DASTANESHAB

داستان شب

Arts FA ↓ 1504 episodes

ما هر شب راس ساعت 23، برای شما یک داستان کوتاه می‌خوانیم. Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

Author

DASTANESHAB

Category

Arts

Podcast website

shenoto.com

Latest episode

Jul 9, 2026

Where to listen?

Podcasts in the app Replaio Radio Coming soon

Podcasts are coming to the app soon. Install now and be the first to see a whole new take on podcasts

Get it on Google Play Install for free Android 5M+ downloads · 4.8 rating iOS soon

Episodes

چرا می ترسی 03.01.2018

چرا می ترسی با صدای سعید اسکر زادهمیخوام داستان خودم و پسر سیزده ساله مو براتون بگم، اون روزی رو که یه سوسک توی دسشویی دیده بود و منو صدا کرد سوسک رو بکشم، چه پسر ترسویی حتی دلش نمیومد جلو چشمش سوسک رو بکشم...عجب پسری!!در دسشویی رو بستم و دمپایی رو بلند کردم که بزنم تو سر سوسکه.... Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

اندر مصائب چشم سوم 03.01.2018

اندر مصائب چشم سوم با صدای آرش باباییچند روز قبل از سفر اول طی یک جدایی نرمال و توافقی با چند دهمین همدم مونثم کمی دچار مشکل شده بودم، من فهمیده بودم او به جز من با دو نفر دیگ همدمی می کند و قندان را دقیق به دماغ تازه سربالا شده اش کوبیدم و از خرص انباشته شده ام من هم اعتراف کردم با سه نفر دیگه می همدمم، او هم از خشمش کارد را در دستم فرو کرد و قبل از ارتکا به قتل هر دو طی توافقی نا نوشته به آن همد...

ژیوار 03.01.2018

ژیوار با صدای مهدیه نساجداستانم را گوش کنید، از کودکی های دور براتون قصه آوردم و خاطراتم رو آماده ی گفتن کردم،دلم پر است چه زود بزرگ شدیم و حالا من اینجا... Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

قراری به سرخی یاقوت 03.01.2018

قراری به سرخی یاقوت با صدای ارش باباییمتر اگر واحد است بعد از چند کیلومتر قدم زدن دل سپر می اندازد که فلانی وصالی در کار نیست...به معیار گرم چند کیلو آب رفتن و ریختن از تن کافیست که زور عقل بچربد بر دل و فرمان دهد به خاطر خواب های پریشانش نیا دگر... Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

آلبالویی 20.12.2017

داستان آلبالویی با صدای علیرضا عباسیمادرم میرقصید اما نه با هر آهنگی دقیقا برعکس خاله شهلا، اون با هر آهنگی میرقصید و...مادرم فقط با آهنگ هایی که متن خوبی داشت میرقصید آن هم چه رقصی، فقط در هوا نیم دایره میکشید.منم که حرفی میزدم میگفت میگفت اون خاله شهلاس من منم...بابا میگفت از خاله شهلا خوشش نمیادجلفه، بد لباس میپوشه...اما مامان عاشق خاله شهلا بود. Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more...

رهایی از چمباتمگی 20.12.2017

داستان رهایی از چمباتمگی با صدای آرش باباییتجویز دکتر انتخاب یک همراه و همدم بود، طی تماسی با دوست صمیمی تمام گزینه هارو چک کردیم و به ناکارآمدی همه شان پی بردیم...و حالا رسیدیم به گزینه ی...! Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

آنتارکتیکا 89 درجه جنوبی 20.12.2017

داستان آنتارکتیکا 89 درجه جنوبی با صدای مهرناز احمدیانمن هیچوقت دوست نداشتم سوار هواپیما بشم اما نه از ارتفاع میترسیدم نه از سقوط کردنفقط وسط تکون شدید چاله های هوایی کسی رو نداشتم که دستشو بگیرم، چاله های هوایی تنهاییمو محکم تر میکوبه تو سرم... Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

یادداشت های یک پرخور 19.12.2017

یادداشت های یک پر خور را می شنوید با صدای پویا پزشکیانمن چاقم، به طرز مشمئز کننده ای چاقم، انقدر چاقم که نمیشه تصورش رو کردچربی چربی چربی.... امان از چربی های حال به هم زن که تمام وجودمو گرفتهآقای کا هم چاق بود بهش میگفتن گامبو، بالن، چاقالو...آقای کا تصمیم به رژیم گرفت و... فکر میکنید روز مرگش فریاد میزد و چی میگفت؟؟براتون میگم، اینم میگم که من چرا چاق شدم Hosted on Acast. See acast.com/privacy f...

نقل چند سال دوری و دیری 19.12.2017

داستان نقل چند سال دوری و دیری با صدای آرش بابایینقل چند سال دوری است و دیری، نقل بزرگ شدن است با خاطرات، نقل چین صورت است و چروک دل ، نقل حسرت استنقل بی سر و سامانی و درد ها و درمان هایمان...تو را از دور میبینم که میخندی و می آییداستان "نقل چند سال دوری و دیری"کرشمه اولنویسنده و خوانش : آرش باباییساز و آواز : آرش باباییاستودیو : محزونمسترینگ : شاهین پژهان Hosted on Acast. See acast.com/privacy fo...

برو به چاه بگو 19.12.2017

داستان برو به چاه بگو با صدای مریم صادقیانشوهرم یک روزه خان است، دستی به قلم دارد وبا سور دادن به مریدانش آنها را را وادار میکند در روزنامه ها از اوو تجلیل کننداما آنچه مینویسد سر سریت، سطحی ست ژرف نگر نیست و خودش رو پیشکسوت روشنفکر ها میداند...اگه این داستان رو بشنوید شاید پیش خودتون بگید شوهر من دیوانه است... Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

سرباز 19.12.2017

از وقتی شروع کردن بهت یاد دادن دو دو تا چهار تا ، تو هم شروع کردی به جمع و تفریق و ضرب و تقسیم این که چجوری دوران سربازی اجباریتو عقب بندازی. از همون موقع ها از سیب زمینی پوره شده بدت اومد. به عدسی لب نمی زدی. به آش مادربزرگ هم با علاقه نگاه نمی کردی. از همون موقع ها هر وقت نمره هات کم می شد بهت می گفتن الان سیکل هم نداری. درس نخونی با این وضعیت بری سربازی ، باید توالت تمیز کنی. واسه همین درس خوند...

دندان ها 19.12.2017

ساعت نه و بیست دقیقه صبح از خواب بیدار شد. خمیازه کشان خودش را در آینه برانداز کرد. لبخند زد. با خودش گفت : حیف این همه جوونی و خوشگلی نیست که تو تخت خواب تلف بشه؟ صدایی کودکانه از بیرون اتاق گفت...داستان "دندان ها"نویسنده و خوانش : آسمان مصطفایی Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

افطار با عشق 19.12.2017

اواسط رمضان بود و تمامی ساعت های ایران درست ساعت سه بعدازظهر را نشان می دادند. گرما، لب های روزه داران را خشک تر کرده بود. در گرمای 42 درجه تهران، ایستگاه سر اتوبان نیایش که تاکسی های خطی و غیرخطی نگه می دارند، خرماپزان بود! شنیدم دختری به دوستش گفت :" این راننده ها پوستشونو کجا شکلاتی کردن؟" اعتراف می کنم خنده ام گرفت! ...داستان "افطار با عشق"نویسنده : فاروق مظلومیخوانش : فریدون محرابی Hosted on...

فروزان 19.12.2017

می خوام از فروزان براتون بگم. فروزان یک قهرمانه. حتما ذهنتونو آماده کردین که بشنوین اون در فلان رشته یا فلان شغل یا فلان هنر یا،یا،یا...اوله ! اما نه. فروزان تا دیپلم بیشتر درس نخوند. باهوش بود و پدر مادرشم هر دو باسواد بودن ولی تا دیپلم بیشتر درس نخوند. پدرش ارسلان نویسنده بود و دبیر، مادرشم شعر می نوشت...داستان "فروزان"نویسنده :سحر(نویسنده علاقه ای به بردن نامشان نداشتند)خوانش: شهره سلطانی Hoste...

قطره های آب 19.12.2017

از اینجا که نشسته ام ، راحت می تونم ببینمش. به خصوص با این دوربین، که او را به من و من را به او نزدیکتر می کند. وقتی دلت خوش باشد و بیکار باشی و همسایه ای به زیبایی او داشته باشی، کارت می شود زاغ سیاهش را چوب زدن.داستان "قطره های آب"نویسنده : فریبا وفیخوانش : آرش محمودی Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

هواپیما با او طوری حرف می زد گویی شعر می خواند 19.12.2017

آن روز بعد از ظهر زن از او پرسید. این عادت قدیمیه که با خودت این طوری حرف می زنی؟ او درحالی که نگاهش را از میز می گرفت سوال را از مرد جوان پرسید. انگار این فکر همان لحظه به مغزش خطور کرد. اما مسلما این گونه نبود و مدتی می گذشت که این فکر او را به خود مشغول کرده بود...داستان "هواپیما با او طوری حرف می زد گویی شعر می خواند"نویسنده : هاروکی مواراکامیخوانش : پویا پزشکیان Hosted on Acast. See acast.com...

منوچهر مدق به روایت همسر شهید 19.12.2017

منوچهر آمد. با یک سبد بزرگ گل کوکب لیمویی. از بس گریه کرده بود، چشم هاش خون افتاده بود. تا فرشته را دید دوباره اشک هاش ریخت. گفت فکر نمی کردم زنده ببینمت. از خودم متنفر شده بودم.علی را بغل گرفت و چشم هایش را بوسید. همان شکلی بود که توی خواب دیده بودش. پسری با چشم های مشکی درشت و مژه های بلند...داستان "منوچهر مدق به روایت همسر شهید"از مجموعه داستان "اینک شوکران"نویسنده : مریم برادرانخوانش : سمیرا ن...

نمی دانم برزیل برد یا اسکاتلند 19.12.2017

پای چپش را از کفش بیرون آورده و انداخته بود روی پای راستش و با جورابش ور می رفت. چند لحظه یک بار با هر دو دست ساق پایش را فشار می داد و ساطوری ضربه می زد . انگار به چنجه های سیخ شده ساطور می زد. نگاهم به ساق پایش بود که گفتاین تلویزیونم داره خودشو می کشه واسه زلزله . حالا وسط فوتبالم می خوان خبرشو بنویسن! ...داستان "نمی‌دانم برزیل برد یا اسکاتلند"نویسنده و خوانش: امیر پروسنان Hosted on Acast. See...

باباحاجی 19.12.2017

صدای جیغ لاستیک ها ، باز شدن در ماشین، دویدن شوهرخاله بدون توجه به او و دوستاش به سمت در ورودی خونه ، اون هم ساعت 11 صبح وسط هفته و پشت بندش صدای زجه مادر، همه و همه خبر از به هم خوردن مسافرت و نابودی رویای هواپیما سوار شدن برای اولین بار...داستان "بابا حاجی"نویسنده و خوانش : روشنک حیاتی Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

زینت و مک لوهان 19.12.2017

قضیه از این قرار است که خیلی سال پیش مک لوهان حبیبو کشمش را اتفاقی توی کافه ای در ابوظبی دیده و به حبیبو گفته : هر وقتی برگشتی ایران، به زینت سلام برسون و بگو اگه یه آدم با عرضه ای پا شه یه فیلمی از زندگی روزگار تو بسازه، من تمام کتابام رو از کتاب فروشی ها جمع می کنم و باقی عمرم هم می رم توی دسته جاز پیر و پاتال ...داستان "زینت و مک لوهان"نویسنده : احسان عبدی پورخوانش : مریم آقاجانی Hosted on Acas...

یک شاخه 19.12.2017

وقتی حاج عباس ما را به حیاط ننه زلیخا آورد، تعجب کردیم. پدر، زیر سایه درخت گردو، خشکش زده بود. حاج عباس گفت :"تا دونه آخرشو بریز." پدر به ایوان ننه زلیخا نگاه کرد. پیرزن قوز کرده تو ایوان نشسته بود. پدر گفت : "چه وقت اینو فروخت؟" حاج عباس گفت : " هفته پیش."...داستان "یک شاخه"نویسنده : حسن اصغریخوانش : فاطمه کریمیان Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

پوتین واکس خورده 18.12.2017

داشت با خودش درد و دل میکرد که صدای آژیر قرمز توی گوشش پیچیددوید...مینا را بغل کرد و به طرف اتاق دیگر دوید و بعد رفت سمت زیر زمینحالا دیگه عادت کرده بود، اما نه به نبودن محسن...با هر انفجار گوش های مینا را میگرفت که مبادا بترسداما گوش های او را چه کسی میگرفت.داستان "پوتین واکس خورده"نویسنده : طاهره(نویسنده تمایلی به بردن نام خود نداشتند)خوانش : شهره سلطانی Hosted on Acast. See acast.com/privacy fo...

ماه عسل 14.12.2017

چه ایده ای ! یک ماه عسل آن هم در هندوستان. سرزمین مهارجه ها ، ببرها ، مرتاض ها. بعد از جشن عروسی از آن جایی که هواپیما تا شب پرواز نمی کرد، من و شوهرم به آپارتمانی رفتیم، که در خیابان آملامینیا گرفته بودیم. اتاق خوابش، تنها اتاقی بود که امکانات لازم را برای اقامت و خوابیدن داشت. وقتی به من اظهار عشق نمود، من با صدایی هیجان زده جواب دادم...داستان "ماه عسل"نویسنده : آلبرتو موراویاخوانش : مهرناز احمد...

نارنجی پوش 13.12.2017

ساعت 4 صبح است. گاهی وقت ها نیمه شب، در سکوت عجیب و غریبی که تنها عبور ناخوداگاه خواب زده ای از خیابان می تواند سکوت دنیایت را در هم بشکند، انگار زمان می ایستد تا فکر کنی. فکر کنی به همه حسرت های گذشته ات. آرزوهای برباد رفته ات. به ناخودآگاهت...داستان "نارنجی پوش"نویسنده : پارسا ارجمندخوانش : نیما بانک Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

زندگی دوگانه کریم 12.12.2017

والا به خدا خودمونم راضی نبودیم. هی گفتیم یه تخم مرغ زیر چرخش بشکونه کافیه دیگه. شیرینی هم نمی خوایم. ماشین چینی که دیگه شکرونه نداره. اما کریم آقا ول کن نبود. اصرار که برای پاقدم مبارک شاسی بلندش باید یه رفت و برگشت جاده هراز مهمونمون کنه. بالاخره گفتیم خوب پنجشنبه صبح سه روز مونده به عید هممون رو ریخت بالا. کتابی کیپ هم و رو هم نشستیم تا خود محمودآباد...داستان "زندگی دوگانه کریم"نویسندگان : سروش...

Listen to the داستان شب podcast in Replaio

Radio and podcasts in one app - free, with no sign-up. Install today and do not miss the launch

Get it on Google Play

Replaio is not a podcast publisher; show names, artwork and audio belong to their authors and are distributed through public RSS feeds.