین طبقه یک دفعه رژیم به آپارتمان حمله میکند. راهی نبود جز پنجرهها یا بالکنها. در همان اولین یورش بعضی از بچهها که سلاح داشتند، تهاجم میکنند ولی اغلب آنها شهید شدند. چندین خواهر را با دو برادر دستگیر میکنند. پاسداران خیالشان جمع بود که اینها را که در آپارتمان دستگیر شدهاند داریم. یکی دو نفرشان میمانند برای حفاظ...
داستانهای مقاومت- داستان هفته- هدیه ای برای آقا معلم 21.12.2019 9:55
پیاده رو خلوت بود. مهرداد از اتوبوس پیاده شد و به سرعت در پیاده رو به سمت مدرسه دوید، زنگ خورده بود. مهرداد به سرعت از جلوی دفتر رد شد، در آخرین پله ناگهان شبحی بالای سرش سایه انداخت. امامی، ناظم مدرسه بود که میگفت: از اول سال باز شروع کردی دیر آمدن؟ بدو برو کلاس دیگر!... آقای مرتضوی با مهربانی، مهرداد را به کلاس راه داد و درس را ادامه داد. در مدت درس حواس مهرداد پیش هدیه بود.آقای مرتضوی با خود...
داستانهای مقاومت- داستان هفته- ز مثل زلزله 21.12.2019 16:14
پنجشنبه، روز آخر هفته بود. خانم معلم گفت: بچهها! برای شنبه یک انشا بنویسید! من گفتم وای!… خانم معلم گفت: چیه؟ سخت است؟ گفتم: خیلی! من بلد نیستم انشا بنویسم. آخر نمیدانم چی بنویسم؟ خانم معلم گفت: هر چی دلت خواست. از برادرت یا از پدر و مادرت هم کمک بگیر!..... رفتم پیش پدر گفتم یه موضوع انشا بگو! پدرم گفت: من یک مدل بیشتر بلد نیستم. پ مثل پلیکان. ب مثل بابا! ت مثل ترانه دختر ناز نازی قشنگ و عزیز خ...
داستانهای مقاومت- داستان هفته- صدق و ریا 19.12.2019 1:58
صدق گفت: من همه چیز را میگویم! ریا گفت: همین کار را میکنی که کارت پیش نمیرود! صدق گفت: همه کارم پیش میرود. ریا گفت: چگونه پیش میرود که ثروت و قدرت همه در دستهای من است! صدق گفت: این موقتی است! پس از مدتی خورشید حقیقت از پس ابرها سر میزند و تو روسیاه میشوی! ریا گفت: هر زمان برای پوشاندن خورشید حقیقت، پردهٴ تازهیی خواهم یافت. صدق گفت: و بدینسان از نفرتی به نفرت دیگر حرکت میکنی. حال آنکه من...
داستانهای مقاومت- کاشفان فروتن- بیاد مجاهدان شهید محسن و حسین فاطمی 19.12.2019 13:02
مجاهد قهرمان محسن فاطمی در سال ۱۳۴۰در ساوه متولد شد. او در رشته راه و ساختمان تحصیل میکرد... خواهر مجاهد اعظم فاطمی در رابطه با برادرانش محسن و حسین میگوید: محسن خیلی با استعداد بود. اما متأسفانه کودتای ارتجاعی خمینی علیه دانشگاه شروع شد و دیگر نتوانست ادامه تحصیل بدهد. محسن به تسلیم ناپذیری، شجاعت و روحیه مبارز و جنگنده شناخته میشد... محسن با اهداف سازمان از طریق رادیو صدای مجاهد آشنا شد.... ا...
داستانهای مقاومت- داستان هفته- فندک طلایی 19.12.2019 14:22
سوزسردی که راه رفتن افراد را توی پیاده روی برفی سخت میکرد... چند بسته سیگار روی جعبه چوبی سعید را به زمین انداخت. سعید سیگارها را روی جعبه کوچکش مرتب کرد. انگشتهای پایش را که حسابی یخ کرده بود، زیر جعبه چوبی به هم مالید. با خودش فکر کرد: « پایین شهر بهتر بود. اقلا میشد یه تکه کارتن آتش بزنم و پاهایم را گرم کنم. ولی اینجا هم «حاجی»، صاحب نمایشگاه ماشین دعوا میکند.... دوباره انگشتهایش را به هم...
داستانهای مقاومت- داستان هفته- رمز شجاعت 19.12.2019 9:17
زنگ آخر به صدا در آمد و هیاهوی بچهها برای هر چه زودتر رسیدن به درِ مدرسه، راهروها را پر کرد. طوری برای خارج شدن از مدرسه تلاش میکردند که انگار از یک زندان آزاد میشدند. جلوی دفتر مدرسه خانم قاسمی معلم انشاء را دیدم که با حالت برافروختهای به حرفهای احمدی، معلم امور تربیتی گوش میداد. وقتی از کنارش رد شدم آخرین جملات احمدی را شنیدم که پرخاشکنان میگفت: اینها بچههای جمهوری اسلامی هستند! شما نمی...
داستانهای مقاومت- کاشفان فروتن- بیاد مجاهد شهید معصومه عضدانلو 19.12.2019 25:50
معصومه عضدانلو، خواهر کوچکتر مریم رجوی رئیسجمهور برگزیده مقاومت ایران که لاجوردی، سردژخیم خمینی شخصاً به شکنجه و بازجویی و نهایتاً اعدام او پرداخت. مجاهد قهرمان، معصومه در سال ۱۳۳۸در خانوادهای متوسط در تهران، بهدنیا آمد. اول دبیرستان بود که با مسائل اجتماعی و سیاسی آشنا شد، پس از دستگیری برادر مجاهدش در سال ۵۲، با آرمانهای مجاهدین آشنا شد. وی در سال ۱۳۵۶وارد دانشگاه علم و صنعت تهران شد و در رش...
داستانهای مقاومت- داستان هفته- در آن تبسم معصوم 19.12.2019 18:43
میدانید! گفتنش خیلی برایم سخت است!. اصلاً آن روز خیلی روز سنگینی بود. هر وقت بیادم میاید، انگار کسی قلبم را در مشت میفشارد..... کوچکتر که بود دانشآموز خودم بود. منظورم تا کلاس پنجم دبستان است...... روز ۱۳آبان سال ۶۲بود. یک زنگ به تعطیلی مدرسه مانده بود، وقتی وارد دفتر مدرسه شدم، ناظم با ناراحتی گفت: «باید مدرسه را تعطیل کنیم بچهها را ببریم ناحیه!»... من وقتی تلفنی به خانم مدیر میگفتند شنیدم....
داستانهای مقاومت- داستان هفته- بوی کاهگل 19.12.2019 9:24
مادر همیشه میگفت: این خانه کلنگی است بهخدا!. پریچهر میگفت: پدر! کی میخواهید خانه را بکوبین و از نو بسازین؟ پدر میگفت: آخر سری که درد نمیکند که دستمال نمیبندند دخترجان! پدر عصرها روی ایوان کنار سفرهٴ سماور و سینی چای مینشست و با سرخوشی قند را داخل استکان چایش فرو میکرد و با صدای بلند که همسایهها هم میشنیدند میگفت.... ـ روی کاهگلهای دیوار بپاش پدر! هوشنگ جان! روی کاهگلها. بعد انگار در به...
داستانهای مقاومت- کاشفان فروتن - بیاد مجاهد شهید محمدعلی متقی 17.12.2019 14:19
یادی از مجاهد شهید محمدعلی متقی مدیرعامل منتخب کارگران ذوبآهن اصفهان. مجاهدی افتاده و متین که سختترین عرصههای نبرد با دو دیکتاتوری شاه و شیخ را با سرفرازی طی کرد... او از یک خانواده مذهبی و اهل قم بود. تحصیلاتش را همانجا طی کرد. در سالهای ۴۷، ۴۸از دانشکده پلیتکنیک تهران فارغالتحصیل شد. متأهل بود و ۲فرزند داشت. اواخر سال ۵۰بهعلت اختلافاتی که با مدیریت کارخانه پیدا کرد، خودش از ذوبآهن استعفا...
داستانهای مقاومت - داستان هفته - راز بهار 17.12.2019 7:04
خاک وطن گفت: سالیان متمادی شاهد آمدن بهار بودم..... یکبار که بهار آمده بود، به چهرهاش نگریستم. حس کردم بهار حرفی دارد. به او گفتم: بهارجان! چند سال است که حس میکنم حرفی برای گفتن داری که نمیگویی! بهار به من نگریست. خجالت کشید حرفش را بزند سکوت کرد و رفت. بعد از لحظاتی حس کردم چهرهام را باران خیس کرد. ابرهای بهاری در دیدار با یکدیگر قطرات ذوق بر من میپاشیدند و هوا را با عطر نم خویش مست میکردن...
داستانهای مقاومت- کاشفان فروتن - بیاد مجاهد شهید ثریا ابوالفتحی 17.12.2019 19:13
بهیاد ثریا ابوالفتحی، زنی که همراه طفل به دنیا نیامدهاش تیرباران شد. ثریا در سال ۱۳۴۰متولد شد. ثریا با ورود به دانشگاه تبریز در سال ۵۸، با عضویت در انجمن دانشجویان هوادار مجاهدین وارد مسیر جدیدی شد. ثریا با برعهده گرفتن مسئولیت انتظامات ستاد مجاهدین در تبریز و تلاش در فعالیتهای انتخاباتی سازمان مسیر آزادی را ادامه داد.... با شروع مقاومت سراسری، پا به میدان جدید پیکار گذاشت. نیمهشب ۲۸مرداد ۱۳...
داستانهای مقاومت- داستان هفته- درختان ایستاده میمیرند 17.12.2019 18:16
یادش افتاد که در بیسیم، صدای یکی از فرمانده گردانهای تیپ را شنیده بود که گفته بود، دارند محاصره میشوند. با توجه به این موضوع میدانست هنوز تیمها، گروهها و شاید تک نفراتی باشند که فرمان عقبنشینی به آنها نرسیده باشد و نتوانسته باشند از چهارزبر خارج شوند. همچنین میدانست رژیم بهزودی دست به پاکسازی تنگه چهارزبر و دشت حسنآباد خواهد زد و او تا آنجا که میتوانست میخواست آخرین نفری باشد که از صحنه...
داستانهای مقاومت- کاشفان فروتن- بیاد مجاهد شهید ژیلا طلوع 17.12.2019 9:19
مجاهد قهرمان ژیلا طلوع، از اعضای شورای رهبری مجاهدین و از فرماندهان ارتش آزادیبخش، با ۳۵سال سابقه حرفهیی، و از اعضای شورای ملی مقاومت ایران بود. از جوانی تحصیلش را در رشته مهندسی راه و ساختمان در دانشگاه اصفهان رها کرد.... ژیلا طلوع نوشته: «در قیام ۵۷من در اصفهان و در تظاهرات شرکت میکردم، در خرداد ۵۹در تبریز در تیمهای فروش نشریه و غیره بودم و حین توزیع نشریه و پوستر زدن دستگیر شدم و به زندان تبر...
داستانهای مقاومت- داستان هفته- پشت سر انسان 17.12.2019 5:52
سرانجام وقتی انسانها در شهر سرشان شلوغ شد، عناصر طبیعت خلوتی دور از چشم انسان گیر آوردند و با هم درباره انسان صحبت کردند. روح طبیعت گفت: این مدت که در خدمت انسان کار کردید، نظرتان راجع به او چیست؟ شب گفت: من فکر میکنم بسیاری از انسانها به من نیاز ندارند. چون شب که من فرامیرسم، میبینم که آنها در طول روز هم تاریک بودهاند. بنابراین حضور من را حس نمیکنند. طبیعت گفت: شما چه میگویید. آیا اینطور ا...
داستانهای مقاومت-کاشفان فروتن- بیاد مجاهد شهید زهرا نصیریان 17.12.2019 16:17
مجاهد قهرمان زهرا نصیریان در سال ۱۳۳۹در مشهد و در خانوادهای نسبتاً مرفه به دنیا آمد. او یکی از دانش آموزان ممتاز بود و در کنار تحصیل بهطور شبانهروزی در مدرسه و انجمنها به فعالیتهای سیاسی و مبارزاتی برای آرمان آزادی میپرداخت. مجاهد پرشور زهرا نصیریان به فعالیتهایی مثل فروش نشریه و کتابهای سازمان میپرداخت. بهرغم حمله و هجوم پاسداران هرگز تسلیم نشد. خواهر مجاهد فاطمه نصیریان درباره زهرا میگو...
داستانهای مقاومت-داستان هفته- به عظمت دوست داشتن 17.12.2019 15:18
عصر بود. ماشین مقابل خانهیی ایستاد. داریوش پیاده شد، توپ فوتبال و ساک لباسهای ورزشیاش را برداشت و به سیامک که عقب نشسته بود گفت: فردا برای مسابقه میآید. سیامک سرش را بعلامت تأیید تکان داد همکلاسی آمریکاییاش که پشت فرمان نشسته بود با خنده گفت: گودبای کاپیتان داریوش! هیچکس درخانه نبود. فنجانهای قهوه روی میز خبر از مهمانی پدرش بود. چشمش به نشریهای روی صندلی کنار دستش افتاد. حتماً پرویزخان مهمان...
(داستانهای مقاومت-داستان هفته- ملاقات ممنوع(بقلم یک کانون شورشی 14.12.2019 7:18
از همان دوران کودکی حس قشنگی در مورد کلمه بچهها داشتم. پدرم این اصطلاح را در مورد کسانی میگفت که در سال ۶۷سربدار شدند..... اینها سرگل هر خانوادهای بودند و تا جایی که یادم هست طعم آزادی را نچشیدند تا اینکه خودشان آزادی را به آغوش کشیدند... صبح های پنجشنبه هر هفته یادآور روزهای خوش ملاقات بچهها در زندان دیزلآباد کرمانشاه بود... وقتی بچهها وارد باج های ملاقات میشدند چشمبند داشتند راستی زیر چش...
داستانهای مقاومت- کاشفان فروتن- بیاد مجاهد شهید محمدعلی بختیاری 14.12.2019 11:39
مجاهد قهرمان محمدعلی بختیاری، در بندر انزلی متولد شد. تحصیلاتش را در انزلی ادامه داد و در نوجوانی با مسائل سیاسی و مبارزاتی آشنا شد. او از اولین روزهای پس از پیروزی انقلاب ضدسلطنتی به مجاهدین پیوست و پس از ۴سال مبارزه بیوقفه سیاسی و نظامی، در آذرماه سال۶۱در اثر شکنجههای وحشیانه دژخیمان خمینی بهشهادت رسید. یکی از بستگان شهید: محمدعلی،شاگرد اول مدارس انزلی بود و تحصیلاتش را در دانشگاه ملی تهران د...
داستانهای مقاومت- کاشفان فروتن- بیاد مجاهد شهید محمدرضا سرادار 14.12.2019 11:12
مجاهد قهرمان محمدرضا سرادار در تاریخ ۹بهمن ۱۳۳۹در آستارا به دنیا آمد و مرداد سال۱۳۶۷در تهران حلق آویز شد. وی در زمان شهادتش ۲۸سال داشت. محمد رضا، در فاز سیاسی سازمان مجاهدین خلق را شناخت. بیشتر فعالیتهای او در آستارا و انزلی بود. محمدرضا یک هنرمند بود، سال ۶۳به تهران رفت. یکی از فعالیت هایش پیاده کردن و چاپ و پخش مطالب رادیو مجاهد بود. سه روز بعد از ازدواجش او را دستگیر کردند،آن هم در حالی که مشغو...
Similar podcasts
Replaio is not a podcast publisher; show names, artwork and audio belong to their authors and are distributed through public RSS feeds.