DASTANESHAB
داستان شب
ما هر شب راس ساعت 23، برای شما یک داستان کوتاه میخوانیم. Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Be sure to visit the podcast's website and support the creator: shenoto.com
Where to listen?
Podcasts in the app Replaio Radio Coming soonPodcasts are coming to the app soon. Install now and be the first to see a whole new take on podcasts
Episodes
تاکسی 28.09.2017 3:34
تاکسی نویسنده و خوانش : آذین پیشوادختری از یک روز عادی می گوید که در تاکسی نشسته و راننده های تاکسی مسیر رفت و آمدش را می شناسد و هر کدام را با نشانه ای به خاطر سپرده است. Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
قفس ممنوع 28.09.2017 3:15
قفس ممنوع نویسنده و خوانش : سید علی شانه سازداستان تلخ کوتاهی است راجع به مردی که از گوشه و کنار ماشینی اسقاطی پرنده ای رو پیدا می کند و با خود به خانه می برد و متوجه می شود که لال است و ... Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
فینال درون 28.09.2017 5:19
فینال درون نویسنده و خوانش : امیرحسین بهرامیباور بکنی یا نکنی، تو، من را نمی شناسی و من را باور کرده ای و تنها یک سوال فرق را مشخص می کند . آن هم آن است که من کیستم . جواب این سوال با باور توست . برای جواب نیاز به وقت فکر کردن نیست . نیاز به صبر و تحمل نیست . فقط باید چشم هایت را باز کنی و در نگاهت دقت کنی ... Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
گرفتاری و التماس 28.09.2017 6:29
گرفتاری و التماس نویسنده : هوشنگ مرادی کرمانی خوانش : زهرا برزکارداستان گفتگوی تلفنی خانومی با خواهرش است که راجع به مشکلاتش در زندگی و پدر مریضی که از آن مراقبت می کند، حرف می زند و اینکه به خاطر پدر مریضش نتوانسته ازدواج کند و خواهرهای دیگرش که ازدواج کرده اند چندان اهمیتی به او نمی دهند... Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
به رسم یادگار 28.09.2017 15:50
به رسم یادگار نویسنده و خوانش : محمدامین چیت گران بعضی آدم ها هستند که شاید همه کتاب های خوب را نخوانده باشند ، اما چند تا کتاب را خوب خوانده اند. در هفته چند ساعتی را مطالعه می کنند. شاید در یک فصل فقط یک لباس تنشان باشد. اما هر هفته که آن ها را می بینی یک حرف تازه برای گفتن دارند.حرفی که می تواند مسیر زندگیت را عوض کند . شاید بتوانند تو را با کتابی آشنا کنند که شروع یک فصل جدید در زندگیت باشد.ای...
زبان کوچک پدرم 28.09.2017 9:52
زبان کوچک پدرم نویسنده رسول پرویزی گوینده سحر برزکارداستان زندگی پسری است به نام اکبر که به همراه خانواده برای زندگی از دهات به شهر آمده است و پدرش می خواهد لوزه اش (زبان کوچک) را عمل کند و برای یک هفته خانواده را ترک کند و به مادر خانواده هم می گوید که نیازی نیست تو بیایی و من بعد از یک هفته برمی گردم. بعد حسابی ریش ها یش را می تراشد و عطر به خود می زند و تمامی لباس هایش را عوض می کند که برود و ه...
می نویسم حسین تو میایی پیش چشمم 27.09.2017 11:03
می نویسم حسین تو میایی پیش چشممنویسنده و خوانش : امیر پروسنانیکی تو خیابان فریاد می کشد مظلوووووم . باقی جواب می دهند حسیییییین.یک جمله ات مدام میاد جلوی چشمم : "اگر دین نداری آزاده باش!"زیر بارون رشت... Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
شال 27.09.2017 11:12
شال نویسنده : علیرضا روشنخوانش : حمیدرضا دانشرابطه بین یک مرد و زن و گفتگوی آن دو.مرد ایستاده بود . روبروی زن که ایستاده بود ، ایستاده بود. زن شالش را جابه جا می کرد. بی دلیل. باد نمی آمد . شال روی سرش عقب نمی رفت که بخواهد جلو بکشد یا عقب بکشد. اما زن شال را روی سرش جابه جا می کرد. موها و گردنش معلوم می شد. گوش هاش معلوم می شد... Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
بلال فروش 26.09.2017 4:28
داستان بلال فروشنویسنده و خوانش : علی اکبر شیرازیمردی داستان زندگیش از زمانی که در کودکی بلال فروشی می کرد و پیش پدرش کار می کرد را تا زمانی که پدر پیرش را به تفریج می برد در حالی که خودش مردی جا افتاده شده است بازگو می کند... Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
قشنگ ترین شعر دنیا 26.09.2017 11:16
داستان " قشنگترین شعر دنیا "نویسنده : زهره_شعبانیخوانش : آذین_پیشوااین داستان روایت دختربچه ای بازیگوش است که خاطره جالبی با دستفروش وانتی محله اشان دارد . او که شوق بسیاری برای صحبت کردن با بلندگوی رجب (دستفروش وانتی ) داشت نقشه ای می کشد اما برای خودش و مادرش و رجب دردسر ساز می شود...https://t.me/dastaneshab Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
طشت خون 26.09.2017 15:39
طشت خون نویسنده اسماعیل فصیح گوینده افسانه فتاحیدر فضای تهران عهد ناصرالدین شاه، عشق به نور و کمال هنری ، در تقابل با جهل و کین، سرنوشتی تلخ و مرگبار می یابد و "کمال" ، قهرمان جوان داستان ، متعاقب پاره شدن تابلوهایش به دست عمال حکومت قاجار، با بریدن رگ های گردن به مرگ می رسد. طشتی از خون میراثی است که هنرمند کمال طلب در جامعه متحجر و هنرستیز از پیش کسوتان خود به ارث می برد و از خود باقی می گذارد و...
صدقه رفع بلا 21.09.2017 3:46
یکی بود یکی نبودپس از اتمام کار دومم خسته سوار اتومبیلم می شوم و قصد دارم به سمت منزل حرکت کنم.سوییچ را که گرداندم چشمم به آمپر بنزین افتاد. چراغش چند ساعت پیش روشن شده بود. آهی کشیدم و با خودم گفتم . پمپ بنزین اتوبان یادگار بنزین می زنم. عادت به استفاده از کولر ماشین ندارم و به جای آن همیشه شیشه ماشین را پایین می کشم... Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
سوزن گرامافون گیرکرده است 20.09.2017 3:21
یکی بود یکی نبودسوزن گرامافون گیر کرده. سرم را برمی گردانم . از پشت پنجره با شیشه های دودی آسمان را می بینم که چقدر به من نزدیک است و من در این طرف پنجره بر روی صندلی آرام نشسته ام و اسلحه ای را به سمت قلبم نشانه رفته ام. چند لحظه بعد به آرامی ماشه اسلحه را می کشم ... Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
قوانین حمل سلاح 20.09.2017 11:31
یکی بود یکی نبودقوانین حمل سلاح نویسنده : الکس برانبازیگران : محمود سرمدی ، مریم محمودیصدابردار و افکتور : سیامک شاه کرمیداستان درباره پلیسی مضطرب به نام لیسا است ...https://t.me/dastaneshab Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
حتی وقتی می خندیم 19.09.2017 5:28
یکی بود یکی نبودحتی وقتی می خندیم ما چهار زنیم وقتی دور هم جمع می شویم ، می توانیم بخندیم حتی اگر غمگین باشیم . ما رژلب و پودر صورتمان را به یکدیگر تعارف می کنیم و در آینه کوچکی که دست به دست می گردد به خودمان نگاه می کنیم . حرف های ما از بچه هایمان شروع و به مردهایمان ختم می شود. همین است که صدایمان اول نرم و لطیف است و آرام آرام خشن و خشن تر می شود. ما با لذت زیاد از خیانت هایمان می گوییم! ... H...
شلوارهای وصله دار 19.09.2017 14:55
یکی بود یکی نبودشلوارهای وصله دار غم و شادی با هم مسابقه داشتند. حیاط مدرسه غرق در خنده و گریه بود. شاگردی که از دالان مدرسه می گذشت ، لب و لوچه اش آویزان بود اما وقتی به حیاط می رسید موج شادی بچه ها محاصره اش می کرد و آن وقت او هم مثل بچه ها می خندید . ماجرا چه بود؟ آقای ناظم صدبار گفته بود کت و شلوار بپوشید اما کسی گوش نمی داد... Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
کرم چوب 19.09.2017 3:46
یکی بود یکی نبودنامه کرم چوب به دارکوب دوست نادیده ام مدت هاست شما را از علامات صادره تان می شناسم و با طریقی که جنابعالی پیشرفت می نمایید به زودی به دیدار یکدیگر نائل خواهیم شد . صدالبته پشتکار شما قابل تحسین است.چه گمان نمی برم تا آخر زمستان امسال اصولا جنگلی باقی بگذارید. اما دوست عزیز رعایت حال باقی موجودات زنده هم لازم به نظر می رسد! Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information...
همه لب 19.09.2017 6:01
یکی بود یکی نبودهمه لبهیچ کس در خانه ما لب ندارد. دست کم در رگ چینی من چنین است. فقط من هستم که لب دارم . آن هم چه لبی . لب های آن قدر گنده که راه نفسم را بند می آورد. هر کدام از عکس های یادگاری خانوادگی مان را که نگاه کنید، برادرها و خواهرم را می بینید که لبخند می زنند ... Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Similar podcasts
Replaio is not a podcast publisher; show names, artwork and audio belong to their authors and are distributed through public RSS feeds.