DASTANESHAB

داستان شب

Arts FA ↓ 1567 Folgen

ما هر شب راس ساعت 23، برای شما یک داستان کوتاه می‌خوانیم. Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

Besuch unbedingt die Website des Podcasts und unterstütze die Macher: shenoto.com

Autor

DASTANESHAB

Kategorie

Arts

Podcast-Website

shenoto.com

Neueste Folge

23. Okt 2026

Wo hören?

Podcasts in der App Replaio Radio Bald verfügbar

Podcasts kommen bald in die App. Installiere sie jetzt und erlebe als Erster einen ganz neuen Blick auf Podcasts

Bei Google Play herunterladen Kostenlos installieren Android fast 10 Mio. Downloads · Bewertung 4,8 iOS bald

Folgen

جرات یا حیقیت؟ 13.01.2018

گفت : یادته اوایل آشناییمون همش ازم می پرسیدی چرا بهت علاقه دارم. گفتم آره یادمه.گفت اون زمان هرچی فکر می کردم ، نمی دونستم چرا بهت علاقه دارم. گفتم حالا چی ؟ الان می دونی چرا بهم علاقه داری؟ ...یاد بگیریم که حقوق هم را رعایت کنیم. آن چه می شنوید از مجموعه لطفا یکی مرا از مرگ نجات بدهد، نوشته بابک زمانی و من محمود سرمدی ، گوینده سه شنبه های چپق . و ممنونیم که داستان شب رو همراهی می کنید. Hosted on...

کفش روی چمن 13.01.2018

ننه ام ظهرها نمی گذارد بروم بیرون. آن وقت ها که توی یک خانه دیگر بودیم، می گذاشت . حالا نمی گذارد. از وقتی که آمده ایم توی این خانه، خانه که نه گمانم باغ است. خیلی بزرگ است. پر از گل و درخت. تازه فواره هم دارد ولی چه فایده! ظهرها که او می آید ننه نمی گذارد بروم بیرون. تا غذا می خوریم در زیرزمین را چفت می کند که ما نرویم بیرون. یعنی بیشتر به خاطر من... Hosted on Acast. See acast.com/privacy for mor...

سارا 13.01.2018

چادر سیاه گل دارش را سر کرد و از خانه بیرون رفت. این کار هر روزش بود. گرگ و میش صبح زود وقتی هنوزهمه بیدار نشده اند، در پیچ کوچه گم می شد. دو خیابان آن طرف تر زیرزمینی با در فلزی دو تکه ای بود که هر روز پیش از همه چراغ های دیگر روشن می شد. سارا چرخکار ساده کارگاهی بود که بیشتر لباس های ورزشی شهر را تولید می کرد. بعد از خراب شدن بازار، و از رونق افتادن کار، بیشتر کارگرها رفته بودند و ... Hosted on...

انتظار 13.01.2018

یاد بگیریم که حقوق هم را رعایت کنیم. آن چه می شنوید، مجموعه لطفا یکی مرا از مرگ نجاب بدهد، نوشته بابک زمانی و من محمود سرمدی ، گوینده سه شنبه های چپق و ممنونیم که داستان شب را همراهی می کنید. Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

روزگار مردم سالیان دراز 13.01.2018

بیگم زنی که مهربان ترین مادردنیا بود، بی آن که فرزندی داشته باشد، وقتی کم سن و سال بود، و هنوز به 15 سالگی نرسیده بود ، او را به مرید مسجد کوچه بالا شوهر دادند. بیگم بعد از 4 سال زندگی با محمد، فهمید که هرگز بچه دار نخواهد شد و دیری نگذشت که محمد ، برگه طلاق را کف دستش گذاشت! بیگم نیم قرن پیش این اتفاق را تجربه کرد! در روزگاری که منع طلاق بر همه آشکار بود... Hosted on Acast. See acast.com/privacy...

روزهای تکراری من 13.01.2018

صدای زنگ ساعت. دوباره روزی دیگر ! همیشه از شنیدن صدای ساعت عصبی می شوم. چون صدایش نوید از یک روز تکراری دیگر می دهد. صدایش را قطع می کنم . دوباره خوابم می گیرد. صدایی دیگر . این بار صدای زنگ گوشی. جواب می دهم.- رها کجایی پس ؟ بیست دقیقه اس تو ایستگاه اتوبوس وایستادم. چشمانم را به سختی باز می کنم... Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

قهرمان درخت صبر را سبز نگه داشت 13.01.2018

سال ها پیش در بیمارستان او را دیدم. وقتی خواهرزاده ام امیر پا به دنیا می گذاشت. مستاصل به نظر می رسید . او طفلی چند روزه به نام میلاد در دستگاه داشت. برخلاف خواهرم و همسرش در پیشانی اش نشانی از سرور نبود. جلو رفتم و پرسیدم خانم ! کمکی می خواهید؟ نگاهی سرشار از بهت و اضطراب ، جواب منفی اش را با تکان اندک سری نشان داد. از ابتدا با نگاهم به دنبال همسرش بودم ... Hosted on Acast. See acast.com/privacy...

نه من 13.01.2018

دهان : بیرون توی این دنیا ، این دنیا، یک چیز کوچولو موچولو قبل از وقتش . توی یک سرا چیه؟ دختره ! بله دختر کوچولو موچولو توی ... Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

ماه پاییز و فصل آذر 13.01.2018

روز یکشنبه مورخ شانزدهم خرداد ماه سال 1395 ، در اتاق کارم و به همراه یک لیوان تکیلا، که از قرص های دیازپام اشباع بود نشسته بودم. بعد از نوشیدن چند جرعه از سوغات ایالت خالیسکو ی مکزیک ، من مردم. اگر می خواهید از علت خود کشیم بدانید، شرمنده ام. چون خود نیز نمی دانم ! ... Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

تولد دوباره هودینی 13.01.2018

آقای رحیمی درست در روزی که قرار بود بچش گم بشه به بازار رفت. زنش سمت چپش راه می رفت. دخترش سمت راست و خودش وسط بود. انگار می ترسید گم بشه. هی از یه جای بازار بیرون میومدن و چند متر جلوتر از یه ورودی دیگه داخل می رفتن. خودش 34 سالش بود زنش 34 سالش بود و دخترش که هنوز غیب نشده بود 6 سال بیشتر نداشت... Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

چیزی هست که هرگز پیر نمی‌شود 13.01.2018

برای نخستین بار وقتی یک سال و هفت ماهه بود ، آن حرکات را انجام داد. هماهنگ ، نسبتا زیبا، قدری لطیف و جذاب . یک سال و هفت ماهه بود و پاهایش را آن گونه تکان داده بود که حس کرده بودند که با ضرباهنگ آهنگ غریبی که پیرزن با آن دف قدیمی می نواخته ، همخوانی مختصری داشته. یک سال و هفت ماهه بود و هنوز هیچ احساسی از گناه نداشت. آن وقت ها من هنوز به دنیا نیامده بودم . تقریبا یازده سال بعد متولد شدم... Hosted...

خشکسالی 13.01.2018

گرد مرده پاشیده روی ده ، بی آبی . کرور کرور اهالی بقچه بسته اند ریز و خرد اثاثشان را به قصد رفتن. مردان ده سرافکنده از بی محصولی زمین و تلف شدن دام هایشان ، روی نگاه در چشم زن و بچه های گرسنه شان را ندارند. دومین سال خشکسالی ، بی زراعتی و بی عوایدی رعیت امان خان برید و او را دق مرگ پیشامد های ده کرد و نفس برید. با نفس بریدن خان ، رعیت هم برید از آسمان و طاق شد طاقتش . آخرین ریش سفیدان ده که تا حرف...

مثل زنی که... 13.01.2018

دخترکم ! در زندگی لحظاتی وجود دارند که عزیزند که می خواهی هیچ وقت تمام نشوند. اما خوشی ها هم مثل ناخوشی ها ابدی نیستند. می گذرند. بعد دلت را به خاطرات خوش خواهی کرد. اما یک روز چشمانت را باز می کنی و می بینی خاطراتت یکی یکی دارند محو می شوند. تار می شوند. یک روز از خواب بیدار شدم و دیدم ... Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

نقطه سر خط 13.01.2018

یک قدم مانده به رسیدن قند لذت حل می شود در شوری ترس. نرسیدن ترس دارد. واقعی ترین ترس را روی پله نودو نهم تجربه می کنی. همان جا که یک دست مانده که بیندازی تا فتح قله. یک جای پا مانده که سفت کنی و پرچم بکوبی و واقعی ترین لذت را حس کنی... Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

قرنطینه 13.01.2018

هرچه طاهر فکر کرد، نتوانست بفهمد که چرا مرد سفید پوش می خواهد کف پاهای او را ببیند. با شرم دخترانه ای کفش و جورابش را درآورد. همین که قوزک استخوانی انگشتانش را دید به یاد آورد که چقدر زالو در باغ های زیتون به همین پاها چسبیده و او چقدر نمک روی آنها ریخته بود تا زالوها بیفتند. مرد سفید پوش گفت... Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

سر بی‌گناه 12.01.2018

سر بیگناه پای دار میره بالای دار نمیره. سر بی گناه پای دار میره بالای دار نه! سر بی گناه. بی گناه...از روزی که حکمش رو دادن فقط این جمله رو با خودش تکرار می کرد. به امید این جمله روزها رو سپری می کرد. سحر توی انفرادی که بود همش با خودش حرف می زد. می گفت من از مردن نمی ترسم. من از این جوری مردن می ترسم!... Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

پُستِ عاشقی 09.01.2018

سلام خاتون چند دهمین نامه بی جوابم را می نویسم برایت . می نویسم که بدانی چگونه می گذرد این روزهایم بی تو ! این جا روزها آتش می بارد از آسمان روی سرم . تو اما دست برنمی داری از سرم. شره نمی کنی . کم نمی شوی . آب نمی رود یادت در ذهنم . اینجا شب ها طوفان سوز و سرما رد می شود از تنم . تو اما دست بر نمی داری از تنم. سرد نمی شود خاطرت . یخ نمی زند گرمی جای دستانت . اینجا تا دلت بخواهد عاشق پیدا می کنی خ...

کلبه‌ای در مزرعه برفی 09.01.2018

چمدانش را می بست. بدون اینکه غرغرهای زنش را بشنود که : "می خوای کجا بری مرد؟ مگه به سرت زده ؟! " سال ها پیش نیز به فکر رفتن افتاده بود. اما ترسیده بود . ترسیده بود خیلی چیزها را از دست بدهد. مثلا خانه ، زن و پسرش را که دیگر برای خودش مردی شده و رفته بود سراغ زندگی خودش . حالا دیگر نمی ترسید. احساس می کرد اگر به راه نیفتد ممکن است دیر شود . شاید هم اصلا دیر شده بود که آن روز صبح وقتی از خواب بیدار...

معجزه 09.01.2018

من دیشب مردم! هنوز کسی خبر نداره . هنوز کسی نیومده در اتاقم رو باز کنه و بگه چقدر می خوابی ! پاشو دیگه ! چه فایده ! من که پا نمیشم ! حتی اگه همه خودشون رو بکشن . فقط احساس می کنم کف پام خیلی می خاره . اگه مردم پس چرا گف پام می خاره؟! نمی تونم دستامو تکون بدم . اصلا نمی تونم هیچ حرکتی بکنم که کف پامو بخارونم. پس حتما مردم و این خارش هم از عوارض ساعات اولیه پس از مرگه ... Hosted on Acast. See acast....

بازارچه 09.01.2018

زیر بازارچه همیشه شلوغ و پر رفت و آمد بود. بوی کهنه دیوارها و دالان های قدیمی عیان می کنه که بازارچه سال هاست که تماشاگر زندگی اجتماعی مردم این شهره. بازار درست در ضلع جنوب شرقی میدان مرکزی همدانه. بزرگترین مرکز آمد و شد مردم شهرو روستاهای اطراف و دریچه معیشت بسیاری از همدانی ها بوده . درست میونه این بازار ... Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

ابر صورتی 09.01.2018

ابر صورتی با صدای علیرضا ایرانمهرهیچوقت کسی را که از صخره های بالای پشت تپه به من شلک کرده بود ندیدم...شاید سربازی بیست ساله بود چون اگر کمی تجربه داشت میان سه استوار و سه ستوان یک سرباز صفر را برای شلیک انتخاب نمی کرد... Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

شهر خلوت آقای نویسنده 09.01.2018

شهر خلوت آقای نویسنده با صدای محمد امین چیتگرانمیخوام بدونم اگه یکی تو بچگیش بهش تجاوز شده میتونه یه جور دیگه به موضوعات نگاه کنه؟اون بچه بزرگ میشه اما تا عمر داره حس میکنه معصومیتشو لگد مال کردن ، بزرگ میشه حس می کنه همه عالم و آدم قراره بهش تجاوز کننمیشه؟؟؟؟.... Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

نزدیک تر شدن 04.01.2018

نزدیک تر شدن با صدای پردیس پرتوخانه های آشنا و کلبه های خالی از سکنه دیگر همانطور خشک و خالی آنجا ننشسته اند و از نمای شیشه ی داخل ماشین به استقبال آدم می آیند، داغی صندلی ماشین به شلوارت نفوذ میکند...او اینجاست حالا همین جا... Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

کره جنوبی گم شده در پنج و نیم 04.01.2018

کره جنوبی گم شده در پنج و نیم با صدای سمیرا نعمت اللهیاحترام، احترام قلابی حال آدم را به هم می زند، بیشتر شبیه یک نگاه از بالا به پایینیست که بعضی ثروتمندان دارن و...تضاد طبقاتی، حتی در هواپیما سالن فرست کلس ها با قسمت های دیگر فرق دارد، هر کسی نمی تواند آنجا قدم بگذارد، تازه وقی ی رسی اول مسافران فرست کلس پیاده می شوندف پولدار ها همیشه نفر اولند این قانون دنیاست... Hosted on Acast. See acast.com/...

نقشه خوان 04.01.2018

نقشه خوان با صدای مهدیه نساجقهرمان ها...قهرمان ها چه کسانی هستند؟؟ آیا توی زندگی خودشون هم خودشونو قهرمان می بینند؟؟ شاید کسی دیگر را قهرمان زندگی اش بداند.قهرمان زندگی من نقشه خوان است، نقشه خان را می شناسید؟؟از آشنایی ام با نقشه خوان یا همان قهرمان زندگی ام براتون داستانی دارم...نقشه خوان شما در مسابقات رالی کیست؟؟من و مسابقه ی رالی و نقشه خوانی که حالا همراهم نبود ، قهرمان زندگی من حالا اوست، ا...

Höre den Podcast داستان شب in Replaio

Radio und Podcasts in einer App - kostenlos und ohne Anmeldung. Installiere sie noch heute und verpasse den Start nicht

Bei Google Play herunterladen

Replaio ist kein Herausgeber von Podcasts; die Namen der Sendungen, Cover und Audioinhalte gehören ihren Autoren und werden über öffentliche RSS-Feeds verbreitet