DASTANESHAB
داستان شب
ما هر شب راس ساعت 23، برای شما یک داستان کوتاه میخوانیم. Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Where to listen?
Podcasts in the app Replaio Radio Coming soonPodcasts are coming to the app soon. Install now and be the first to see a whole new take on podcasts
Episodes
قفسه روشن 15: تذکره اندوهگینان 21.07.2018 12:49
شماره هزار و دویست و چهل و نهممجموعهی «#قفسه_روشن (15)»کتاب «تذکره اندوهگینان»نویسنده: حسام الدین مطهریاجرا : محمدامین چیت گران Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
قفسه روشن 14: در سینه ات نهنگی می تپد! 23.06.2018 11:29
شماره هزار و چهل و دوم داستان شبمجموعه : #قفسه_روشن#قسمت_چهاردهمکتاب: در سینه ات نهنگی می تپدنویسنده : #عرفان_نظرآهاریناشر: #صابریناجرا : #محمدامین_چیت_گران Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
قفسه روشن 13: آتش و خشم درون کاخ سفید ترامپ 23.06.2018 15:33
شماره هزار و سی و پنجم داستان شبمجموعه : #قفسه_روشن#قسمت_سیزدهمکتاب: آتش و خشم درون خاک سفید ترامپنویسنده : #مایکل_وولفبرگردان : #یاسین_قاسمیناشر: #تیسااجرا : #محمدامین_چیت_گران Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
قفسه روشن 12: شهرزاد خسته س 09.06.2018 11:15
شماره هزار و دویست و بیست و هشتم از داستان شبمجموعه : #قفسه_روشن#قسمت_دوازدهمکتاب: #شهرزاد_خسته_سنویسنده : #احسان_رضاییناشر: #قافاجرا : #محمدامین_چیت_گران Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
دلتنگی در شب یلدای آقای نویسنده 29.05.2018 36:53
باری دیگر داستانی از پادکست داستان شب را بشنوید، اینبار به مناسبت روز تولد آقای نویسنده.حکایت دلتنگی هایش حالا که به 29 سالگی رسیده. Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
همنورد 13.01.2018 7:34
دقیقا 23 روز و 14 ساعت بود که دروغ می گفتم . وقتی جنازه رو بلند کردن و یکی ازاون میون با صدای بلند گفت : بلند بگو لااله اله الله ، بغضم ترکید. سر دست که گرفتنش با اون ترمه ای که انداخته بودن روش دیگه دلیلی نداشت مثل تمام این 23 روز و 14 ساعت بغضم رو قورت بدم و سرم رو بالا بگیرم و بگم این دفعه اول من پرچم رو می کوبم. هرچند که تو دلم می گفتم تو بلند شو. فقط تو بلند شو! ... Hosted on Acast. See acast...
ساده یا سخت 13.01.2018 6:11
اولگفت بعد اینکه جنگ تموم بشه ، لنینگراد رو ترک می کنم و میرم خونه ییلاقی پدربزرگم توی هامبورگ . گفتم جنگ که هنوز تموم نشده! ...یادبگیریم که حقوق یکدیگر را رعایت کنیم. آن چه می شنوید مجموعه لطفا یکی مرا نجات بدهد ، نوشته بابک زمانی و من محمود سرمدی ، گوینده سه شنبه های چپق . و ممنونیم که داستان شب رو همراهی می کنید. Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
خاطرات اشمید 13.01.2018 13:34
ادبیات هجوم خستگی ناپذیرش را بر رایش سوم، با کتاب خاطرات اشمیت که به زودی به چاپ خواهد رسید، ادامه خواهد داد. اشمیت معروف ترین آرایشگر در آلمان زمان جنگ است که برای هیتلر و بسیاری مقامات بلندپایه نظامی و دولتی خدمات مو و اصلاح انجام می داد... Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
اشتباه 13.01.2018 7:45
گفت زندگی مثل نخ کردن سوزنه. یه وقتی بلد نیستی چیزی رو بدوزی ولی چشات انقدر خوب کار می کنه که همون بار اول سوزن رو نخ می کنی. اما هرچی پخته تر می شی ، هرچی بیشتر یاد می گیری چجوری بدوزی، چجوری پینه بزنی، چجوری زندگی کنی ... یاد بگیریم که حقوق هم را رعایت کنیم.آن چه می شنوید مجموعه لطفا یکی مرا از مرگ نجات بدهد ، نوشته بابک زمانی و من محمود سرمدی ، گوینده سه شنبه های چپق و ممنونیم که داستان شب را ه...
میم مثل باران 13.01.2018 6:17
روزهایی هست که پشت پنجره می شینی و درخود فرو می روی به هنگام آرامی . روزهایی هست که حوصله کسی را نداشته باشی. درست همین لحظه هاست که کسی پیدا می شود تا حالت را خوش کند... Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
بیکاری 13.01.2018 13:39
بیکاری چیز بسیار بدی است. والسلام ! البته فقط وقتی که گرسنه هستم به یاد بد بودنش میوفتم. تا به حال نشده وقتی که دلم گرفته یا بی حوصله ام یادش بیوفتم. به این پارک هم فقط وقتی بیکار باشم میایم . چرا؟ آدم هایی که اینجا هستند اکثرا بیکارند. شاید بگویی این پارک آدم هایی که زندگی مشابهی دارند یک جا جمع می کند... Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
اتاق آجری 13.01.2018 6:37
کودکی سرشار بود از خیال سادگی . همراه با بی خیالی که اضطراب زمان هدایتش نمی کرد. می توانستیم چشمانمان را ببندیم و از بوی مهر پاییزی مشاممان را پر کنیم و پس از کمی تامل سرمای وجودت را فرابگیرد و بخزی زیر لحاف کرسی و حتی به کاسه آشی با نعناع داغ فراوان فکر کنی و ... Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
جرات یا حیقیت؟ 13.01.2018 6:19
گفت : یادته اوایل آشناییمون همش ازم می پرسیدی چرا بهت علاقه دارم. گفتم آره یادمه.گفت اون زمان هرچی فکر می کردم ، نمی دونستم چرا بهت علاقه دارم. گفتم حالا چی ؟ الان می دونی چرا بهم علاقه داری؟ ...یاد بگیریم که حقوق هم را رعایت کنیم. آن چه می شنوید از مجموعه لطفا یکی مرا از مرگ نجات بدهد، نوشته بابک زمانی و من محمود سرمدی ، گوینده سه شنبه های چپق . و ممنونیم که داستان شب رو همراهی می کنید. Hosted on...
کفش روی چمن 13.01.2018 16:05
ننه ام ظهرها نمی گذارد بروم بیرون. آن وقت ها که توی یک خانه دیگر بودیم، می گذاشت . حالا نمی گذارد. از وقتی که آمده ایم توی این خانه، خانه که نه گمانم باغ است. خیلی بزرگ است. پر از گل و درخت. تازه فواره هم دارد ولی چه فایده! ظهرها که او می آید ننه نمی گذارد بروم بیرون. تا غذا می خوریم در زیرزمین را چفت می کند که ما نرویم بیرون. یعنی بیشتر به خاطر من... Hosted on Acast. See acast.com/privacy for mor...
سارا 13.01.2018 5:44
چادر سیاه گل دارش را سر کرد و از خانه بیرون رفت. این کار هر روزش بود. گرگ و میش صبح زود وقتی هنوزهمه بیدار نشده اند، در پیچ کوچه گم می شد. دو خیابان آن طرف تر زیرزمینی با در فلزی دو تکه ای بود که هر روز پیش از همه چراغ های دیگر روشن می شد. سارا چرخکار ساده کارگاهی بود که بیشتر لباس های ورزشی شهر را تولید می کرد. بعد از خراب شدن بازار، و از رونق افتادن کار، بیشتر کارگرها رفته بودند و ... Hosted on...
انتظار 13.01.2018 6:19
یاد بگیریم که حقوق هم را رعایت کنیم. آن چه می شنوید، مجموعه لطفا یکی مرا از مرگ نجاب بدهد، نوشته بابک زمانی و من محمود سرمدی ، گوینده سه شنبه های چپق و ممنونیم که داستان شب را همراهی می کنید. Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
روزگار مردم سالیان دراز 13.01.2018 6:06
بیگم زنی که مهربان ترین مادردنیا بود، بی آن که فرزندی داشته باشد، وقتی کم سن و سال بود، و هنوز به 15 سالگی نرسیده بود ، او را به مرید مسجد کوچه بالا شوهر دادند. بیگم بعد از 4 سال زندگی با محمد، فهمید که هرگز بچه دار نخواهد شد و دیری نگذشت که محمد ، برگه طلاق را کف دستش گذاشت! بیگم نیم قرن پیش این اتفاق را تجربه کرد! در روزگاری که منع طلاق بر همه آشکار بود... Hosted on Acast. See acast.com/privacy...
روزهای تکراری من 13.01.2018 10:37
صدای زنگ ساعت. دوباره روزی دیگر ! همیشه از شنیدن صدای ساعت عصبی می شوم. چون صدایش نوید از یک روز تکراری دیگر می دهد. صدایش را قطع می کنم . دوباره خوابم می گیرد. صدایی دیگر . این بار صدای زنگ گوشی. جواب می دهم.- رها کجایی پس ؟ بیست دقیقه اس تو ایستگاه اتوبوس وایستادم. چشمانم را به سختی باز می کنم... Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
قهرمان درخت صبر را سبز نگه داشت 13.01.2018 5:38
سال ها پیش در بیمارستان او را دیدم. وقتی خواهرزاده ام امیر پا به دنیا می گذاشت. مستاصل به نظر می رسید . او طفلی چند روزه به نام میلاد در دستگاه داشت. برخلاف خواهرم و همسرش در پیشانی اش نشانی از سرور نبود. جلو رفتم و پرسیدم خانم ! کمکی می خواهید؟ نگاهی سرشار از بهت و اضطراب ، جواب منفی اش را با تکان اندک سری نشان داد. از ابتدا با نگاهم به دنبال همسرش بودم ... Hosted on Acast. See acast.com/privacy...
نه من 13.01.2018 20:43
دهان : بیرون توی این دنیا ، این دنیا، یک چیز کوچولو موچولو قبل از وقتش . توی یک سرا چیه؟ دختره ! بله دختر کوچولو موچولو توی ... Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
ماه پاییز و فصل آذر 13.01.2018 11:47
روز یکشنبه مورخ شانزدهم خرداد ماه سال 1395 ، در اتاق کارم و به همراه یک لیوان تکیلا، که از قرص های دیازپام اشباع بود نشسته بودم. بعد از نوشیدن چند جرعه از سوغات ایالت خالیسکو ی مکزیک ، من مردم. اگر می خواهید از علت خود کشیم بدانید، شرمنده ام. چون خود نیز نمی دانم ! ... Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
تولد دوباره هودینی 13.01.2018 25:59
آقای رحیمی درست در روزی که قرار بود بچش گم بشه به بازار رفت. زنش سمت چپش راه می رفت. دخترش سمت راست و خودش وسط بود. انگار می ترسید گم بشه. هی از یه جای بازار بیرون میومدن و چند متر جلوتر از یه ورودی دیگه داخل می رفتن. خودش 34 سالش بود زنش 34 سالش بود و دخترش که هنوز غیب نشده بود 6 سال بیشتر نداشت... Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
چیزی هست که هرگز پیر نمیشود 13.01.2018 28:22
برای نخستین بار وقتی یک سال و هفت ماهه بود ، آن حرکات را انجام داد. هماهنگ ، نسبتا زیبا، قدری لطیف و جذاب . یک سال و هفت ماهه بود و پاهایش را آن گونه تکان داده بود که حس کرده بودند که با ضرباهنگ آهنگ غریبی که پیرزن با آن دف قدیمی می نواخته ، همخوانی مختصری داشته. یک سال و هفت ماهه بود و هنوز هیچ احساسی از گناه نداشت. آن وقت ها من هنوز به دنیا نیامده بودم . تقریبا یازده سال بعد متولد شدم... Hosted...
خشکسالی 13.01.2018 22:58
گرد مرده پاشیده روی ده ، بی آبی . کرور کرور اهالی بقچه بسته اند ریز و خرد اثاثشان را به قصد رفتن. مردان ده سرافکنده از بی محصولی زمین و تلف شدن دام هایشان ، روی نگاه در چشم زن و بچه های گرسنه شان را ندارند. دومین سال خشکسالی ، بی زراعتی و بی عوایدی رعیت امان خان برید و او را دق مرگ پیشامد های ده کرد و نفس برید. با نفس بریدن خان ، رعیت هم برید از آسمان و طاق شد طاقتش . آخرین ریش سفیدان ده که تا حرف...
مثل زنی که... 13.01.2018 15:25
دخترکم ! در زندگی لحظاتی وجود دارند که عزیزند که می خواهی هیچ وقت تمام نشوند. اما خوشی ها هم مثل ناخوشی ها ابدی نیستند. می گذرند. بعد دلت را به خاطرات خوش خواهی کرد. اما یک روز چشمانت را باز می کنی و می بینی خاطراتت یکی یکی دارند محو می شوند. تار می شوند. یک روز از خواب بیدار شدم و دیدم ... Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Similar podcasts
Replaio is not a podcast publisher; show names, artwork and audio belong to their authors and are distributed through public RSS feeds.