Sokhanwar - نشر سخنور
سخنور
در این کانال ضمن دکلمه و تفسیر ابیات شعرای نامدار، تفسیر اشعار دیوان شمس تبریزی، دکلمه غزلیات، حکایات مثنوی معنوی، مجالس سبعه، مقالات شمس تبریزی و منتخب از فیه ما فیه حضرت مولانا جلال الدین محمد بلخی را نیز نشر خواهیم نمود. درورنشر سخنورSokhanwar. Com
Wo hören?
Podcasts in der App Replaio Radio Bald verfügbarPodcasts kommen bald in die App. Installiere sie jetzt und erlebe als Erster einen ganz neuen Blick auf Podcasts
Folgen
حسن نادیده تماشا دارد - ابوالمعانی بیدل 14.03.2021 2:32
حسن نادیده تماشا دارد مژه برداشتنت دیوار است غزل کامل زندگی نقد هزار آزارست هرقدر کم شمری بسیارست دل جمعی که توان گفت کجاست غنچه هم یک سر و صد دستارست به شمار من و ما خرسندیم چه توانکرد نفس بیکارست اثر سعی کدام آبله پاست خار این ره مژه خونبارست خاکساران چمن خرمیاند سبزه و گل به زمین بسیارست حسن نادیده تماشا دارد مژه برداشتنت دیوار است در عدم نیز غباری دارد خاکم آیینهٔ جوهردارست پیش پا میخورم...
خیال دوست به هر لوح نقش نتوان بست - ابوالمعانی بیدل 14.03.2021 1:02
خیال دوست به هر لوح نقش نتوان بست به آب حیرت آیینه هست شستن خویش غزل کامل اگر چو غنچه میسر شود شکستن خویش توان شنید صدای ز دام جستن خویش مقیم منزل تحقیق گشتن آسان نیست بده غبار دو عالم به باد جستن خویش خموش گشتم و سیر بهار دل کردم در بهشت گشودم چو لب ز بستن خویش به رنگ شمع در این انجمن جهانی را به سر دواند هوای ز پا نشستن خویش خیال دوست به هر لوح نقش نتوان بست به آب حیرت آیینه هست شستن...
چه سیل است یارب دم تیغ او - ابوالمعانی بیدل 14.03.2021 1:22
چه سیل است یارب دم تیغ او که چون از سرم بگذرد پل کند غزل کامل اگر معنی خامشی گل کند لب غنچه تعلیم بلبل کند بساط جهان جای آرام نیست چرا کس وطن بر سر پل کند درین انجمن مفلسان خامشند صراحی خالی چه قلقل کند قبا کن در بن باغ،جیب طرب که از لخت دل غنچه فرگل کند زبان را مکن پر فشان طلب مبادا چراغ حیا گلکند مکش سر ز پستی که آواز آب ترقی بقدر تنزل کند چه سیل است یارب دم تیغ او که چون بگذرد از سرم...
کاهشم چون شمع مفت دستگاه حیرت است - ابوالمعانی بیدل 14.03.2021 0:47
کاهشم چون شمع مفت دستگاه حیرت است نیست بیسود تماشا آنچه نقصان می شود غزل کامل: تا دم تیغت به عرض جلوه عریان می شود خون زخم من چو رنگ ازگل نمایان می شود گر چمن زین رنگ میبالد به یاد مقدمت شاخگل محملکش پرواز مرغان می شود تا نشاند برلب تیغ تو نقش جوهری در دهان زخم عاشق بخیه دندان می شود ترکخودداریستمشکل ورنه مشت خاک ما طرف دامانی گر افشاند بیابان می شود هرکه رفت از دیده داغی بر دل ما...
گر نیاید باورت از حیرت آیینه پرس - ابوالمعانی بیدل 14.03.2021 1:07
گر نیاید باورت از حیرت آیینه پرس صبح ما را نیست شام نا امیدی چون نفس غزل کامل: بیتأمل در دم پیری مده بیرون نفس از کتاب صبح مگذر سرسری همچون نفس جسم خاکی دستگاه معنی پرواز توست راست کن چندی درین خم همچو افلاطون نفس گر نیاید باورت از حیرت آیینه پرس صبح ما را نیست شام نا امیدی چون نفس ای حباب از آبروی زندگی غافل مباش چون گهر دزدیدنی دارد در این جیحون نفس گردبادست اینکه دارد جلوه در دشت جنون یا ز ت...
حیرت آهنگم که میفهمد زبان راز من - ابوالمعانی بیدل 14.03.2021 1:40
حیرت آهنگم که میفهمد زبان راز من گوش بر آیینه نه تا بشنوی آواز من غزل کامل حیرت آهنگم که میفهمد زبان راز من گوش بر آیینه نه تا بشنوی آواز من نالهها در سینه از ضبط نفس خون کردهام آشیان لبریز نومیدیست از پرواز من حسن اظهار حقیقت پر نزاکت جلوه بود تا به بزم آیم زخلوت سوخت رنگ ناز من لفظ شد از خودفروشی معنی بیرنگیام نیست غیر از من کسی چون بوی گل غماز من دل به هر اندیشه طاووس بهاری دیگر است در...
آسوده دلی الفت یأس است وگرنه - ابوالمعانی بیدل 14.03.2021 1:38
آسوده دلی الفت یأس است وگرنه امید هم اینجا چهکم اززحمت بیم است غزل کامل امروزکه امید بهکوی تو مقیم است گر بال گشایم دل پرواز دو نیم است نتوان ز سرم برد هوای دم تیغت این غنچهگره بستهٔ امید نسیم است شد حاجت ما پردهبرانداز غنایت سایل همه جا آینهٔ رازکریم است فیض نظرکیست که درگلشن امکان هر برگگل امروزکف دستکلیم است جزکاهش جان نیست ز همصحبت سرکش گریان بود آن مومکه با شعله ندیم است بر صافضمیران...
تدبیر، علاج مرض ذاتی کس نیست - ابوالمعانی بیدل 14.03.2021 0:59
تدبیر، علاج مرض ذاتی کس نیست از شیشه شدن سنگ همان توبه شکن شد غزل کامل روز سیهم سایه صفت جزو بدن شد آسوده شو ای آینه زنگار کهن شد شبنم به چه امید برد صرفهٔ ایجاد چشمی که گشودم عرق خجلت من شد نشکافتم آخر ره تحقیقگریبان فرصت نفسی داشتکه پامال سخن شد تدبیر، علاج مرض ذاتی کس نیست از شیشه شدن سنگ همان توبه شکن شد حیرت نپسندید ز ما گرم نگاهی بردیم در آن بزم چراغی که لگن شد تنزیه ز آگاهی ما گشت ک...
غفلت عالم فزود از سرگذشت رفتگان - ابوالمعانی بیدل 14.03.2021 1:09
غفلت عالم فزود از سرگذشت رفتگان هرکجا افسانه باشد هیچکس بیدار نیست غزل کامل بیادب بنیاد هستی عافیت دربار نیست غیرضبط خود شکست موج را معمارنیست هرکساینجاسودخوددر چشمپوشیدیده است خودفروشان، عبرتی، آیینه در بازار نیست حرصخلقی رادرینمحفل بهمخموریگداخت غیر چشم سیر، جام هیچکس سرشار نیست حسن و عشق آیینهٔ شهرتگرفت از اتفاق تا نباشد از دو سر محکم صدا در تار نیست سختی دل ناله را سنگ ره آزادگیست...
ای زندگی به حسرت وصل اضطراب چیست - ابوالمعانی بیدل 14.03.2021 1:25
ای زندگی به حسرت وصل اضطراب چیست بنشین دمی که قاصد ما از عدم رسد غزل کامل جایی که شکوهها به صف زیر و بم رسد حلوای آشتی است دو لبگر به هم رسد پوشیدن است چشم ز خاک غبارخیز زان سفله شرمکن که به جاه وحشم رسد تغییر وضع ما ز تریهای فطرت است خط بینسق شود چو به اوراق نم رسد ساغرکش و، عیارکمال دماغگیر تا میوه آفتاب نخورده است کم رسد ناایمنی به عالم دل نارسیدن است آهو ز رم برآید اگرتا حرم رسد در دس...
بیدل به ره عشق تلاشت خجلم کرد - ابوالمعانی بیدل 14.03.2021 1:15
بیدل به ره عشق تلاشت خجلم کرد پیشآ قدمی چند که در پای تو افتم غزل کامل کو شور دماغی که به سودای تو افتم گردی کنم ایجاد و به صحرای تو افتم عمریست درین باغ پر افشان امیدم شاید چو نگه بر گل رعنای تو افتم آن زلف پریشان همه جا فتنه فکندهست هر دام که بینم به تمنای تو افتم چون سایه ز سر تا قدمم ذوق سجودی ست بگذار که در پای سراپای تو افتم مپسند که امروز من گمشده فرصت در کشمکش وعدهٔ فردای تو افتم خورشی...
دیدهها باز است اما خواب میبینیم و بس - ابوالمعانی بیدل 14.03.2021 1:49
دیدهها باز است اما خواب میبینیم و بس تا مژه بر هم نیابد هیچکس بیدار نیست غزل کامل: دیده حیرت نگاهان را به مژگان کار نیست خانهٔ آیینه در بند در و دیوار نیست انقیاد دور گردون برنتابد همتم همچو مرکز حلقهٔگوشم خط پرگار نیست ناتوانی سرمه در کار ضعیفان میکند رنگ گل را درشکست خود لب اظهار نیست میکشد بیمغز، رنج از دستگاه اعتبار جز خم و پیچ از بزرگی حاصل دستار نیست فارغاست از دود تا شد شعله خاکست...
بیدل گشودن لبت افشای راز ماست - ابوالمعانی بیدل 14.03.2021 1:57
بیدل گشودن لبت افشای راز ماست معنی به خط ز جاده شق قلم رسد غزل کامل جایی که شکوهها به صف زیر و بم رسد حلوای آشتی است دو لبگر به هم رسد پوشیدن است چشم ز خاک غبارخیز زان سفله شرمکن که به جاه وحشم رسد تغییر وضع ما ز تریهای فطرت است خط بینسق شود چو به اوراق نم رسد ساغرکش و، عیارکمال دماغگیر تا میوه آفتاب نخورده است کم رسد ناایمنی به عالم دل نارسیدن است آهو ز رم برآید اگرتا حرم رسد در دست جهد ن...
بياد محفل نازش سحر خيز است اجزايم - ابوالمعانی بیدل 14.03.2021 2:22
بياد محفل نازش سحرخيز است اجزايم تبسم تا کجاها چيده باشد دستگاه آنجا غزل کامل باوج کبريا کز پهلوي عجز است راه آنجا سرموئي گر اينجا خم شوي بشکن کلاه آنجا ادبگاه محبت ناز شوخي برنميدارد چو شبنم سر بمهر اشک ميبالد نگاه آنجا بياد محفل نازش سحرخيز است اجزايم تبسم تا کجاها چيده باشد دستگاه آنجا مقيم دشت الفت باش و خواب ناز سامان کن بهم مي آورد چشم تو مژگان گياه آنجا خيال جلوه زار نيستي هم عالمي دارد زنق...
بيرون اين بيابان پر ميزند غباري - ابوالمعانی بیدل 14.03.2021 3:07
بيرون اين بيابان پر ميزند غباري اي محرمان ببينيد اميد ما نباشد غزل کامل تا مشرب محبت ننگ وفا نباشد بايد ميان ياران ما و شما نباشد بر ما خطا گرفتن از کيش شرم دور است کس عيب کس نه بيند تا بيحيا نباشد با هر که هر چه گوئي سنجيده بايدت گفت تا کفه وقارت پا در هوا نباشد ابرام بي نيازان ذلت کش غرض نيست گر در طلب بميرد همت گدا نباشد از سفله آنچه زايد تعظيم را نشايد نقشيکه جوشد از پا جز زير پا نباشد در پايت...
محو شوقم بوی صبح انتظاری بردهام - ابوالمعانی بیدل 14.03.2021 1:14
محو شوقم بوی صبح انتظاری بردهام سردهای حیرت همان در چشم قربانی مرا غزل کامل دام یک عالم تعلقگشت حیرانی مرا عاقبتکرد این در واکرده زندانی مرا محو شوقم بوی صبح انتظاری بردهام سردهای حیرت همان در چشم قربانی مرا جوش زخم سینهام،کیفیت چاک دلم خرمی مفت تو ایگلگر بخندانی مرا ای ادب، سازخموشی نیز بیآهنگ نیست همچو مژگان ساخت موسیقار حیرانی مرا مدّعمرمیکقلمچون شمعدروحشتگذشت آشیان هم برنیاور...
بیدل از حیرت زبان درد دل فهمیدنی است - ابوالمعانی بیدل 14.03.2021 1:01
بیدل از حیرت زبان درد دل فهمیدنی است آیینه می پوشد امشب نالهٔ عریان ما غزل کامل غیر وحدت بر نتابد همت عرفان ما دامن خویش است چون صحراگل دامان ما شوق در بیدستوپایی نیستمأیوس طلب چون قلم سعل قدم میبالد از مژگان ما معنی اظهار صبح از وحشت انشا کردهاند نامهٔ آهیم بیتابی همان عنوان ما زین دبستان مصرع زلفی مسلسل خواندهایم خامشی مشکل کهگردد مقطع دیوان ما وحشت ما زین چمن محملکش صدعبرت است نشکند...
مقیمگوشهٔ دل باش، گر آسودگی خواهی - ابوالمعانی بیدل 14.03.2021 1:01
مقیمگوشهٔ دل باش، گر آسودگی خواهی که حیرت میشود سیماب در آیینهٔ مینا غزل کامل کدامین نشئه بیرون داد راز سینهٔ مینا که عکس موج میشد جوهرآیینهٔ مینا چنان صاف ست از زنگکدورت سینهٔ مینا که میتابد چو جوهر نشئه از آیینهٔ مینا سزدگرگوش ساغر آشنای این نواگردد که راز میکشانگلکرده است از سینهٔ مینا کدورت با صفای مشرب ما برنمیآید نبندد صورت تمثال زنگ آیینهٔ مینا به تمکینم چسان خفّت رساندکوششگردون...
از تماشاگه حیرت نتوان غافل بود - ابوالمعانی بیدل 14.03.2021 1:06
از تماشاگه حیرت نتوان غافل بود بزم بیرنگی آیینه سراپا رنگ است غزل کامل بسکه اینگلشن افسردهکدورت رنگ است نفس غنچهبرآبینهٔ شبنم زنگ است از تماشاگه حیرت نتوان غافل بود بزم بیرنگی آیینه سراپا رنگ است در مشرب زن و از قید مذاهب بگریز عافیتنیست در آنبزمکه سازشجنگ است هر طرف موج خیالیست به توفان همدوش کشتی سبز فلک غرقهٔ آب بنگ است غرهٔ هرزهدویهای طلب نتوان بود سر ما سجدهفروشکف پای لنگ است ثمر...
مگو بیدل سپند ما دل آسودهای دارد - ابوالمعانی بیدل 14.03.2021 1:37
مگو بیدل سپند ما دل آسودهای دارد تسلی هم درین محفل به آتش میتپد گاهی غزل کامل در دل زد خیال پرتو مهرت سحرگاهی چراغان فلک چون صبح کردم خامش از آهی چو ماه نو فلک را زیر دست سجده میبینم نیازم میزند ساغر به طاق ابروی چاهی بهار آرزو نگذاشت در هر رنگ نومیدم ز چشم انتظار آخر زدم گل بر سر راهی چه امکان است فیض از خاک من توفان نینگیزد غبار سینه چاکان در نظر دارد سحرگاهی به بیدردی تو هم ای شوق شمعی کش...
خورشید گریبان خیالات ندارد - ابوالمعانی بیدل 14.03.2021 2:18
خورشید گریبان خیالات ندارد کو لفظ که در فکر معمای تو افتم غزل کامل کو شور دماغی که به سودای تو افتم گردی کنم ایجاد و به صحرای تو افتم عمریست درین باغ پر افشان امیدم شاید چو نگه بر گل رعنای تو افتم آن زلف پریشان همه جا فتنه فکندهست هر دام که بینم به تمنای تو افتم چون سایه ز سر تا قدمم ذوق سجودی ست بگذار که در پای سراپای تو افتم مپسند که امروز من گمشده فرصت در کشمکش وعدهٔ فردای تو افتم خورشید گر...
نسخهٔ حسن آنقدر روشن سواد افتاده است - ابوالمعانی بیدل 14.03.2021 2:18
نسخهٔ حسن آنقدر روشن سواد افتاده است کز تغافل میتوان خواندن خط نارسته را غزل کامل نیست باک از برق آفت دل بهآفت بستهرا زخمخنجر فارغ از تشویش دارد دسته را برنمیآید درشتی با ملایمطینتان میشکافد نرمی مغز استخوان پسته را خاک نتواند نهفتن جوهر اسرار تخم طبعدونکی پاس داردنکتهٔ سربسته را یأس کرد آخر سواد موج دریا روشنم خواندماز مجموعهٔ آفاق نقش شستهرا نشئه را از شوخی خمیازهٔ ساغر چه باک نیست...
در عالم اضداد چه اندیشه صلح است - ابوالمعانی بیدل 14.03.2021 1:42
در عالم اضداد چه اندیشهٔ صلحست با خود نتوان ساخت اگر جنگ نگردی غزل کامل برخود مشکن تا همه تن رنگ نگردی ای شیشه نجوشیده عبث سنگ نگردی دور است تلاشت ز ره کعبهٔ تحقیق ترسمکه به گرد قدم لنگ نگردی تا راه سلامت سپری ضبط نفس کن قانون تو سازست گر آهنگ نگردی چون خاک هواگیر درین عرصه محالست کز خود روی و صاحب اورنگ نگردی در آینهٔ شوخی این جلوه شکستی است بر روی جهان بیهده چون رنگ نگردی پیداست خراشی که ز ن...
وصل هم بیدل علاج تشنه دیدار نیست - ابوالمعانی بیدل 14.03.2021 1:36
وصل هم بیدل علاج تشنهٔ دیدار نیست دیدهها چندان که محو اوست دیدن آرزوست غزل کامل سعی ناپیدا و حسرتها دویدن آرزوست شمع تصویریمو اشکما چکیدن آرزوست بسمل تسلیم هستی طاقتکوشش نداشت آن که ما را کرد محتاج تپیدن آرزوست دست و پایی میزند هرکس به امید فنا تا غبار این بیابان آرمیدن آرزوست پای تا سرکسوت شوق جنون خیزم چو صبح تا گریبان نقش میبندم دریدن آرزوست جلوهای سرکن که بربندم طلسم حیرتی ازگلس...
ز محو عشق غیر از عشق نتوان یافت آثاری - ابوالمعانی بیدل 14.03.2021 1:52
بقلم: تابش عمر عالمی بکوشش: فهیم هنرور RumiBalkhi. Com
Ähnliche Podcasts
Replaio ist kein Herausgeber von Podcasts; die Namen der Sendungen, Cover und Audioinhalte gehören ihren Autoren und werden über öffentliche RSS-Feeds verbreitet